سایر منابع:
سایر خبرها
آیا جمهوری اسلامی درباره رژیم پهلوی به مردم دروغ گفت؟
می گوید بارک الله! من پشتت هستم. این کار را انجام بده. بعدها شاه به علم می گوید یادت می آید این چند نفر حسین علاء و تقی زاده سه روز بعد از 15 خرداد آمدند و گفتند آقا! چقدر کشتار می کنید؟ بس است و داشتند علیه تو صحبت می کردند. گفتم بروید فلان فلان شده ها، گم شوید و این ها را از دربار طرد کردم. تو وساطت کردی که این ها را نابود نکنم و از بین نبرم. گزارش های ساواک را که بخوانید شاه به صدری، اولین
دستگیری زورگیران عاشق طلا +عکس
، در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت . یکی دیگر از شکات نیز که پس از حضور در پایگاه پنجم پلیس آگاهی موفق به شناسایی متهم شده بود ، در اظهاراتش به کارآگاهان گفت : برای انداختن زباله به سر کوچه رفته بودم که به رفتار مشکوک سه سرنشین یک دستگاه موتورسیکلت مشکوک شدم ؛ به همین خاطر سریعا به خانه بازگشتم که دیدم موتور در ابتدای کوچه ایستاده است . سریعا اقدام به باز کردن در خانه کردم که ناگهان یکی
تحریم ها از چه زمانی آغاز شد؟
پاسخ به آن با توجه به مواضع دیروز میرحسین موسوی بسیار سخت است . 2- موسوی وضعیت کشور را در سال 60 این گونه تشریح می کند که ایران در حال جنگی تمام عیار و در جمیع صحنه ها از اقتصاد تا دفاع مقدس با آمریکا است ، او دولت استکباری آمریکا را در قتل و آدم کشی و نیز تحریم اقتصادی ماهر و کارکشته می داند و می گوید همین آمریکا زمانی که فکر می کرد متحدان او در ایران ممکن است قدرت را به دست بگیرند اندکی صبر پیشه
ناگفته های فلاحیان از سعید امامی، روحانی و نفوذ در دفتر صدراعظم آلمان
که با این چهره های شاخص آشنا بودند و این بزرگواران نیز آن ها را می شناختند به عنوان حاکم شرع مشغول شدند. بعد ها چند نفر انگشت شماری مانند من وارد حوزه امنیتی شدند، ولی در کل دلیل این بود که در نظام حکومتی بخش قضایی دست عالمان دین افتاد، آن هم علمایی که موسس این مدرسه بودند. آن وقت شما به کجا رفتید؟ من در ابتدای انقلاب به عنوان حاکم شرع آبادان مشغول شدم. بعد از شروع جنگ به
برگزاری نشست کاروان سرزمین برادری در زاهدان
مسیر را زودتر هم طی کنند. وی ادامه داد: اما بعد که بیشتر تامل کردم، دیدم برخی مسائل هست که فاصله افغانستان را با ما خیلی زیاد کرده است. مثلا من وقتی وارد این کشور شدم اولین کسی که با او برخورد داشتم خیلی با من بد رفتار کرد و من به او گفتم من شنیده بود افغانستانی ها آدمهای مهمان نوازی هستند. او در جواب گفت: من پشتون هستم با غیرپشتون ها فرق دارم. جای دیگر رفتم یکی می گفت من هزاره هستم با
راز آدمکش های نقابدار در قتل عروس روستایی
همسرم به ذهنم خطور کرد. به حیاط دویده و همین موضوع را با داد و فریاد به مردم گفتم. فکر می کردم با این ترفند قادر خواهم بود تا از مجازات فرار کنم اما دستگیر شدم. با توجه به این اظهارات به دستور بازپرس ویژه قتل دادسرای عمومی و انقلاب بابل متهم صحنه قتل را در حضور مأموران بازسازی کرده و چگونگی وقوع حادثه را تشریح کرد. بدین ترتیب تا انجام تحقیقات تکمیلی متهم با صدور قرار قانونی در اختیار مأموران آگاهی شهر بابل قرار گرفت. اخبار حوادث - روزنامه ایران
دخترم را دوست داشتم، من او را نکشتم!
