سایر منابع:
سایر خبرها
ناشنیده هایی از زندگی خصوصی ظریف
نظری را تمام کرده بودم. سه ماه از سوم نظری را نیز در مدرسه خوارزمی تجریش گذراندم که در ژانویه 1977 و در زمان حکومت کارتر از ایران خارج شدم. * چه سالی ازدواج کردید؟ - در تابستان 1358 به تهران بازگشتم. با مادرم تماس گرفتم که می خواهم به ایران بازگردم و ازدواج کنم. به فاصله یک هفته به اصفهان رفتم تا خواهرم را که پانزده سال از من بزرگتر است، ببینم. ایشان نیز خواهر یکی از دوستان خودش را
هنرمندی که خبر مرگ خود را شنید
از گفتگوی قلقلی: - ما در یک میهمانی بودیم و به تدریج دوستان و آشنایان نزدیک و دور با من تماس می گرفتند، البته فقط احوالپرسی می کردند و حرفی از اصل ماجرا نمی زدند و بعد از تکرار تماس ها، متوجه شدم که جریان از چه قرار است. من تعجب کردم که چه کسی می تواند چنین شایعه ای را ایجاد کند. آن شب تا صبح نخوابیدم و حتی از خارج از کشور هم تماس هایی داشتم. - از همکاران صدا و سیما افراد زیادی
ناشنیده هایی از زندگی محمدجواد ظریف در روز تولدش
17 سالگی از ایران خارج شدید؟ سال دوم نظری را تمام کرده بودم. سه ماه از سوم نظری را نیز در مدرسه خوارزمی تجریش گذراندم که در ژانویه 1977 و در زمان حکومت کارتر از ایران خارج شدم. * چه سالی ازدواج کردید؟ در تابستان 1358 به تهران بازگشتم. با مادرم تماس گرفتم که می خواهم به ایران بازگردم و ازدواج کنم. به فاصله یک هفته به اصفهان رفتم تا خواهرم را که پانزده سال از من
قتل هولناک دو مرد با توهم خیانت!
زنی رابطه داشتم و زنم فهمیده بود، او را طلاق دادم اما بعد از مدتی دوباره با هم آشتی کردیم و این بار او را صیغه کردم. من از او سه فرزند داشتم و به خاطر بچه ها کنار هم بودیم. در این مدت خودم چیزی از زنم ندیده بودم اما وقتی گفتم فیلمی دیده ام که تو در آن عریان بودی و با چند مرد رابطه داشتی، انکار کرد و گفت اینها توهمات توست، آنقدر شیشه می کشی که به این روز افتاده ای، من با کسی رابطه
مدیرعامل پدیده: مشکل حل شد!
را چطور به دست آوردید؟ من نخستین خارجی بودم که برای سرمایه گذاری وارد افغانستان شدم. جنگ تازه در حال اتمام بود که من موقعیت را دریافتم و راهی این کشور شدم، کسی هم که نخستین باشد، بهترین موقعیت را از آن خود می کند. می دانید که انحصار تبلیغات بیلبوردهای افغانستان به مدت 20 سال در اختیار من است. اما اردیبهشت ماه امسال شاروالی افغانستان چیز دیگری می گفت. او گفته است ده ها شرکت
اشتباهی که تختی انجام داد
اعتقادات دینی، مرحوم تختی را چگونه دیدید؟ بسیار متدین و پایبند به مسائل دینی بود. مادرش هم همین طور. مرحوم تختی هرگز نمازش ترک نمی شد. یک برادر بزرگ تر هم داشت که چند سال پیش فوت کرد، ولی مثل تختی نبود. آقا تختی چیز دیگری بود. بسیار سخاوتمند بود و خودم شاهد بودم حقوقی را که می گرفت به دانشجوهای بی بضاعت می داد. *خبر فوت مرحوم تختی را چگونه شنیدید؟ وقتی گفتند ابداً باور
سناریوی عجیب فروش کودک از سوی پدر شیشه ای
قطرات اشک امانش نمی داد حرف بزند. سن و سالی ندارد اما از روز نخست زندگی سختی های زیادی کشیده است. سفره دلش را با صدای بغض گرفته باز کرد. بچه بودم که مادرم را از دست دادم. من ماندم با پدرم و سه خواهر قد و نیم قد! بعد از دو سال پدرم ازدواج کرد. فکر می کردم با حضور عاطفه مشکل زندگی ما حل می شود اما او نتوانست جای خالی مادر را برایمان پر کند. بناچار من به عنوان بزرگ خانه مسئولیت نگهداری
