سایر منابع:
سایر خبرها
اینجا تکریت است؛ شهری که برای شیعیان خاطره خوش ندارد
تمرکز کرد! موشک های او به سمت تل آویو شلیک شدند، اما خبر خاصی از قتل یهودیان یا غربی ها منتشر نشد. در عوض، میزان قتل ها و جنایاتش علیه شیعیان به اندازه ای است که در عصر ارتباطات هم کسی نمی تواند آنان را به صورت مامل محاسبه کند! با تمام این احوالات، تکریتی ها برایش زادگاه بزرگی ساخته اند و به زیارتش می روند! آن ها او را یگانه رهبر عربی و خاری در چشم دشمنان می خوانند و بر جگر قربانیان وی
روایاتی تکان دهنده از زندگی زنان معتاد (+16)
معتاد کرد. داداش کوچیکم که متولد هفتاد و شیشه، دو سال قبل که رفتم دیدنش در حد اُوردوز شیشه می کشید. تا دو سال پیش تنها کسی که معتاد نشده بود، من بودم. تو خونمون هیچ در و پنجره سالمی نبود. هر بحثی که میشد شیشه های خونه رو میشکستن. پدربزرگ و مادربزرگم میگفتن که اصلا ما همچین عروس و نوه هایی نداریم. - چی شد که خودت معتاد شدی؟ - من بعد ازدواجم معتاد شدم. شوهرم قبل اینکه با من
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (102)
نمیدونست جریان چیه؟ گفت : باشه ،،،فقط تو گوشم بخون کسی بیدار نشه خدا رحمت کنه رفتگان شما رو ،،، عفونت گوش 1 سال بیشتر بهش فرصت زندگی نداد! 3. دختره میره آتلیه میگه آقاااااااا؟ شما عکس یهویی هم میگیرید؟ . . . . . ضمنا مراسم ختم عکاس فردا بر سر مزار آن مرحوم دایر میباشد. 4. یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین
بنیاد در آینه مطبوعات
روزهای تکراری و تمام نشدنی آد مهایی را روایت کنم که سا لهاست زلف زندگی آنان به دارو، تخت، دیوار و پنجره های بی پرده گره خورده است. همان هایی که برای خیلی از ما بخصوص مسؤولان تبدیل شده اند به "دکوری"هایی که در طول سال تنها در ده روز دهه فجر و ایام ا... 22 بهمن می رویم سراغشان، خاکشان را می گیریم اما باز دوباره می شوند دکور، خاک می خورند تا شاید سال بعد... این بار سراغ آدمهایی رفتیم که در کنجی از
مصاحبه جالب و خواندنی با سیدمحمد موسوی بجنوردی
سید حسن آقا داماد شما شود ،بگوئید. سید حسن آقا بعداز فوت مرحوم حاج احمد آقا به درس من می آمد دراین بین فاطمه خانم مادر حسن آقا به همراه آقا صادق (برادرش) به نزد من آمدند. 6 ماه قبل ازفوت حاج احمدآقا زنگ خانه ما را در ساعت 12 شب زدند، دیدم حاج احمدآقا با پیکان و تنها آمده است. گفتم چرا تنها آمده اید؟ گفت می خواهم تنها بنشینم و با شما گعده کنم. سه ربع نشست و رفت. فاطمه خانم روزی آمد برای خواستگاری
زن ایرانی چگونه زنی است؟
و دوست و آشنا، خدا نکنه تو خونه کسی چیزی ببینه، تا آخر هفته باید اون وسیله تو خونش باشه، این قدر وسیله برقی داره که نگو، از ماکارونی ساز گرفته تا تخم مرغ پز! با این که تا خونه باباش بود، حداکثر تا شمال رفته بود، الان باید سالی یکی دوبار با دوستاش به سفرهای خارجی بره، اون یه دونه بچه هم از صبح تا غروب تو مهد کودکه، بعضی وقت ها زنگ می زنن که خانوم، شب شد، می خوایم در مهد رو ببندیم، لطفا
دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه
به گزارش "سپاس"، دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه دلتو بتکون از حرفا بُغضا آدما دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال... یادش دلتو به درد آورد از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون دلتو بتکون از کوتاهی های خودت اگه با یه "ببخشید! من هم مقصر بودم" یکی رو آروم می کنی
پیش بنی جدید ستاریان از آینده مسکن
بهتر نبود ... پس کمک کنید قیمتها پایین بکشن تا همه بتوانند به اقتصاد و خرید وفروش ملکجاهی دوباره بدهند با سلام خدمت عزیزان......من هم مهندس ناظرم با 30 سال سابقه و 24 ساله که دارم برای خودم مسکن می سازم و می فروشم.....همه جور افت وخیز این بازار را دیده ام........همین الان هم اگر کسی بلد باشه ساختمون بسازه و بقولی اینکاره باشه .....ارزون در میاد ( نسبت به قیمت و کیفیت منطقه ).....می
کاهش نرخ سود بانکی در اولین فرصت
نگردیده است. رییس کل بانک مرکزی اقدام به عمل آمده در سیاستهای پولی و اعتباری سال جاری مبنی بر ممنوعیت اخذ سپرده با سررسید بیش از یک سال در شبکه بانکی را بسیار مثبت ارزیابی و تصریح کرد: این امر باعث شد بانک ها از بار تعهدات بلندمدت بیشتر از یک سال رها شوند؛ چرا که در گذشته به دلیل وجود بازار رقابتی مخرب، بانک ها خود را در یک قرارداد یک سویه در مقابل سپرده گذاران به صورت کامل و پرداخت سود علی
یک طلبه چگونه ازدواج می کند؟!