اما اعتیادش امانمان را بریده بود و خیلی آزارمان می داد اما هیچ وقت فکر نمی کردم دخترش را بکشد وقتی به خانه آمدم و دیدم دخترم را کشته است شوکه شدم. همسایه ها گفتند دیده اند شوهرم نگین را به پایین پرت کرد. علی بعد از مدت ها قتل را قبول کرد و گفت: هنگام حادثه مواد مصرف کرده بودم و اصلا در حال خودم نبودم داشتم با دخترم درددل می کردم و به او می گفتم چرا زندگی ما این طور شد که یکدفعه او را بلند کردم و
اسید پاشی مردانه ای که دلیل آن معلوم نیست!
مردی دیگر نیز به اتهام اسیدپاشی در تهران بازداشت شد. ساعت 2بامداد روز 12اردیبهشت وقوع اسیدپاشی به کلانتری کیانشهر اعلام و با حضور ماموران در محل مشخص شد جوانی 23 ساله به نام صادق از ناحیه سر و صورت مورد اسیدپاشی قرار گرفته است.مصدوم بعد از انجام اقدامات درمانی به کارآگاهان گفت: ساعت23 روز حادثه در حال ورود به منزل بودم که شخصی از پشت سر من را صدا زد.وقتی برگشتم موتورسوار نقابداری را مشاهده کردم
این نویسنده برای حفظ نام "خلیج فارس" چه کرد؟ + عکس
هیچ کاری را بدون مشورت با او انجام نمی دادم و حتی قلم روی کاغذ نمی بردم. او همواره بهترین راهنمای من بود. دوست دیگری هم که اغلب با ما همنشین بود منوچهر ستوده بود. مرحوم افشار انسان کم نظیری در تاریخ فرهنگ ایران بود که شاید سال ها بگذرد و مردی چون او زاده نشود. او تمام مطالعات خارجی ها دربارۀ ایران را خوانده بود و به آن ها احاطۀ کامل داشت. این نویسنده خاطرنشان کرد: امروز هم می بینیم که
بیمارانی که راحت آدم می کشند
قتل پدر پس از کشتن همسر در نخستین پرونده، مردی در میاندوآب پس از درگیری با پدرش، او را به طرز هولناکی به قتل رساند. تیم جنایی پس از حضور در محل، با جسد مرد سالمند روبه رو شدند.یکی از پسران مقتول در تحقیقات گفت: برادرم به نام کریم دچار بیماری روحی و روانی است و امروز پس از درگیری با پدرمان، با گاز پیک نیکی به سر او چند ضربه زد و گریخت. من در آشپزخانه مشغول صرف شام بودم که متوجه این درگیری شدم و خودم را به اتاق رساندم، اما خیلی دیر شده بود. از سوی دیگر به دلیل این که برادرم مشکل روحی
خاطرات جالب آیت الله مصباح از آیت الله بهجت
شروعی کردیم و عرض کردم کتاب طهارت را ما در طول چند سال خدمت ایشان خواندیم، یک تحولاتی بعدها در زندگی شان پیدا شد و از آن خانه منتقل شدند به یک خانه ای در طرف های خیابان آذر و بازار آنجا و بعد از آن ایشان دعوت شدند برای ... بعد منزلشان همین منزلی که تا اواخر بودند اینجا را خریدند و منزل خیلی کوچک و محقّری بود و ما درسمان را در این منزل برگزار کردیم یعنی خود ایشان اجازه فرمودند و برای درس می رفتیم
ناگفته های فلاحیان از سعید امامی، روحانی و نفوذ در دفتر صدراعظم آلمان
انقلاب به عنوان حاکم شرع آبادان مشغول شدم. بعد از شروع جنگ به جبهه رفتم و در آنجا نیز مسئولیت داشتم. بعد از آن دوباره من را در سال 60 خواستند و به عنوان حاکم شرع کرمانشاه منصوب کردند. بعد از انفجار حزب جمهوری اسلامی که کار منافقین بالا گرفت به دلیل اینکه بنده در کرمانشاه توفیق پیدا کردم و تشکیلات منافقین را در آنجا جمع کردم بنده را به مشهد فرستادند. چون مشهد محل فعالیت یکی از شاخه های فعال منافقین بود
انگیزه تعرض در باغ فشم، منجر به قتل شد
به گزارش خبرنگار ما، فردی پانزدهم فروردین با مراجعه به پلیس آگاهی تهران به ماموران اعلام کرد خواهر 36ساله اش به نام فاطمه با پژوپارس خودش از منزلش واقع در فلکه سوم تهرانپارس خارج شده و دیگر به منزل بازنگشته است. کارآگاهان مشخصات خودرو فاطمه را در اختیار تمام مراکز انتظامی سطح کشور گذاشتند و یک روز بعد پژوپارس در فشم و به صورت رهاشده پیدا شد. کارآگاهان در گام بعدی به محل کشف خودرو رفتند و باتوجه
زن خیانت کار با همکاری برادر زاده اش ، شوهرش را کشت!