توطئه ای برای شوهرکشی
کارآگاهان جنایی در حال تحقیق از زن و مردی هستند که اعتراف کرده اند با همدستی یکدیگر شوهر زن را به قتل رسانده اند. این پرونده از اوایل تابستان با شکایت زنی جوان به جریان افتاد. این زن که کوکب نام دارد با مراجعه به پلیس آگاهی تهران از ناپدید شدن شوهرش به نام فرهاد خبر داد و گفت: فرهاد صبح امروز-روز حادثه-طبق معمول سوار بر خودرواش به محل کارش رفت اما ظهر به موقع برنگشت. بعد از چندساعت
حسین سروقامت
عالمانه به آن ها پرداخته شود، نتایج بسیار چشمگیری به بار می آورد! . استادی دیگر و سخنی دیگر؛ شیوا و دلچسب. این بار از زاویه ای متفاوت. من گاهی فکر می کنم هم اندیشی، هم آوایی بصیرت است با عقلانیت یا به تعبیر دیگر هم آغوشی پویایی و معنویت. به همین جهت این همه ثمرات ارزشمند دارد. استادی لب به سخن گشوده که سال ها در اروپا زندگی کرده است. آداب و رسوم آن دیار را به خوبی می داند و
وزیر اقتصاد رژیم صهیونیستی: به کشتار قانا افتخار می کنم
و طی آن هدار گولدن نیز توسط حماس ربوده شد اما من از این سربازان دفاع کردم و گفتم که آنها مستحق دریافت مدال هستند نه اینکه از آنها تحقیق شود و همین موضع گیری من باعث شد که این حملات هماهنگ شده علیه من آغاز شود و مرا متهم به این کنند که فرمانده مسئول کشتار کفر قانا بودم. وی افزود: قصد من در جنگ لبنان دفاع از خود نبود بلکه بیست سال پیش من به لبنان رفتم تا از ساکنان شمال اسرائیل دفاع کنم و قطعا
عصای سحرآمیز ایران / احمدی نژاد در مراسم یک مداح مشهور / سقوط نفت، غرب را در مذاکره با ایران نجات داد!
به وجود آمد. وزارت صنعت در 23 اسفند 92 وعده داد که سال آینده (سال 93) شش سبد کالا توزیع می شود، یعنی هر دو ماه یکی، اما الان که ده ماه از سال گذشته است یک سبد کالا نیز توزیع نشده است. همچنین دولت یازدهم که یکی از مهمترین ویژگی های خود را ارائه به موقع لایحه بودجه به مجلس می دانست با پایان گرفتن سال 92 به این نتیجه رسید که این برنامه با واقعیت های موجود در جامعه فاصله زیادی
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن می خوانید؛دوره تازه مذاکرات هسته ای که تمدید آن تا تیرماه سال آینده همراه بود، به خاطر برخی موضع گیری های طرف مقابل ابعاد تازه ای یافته است. تغییر و تحولاتی هم که در کنگره آمریکا ایجاد شد، جمهوری خواهان را در اکثریت قرار داد و دستور کار خود را، کارشکنی در روند گفت وگوهای هسته ای قرار داده است. مهمترین محور این دستور کار، اعمال تحریم های
آیا امام موسی صدر از فقه عبور کرده بود؟ / خواننده ای که دیگر آواز نخواند و روز ولادت پیامبر محجبه شد
پرستاری می بینید که با ایشان عکس گرفته اند و بی حجاب هستند امروز همه محجبه شده اند. بیشتر دوستان من در طول زندگی بی حجاب بودند، اما بعد نمازخوان شدند، روزه می گیرند، حلال و حرام رعایت می کنند، دریا نمی روند و کم کم با حجاب هم می شوند. بنابراین اگر آدم های بد را رها کنیم، پس چه کاری در دنیا انجام داده ایم؟ می دانید امام موسی صدر در سال های آخر چه چیزی به من گفتند؟ گفتند رباب می خواهم
مدیرعامل پدیده: طلاهایتان را هم بفروشید!
