سایر منابع:
سایر خبرها
فریاد الموت لصدام در میان شکنجه های بعثی ها
یکی از آزاده های سرافراز بهشهری داشته باشیم. آزاده و جانباز، جعفر مزیدها، بسیجی داوطلب دوران دفاع مقدس متولد 15 آذر ماه 1344 در سن 16 سالگی از ناحیه سپاه شهرستان بهشهر به جبهه نبرد حق علیه باطل اعزام می شود و در سن 20 سالگی در 22 اسفند ماه 1364به اسارت رژیم بعثی عراق در آمد. فارس: در چه تاریخی به جبهه اعزام شدید؟ بنده 5 مرحله به جبهه اعزام شدم که مرحله اول در 15
از خبر رحلت امام خمینی تا دور چرخاندن اسرا در شهر بصره
آنها برسانید و بگوئید خمینی به فکرتان بود. که این سخن کوتاه ولی عمیق ریشه در توجه حضرت امام به اسرا دارد. * رزمندگان اسلام هرگز از اصل نیفتادند وی خاطر نشان کرد: رزمندگان اسلام در دوران اسارت شاید از اسب وزین جنگ افتاده بوده و به اسارت درآمدند اما هرگز از اصل نیفتادند و با عزت نفس در مقابل ناملایمت ها، عداوت، دشمنی و سخت گیری نیروهای بعثی خم به ابرو نیاورده و با پیروی از
"فاش نیوز" در جمع آزادگان مفقودالاثر
فاش نیوز - 26 مرداد بهانه ای شد تا یک بار دیگر تاریخ جاودانه انقلاب اسلامی و دوران افتخار آفرین 8 سال دفاع مقدس کشورمان را ورق بزنیم و در این بازنگری دریافتیم که پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هنوز بوی خوش آزادی را به مشام جانمان نچشانیده بودیم که دشمن بعثی بی رحمانه مرزهای کشورمان را مورد تاخت و تاز قرار داد و در این میان مردان و جوانان غیرتمند و دلاورمان دل و دست از جان شسته با دستان خالی
روز بازگشت، اشک و بوسه بر خاک وطن
." روند تبادل اسرای ایران و عراق تا اسفند سال 81 به طول انجامید. خلبان حسین لشگری، سیدالاسراء ایران آخرین اسیر ایرانی بود که بعد از 16 سال خاک وطن بازگشت و در بحبوحه ی سال 88، در حالی که تنها 57 سال سن داشت بر اثر صدمات وارده در دوران اسارت به شهادت رسید.
از خرمن سال ها صبر و استقامت آزادگان سرافراز خوشه ای برچینیم
های آینده انتقال دهند. آزاده سرافراز"حبیب الله آدینه نیا " متولد 1343 یکی از 40آزاده شهرستان نکاست که به اسارت رژیم بعثی درآمد. آزاده آدینه نیا در تاریخ 10 اردیبهشت ماه 61 در عملیات بیت المقدس اسیر و در تاریخ 26 مرداد 69 آزاد شد و وی بیش از هشت سال از دوران جوانی خود را در اسارتگاه های دشمن در اردوگاه العمار و موصل گذراند. پای صحبت آزاده سرافراز می نشینیم تا بلکه ما نیز
شوک الکتریکی بدترین شکنجه عراقی ها بود/ سید آزادگان ابوترابی، پناهگاه اسرا بود
سال 59 وارد سپاه شدم و قبل از شروع جنگ یک بار اعزام به مناطق جنگی یعنی قصر شیرین داشتم، تا اینکه با شروع جنگ تحمیلی همانند دیگر رزمنده ها که برای دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی سر از پا نمی شناختند به جبهه های حق علیه باطل شتافتم و از رده رزمندگی و تک تیراندازی شروع و تا معاونت گروهان، فرماندهی گروهان و نهایتاً فرماندهی گردان محمد رسول الله (ص) قزوین پیش رفتم. ** نخستین بار چه زمانی به جبهه