نیامد. تا اینکه چند روز قبل از حادثه موضوع را با برادرزاده ام مطرح کردم. او می دانست چقدر از دست شوهرم اذیت می شوم و ناراحت هستم، قبول کرد در قتل او به من کمک کند. شب حادثه بعد از اینکه با دارو شوهرم را به خواب عمیق فرو بردم، برادرزاده ام را به خانه آوردم و او با ضربات چاقو شوهرم را کشت. بعد جسد را به بیرون از خانه بردیم و جایی رها کردیم.متهم درباره رابطه اش با مردی غریبه گفت: یک سال بعد از ازدواجم
متهم افغانی قصاص شد
بازجویی ها به قتل پسر افغان اعتراف کرد. وی گفت: مدتی است خانواده من با خانواده مقتول اختلاف دارند تا اینکه چند ماه قبل بزرگان میانجیگری کردند و ما دو خانواده با هم آشتی کردیم. متهم به قتل ادامه داد: برادرم مدتی است به مواد مخدر اعتیاد دارد به همین خاطر او را به کمپ ترک اعتیادی معرفی کردیم. تا اینکه امروز وقتی قصد داشت به کمپ ترک اعتیاد برود، متوجه فریاد های کمک خواهی او از داخل کوچه شدم. سراسیمه به داخل
خودرو قاتل در محل جنایت جا ماند
پرونده بازداشت شد. پس از این کارآگاهان تحقیقات گسترده ای را برای دستگیری قاتل فراری انجام دادند تا اینکه ساعت 9 صبح روز سه شنبه مهدی خودش را به اداره دهم پلیس آگاهی معرفی کرد و به کارآگاهان گفت: من قاتل علیرضا هستم. متهم پس از اعتراف به قتل دوستش گفت: مدتی قبل متوجه شدم علیرضا برای خانواده ام مزاحمت ایجاد کرده است. پس از این با او اختلاف پیدا کردم، به خاطر همین روز حادثه به در خانه شان
کلاهبرداری طلایی از زنان سالخورده با جعبه سوراخ
چندین شکایت مشابه روبه رو شدند که حکایت از آن داشت متهمان سارقان حرفه ای هستند که با همین شیوه طلاهای تعداد زیادی زن های سالمند را سرقت کرده اند. یکی دیگر از شاکیان که زنی 65 ساله بود، گفت: روز حادثه برای خرید به بازار تهران رفته بودم. پس از خرید در راه برگشت به خانه ام بودم که سوار خودرو پرایدی که دو سرنشین داشت شدم. مردی که ادعا می کرد مسافر است با راننده درباره کمک به افراد نیازمند حرف
باهنر: استاد لابی هستم/ با احمدی نژاد خیلی مشورت کردم اما توجه نکرد
قبول و درخور برای خانواده ام تهیه کنم. همسر مرحومم می گفت من 27 سال با تو زندگی مشترک داشتم و 13 بار اسباب کشی کرده ایم. خانم ها می دانند که چقدر اسباب کشی سخت است و زحمت دارد. مجلس ششم که مجلس نرفتیم این برکت را برای ما داشت که توانستیم خانه دار شویم. الان منزلتان کجاست؟ قیطریه نمایندگی کرمان بهتر بود یا نمایندگی از تهران؟ کدام دردسرسازتر بود؟ هر کدام مزه خاص خودش را دارد. در تهران، خیلی نمایندگان
خانه نا امن مادر روانی برای 2 کودک
است اما وقتی به او گفتم که بچه هایم کبود شده اند و دیگر نفس نمی کشند به سرعت تلفن را قطع کرد و خود را به خانه مان رساند. من انگار در این دنیا نبودم حتی با خونسردی خیار می خوردم وقتی دوستم به من فهماند چه کاری انجام داده ام تازه متوجه شدم که چه جنایتی را مرتکب شده ام در گوشه ای از اتاق نشستم و به یک نقطه خیره شدم و دیگر هیچ کاری از دستم ساخته نبود تا این که دوستم با اورژانس و پلیس تماس گرفت. وقتی بازداشت شدم تازه باورم شد که من قاتل بچه هایم هستم. بنابراین گزارش با دستور بازپرس ویژه قتل این مادر 32 ساله برای تست روانی به پزشکی قانونی فرستاده شد تا انگیزه وی از این قتل های تلخ فاش شود. ...