10 سهم از سهم خودمان، به شما به عنوان جایزه دادیم، چرا؟ چون که بی معرفتی نکنیم. برای این که قول دادم و عمل کنم. آمدند به من گفتند می دانی چند میلیارد می شود؟، گفتم نهایتش هم اینها مال مردم است، من می خواهم چه کار کنم، من یک لیوان آب است، ناهار هم نخوردیم، صبحانه هم نخوردیم، دیشب شام هم نخوردیم، به حضرت عباس! من دیشب تهران بودم، با آقای رییسی و چند تا از روسای دیگر کشور جلسه داشتیم.
داستان روزنامه نگاری که دوبار سرطان را شکست داد
بهترین دوران عمرم را هدف گرفت. پدر و مادرم در سفر بودند که از نتیجه آزمایش مطلع شدم. خبردار شدن از موضوع برای من یک درد بود اما اینکه چطور به خانواده ای که انتظار شنیدن چنین خبری را ندارند، اطلاع دهم، مصیبت بزرگتری بود. آن شب تا صبح نخوابیدم و راه رفتم. اگر بنویسم گریه نکردم هم دروغ بزرگ خنده داری است. بالاخره به خودم آمدم و پدر و مادرم را در جریان قرار دادم. نام سرطان بار منفی
اسطوره هایی که در تاریخ ورزش جهان جاودانه شدند
بازنشسته شده اما پرافتخارترین عضو خانواده اسکواش است. او دارای رکورد 555 پیروزی متوالی در مسابقات رسمی است و همین موضوع نام جهانگیرخان را وارد کتاب رکوردهای گینس کرده، این تعداد پیروزی پیاپی تاکنون در هیچ کجای جهان و در هیچ رشته ورزشی دیده نشده است. جهانگیرخان در مورد موفقیت هایش گفت: به دلیل آن که در نوجوانی، ضعیف ترین و بیمارترین عضو خانواده بودم، هرگز در رویاهایم هم قهرمانی را برای خود متصور نمی شدم، حتی پزشکان به من گفتند برای ورزش اسکواش مناسب نیستم اما عشق من به این ورزش همه پیش بینی ها را تغییر داد. انتهای پیام/ ...
لغو کامل تحریم ها باید هدف اصلی تداوم مذاکرات هسته ای باشد
من به یاد دارم دو سه شب قبل از انتخابات مردم ساعت 9 شب در صف بانک ها ایستاده بودند تا سود سهام عدالت شان را بگیرند. من به همین دلیل وزیر اقتصاد را به مجلس کشاندم و از این رفتار دولت به عنوان تخلف یاد کردم.وی گفت: چند روز بعد از انتخابات من در صدا و سیما حاضر شدم و تاکید کردم که تقلب نشده اما تا دلتان بخواهد تخلف شده است. اکنون هم سوال من این است که چرا این تخلفات پیگیری نشده است. عقل حکم می کرد که
راکی ایران ویلچرنشین شد
باشگاه رزمی مشغول تماشای ورزشکاران بودم که آن مربی انگلیسی اشاره کرد داخل بیا. من هم انگلیسی بلد نبودم، اما اشاره او را متوجه شدم و به داخل رفتم. به من گفت گاردگیری کن. من هم مانند بچه ها گارد مبارزه گرفتم که او خوشش آمد و گفت خوب است. بعد از آن بود که وارد این رشته شدم. مسجد سلیمان سالن بوکس نداشت و من برای انجام دادن این رشته هفته ای یک بار به جای دیگری می رفتم.از سال 1343 بود که وارد مسابقات استانی
