سایر منابع:
سایر خبرها
بگو بچه ها به خامنه ای مثل خمینی عشق می ورزند / مصطفی هم رفت
تاول زده است، بی معطلی گریه کردم و گفتم انشالله امام اجر شما را بدهد. او برای اینکه بحث را عوض کند گفت: راستی از آقا گودرز چه خبر؟ هستش کجا؟ شهرداری هنوز رفیق هستید؟ مگه میشه جدا بشویم از هم آن شب تا دیروقت با هم حرف زدیم ، هرچه اصرار کردم آنها را ببرم منزلمان نیامدند. با آنها خدا حافضی کردمو با روحیه ای شاد و
مهر زندگی در پاییز طلایی شهادت جاودانه شد
، کمک می کرد، به خاطر دارم که شبی به بیرون از منزل رفت و بازگشت او طولانی شد، وقتی علت را پرسیدم متوجه شدم پولی برای کمک به آن فقیر نداشته و برای اینکه شرمنده او نشود، چند کوچه را دور زده و از مسیر دورتری به خانه آمده است. در تمام مأموریت ها قرآن را به همراه داشت و در مأموریت سوریه نیز قرآن را درون ساکش قراردادم که این کار او را بسیار خوشحال کرد. *چگونه شد که همسرتان تصمیم گرفت به سوریه
انتخابی از جنس علاقه/ ماندن یا رفتن؟
/> مجید صانعی که به دلیل مشغله کاری پدرش، وی را کمتر در منزل و کنار خود می دیده است، تمام فکرش معطوف به این است که طاها نیز درد دوری پدر را هیچ گاه و هیچ با تمام وجود احساس نکند. خانم صفری که رفتار همسرش برای او کمی عجیب شده است، اندکی به فکر فرو می رود که دلیل شعله ور شدن عشق مجید به خانه و خانواده آن هم بعد از گذشت چند سال از زندگی چه چیز است؟ اما کسی از دل مجید خبر ندارد که
زن اهل تسنن سوری که فرزندش را به نام شهید "اسماعیل حیدری" نام گذاری کرد
می گوید: چند سال پیش که حضرت امام خامنه ای(حفظه الله) به شهرستان آمل آمده بودند من به علت داشتن بچه کوچک نتوانستم بروم جلو ؛ آقا را ببینم! حاجی من را برد و به آقایان حفاظت گفت: این همسر شهید است! بگذار در جایگاه برود که من دلم آشفته شد؛ گفتم چی می گی حاجی ؟ انگار تلنگری برای شهادت وی، به من الهام شد. حتی در موقع ازدواج حرف از شهادت می زد که من یک نظامی هستم و شهادت، اسارت و جانبازی راه
نام هیئتش را مدافعان حرم گذاشت و راهی شد
در میان این شهدا نام پاسدار شهید حمیدرضا دایی تقی فرمانده پایگاه بسیج المهدی شمس آباد حوزه امام موسی کاظم(ع) اصفهان که در روز تاسوعا به شهادت رسیده بود به چشم می خورد. شهید دایی تقی که در اصفهان در کارهای عقیدتی، فرهنگی و ورزشی بسیار فعال بود در راه دفاع از حرم اهل بیت هم نیرویی ورزیده و شجاع به شمار می رفت. وی که مدرک مربیگری دو رشته ورزشی را دارا بود مسئولیت دبیری شورای امر به معروف و نهی از
حاشیه ای از یک شب به یاد ماندنی ثریا +فیلم
پیام آقا انشاالله مابقی بچه ها را دلگرم می کند و انشالله اگر لایق باشیم شهادت انتظار همه مجاهدان را خواهد کشید تا وقتش برسد... اگرچه امثال حقیر لایق این حرفها نیستم. هرچند این روزها سوریه و عراق هم جهاد رسانه ای می خواهد... - الآن چند ماه است که در ثریا حقوق بچه ها را با تاخیرها و معوقات فراوان می دهیم این ماه هم با یک هفته تاخیر تنها توانستیم 40 درصد حقوق بچه ها را بدهیم. همه بچه ها با
