سایر منابع:
سایر خبرها
الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی و رابطه عاشقانه شان
دیگری بپرسم؛ آقای زندگانی شما تئاتر دایره گچی قفغازی را دیده بودید؟ - امین: نه ندیده بودم. - الیکا: من در آ بازی می کردم. بله به همین دلیل این سوال را پرسیدم. - امین: این تئاتر سال 76 اجرا شده بود. من از سال 75 تا سال 80 به خاطر دلخوری، کمی از تئاتر فاصله گرفته بودم که باعث شد تئاتر ایشان را از دست بدهم وگرنه الان یک بچه داشتیم. (خنده) بعضی ها
چهار حسرت هاشمی در گفتگو با شرق
گذاشتم و گریه می کردم و خودم را خالی می کردم و بعد دوباره شروع می کردم. حالت بدی را آنجا پیدا کرده بودم. استبداد را مخصوصا در دوران مبارزه با همه وجودمان تا سال 45 لمس کرده بودیم. فکر می کردم، اگر بتوانیم با این دو مورد باید مبارزه کنیم. چیزی که برای من جالب است این است که شما کتاب را تقدیم کرده اید به همه مسلمانانی که از انحطاط کشورهای اسلامی رنج می برند. غیر از این مواردی که گفتید و کامل برشمردید به
گفتگو با مجید مظفری و دخترش نیکی: بسیار به هم وابسته ایم
ناراحت می شویم اما از دست هم هرگز! نیکی مظفری: پدرم به من لطف دارند. من هم مثل خیلی از جوان ها گاهی لجبازی هایی دارم و دوست دارم یکسری مسائل را خودم تجربه یا کشف کنم. گاهی حتی این لجبازی ها درنهایت به ضررمان تمام می شود که باید تاوانش را پس بدهیم. اما در کنار اینها به شدت معتقدم که باید به پدر، مادر و بزرگ ترها احترام گذاشت. احترام گذاشتن بین ما ایرانی ها در معاشرت ها و روابط مان یک سنت است
خاطره ای شنیدنی از استاد شفیعی کدکنی
/> حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم، روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود، بوسیدم. آن سال، همه خواهر و برادرام از تهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی، با لفظ "عمو" و
حبس کردن 3روزه کودک خردسال در چاله آسانسور
10 ساله است که سه روز پیش خانواده اش اعلام کرده بودند که مفقود شده است. سپس مأموران پلیس از دختر بچه که سه روز در چاله آسانسور خانه شان به اسارت گرفته شده بود تحقیق کردند تا راز این حادثه بر ملا شود. راز ماجرا آناهیتا گفت: روز حادثه از مدرسه به خانه برگشتم و طبقه اول منتظر آسانسور بودم که مرد ناشناسی به من نزدیک شد و ناگهان با دستش دهانم را گرفت و با دست دیگرش در آسانسور را با
گرانی کاغذ همچنان موثر در چاپ نشدن کتاب/ دُرج خاطرات در انتظار مساعدت
، پرداخته ام. وی افزود: این خاطرات مربوط به اوایل انقلاب تا دهه 60 است یعنی زمانی که بنده در روزنامه اطلاعات به عنوان خبرنگار حرفه ای مشغول به کار بودم. این شاعر پیشکسوت کشورمان با اشاره به این مطلب که کتاب دُرج خاطرات در حدود 600 صفحه به چاپ خواهد رسید، گفت: این کتاب در واقع بخشی از تاریخ معاصر دهه 60 محسوب می شود. بر اساس این گزارش، عباس خوش عمل که در شعر طنز
اعتراف به قتل زن خیانتکار
برقرار کنی. بداخلاقی های همسرم بیشتر شد. من هم نمی توانستم خیلی با او برخورد کنم. چون خودم اعتیاد داشتم: همسرم می دانست من روی بچه ها حساس هستم، برای اینکه مرا اذیت کند آنها را کتک می زد. روز حادثه وقتی به خانه رفتم، دیدم دوباره به جان بچه ها افتاده است، عصبانی شدم. اول با مشت و بعد با کفگیر و چوب او را زدم، بیهوش که شد، پشیمان شدم و او را به بیمارستان بردم اما زنم فوت شد و پدر و مادرش جسد او را با
گفت وگویی خواندنی با دوقلوهای پرسپولیس
مهاجم نترس که هر ثانیه بوی گل می داد.یادم هست من 16-17 سال داشتم .در جام حذفی پرسپولیس در بوشهر با ایرانجوان بازی داشت و علی آقا سرمربی پرسپولیس بود که دو بر یک ما باختیم.سرمربی ما عبدالرحیم خرمزی بود.من را هم نیمه دوم بازی داد.بیشتر از آن که به بازی توجه کنم لب خط به علی آقا نگاه می کردم. چه شد به پرسپولیس آمدی؟ طارمی: تازه بازی های فصل قبل تمام شده بود.انگار علی آقا دوستان و
قهرمان آبروریزی!