داستان چادری شدن یک دختر
مناسب خریدم و موقع رفتن به مدرسه، در کوچه جلوی درب خانه، بدون اطلاع خانواده چادرم را سرم کردم. سال سوم راهنمایی با یکی از هم کلاسی هایم آشنا و دوست شدم که ظاهری متین و چادری داشت. بعد از مدتی هم نشینی با او، ظاهر او بر من اثر گذاشت. او اهل مسجد بود و گاهی به بهانه اینکه با دوستم در مسجد قرار دارم، با چادر از خانه خارج می شدم. اولین روزی که با چادر وارد مدرسه شدم، همه هم کلاسی ها
کمند امیر سلیمانی: خانواده ام از هنر مهم تر است
بعد هم فرزندم شدم. بعد هم از ایران رفتم و چند سالی دور از کشورم زندگی کردم. اصولا همیشه زندگی شخصی ام برایم مهم تر از کار هنری بوده است. گاهی با خودتان نمی گویید کاش در عرصه فعالیت های هنری ام بیشتر کار کرده بودم و در کنار زندگی شخصی ام به کار هم پرداخته بودم. نمی توانم بگویم پشیمان هستم، اما شاید اگر برای کارم انرژی بیشتری می گذاشتم نقش های بیشتری را بازی می کردم. اما به هر
گفت و گوی با پزشکی که به خاطر نوجوان سرطانی موهایش را تراشید
موهای سرم را تراشیدم و صبح روز بعد در حالی که کلاه روی سر گذاشته بودم، به بیمارستان رفتم. وقتی وارد بخش شدم، یکی از کودکان بستری در بخش با دیدن من خندید و خواهش کرد تا کلاهم را بردارم. چهره خندان بچه ها را هیچ وقت فراموش نمی کنم. همکارانم با تعجب به من نگاه می کردند، به شوخی گفتم مأموران من را اشتباهی به جای یک سرباز فراری گرفتند و موهای سرم را تراشیدند. وقتی حجت مرا با سر تراشیده دید، از تعجب فقط
همکاری مجدد ناصر ملک مطیعی و کیمیایی
بخش های پیدایش سینمای ماست. شیرینی خاطرات قیصر گویا اصلی ترین دلیل این همکاری مجدد است. ناصر ملک مطیعی هنوز هم بعد از سال ها درگیر بازی در نقش فرمان است. او در بخشی از خاطراتش درباره ساخت قیصر گفته: آمریکا که بودم یک روز رفتم به آریزونا پیش جواد قائم مقامی، حسن شاهی آمد (بازیگر نقش یکی از برادران آب منگول که به فرمون چاقو می زند و او را می کشد) به حسن گفتم از امامزاده یحیی اومدم آریزونا
زنان شیشه ای در باشگاه های بدنسازی!
روزنامه شرق: وقتی وارد باشگاه ورزشی ای می شدم که روی تابلو آن نوشته شده بود فقط مخصوص بانوان خیلی خوشحال بودم. به خودم گفتم چه خوب است پایگاه های ورزشی ای که تنها مخصوص ما زنان است، وجود دارد و همه چیز طبق نیازهایمان چیده شده است. در سالن را باز کردم و اولین تابلویی که روبه روی من بود توجه ام را جلب کرد: هشت صبح تا هشت شب برای انجام لاغری موضعی کویتیشن و ال پی جی پذیرای شما هستیم.