طعم تلخ 90 ماه اسارت با برنامه ریزی صحیح شیرین شد/ در انتقال خاطرات دوران جنگ به جوانان کم کاری می شود
خاطره چشم به آینده سازی جوانان میهن دوخته است. این آزاده سرافراز شهرستان در گفتگو با سفیر تیران و کرون از خاطرات دوران جنگ و اسارت خود می گوید: شعبانعلی اسماعیلی: در سال 1360 وقتی که 15 سال بیشتر نداشتم بعد از یک ماه آموزش نظامی در نجف آباد عازم جبهه های حق علیه باطل شده و در لشکر 8 زرهی نجف اشرف به مدت سه ماه در سر پل ذهاب مشغول به فعالیت بودم سپس بعد از یک مرخصی کوتاه برای
از اسارت با بدن مجروح تا رسم مهمان نوازی عراقی ها
یکی از آزادگان سرفراز سمنانی است که در 21 سالگی در سال 60 به صورت داوطلبانه به جبهه های جنگ تحمیلی اعزام شد. یک سال بعد در عملیات رمضان و تیرماه سال 1361 به اسارت نیروهای بعثی عراق در آمد و تا سال 69 در اردوگاه ها و آسایشگاه های مختلف در عراق دوران اسارت خود را به مدت 8 سال گذراند. در ادامه گفتگوی خبرنگاران مرآت با سید ربیع سیادت پور رزمنده، جانباز و آزاده دوران 8 سال دفاع
از شکنجه ساواک تا پذیرایی با کابل برق/ سرباز روح الله برای امام خامنه ای هم جان می دهد
اسارت سپری کرد و زیر شکنجه نیروهای عراقی سرخم نکرد و مایه عزت و سرافرازی خود و ایران شد. جابر قادری زفره در سال 1345 در خانواده ی متدین و پایبند به فرامین اسلامی در روستای زفره از توابع شرق اصفهان به دنیا آمد. شرایط و محیط خانواده زمینه ساز حضور سه برادر در جبهه ی جنگ بود و اسارت حضور متفاوت او در صحنه دفاع مقدس را رقم زد، حضوری که از نوجوان 16 ساله، مرد تحمل و صبر و پرستوی آزاده ساخت و
ناگفته های از سال های بی قراری/ دوران اسارت افتخار آمیز ترین دوران زندگی من است
مدت 26 ماه در اسارت رژیم بعث بودم. در سن 14 سالگی و در سال 64 عازم جبهه شدم، در آن زمان پدر بنده هم در جبهه حضور داشتند، بعد از مدتی با خانواده تماس گرفتم و جویای احوال آنها شدند که خبر دادند پدرم شهید شده است. صبح روز جمعه 31 تیرماه 67 ، اطلاع دادند که دشمن وارد خط شده و یک به یک دارد خط ها را به کنترل خود در می آورد. خوب بالطبع آماده باش و اعزام به سوی خط، اما نه با خودرو، بلکه
اسیر دشمن شدیم تا اسیر پُست و مادیات نشویم
دشمن، به نحوی که به عنوان مثال، لیوان آب به دست اسراء می دادند تا نزدیک دهان تا خبرنگار عکس بگیرد. درباره پس از اسارت خود چنین می گویند: دست و چشم هایمان را بستند و به سمت منطقه نامعلومی درحرکت بودیم، در بعضی شهرها، صدای هلهله و شادی مردم به گوش می رسید، بعضی دیگر به طرف اسراء سنگ یا اشیاء دیگر پرتاب می کردند گویی تاریخ تکرار شده، این خاک با این نامهربانی ها آشناست. پس از گذشت چند روز و
اسیران اسارتگاه ها را به عبادتگاه تبدیل می کردند