خاکی ترین فرمانده گردان جنگ عاشق نیروهایش بود
ماشین دشمن را می دیدیم که منهدم شده و تعدادی از بعثی ها روی زمین افتاده بودند. بعد از مدتی به کارخانه نمک رسیدیم، آتش دشمن در آن منطقه نسبتاً زیاد بود و بچه های لشکر هم سخت مشغول بودند. در آن بین دیدم یکی از رزمنده ها خیلی تلاش می کند. به او گفتم: برادر! مسئول دسته هستی؟! خیلی مؤدبانه پاسخ داد: بفرمایید! چند تذکر به او دادم و ایشان با متانت پذیرفت و از هم جدا شدیم. فردای آن روز همراه بچه های تخریب
سوال مهدوی کیا از منقدان مربی پرتغالی
. او با ما قرارداد دارد و باید به این قرارداد احترام بگذاریم. باید حمایت کنیم که تیم ملی بتواند در مرحله نهایی مقدماتی جام جهانی موفق باشد. الان وقت انتقاد نیست. انتقاد می کنند که کارلوس کروش عوض شود؟ من دلیل انتقادها از او را هنوز نفهمیده ام. با شرایط تا مربی جدید بیاید و با فوتبال ایران آشنا شود که کلی زمان از دست می دهیم. کسی که قرارداد دارد و چند سال هم کار کرده و تیم ملی را به جام جهانی برده
شهادتی که از سوی حضرت زهرا(س) تایید شد +عکس
و او نقش بر زمین شد، ترکش احتمالاً به شریانش خورده بود، چون خون مثل فواره از پایش به بیرون می زد. من سریع جلوی چشمان برادرم را گرفتم تا آن صحنه دلخراش را نبیند، پدر دست و پا می زد و پسر دور پدر می چرخید، من همان طور که چشم برادرم را داشتم کنار دیوار نشستم و صحنه جان کندن آن پیرمرد را دیدم. * تأیید شهادت از سوی حضرت زهرا (س) سیده طاهره مجربی همسر شهید محمد جهان پیما
50 سال رفاقت با مردی که صدایش دلنشین بود
خانواده ایرانی - مسعود اسکویی و کوله باری خاطره از مرحوم اینانلو.بغض دارد و به سختی حریف می زند.به قول خودش کسی را از دست داده که 50 سال رفیق بوده.رفیقی با معرفت که حالا او را تنها گذاشته است.اگر بنا به خاطره تعریف کردن باشد که اسکویی می تواند از اینانلو کتاب بنویسید اما شرایط،شرایط خوبی نیست و .. او می گوید: از بچه های نیک روزگار بود.خیلی حیف شد.بچه ای با معرفت.رفیق،واقعا رفیق و
این زوج خوشبخت هنری را می شناسید؟
بازی وی، چهره او یا حتی لباسش چنان انرژی خوبی به او می بخشند که طرف برای چند روز شارژ می ماند. به نظرم بخشی از خجالت کشیدن ریشه در غرور یا ترس دارد. من سال ها از عبارتی چون دوستت دارم استفاده نکرده بودم و الان مدتی است که آن را به زبان می آورم. اینها واژه های زیبایی هستند که باید به کار برد. ما گاهی به خاطر خجالت حتی روی پدر و مادر یا دست آنها را نمی بوسیم. مرجان: مگر می شود عاشق زندگی
فرمانده سپاه از دیدن اسلحه هایم شگفت زده شد+تصاویر
حقیقت این اتاقی که من در گوشه خانه ام به آن اختصاص دادم برای این است که به خودم و بقیه یادآوری کنم که پیش از این چه کسانی با چه چیزهایی زندگی می کردند و در مسیر زندگی شان چه اتفاقاتی افتاده است که الان قابل بیان، یا قابل گفتگو و حتی قابل نقد است. خلاصه جملات قاسمی یعنی عشق و علاقه ای که پای این اتاق گذاشته شده است. اما برایمان جالب است بدانیم خانواده او چطور با این ماجرا کنارآمده اند