ظریف: تا 15 سالگی سینما نرفتم
آن خانه برای مادرم مشکل شد. در شش سالگی، چند ماهی به اصفهان رفتیم و من در دبستان کار مشغول شدم اما خیلی زود به تهران بازگشتیم و با آغاز سال تحصیلی بعد من به دبستان علوی رفتم. فکر می کنم کلاس دوم دبستان بودم که اولین سخنرانی ام را در روز عید غدیر انجام دادم. این شد که از همان ابتدا به نوشتن متن و سخنرانی عادت کردم. پدرتان در چه سالی به رحمت خدا رفت؟ پدرم در سال
مرتضی احمدی: پرسپولیس چیز دیگری است
می گفتند سبزی کاری امین الملک که بعدها شد گمرک امیریه و چهارراه مختاری و بعد هم که راه آهن احداث شد، اسمش را گذاشتند راه آهن . من بچه آنجا هستم. همان جا قد کشیدم، دبستان رفتم. البته اول مکتب می رفتیم، بعد شد دبستان. در دبیرستان شرف و روشن هم درس خواندم. 1315 سال آخر دبستان بودم، برای اولین بار برابر دستور وزارت فرهنگ قرار شد در مدرسه ما یک نمایشنامه کوتاه به صورت آزمایشی اجرا
بغض کشتی گیر روستایی شکست: می خواستم قهرمان شوم نه چوپان
که بر باد رفته سخن گفت. متن این گفت وگو را می خوانید: * پس از اینکه با محرومیت دو ساله مواجه شدید در حال حاضر به چه کاری مشغولید؟ 7-6 ماه است که اصلا تمرین کشتی نداشته ام. البته باید بگویم با اتفاقاتی که افتاد دیگر از کشتی زده شده ام و نمی خواهم سراغش بروم. 6 سال زحمت کشیدم تا توانستم به اردوی تیم ملی نوجوانان برسم. اما خیلی راحت من را کنار زدند و با زندگی ام بازی کردند. 6
وضعیت باشگاه های بدنسازی زنان در ایران
دیگری درباره این مورد بودند که چه تیپ و مدل جدیدی از لباس و مو به روز شده است. کمی آن طرف تر هم بوفه کوچکی تعبیه شده بود که ظاهرا برای فروش لوازم ضروری ورزشی است ولی بیشتر از همه این کمربندهای رقص عربی است که در آنجا طبقه بندی شده و اثری از لباس ورزشی نیست. البته محلی برای خوردن آبمیوه و غذا هم وجود دارد. وقتی برای گرفتن آبمیوه رفتم متوجه شدم آبمیوه ای وجود ندارد و وقتی آب هم خواستم، تمام
مردی زن 17ساله اش را به خاطر سوختن غذا کشت
اثر برخورد سر با جسمی سخت است. متهم گفت: من و بهار یک سال ونیم بود که با هم ازدواج کرده بودیم. بهار حدود 15سال داشت که به خانه من آمد. ازدواج ما عاشقانه بود و زنم را دوست داشتم اما به خاطر اعتیاد عصبی می شدم و نمی توانستم خودم را کنترل کنم. آن روز هم بعد از اینکه زنم را کتک زدم و سوزاندم، آرام شدم. او می خواست دوباره با من آشتی کند که هلش دادم من سرش را به زمین نکوبیدم. گفته های قبلی
مثل حاج منصور نداریم، او از عرفاست
کشیده شدید؟ قبل از هر چیز باید این را بدانید که گام اول در کلاس اهل بیت اخلاص است و بعد عشق و محبت. خب، من در حضور استادانی که از آنها نام بردم عاشق این کار شدم و رفته رفته شروع به خواندن کردم. * اولین بار که رسما میکروفن به دست گرفتید و خواندید کی بود؟ فکر می کنم اولین بار که جدی برای اهل بیت خواندم در هیئت قنات آباد تهران بود. شاید 45 سال پیش... احتمالا 17، 18 سالم
شکار پلنگ ایرانی توسط یک اسپانیایی با رشوه 500 میلیون تومانی/ فتوای عجیب و غیر اخلاقی یک شیخ سعودی
لباس ورزشی نیست. البته محلی برای خوردن آبمیوه و غذا هم وجود دارد.وقتی برای گرفتن آبمیوه رفتم متوجه شدم آبمیوه ای وجود ندارد و وقتی آب هم خواستم، تمام شده بود و ورزشکاران از آب سردکن استفاده می کردند. در این میان هم عده ای یک با دمبل، تشک و وزنه برنامه های خود را با مربیان مختلف اجرا می کردند و واقعا گیج شده بودم که باید سراغ کدام مربی بروم تا سوالاتم را بپرسم. در میان این سردرگمی ناگهان صدای موزیک