سایر منابع:
سایر خبرها
"محراب" کابوسی برای "ضد انقلاب" +تصاویر
بر بالای سر پیکر بی جان کاوه حاضر شد، چند بار او را صدا زد. چنان بی تاب شده بود که سرش را دوبار به زمین کوبید؛ به طوری که خون از دماغش جاری شد. سپس او را در آغوش کشید و بوسید و پیکرش را روی دوشش گذاشت. بله! تقدیر چنین بود که محراب - که سرنوشتش با کاوه رقم خورده بود - پیکر او را بر دوش بکشد. فردای آن روز محراب در صف تیپ مستقل قائم برای رزمندگان سخنرانی کرد و خبر شهادت کاوه را به نیروهایش داد
دو رکعت نماز این عالم بزرگ، معبد هندوها را به باد داد!
دیگر معاصر خود شیخ بهایی مدتی در حوزه علمیه قم و در مدرسه فیضیه نیز به تحصیل مشغول بوده و حجره داشته اند. وی بعداً برای ادامه تحصیل به قزوین و اصفهان رفت و نزد علامه چلبی بیک تبریزی که خود از شاگردان افضل الدین محمد ترکه اصفهانی بوده به تحصیل حکمت و علوم پرداخت و بعد از وی نیز کسب بسیار نزد دیگر استادش میر برهان الدین محمدباقر استرآبادی (معروف به اشراق) متوفی (1041 ه ق) نمود و سپس در همانجا به تدریس
حال خونین دلان که گوید باز...
منطقه عملیاتی از سکوی دیده بانی. پدر یک رزمنده به دنبال فرزند و دوست فرزند گم شده ی خود به منطقه ی عملیاتی آمده است و به دلیل وجود آتش و دیده بانی دشمن، نمی تواند به پیکر رها شده ی عزیزان خود نزدیک شود. این چالش روایتگری پیچیده یکی از امتیازهای فوق العاده ی شیار 143 است و این جدای عمق و لایه ی دیگری از این فیلم در تقرب به مفهوم شهادت است. شهادت شیار 143 تنها فقط فیلمی روان
خاطره ای از حضور فرزندان مقام معظم رهبری در جبهه
، هاشمی گفت من نتوانستم تصمیم برای اجرای عملیات در منطقه ای بگیرم اما یک تصمیم می گیرم و آن این است که شب جمعه ی دیگر، (آن وقت 10 دی شب جمعه بود) باید عملیات کنیم. همین، دیگر نگفت کجا. بعد از این جلسه ما فرماندهان آمدیم با فرمانده کل سپاه تا وقت اذان صبح در رابطه با منطقه عملیاتی صحبت و بحث کردیم. بیشترین شهید و زخمی جنگ مربوط به عملیات کربلای 5 است دفاع پرس : سردار غلامپور
شهید شاخص بسیج رسانه کهگیلویه وبویراحمد معرفی شد
. نصیحت های پدرانه شب قبل از شهادت رو به ایمان پسر بزرگم کرد و گفت: تو بزرگ شدی حالا باید جای من باشی ،من نیستم ،در کارها به مادرتان کمک کنید. به پیمان پسر کوچکم هم گفت که مادرت را اذیت نکن. تمام حرف های آن شب پدر در ذهن بچه ها ماند بدون انکه بدانند فردا چه چیزی در انتظار پدر است.گفتم برای چه این حرف ها را می زنی؟ مگر می خواهی برای چند سال بمانی ؟ گفت: دوست دارم با
نقد و بررسی مقاله کیهان شناسی دایره المعارف لایدن
طول روز، یعنی مواقع سپیده دم، بعد از ظهر، غروب و آخر شب که به مناجات با خداوند اختصاص دارند، اشاره می کند و معتقد است سه مورد از این اوقات نماز هم زمان با عمل عبادی یهودیان است و درباره مغرب، تشابه ریشه شناختی هم بین لغات متون مسیحی دیده می شود. نیز نقش سوگندهای سوره های آغازین نزول در ارتباط با این اوقات را مورد توجه قرار می دهد، چون ماه های معینی هم از نظر کیهانی اهمیت فراوانی برای اسلام و
خاطره کوثری از حضور فرزندان رهبر انقلاب در جبهه
داشت و مراقبت کرد. وقتی هوا تاریک شد، لودر و بلدوزر فرستادیم تا راه را باز کنند و سپس چند آمبولانس با چراغ خاموش رفتند و مجروحان را به بیمارستان صحرایی رسانند و به لطف خدا تمامی رزمندگان زنده ماندند. اگر بودم نمی گذاشتم حاجی بخشی برود یک روز در قرارگاه پیش آقامحسن بودم که بچه ها خبر آوردند داماد حاجی بخشی شهید شده است. به خط که آمدم متوجه شدم حاجی بخشی می خواسته از پل کانال ماهی
100روایت از جوانی که شهادت را جدی گرفت
که شهادت را جدی گرفته بود. * روایت داستانی از ساخت اولین موشک توسط مصطفی احمدی روشن توی کلاس، همه قد کشیده بودند جز ما دو نفر. چقدر وسط حیاط مدرسه بسکتبال بازی کردیم که قدمان بلند شود، نمی شد. اولین سالی بود که روزه می گرفتیم. مصطفی از کجا یاد گرفته بود نماز شب بخواند؟ نمی دانم. به من هم یاد داد. قرار گذاشتیم نماز شب بخوانیم و برای هم دعا کنیم. حالی بود؛ قبل از سحری بلند می