عجیب ترین موزه ایران در خانه حاج قاسم +عکس
که من در گوشه خانه ام به آن اختصاص دادم برای این است که به خودم و بقیه یادآوری کنم که پیش از این چه کسانی با چه چیزهایی زندگی می کردند و در مسیر زندگی شان چه اتفاقاتی افتاده است که الان قابل بیان، یا قابل گفتگو و حتی قابل نقد است. خلاصه جملات قاسمی یعنی عشق و علاقه ای که پای این اتاق گذاشته شده است. اما برایمان جالب است بدانیم خانواده او چطور با این ماجرا کنارآمده اند. خانه ما فقط سه
خشم اینستاگرامی ها از اعدام شیخ نمر +تصاویر
آن روز که در خاک بقیع چشم تا باز کنی شیعه حرم ساخته است محمد صدارت در صفحه شخصی خود در اینستاگرام با انتشار عکس زیر نوشت: این عکس رو تو کربلا گرفتم، با دیدن بنر نصب شده تصویر شیخ نمر در مسیر حرم حضرت عباس تو دلم گفتم شیعیان عربستان با این کار پیام دادن که شیخ نمر الباقر النمر در پناه حضرت عباس است، امروز وقتی دیدم خبرگزاری ها خبر اعدام شیخ نمر رو زدن خیلی متاثر شدم و با یقین خطاب
هنرمند 70سانتی فومنی
من را قبول کرد. وقتی رفتم مادرم را دیدم در وضعیتی بود که حتی نمی توانست خودش لباسش را به تن کند. بنده خدا نمی توانست دیگر راه برود. برگشت به من گفت: فریبا در این 26 سال چطور طاقت آوردی و زمین گیر بودی؟ گفتم: مادر خدا به آدم صبرش را هم می دهد. به مادرم گفتم من شفاعت تو را از امام رضا می گیرم. آمدیم خانه قرآنم را بغل گرفتم و گریه کردم. گفتم یا امام رضا از تو کمک می خواهم. یک فرصت دیگر به من بده. باز
چابهار تا کربلا ؛ روایتی دیگر از حضور کاروان اهل سنت در راهپیمایی اربعین 94
دعا کرده بود گفت: سید نذر کردم. گفتم چه نذری؟ گفت: پیش حضرت حسین نذر کردم که اگر حاجتم برآورده شود این بار به همراه خانواده ام به زیارت کربلا بیایم. الان در منزل نشسته ام. هم خودکار دارم و هم کاغذ. دارم توصیه هایی که برای محمد صالح بود را می نویسم تا برایش پست کنم. چند روز پیش پشت تلفن به من گفت: اگر کلاله آمدی باید بیایی خانه من. حتماً اطلاع بده. هنوز یک ماه نشده، دلم برای حسین (ع) و به هم زدن همه قوانین مرزی و رنگی و زبانی و مذهبی و نژادی اش تنگ شده است. انتهای پیام/ ...
اگر مهرداداز من بپرسد می گویم به استقلال نرود/تارتارجداشودمن هم می روم
کردم در فوتبال مان مصداق نداشته باشد. از طرفی بازیکنان نسل جدید باهوش تر شدند و کار کردن با آنها کار بسیار سختی است و یک مربی باید حداقل در 10 آیتن به روز و با علم و دانش باشد.من در حال یادگیری هستم و تجربه خوبی را پشت سر می گذارم. وی درباره مشکلات راه آهن و اینکه آیا آنها می توانند با این مشکلات در لیگ برتر بمانند یا خیر، گفت: راه آهن حاشیه چندانی ندارد اما مشکلات مالی دارد که چند سال است
تا 6 ماه کسی از ما خبری نداشت/غم از دست دادن امام با دیدن او تسکین یافت