روز در نیوکاسل بودیم، وجب به وجب شهر را گشتیم. شب تا دیر وقت از این خیابان به آن خیابان می رفتیم. اکثر مردم می گفتند او را دیده اند ولی وقتی سراغش می رفتیم، خبری از هور نبود. با یک استرالیایی که سال ها در نیوکاسل زندگی می کرد هم صحبت شدیم. او یک تیتر جالب توجه به ما داد و گفت: پیتر هور گفته اگر ایران حذف نمی شد و در جام ملت ها به پست استرالیا می خورد، برای هر دو تیم سورپرایز داشتم و کار جالبی می
نقش پررنگ پرستار در تیم درمان/ لبخند و رضایت بیمار در ترک بیمارستان، بهترین لحظه زندگی یک پرستار است
گروه استانی تیتریک ؛ عطیه پیروز ملکی سوپروایزر بیمارستان امام خمینی کرج با سابقه ی 18 سال کار در شغل پرستاری گفت: علت اینکه من رشته پرستاری را انتخاب کردم این بود که من در کنکور رشته پرستاری قبول شدم وگرنه علاقه ای نیز به این رشته نداشتم. وی در خصوص رضایت از شغل پرستاری عنوان کرد :رضایت از شغل یک محدوده بزرگی را در بر می گیرد از لحاظ اجتماعی پرستاری متاسفانه جایگاهی در جامعه ندارد چون
سخت ترین لحظات پرستاری از رزمندگان لحظه شهادت شان بود
ابراهیم علامه است. کسی که صبح من او را خندان دیده بودم الان شهید شده است. من اسم و فامیل اش را نوشتم و گذاشتم روی سینه اش. خیلی ناراحت بودم چون خواهرِ شهید دوستم بود و در خرمشهر نبودند. خانم مریم کاتبی امدادگر سال های دفاع مقدس آخرین راوی نشست چهل و هشتم بانوان راوی بود که خاطره ای طنز را بیان کرد. خانم کاتبی گفت: اسفندماه سال 1359 ما در کردستان بودیم. فکر می کردیم تا عید همان سال
حاتمی کیا: کیارستمی را در جنگ ندیدم!