البته بحث قیافه ظاهری هم که واسه خودش مبحث دیگه است، طلبه ها معمولا ممکنه از فامیلهاشون زن بگیرن چرا که شناخت بهتری ازشون وجود داره و وقتی فرهنگها بهم نزدیک باشه خب زندگی بهتر اداره میشه، دوستان طلبه هم کسانی رو بهم معرفی می کنن مثلا طلبه ای میگه من یه دختر عمه دارم که اصلا خدا اینو آفریده برا تو، یا اینکه میگه ما یه همسایه داریم ماشاءالله از خانمی هیچی کم نداره، البته خیلی از طلبه ها هم با خواهر
بازاری به بلندای فقر/ با اینکه منو میزنه ولی هنوزم دوستش دارم!
پیشنهاد می کنم مطالعه کنید: یک ماه از عید می گذشت. با عجله به اتاقش رفت تا خودش را برای رفتن به خانه دوستش سارا آماده کند. جلو آینه سرگرم آماده شدن بود که مادرش را جلو در اتاق دید. – مینا کجا می روی؟ مینا بدون توجه به مادر به کار خود ادامه داد. مادر دوباره پرسید: – با تو هستم دختر کجا می روی؟ چرا خودسر شده ای، هر کاری دلت بخواهد انجام می دهی، اصلاً به فکر آبروی ما نیستی؟ بابای بیچاره ات
وقتی شهید جهان آرا با فانوس به دنبال شهدا می گشت
لشگر بودند، مبارزه کردند، به نقل خاطره ای از آن دوران پرداخته و به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: غروب دهم مهر سال 1359 برادران رزمنده همه خوشحال از پیروزی که بدست آورده بودند، به دنبال استراحتگاهی می گشتند، همه پس از نبرد سنگین در خیابان راه آهن و مولوی، خسته بودند هر چند این نبرد با تلفات سنگین دشمن همراه بود. تانک های بیشماری سوختند و غنایم زیادی عاید رزمندگان اسلام شد. بخاطر
مشتری سازی مشاوران املاک +قیمت
خونمو فروختم باپولش سهام بورس خریدم حالا ارزش سهامم از نصف هم کمتر شده و حداقل 20 درصد رفته رو قیمت خونه ای که فروختم الان اجاره نشین شدم زنم هم چندهفته است قهر کرده رفته بدبخت شدم نابود شدم خدا باعث وبانی اش را نابود کنه شرم بر دلالان مفت خور مسکن همه قیمتهایی که شبانه روز باهدف شکستن قیمتها منتشر میکنید حداقل 10 درصد پایینتر از قیمتهای واقعی هستند ! خخخخخ
وام 70 میلیونی برای خانه اول
همان زوج های جوان، به 70 میلیون تومان برساند. همچنین برای سایر متقاضیان نیز تسهیلات 60 میلیون تومانی تعریف شده است.شورای پول و اعتبار دی ماه سال گذشته پس از حداقل 2 سال مبلغ تسهیلات خرید شامل مجموع وام خرید و وام جعاله را از 25 میلیون تومان به 45 میلیون تومان افزایش داد به این صورت که سقف وام خرید از 20 میلیون به 35 میلیون و سقف وام جعاله یا تعمیرات نیز از 5 میلیون به 10 میلیون تومان تبدیل شد. از
فرماندهی که دست هایش بر اثر داغی تانک سوخته بود
؛ خودشان خواسته بودند. بین راه، یک بار دیگر آن را باز کردم و خواندم. رسیدم به خط آخرش که نوشته بود تکثیر نشود تا به حال آن را ندیده بودم. وصیت نامه را گذاشتم توی جیبم و رفتم به محل کارم. آن جا، یک نفر منتظرم بود. گفت: دیشب خواب محمّدرضا رو دیدم که در باغ بزرگی قدم می زد. گفت: برو به پدرم که در اداره ی بهداشت کار می کنه بگو هیچ کس تا حالا از کار من خبر نداشته، بذارید بعد از این هم خبر نداشته باشه