به اسارت دشمن در آمدم، قبل از عملیات رمضان در چند عملیات بزرگ شرکت کرده بودم و اگر در این عملیات به اسارت در نمی آمدم خدمت سربازی ام تمام می شد. از بچگی به جنگ علاقه مند بودم و داستان های جنگی را زیاد می خواندم، آن روز قبل از اینکه اسیر شویم، به فرمانده ام گفتم عراقی ها دارند پشت سر ما نیرو خالی می کنند، ولی او به صحبت های من توجه نکرد، ساعت 8:20 دقیقه شب اولین شلیک از سوی ما انجام گرفت
هنرمند 70سانتی فومنی
دیدم در وضعیتی بود که حتی نمی توانست خودش لباسش را به تن کند. بنده خدا نمی توانست دیگر راه برود. برگشت به من گفت: فریبا در این 26 سال چطور طاقت آوردی و زمین گیر بودی؟ گفتم: مادر خدا به آدم صبرش را هم می دهد. به مادرم گفتم من شفاعت تو را از امام رضا می گیرم. آمدیم خانه قرآنم را بغل گرفتم و گریه کردم. گفتم یا امام رضا از تو کمک می خواهم. یک فرصت دیگر به من بده. باز به مشهد رفتم و مادرم را هم بردم. دیدم
خانه ای با زبان های پارسی - روسی - انگلیسی
و از ابتدا با زبان مادری ام با بچه ها صحبت کردم. بچه هایم تسلط کامل به زبان روسی دارند و در خانه هم معمولا به این زبان و البته فارسی صحبت می کنیم. من خیلی زبان مادری ام را دوست دارم و علاقه مند بودم بچه ها نیز به این زبان با من حرف بزنند. احمد نجفی: من هم دیگر در این سال ها با زبان روسی آشنا شده ام و به خوبی می فهمم ولی بچه ها مرا در حرف زدن به این زبان تنبل کرده اند تا می خواهم چیزی
90/ ناصر می گفت بعد از مرگم مردم می فهمند من که بودم
سال و جانان عزیزم 5 سال دارد. این دو عشق و زندگی من هستند. آتوسا چند وقتی است که مربی تیم زنان هنرمند شده و دوباره به فوتبال برگشته. دخترم خانم گل ایران بود اما متاسفانه او را کنار گذاشتند آن هم در اوج فوتبالش بگذریم. • من همیشه در خانه ، خودم آشپزی می کنم. با این حال که همیشه بچه ها در کنار ما در یک ساختمان بودند و ما اکثرا مهمان داشتیم ولی با این وجود ناصر دوست داشت که همیشه خودم آشپزی
نوزدهمین یادواره شهید علمدار در ساری برگزار شد
شاید سن شان کمتر و بیشتر از 19 سال بود؛ 19 ساله ها در مراسم سالگرد نوزدهمین سال شهادت شهید علمدار آمده بودند یعنی همان های که در زمان شهادت شهید علمدار هنوز به دنیا نیامده بودند اما نجوای عاشقی شهید علمدار را مادران آنها در گوش شان زمزمه کردند و این زمزمه آنها را به این مراسم هدایت کرده بود. خانمی ناخودآگاه به نزدم آمد و دید در حال نوشتن هستم، گفت؛ فرق شهید علمدار با دیگر شهدا چیست که
از گریه های راننده تراکتور مین کوب تا شهادت مظلومانه جوان بی سیم چی
عملیات جزیره مجنون کاسته شود. قبل از این که گردان جوادالائمه (ع) وارد عمل شود، شب های قبل، گردان های دیگر لشکر 25 کربلا چند مرتبه در منطقه چیلات وارد عمل شده بودند و برای همین عراقی ها کاملاً هوشیار، منتظر بچه ها بودند، وقتی رمز عملیات به فرمانده اعلام شد، نیروهای ما به مواضع دشمن یورش بردند. عراقی ها با تمام سلاح هایی که در دست داشتند بر سر ما گلوله باریدند، من تا به آن روز
از من بپرسند میگویم پسرجان به استقلال نرو!