سینما می آیند؛ من جز نفراتی هستم که از جنگ به سینما آمدم از وقتی که این جنگ آغاز شد تازه خودم را پیدا کردم می خواهم چکار بکنم و آمدم در حوزه سینما و دوربین دست گرفتم یعنی اوایل که جنگ شروع شد من هم مثل بچه های آن وقت 19 سالم بود، دلم می خواست دفاع کنم و در این جنگ و دفاع از این کشور سهم داشته باشم اما احساس کردم تفنگ خیلی من را قانع نمی کند و وقتی با تفنگ قرار می گیرم آن استقلالی که دلم می خواهد
با شهدای امور تربیتی استان مازندران
: حضور ایشان به صورت متناوب و پیوسته نبوده است اما بیشتر عملیات ها و به صورت ناپیوسته شرکت می کرده و به طور مثال آزادسازی مهران،عملیات والفجر8،عملیات کربلای5و... زندگی نامه شهید درسال 1357 خدمت سربازی را به پایان رساند و همراه مردم در تظاهرات و در انقلاب نقش به سزایی را ایفا کردند. ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از اتمام تحصیل برای یافتن شغل و منبع درآمد به تهران همراه با دوستان
کودکی که کف پایش 5 کیلوگرم است
خانه بماند. تلاش های پزشکان نیز در طول این چهار سال بی نتیجه بوده است. پزشکانی از آمریکا، بمبئی، چنای و اودی پور وِردانت را معاینه کرده اند اما از تشخیص بیماری او بازماندند. پدر وِردانت، دیلیپ کومار جوشی، می گوید: من همه راه های درمانی را امتحان کرده ام. از همسان درمانی، معالجه بیماری با اضداد آن، متخصصان ارتوپدی گرفته تا متخصص استخوان و پوست، اما بی فایده بوده است. همه گیج شده اند
گفتگو با رکورددار شکنجه ساواک :شعبون بی مخ را با 5 گلوله نقش زمین کردم (+عکس)
اعتراض می کردند، اسمشون رو پاک می کردم اما در عوض ازشون دفتر و مداد می گرفتم و می دادم به بچه هایی که وضع مالی خوبی نداشتند. دوست داشتم همیشه حامی باشم. هر وقت دعوا می شد بچه های فقیر را حمایت می کردم. بعد از اتمام تحصیلات در مقطع ششم ابتدایی(نظام قدیم) به تهران آمدم و در بازار مدتی شاگرد یک مغازه در و پنجره سازی بودم. بعد تغییر شغل دادم و در یک مغازه کاغذ فروشی و صحافی مشغول شدم. همان سالها بود
خاطرات مردم از خیابان ولیعصر تهران/ سایه هایی که از سر مردم کم می شوند
راه آهن در جنوبی ترین نقطه خیابان ولیعصر، در اراضی مشهور به سبزی کاری وزیر، این میدان به یکی از نمادهای تهران مدرن آن روز بدل شد. شاید قدیمی ترین خاطرات مردم از میدان راه آهن تهران، به قول بهروز خان، از اهالی قدیم خیابان منیریه، مربوط به قطار دودی باشد: نخستین قطاری که اینجا راه افتاد، تا اونجایی که من یادمه، قطار دودی بود. پنج، شش سال بیشتر نداشتم که می اومدیم میدون راه آهن و قطار دودی سوار می
نگهداری 50میلیون سند از دوره قاجار تاکنون در مرکز اسناد - دستور ظریف برای اجرای طرح های ناتمام اسنا
باشد. میزان: در پایان چناچه خاطره یا خاطرات جالبی در دوره مدیریت خود دارید برای خوانندگان ما بفرمایید. مدیریت بنده در این مرکز از بهمن سال 1391 آغاز شد و قبل از آن نیز مسئولیت سفارت جمهوی اسلامی ایران در دانمارک را برعهده داشته ام. در طول مدت بیش از 25 سال خدمت در دستگاه دیپلماسی، خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را پشت سر گذاشته ام. اما اجازه بدهید دو خاطره از دوران ماموریت در
حاشیه های زندگی اولاند ، رقیب جدی سارکوزی