انتقام گیری خونین از زن و مرد جوان
رابطه داشت بکشم نقشه دیگری کشیدم و به یکی از دوستان گفتم این مرد با خواهر تو رابطه دارد، به این صورت او را تحریک کردم و هر دو نفر سراغ آن مرد رفتیم، او را سوار خودرو کردیم و در منطقه ای خلوت به قتل رساندیم، بعد روی جسد اسید ریختم و آن را دفن کردم.ماموران در ادامه تحقیقات دومین متهم را نیز بازداشت کردند و در حال حاضر تحقیقات از آنها ادامه دارد.
اسیدپاشی به داماد کنار ماشین عروس!
گرفته است، باورم نشد و وقتی به بیمارستان آمدم متوجه شدم محمد چه بلایی سرمان آورده است.با ادعای عروس، تیم تجسس تماس های وی و همسرش را تحت بررسی قرار دادند و شماره کسی که با آنان تماس گرفته بود را ردیابی کردند که مشخص شد صاحب خط، جوانی به نام محمد است که چندین بار به خاطر ضرب و جرح دستگیر شده است.به این ترتیب دستگیری جوان شرور در دستورکار پلیس قرار گرفت و پس از چندین روز تعقیب و مراقبت، ماموران
تجاوز هولناک به 17زن با روش انرژی درمانی
وی درکلاس شاگردانی را که خطایی از آن ها سر می زد با چوب یا لوله جارو برقی مورد ضرب و شتم قرار می داد به طوری که آن ها تا چندین روز از شدت ضربات وارده به بدنشان قادر به انجام کاری نبودند.مریم که تنها 24 سال سن دارد و برای پیگیری شکایتش از این فرد بار ها تهدید به قتل شده است در باز جویی ها به ماموران گفت: سال 1376 از طریق مریم که خاله من است برای شرکت در کلاس های تربیت معنوی به این مرد معرفی شدم و
پسر جوان مزاحم خواهرش را به گلوله بست
. با این اعترافات عامل جنایت به نام میثم نیز دستگیر شد. میثم در جریان تحقیقات گفت: روز حادثه وقتی به خانه خواهرم آمدم متوجه به هم ریختگی خانه و آشفتگی خواهرم شدم. به موضوع مشکوک شده و به جست وجوی خانه پرداخته و با مقتول رو به رو شدم. خواهرم مدعی شد حسن به زور وارد خانه شده و قصد آزار و اذیت او را داشته است. حسن اسلحه ای که به همراه داشت را سمت من گرفت و شروع به شلیک کرد. من هم در دفاع از خود تیراندازی کردم که باعث مرگ جوان مزاحم شد. من در دفاع از خواهرم مرتکب این قتل شدم.