اسیر شدند به وجود آوردند. سرکنسولگری سابق سفارت ایران در بصره در ادامه با اشاره به فعالیت ها و آموزش های معنوی اسرا در دوران اسارت اظهار داشت: این بچه ها با اراده هایی که از ایمان نشات گرفته بود، اسارت را که هر روز آن با محدودیت، شکنجه و توهین همراه بود را به محل رشد و عبادت گاه تبدیل کردند؛ آن ها جوان مردانی بودند که بر اساس ایمان به خدا اسیر شدند ولی اراده هایشان اسیر نشد. وی با تاکید
تحمل زجر باتوم های رژیم بعثی صدام با قدرشناسی ملت ایران جبران شد
." وقتی آدم این حرف را می شنود قدری سنگین است که چندین ماه و سال را در خدمت و اسارت و جبهه گذرانده باشی و بعد چنین حرفی را بشنوی. مسلم است هرچه زمان بگذرد تدریجاً مسئله جنگ کم رنگ تر می شود. اسارت و جانبازی و شهادت در این مملکت نسبت به قبل کمی کم رنگ شده و در حال پاک شدن است؛ بعد از گذشتن این همه مدت، لطمه آن مخصوص قشر خاصی بوده که من هم جزء همان قشر هستم. گزارش: سجاد صالحی اردلی انتهای پیام/
سهم هر اسیر در اردوگاه برای نشستن یک وجب و چهار انگشت بود/نامه ای که چال شد
بسیار سختی در منطقه حاکم بود به طوری که دشمن دارای تجهیزات بسیار پیشرفته و کامل اما رزمندگان ایرانی با دستهای خالی اما پر از ایمان و توکل بر خدا در مقابل دشمن ایستادگی می کردند. وی با بیان اینکه، در جریان تک دشمن در منطقه عملیاتی شلمچه به همراه 70 نفر از رزمندگان در تاریخ چهارم خرداد 67 به اسارت نیروهای بعثی درآمدیم افزود: در آن روز بعد از نماز صبح تک دشمن شروع و تا ظهر همچنان ادامه
برگه مرخصی جیبم بود که اسیر شدم
در قالب این گفت و گو نمی گنجد که سرانجام بعد از 8 سال و 4 ماه و 20 روز در تاریخ 30 مرداد ماه سال 69 آزاد شدیم و به میهن اسلامی بازگشتیم. این آزاده ایلامی در پایان از تلخ ترین و شیرین ترین خاطراتش می گوید: تلخ ترین خاطره ام در دوران اسارت شنیدن خبر ارتحال امام راحل(ره) بود که در آن زمان در اردوگاه موصل بودم و شیرین ترین خاطره ام نیز لحظه ورودم به مرز خسروی قصرشیرین بود که بر خاک ایران بوسه زدم. گفتگو از رضا نجفی
نهج البلاغه ای بازمانده از اسارت/اسارت مجموعه ای از اسرار بود+عکس
بیشتر در ذهنش نگه دارد. حشمت الله محمدظاهری با 45 درصد جانبازی دقیق هشت سال و چهار در اسارت رژیم بعث عراق بوده و امروز آزاده ای سرافراز است. اسارت را بخشی از دفاع مقدس و مجموعه ای از اسرار می داند که تکمیل کننده دفاع مقدس است. سال 59 با اینکه دانش آموز سوم دبیرستان بود بعد از شروع جنگ به هر دری می زند تا به جبهه برود اما به دلیل سن و سال کم اجازه اعزام از شهرستان
روزهای سخت در اسارتگاه مخفی و مخوف عراق
/> آرزوی یک لقمه نان حدود یک سال از دوران اسارت گذشته بود. در ساعات بین آمار ظهر و عصر تابستان، درب آسایشگاه ها را نمی بستند تا هوای داخل آسایشگاه دم نکند و زیاد گرم نشود. روزها پس از خوردن ناهار می خوابیدیم و فقط یک نفر نگهبان در جلوی درب اتاق نگهبانان می نشست. در یکی از همین روزها دوستم که در اردوگاه، با هم آشنا شده بودیم و در بسیاری موارد باعث تسلی خاطر من شده بود هنگام بعدازظهر