. برخی رسانه ها به اولاند لقب آقای معمولی را داده اند. او تجربه حضور در هیچ دولتی را ندارد و بر خلاف دیگر نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هیچ وقت نتوانسته وزیر باشد. سگولن رویال پیش از نامزد شدن از سوی حزب سوسیالیست در سال 2007بارها مقام وزارت را تجربه کرده بود اما اولاند تنها با وقت شناسی توانست در انتخابات به موفقیت برسد. اولاند در یک خانواده بورژوا در منطقه نورماندی به دنیا آمده و از همان بچگی تا
نبض شعر سایه با ایران می زند/ اول کتاب، بعد عروسی/ رمانی برای تصویرسازی تناقضات فکری
، انقلاب، جنگ و در همه جریانات عمده اجتماعی ایران، حضور دارد که نشان از پیوند او با جامعه است. او مناسبات خود را با جریان های اجتماعی، به شکلی تعریف کرده که بخشی از مردم بازتاب صمیمانه و دلنشین دردها و آرزوهای فردی و اجتماعی خود را در اشعارش می یابند. نکته مهم دیگر هنر شاعری اوست. سایه کار شعر را بسیار جدی گرفته و کارش را خیلی خوب بلد است. دلنشین؛ به سان زبان حافظ روزنامه ایران در
مسئولان فرهنگی، استعدادهای جوانان را کشف و تقویت کنند
به گزارش خبرگزاری پانا، امین گنج پرور یکی از چهره های موفق دانش آموزی استان آذربایجان غربی است که در طی سال های اخیر همپای تحصیل، در عرصه ادبیات حضوری فعال داشته و سروده هایش مورد توجه علاقه مندان به شعر قرار گرفته است. وی اولین اثر ادبی خود را با عنوان "یوردومون گونشی" و با تخلص "گونش" به چاپ رسانده است. در شعرهای این جوان ارومیه ای که بیشتر به زبان فارسی و ترکی آذری سروده
دنیای پرخاطره کریم باوی؛ از مستطیل سبز تا جبهه های جنگ
به نقل از ایسنا - پریسا زنگنه منش: اگرچه سال هاست خوزستان را به مقصد کرج ترک کرده اما هنوز با همان لهجه دلنشین آبادانی صحبت می کند. خاطرات بسیاری از دوران فوتبالی خود دارد و باوجود این که به یکی از بهترین مهاجمان و سرزن های فوتبال ایران معروف است ولی خودش از دوران ورزشی اش رضایت ندارد. او چند سالی نیز در جبهه برای دفاع از آب و خاک ایران، جنگید و سال ها با ترکش های باقی مانده از آن زمان در بدنش
ویشکا آسایش: عاشق رضا شدم...
برای من همیشه حس وصف ناپذیری داشته است. او سال ها مربی مهدکودک بوده و به خاطر همنشینی با بچه ها، همواره با انرژی مثبت برخورد می کرد. به همین خاطر، سعی کردم در زندگی ام این انرژی مثبت او را همواره با خودم همراه کنم. عشق به ورزش من در خانواده ای بزرگ شدم که در کنار هنر، ورزش حرف اول را می زد و مادرم تمام تلاشش را به کار می بست تا ما را با ورزش آشنا کند. انصافا هم از دوران کودکی
رضا فیاضی، آقای جمالی زی زی گولو
انتخاب کردم. در این سری از قصه ها، اتفاقاتی که در پشت صحنه، فیلم، سریال و البته نمایش ها رخ می دهد را گردآوری می کنم و با قلم خودم آنها را در قالب قصه می نویسم و برای مردم تعریف می کنم، خوشبختانه این کار هم با اقبال مواجه شد. کودک کار بودم علاقه من به بازیگری و اصرار من برای حضور در کارهای کودک و نوجوان حکایتی طولانی دارد. بخشی از این موضوع به این خاطر است که در کودکی و نوجوانی
رازگشایی از آدم ربایی دخترک در چاهک آسانسور
بود. به همین خاطر به دستور قاضی سعید احمدبیگی بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران تحقیقات بیشتری از این متهم آغاز شد، تا این که این متهم صبح روز سه شنبه 5 اسفندماه بعد از 3 ماه سکوت راز این معمای گروگانگیری را برملا کرد و گفت: بی پول بودم به همین خاطر زنم از من جدا شد. مدتی بیکار شدم تا این که تصمیم گرفتم برای خودم کاری دست و پا کنم. سال ها قبل تعمیرکار آسانسور بودم و به همین خاطر با چاپ کارت ویزیت