غَلیان قلم شعرا در رثای "مصطفی احمدی روشن"
در خیابان گل نبی در منطقه سید خندان تهران منفجر و باعث به شهادت رسیدن دو نفر شد. یکی از آنان کسی نبود جز مصطفی احمدی روشن دانشمند هسته ای نیروگاه نطنز و دیگری دوست او رضا قشقایی فرد که به شهادت رسیدند. این حادثه به قدری برای همه مهم بود که به سرعت تی تر یک همه خبر ها و رسانه ها شد و زمزمه و کلام همه مردم در ان روز ها از این دو شهید بود. اینکه چرا اینطور شد، دُرست در شب سالگرد شهادت دکتر علیمحمدی
نامه جمعی از اساتید هندی به رهبر ایران؛ قزوه را به هند برگردانید
آن بارها تجدید دیدار می کردیم و روز به روز با هم آشناتر می شدیم. ایشان مرا به شب شعر نَعتیه در خانه فرهنگ دعوت کرد، و بعد از شنیدن شعر دینیِ من نه تنها من را تشویق کرد، بلکه خواهش کرد که اشعار دینی ام را به چاپ برساند. مجموعه نعوت، مناقب، سلام و مراثیِ من نه فقط به صورت نفیس چاپ شد بلکه به دست مبارک سفیر کبیر دولت جمهوری اسلامی ایران در محفلی شکوه مند رونمایی گردید. من رفتم که از آقای
ژوزف خود را سرباز خمینی می دانست
، تعریف کرد. - چند شب قبل از اینکه برویم معراج شهدا و بفهمیم شهید شده، خواب دیدم یک کسی می خواهد به زور وارد خانه شود. رفتم و نگذاشتم. بعد همان آدم رفت و یک چوب خیلی دراز آورد و با آن چوب زد و چراغ خانه مان را خاموش کرد! واقعاً هم بعد از ژوزف، چراغ خانه مان خاموش شد. آقای خامنه ای مادر شهید را فراوان دعا کردند و از خدا خواستند دلش همیشه شاد باشد. بعد پدر ژوزف شروع کرد از پسرش گفتن.
صمیمی ترین پدر دنیا به روایت فرزند
پیروی از ایشان صحبت کرده و البته در عمل هم جان شان را برای این موضوع داده اند. زمانی که خبر شهادت پدر را شنیدید، کجا بودید؟ محمد سعید کاظمی: آن روز امتحان داشتم و تازه از مدرسه می آمدم . اوضاع کوچه کمی غیرعادی بود ولی در آن لحظه چیزی متوجه نشدم. تا اینکه برادرم داخل خانه شد و پشت سرش خانم های همسایه آمدند و خبر را به مادر دادند. با عکس العملی که از عمه و مادر دیدیم
گزیده سرمقاله روزنامه های پنجشنبه
؛ جماران؟!... هر دو به دلشوره افتادیم... با برادران سپاه در جماران تماس گرفتیم... خبری نبود. راستی اگر آن شب یکی از موشک ها به جماران و خانه محقر و بدون پناهگاه امام اصابت می کرد چه می شد؟ تصور فاجعه نیز هولناک بود... اگر امام می رفت؟... آن شب این سوال در ذهن نگارنده با نگرانی چرخید و چرخید تا به اینجا رسید که اگر موهبتی به نام خمینی نبود چه می شد؟... ما می ماندیم و دنیای پر از پلشتی ها و آدم ها و
قیام شیوخ علیه تحجر و افراط
خال کوتاهی نکنند... خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. اما سنگرگیری در برابر مبارزه با رژیم توتالیتر سلطنتی پهلوی تنها ویژگی بارز دگماتیسم اولیه نبود، چرا که در نگاه لیدرهای این جریان، ورود فلسفه و عرفان اسلامی به حوزه های علمیه نیز مطرود بود. انزوا و خانه نشینی علامه طباطبایی و تحریم او در حوزه های علمیه قم در کنار اهانت و
مردم نگاری های یک پیاده
شب می شود راه رفت و تمام عادات روزمره در مورد ساعات خواب و غذا را فراموش کرد، خستگی و بی خوابی را حس نکرد، بار سنگین کوله را حس نکرد. همه روان هستند، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، سالم و معلول. و حتی انسان و حیوان! بعضی از خانواده های عراقی با خودشان یک گوسفند هم برداشته اند برای قربانی در کربلا. ابوعلی طناب حیوان را بسته به کالسکه یک نفره ای که حامل دو پسر یک و سه ساله اش است. زنش دست دو دختر
اگر سپاه نبود...
/> می شدیم! اگر سپاه نبود، هیچ یک از پروازهای هواپیماهای مسافربری جمهوری اسلامی به مقصد نمی رسید. هواپیما ها یک به یک ربوده می شدند و در تلاویو و پاریس و بغداد و ریاض و واشنگتن بر زمین می نشستند! مگر تا قبل از تأسیس سپاه ربوده نمی شدند؟ اگر سپاه نبود، خیلی زود تر از این ها در دشت مغان و در جنوب رود ارس، حکومت دوّم صهیونیست یا همان تلاویو ثانی تشکیل شده بود! اگر سپاه