به گزارش افکارنیوز ، پیروز قربانی درباره تجربه مربیگری اش در راه آهن و مربیگری سخت تر است یا بازیگری، اظهار داشت: طبعا مربیگری کار سخت تری است. در فوتبال ایران خیلی از مربیان علاقه ای به، به روز کردن خودشان ندارند و همین مساله باعث می شود آن سخت تر بودنی که خدمت تان عرض کردم در فوتبال مان مصداق نداشته باشد. از طرفی بازیکنان نسل جدید باهوش تر شدند و کار کردن با آنها کار بسیار سختی است و
عیدی نوروز 94 بازگشت پیکر شهیدمان بود
همسر شهید چهلمین زیارت عاشورا شوهر خاله ام معرف من به علیرضا بودند. سال 1388 بود که به خواستگار ی ام آمدند. علیرضا چهل زیارت عاشورا نذر کرده بود تا همسر مورد علاقه اش را پیدا کند. در نهایت در چهلمین زیارت عاشورایش من به ایشان معرفی شده بودم و بعد از خواستگاری و بعد از کمی رفت و آمد در 12 خرداد ماه 1388 عقد کردیم. روز خواستگاری پلاک سپاه بر گردن داشت و رو به من کرد
گفت وگوی جالب با بازیگر نقش پری آژدان قزی +تصاویر
و خوب دیالوگ می گفتم که این نقش در میان آن جمعیت عظیمی که در اطرافم بود، دیده می شد. بیشتر از تجربیات خودم و عکس های تاریخی و مطالبی که در این زمینه وجود داشت استفاده کردم. *اگر بخواهید این شخصیت تاریخی را توصیف کنید چگونه انسانی است؟ همان طور که در فیلم مشهود است، زنی است که در اغتشاشاتی که می بینید: قوی، دارای قدرت تحکم و فرمانده است و راحت می تواند یک جمعیت را رهبری کند
یاسر بینام: دست از سر آل سعود برنخواهیم داشت/ اگر مدافعان حرم نبودند کسی جرأت می کرد پیاده روی اربعین ...
می کنم خیلی موضوع گسترده و بزرگی است. یعنی فقط این نیست که من حال کسی را ببینم و در مورد آن صحبت کنم. شاید بچه شهیدی که من دارم حرف دلش را می زنم الان 40 سالش باشد یا شاید 10 سالش باشد یا حتی می تواند تسری پیدا کند و منتقل شود به کسی که پدرش در سالهای دفاع مقدس ما شهید شده و یا اصلا می تواند در همان زمان انقلاب در تهران شهید شده باشد یا اصلا پدرش در نیروی انتظامی بوده و در مقابله با اشرار به شهادت
مدیر تلگرامی که ماهی 30 میلیون درآمد دارد
ابایی ندارد: من پیش از ورود به تلگرام داشتم از دنیای اینترنت می رفتم اما کانال، دقیقا همان چیزی بود که می خواستم برای همین پابند شدم. خیلی ها به من می گویند اگر تلگرام فیلتر شود نمی ترسی؟ چون کانالت حیف است. من همیشه گفتم اگر فیلتر شد، حداقل یک خوبی دارد که به زندگی مان می رسیم؛ چون واقعا تمام وقتمان را از دست دادیم. من واقعا جوانی ام پای اینترنت رفت. اینترنت درک، شعور ودانشم را بالا
از عملیات مرصاد تا فتنه 88
می کرد همه بچه های کوچک را تحت حمایت خود قرار بدهد. مثلا در همان کودکی وقتی که ما در خانه مادربزرگم جمع می شدیم، بین همه بچه های فامیل زبانزد بود. اگر چیزی بلد بود به همه یاد می داد و اگر مثلا یک اسباب بازی داشت، در اختیار همه بچه ها می گذاشت و هیچ چیز را صرفا برای خودش نمی خواست. وقتی هم که بزرگ شد، علیرضا دانشگاه علمی کاربردی و غیرحضوری رفت. کار آزاد داشت و در کنار داماد ما، کار ساختمانی و پخش
کریمی:کفشهای مجیدی را نمی پوشم پاره می شوند/سجاد خیلی زحمت می کشد
من کمک کرده. زمانی که در خوابگاه بودم لباس و کفش برایم می فرستاد. *اکنون همراه تیم امید هستی. درست است؟ بله. در حال حاضر مشهد مقدس هستیم و به حرم آقا امام رضا(ع) رفتیم تا از او رخصت بگیریم. امشب به سمت دوبی پرواز خواهیم کرد. هم قسم شدیم و بچه ها همه سرحال هستند. همه هدف مان این است تا پس از 40 سال تیم امید را به المپیک ببریم. می دانیم که چشم همه ایران به ما است و قطعا مردم را ناامید