آنچه بر ریحانه گذشت، از زبان مادرش
؟ من و شوهرم 28 سال قبل با یکدیگر ازدواج کردیم. در این مدت نه او به من خیانتی کرد و نه من به او. من دانشجو بودم. بعد بچه دار شدم. تحصیلاتم ادامه پیدا کرد ولی ریحانه را که دو سه ماهه بود با خودم سر کار می بردم. در این محیط پر تنش هنر که خیلی حرف ها در آن هست و ساعت مشخص کاری هم ندارد من با شرافت زندگی کردم. مثلا نیمه شب فیلمبرداری بود و من باید می رفتم. هر زن یا مردی که بخواهد خانواده اش را هم نگه
شهید بهشتی گفت حق ندارید علیه بنی صدر حرف بزنید
هجری شمسی در شهر کاشان متولد شدم. پدرم کارمند شرکت دخانیات بود و در کنار آن به کار فرش فروشی نیز که شغل عمده مردم قدیم کاشان بود مبادرت می ورزید. من پنج برادر و یک خواهر دارم و فضای خانواده ما از قدیم مذهبی بود و پدرم با عشق و علاقه ای که به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشت ما را به سوی قرآن و دین تشویق می نمود. دوران کودکی تا جوانی من در زادگاهم سپری شد و پس از پایان تحصیلات متوسطه و خدمت سربازی
جوانان ایران بااستعداد اما کم کار
به سمت خوانندگی رفتید؟ همان طور که گفتید من از خانواده ای هستم که پدرم سال های سال روی صحنه با عموی عزیزم به نام برادران تقدسی مردم را خندانده اند. از نظر من خنداندن یک نوع عبادت است و من خیلی خوشحال بودم که چنین کاری را انجام می دهند، چون به نظر من بالاترین سرمایه زندگی اخلاق خوب است و پدر من این اخلاق را دارد. من هم سعی می کنم بخشی از اخلاق و وجود ایشان را دریافت کنم و همین انرژی مثبت را به
تصویرگر پرتره ایران
، سرانجام این اثر در سال جاری انتشار یافت. او را عکاس چهره ها می دانند چراکه با عکاسی از بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر، مجموعه تصویری مهمی را برای نسل بعد ثبت کرد. با این حال زندی در زمینه عکاسی از طبیعت نیز کتاب منتشر و با نشر همین عکس ها در تقویم هایش مردم را همراه خود کرده است. زندی خود را عاشق ایران می داند، کشوری که از آن با عنوان سرزمین غمگین محبوبم یاد می کند. او در صدونود و یکمین شب مجله بخارا
زنان داستان نویس کرمانشاهی و نیم نگاهی به چند نام و اثر / مرتضی حاتمی
کرده اند، در داستان ها و با خلق ادبیات پایداری و مقاومت و برخورداری از درون مایه های مدام و زنده و مستمر دوران هشت سال جنگ تحمیلی و نیز گنجینه ی خاطرات ریز و درشت این واقعیت تلخ و دردناک اجتماعی را در داستان و رمان تصویر کرده اند که گاه از عناصر جدی داستان کوتاه و رمان به دور بوده و در میان گزارش و خاطره نویسی معلق مانده و در حد توصیف تلاش داشته اند که البته همین هم تلاشی ارزشمند است.
بیماری عجیب پسر 4ساله هندی/تصاویر
مدرسه بروم. وردانت مجبور است در خانه بماند. تلاش های پزشکان نیز در طول این چهار سال بی نتیجه بوده است. پزشکانی از آمریکا، بمبئی، چنای و اودی پور وِردانت را معاینه کرده اند اما از تشخیص بیماری او بازماندند. پدر وِردانت، دیلیپ کومار جوشی، می گوید: من همه راه های درمانی را امتحان کرده ام. از همسان درمانی، معالجه بیماری با اضداد آن، متخصصان ارتوپدی گرفته تا متخصص استخوان و پوست، اما