سایر منابع:
سایر خبرها
سوالات شب اول قبر+ پاسخ!
و این دعای خیر همان است که خدای تعالی درباره اش فرمود : (بهشتیان آن روز بهترین جایگاه و زیباترین خوابگاه را دارند ) البته پاسخ به سوالات خیلی سخت خواهد بود و دشمن بزرگ انسان یعنی شیطان هم در قبر هم بیکار نخواهد نشست و انسان را آنجا هم رها نکرده و همواره سعی در گمراهی و انحراف خواهد نمود ، کسی که در دنیا مطیع شیطان بوده زبانش بند خواهد آمد و به این سوالات نخواهد توانست پاسخ بگوید یعنی
اولیای دم، زن همسرکش را بخشیدند
پوریا رفتارش را اصلاح کند. پوریا پدر بچه های من بود نمی خواستم اذیتش کنم همه تلاشم را کردم تا او درمان شود. تصمیم گرفتم پیش روانپزشک ببرمش. چندبار هم در مرکز ترک اعتیاد بستری اش کردم اما هیچ کمکی را قبول نکرد. داروهایش را نمی خورد، باز کتک کاری هایش را شروع کرده بود. واقعا خسته و کلافه بودم. متهم درباره روز حادثه گفت: صبح بیدار شدم و دیدم پوریا وسایلش را جمع کرده و ساکش را بسته است
داستان تلخ کوچ اجباری
شدیم فرار کنیم، وقتی در یک روز عادی بمب ها از هواپیما روی روستای ما افتاد، اولین بار بود که خانه هایمان را ترک می کردیم. ما به سرعت فرار کردیم و هیچ چیز با خودمان برنداشتیم. شاید شما نتوانید این موضوع را درک کنید، اما فقط و فقط با چیزی که تنمان بود فرار کردیم.من در آن موقع نمی دانستم که برای 10 سال آینده به روستایمان بر نخواهیم گشت. ما برای هفته ها راه می رفتیم و با گرسنگی زندگی می کردیم.
زندگی در یک قدمی داعش
حضور داشتند صرفا نیروهای حشد شعبی بودند که خود را برای آغاز عملیات آماده می کردند. اما آنچه در آنجا توجه مرا جلب کرد، حضور یک پیرمرد به همراه یک دختر بچه 8-7ساله بود که ظاهرا نوه وی بود . ظاهرا تمام خانواده رفته و تنها این دو باقی مانده بودند. در میان تمامی خانه های تخلیه شده در این منطقه فقط او و نوه اش باقی مانده بودند جالب تر اینکه او در خانه اش مانده بود، هر روز می آمد و غذایش را
سیب سیاه مرگ
انداختند. چرا؟ او تازه آمده بود و می خواست نظم را در دانشگاه حاکم کند. یکی از دوستانم که با او صبح ها به پیاده روی می رفت، گفت صادقی اهل این کارها نیست و سیحون هم خواست من را ببیند. فردای آن روز با حالتی سربه زیر به ملاقاتش رفتم و مشکل حل شد. بعدها نیز شما و همان هنرمندان وارد کانون پرورش فکری کودک و نوجوان شدید. چه فضایی در آن زمان وجود داشت؟ زمانی که کانون تاسیس شد من
آهنگران: ما که عاقبت به خیر شدیم، اما خیلی ها وضعیت خوبی ندارند/ افسوس می خورم چرا پرسپولیس تیم ندارد
پرسپولیس بازگشتم. سال آخری هم که بازی کردم مجبور شدم به استقلال بروم و بعد هم که دیگر فوتسال را کنار گذاشتم. آهنگران از تعداد بازی ها و گل های ملی اش اظهار بی اطلاعی کرد و گفت: دقیقا نمی دانم چند بازی ملی کردم. فکر کنم 30 - 40 تایی شد. با تیم ملی یک دوره قهرمان آسیا شدیم (در اندونزی) و در تورنمنت مالزی هم به قهرمانی رسیدیم. من بازیکن جلوزن بودم و باشگاهی خیلی گل زدم، خصوصا به استقلال، اما در
با استیضاح وزیر ارشاد موافقم!
امید حرف می زنیم لابد نیست. کاهانی ادامه داد: "استراحت مطلق" را من به جشنواره نفرستادم بلکه توسط دوست نازنینی با پادرمیانی به جشنواره ارسال شد، برای اینکه کمک کند فیلم پروانه نمایش بگیرد. پروانه ای که از اواخر مهر درخواست دادیم و تا به الان پاسخی ندیدیم. چیزی که برای من حیرت انگیز است، حرف هایی بوده که قبل از اعلام فیلم ها مطرح شده؛ جلساتی در وزارت فرهنگ و ارشاد و دبیر خانه جشنواره فیلم با
چگونه زناشویی جذاب تری داشته باشیم؟
که به دیگری بگوییم که ما شبانه روز در حال سختی کشیدنیم و در مقابل، او پایش را روی پایش انداخته و خودش را باد می زند. براستی که زندگی گاهی دشوار می شود و شرایط، چهره دیگری از خود نشان می دهند. من و همسرم چهار دهه پیش با هم ازدواج کردیم، صاحب پنج فرزند شدیم که همگی چند سال است ازدواج کرده و برای خود زندگی مستقل تشکیل داده اند و از آنها 12 نوه داریم. حتما به تصور شما، زندگی ما
زلزله رضایت بخش/ مریم بهنام که بود و چه کرد؟
بهانه های مختلف در مدارس این شهر کوچک برنامه های فرهنگی برگزار می کرد. وقتی هم مدیرکل فرهنگ شد من کارمندش شدم. کار در شهری کوچک و سنتی که بیشتر همکاران هم غیربومی بودند شهامت می خواست. یک بندر بود و یک خانم بهنام. بهنام در خاطراتش آورده: محرومیت زنان از حقوق اجتماعی، حاصل تنگ نظری و خودخواهی بسیاری از مردان بود. حتی یک بار شنیدم مردی درباره ی تحصیل زنان حرف می زد، او عقیده داشت که زن ها می
همه چیز دربارۀ سریال هزار دستان و علی حاتمی (+عکس)
هنگام تشخیص بیماری تا زمانی که مرحوم حاتمی برای درمان تکمیلی به انگلستان رفت حدود هفت هشت ماه دیگر گذشت. علی حاتمی از پرواز با هواپیما می ترسید و این ترس به قدری شدید بود که هنگام پرواز امید روحانی که تخصص اصلی اش دکترای بیهوشی است به فرودگاه آمد و علی را با آمپول بیهوش کرد تا بعد از آن ما بتوانیم علی را سوار هواپیما کنیم. هنگام فیلمبرداری تختی هم به شدت درد داشت و البته در آن دوران یک روز در میان
شکست هایی که نردبان پیشرفت شد
. فعالیتم را برای او توضیح دادم و از او تقاضای کمک کردم. خانم اعظمی گفت: بسته ای از محصولتان را بیاورید که آقای مهندس منصوری رئیس سازمان جهاد کشاورزی وقت ببینند ، روز بعد 21 بهمن 91 بسته ای از قارچ ها را سلفون کشیدم و رفتم جهاد کشاورزی که مهندس منصوری را ببینم اما از شانس بدم او نبود. از همکارانش جویا شدم گفتند: سر ظهر می آید ، اما من یک زن روستایی با دو بچه با آن همه کار روستا، مهمان های وقت و بی