سعید آقاخانی؛ رستگاری در ساعت خوش
باشد؟ - اصلا نمی دانم. برای همین هم مدام فکر می کردم که از این انتخاب پشیمان می شوند. ولی خب این اتفاق نیفتاد. رفتیم چند جله نشستیم و صحبت کردیم. خود آنها هم اوایل شک داشتند. البته هیچ وقت به زبان نمی آوردند اما حس می کردم که دو دل هستند. تازه روز اول فیلمبرداری یک مقدار خیالشان راحت شد چون کار با همان سکانس اول ورود به خانه که از جلوی قطار رد می شوم شروع شد و بعد از پلان دومی که بازی
پایان پرونده قتل دندانپزشک باردار
مطب رفته است با خانه پدر زنم تماس گرفتم اما هاله آنجا نبود. نگران شدم. بلافاصله خود را به نزدیکی مطب رساندم دیدم که پدر زنم با ضربات لگد در چوبی را شکسته و وارد مطب شده است. باورم نمی شد هاله که قرار بود 4 ماه بعد مادر شود به قتل رسیده باشد. این پزشک در همه مراحل بازجویی ادعا کرد از قتل همسرش اطلاعی نداشته است. این در حالی است که خانواده هاله اصرار داشتند که دامادشان راز قتل وی را می
جنایت آتشین ناپدری در پاتوق شیشه ای
اعتیادش از همسرش جدا شده و همراه پسرش در خانه محسن زندگی میکرد و مرد جوان با دوستانش زیرزمین خانه را پاتوق کرده و همیشه برای کشیدن مواد در آنجا دور هم جمع میشدند که این باعث اعتراض همسایهها نیز شده بود. کارآگاهان با اطلاعات بهدست آمده و در حالی که محسن تنها مظنون این جنایت بود، روز 28 خردادماه سال 92 وی را دستگیر کردند و این ناپدری ابتدا خود را بیگناه معرفی کرد تا اینکه با گذشت دو روز سکوت
خیانت جنایت می آورد
دوستم چند بار به خانواده او سر زدم تا جویای وضعیت سیامک شوم و هیچ رابطه ای با همسر دوستم ندارم. کارآگاهان که به اظهارات زن و مرد مظنون شده بودند رفت و آمدهای آنها را تحت کنترل نامحسوس قرار دادند. تجسس های ماموران ادامه داشت تا اینکه سرانجام چند روز بعد مشخص شد که خشایار ساعاتی از شب گذشته، دزدانه به خانه سازن رفته است، بدین ترتیب بلافاصله ماموران راهی خانه ساناز شدند و هر 2 نفر را دستگیر کردند.
اولین گفتگو با سعید آقاخانی بهترین بازیگر جشنواره
نمی دانم. برای همین هم مدام فکر می کردم که از این انتخاب پشیمان می شوند. ولی خب این اتفاق نیفتاد. رفتیم چند جله نشستیم و صحبت کردیم. خود آنها هم اوایل شک داشتند. البته هیچ وقت به زبان نمی آوردند اما حس می کردم که دو دل هستند. تازه روز اول فیلمبرداری یک مقدار خیالشان راحت شد چون کار با همان سکانس اول ورود به خانه که از جلوی قطار رد می شوم شروع شد و بعد از پلان دومی که بازی کردم دیدم حال آقای موتمن
قتل در زندان زنان
دیه پرداخت خواهد شد.در ادامه مریم به عنوان اولین متهم در جایگاه حاضر شد. او اتهام مشارکت در قتل فرشته را رد کرد و گفت: من و فرشته با هم دوست بودیم و شب ها در زندان پیش هم می خوابیدیم، هانیه یکی از متهمان بود که با من اصلا خوب نبود او من را کتک زد بعد هم فرشته را خفه کرد و کشت. البته من هم خواستم به دستور هانیه شال را دور گردن مقتول بیندازم اما چون خیلی قرص خورده بودم نمی توانستم. ماموران هم در
جنایت به خاطر گوسفند و مسائل اخلاقی
گریخته است. از آن پس تجسس ها برای یافتن ردی از متهم ادامه یافت ولی سرنخی به دست نیامد تا اینکه بالاخره محمد خودش به پلیس آگاهی مراجعه کرد و تسلیم ماموران شد. او گفت از فرار خسته شده و به همین دلیل تصمیم گرفته خودش را معرفی کند. محمد به قتل خواهرش اقرار کرد و سپس به بازسازی صحنه جنایت پرداخت.او گفت: خواهرم 9 سال قبل با مردی افغان ازدواج کرد اما شوهرش بعد از مدتی او را ترک کرد و به افغانستان رفت. از آن