سایر منابع:
سایر خبرها
شب قدر در او بود نهان، رفت برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت با قامت چون تیر درین معرکه آمد از بار گنه با قد مانند کمان رفت برداشت ز دوش همه کس بار گنه را چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت چون اشک غیوران به سراپرده مژگان دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت “صائب تبریزی” ✿✿✿ — مجموعه شعر عید فطر — ...
جنان رفت یکی یار قرآن، یکی فخر دوران/ یکی صاحب قرن و صاحب قران رفت بخندید بر قاتل مردۀ او/ خیالش که خورشید ما از میان رفت به صاحب زمان تسلیت گوی باشید/ بزرگ جهان، یار صاحب زمان رفت افشین علا جان من است و جهان من سید علی خامنه ای/ روح من است و روان من سید علی خامنه ای از من مپرس نام مرا هم شهرت و نشان مرا/ نام من است و نشان من سید علی خامنه ای سیم و زر تمام جهان باشند جمله از آن تو/ بگذار باشد از آن من سید علی خامنه ای در این سراست پناه من در روز حشر گواه من/ حصن من است و امان من سید علی خامنه ای ...
کلماتم از دلم پرکشیده بود و من مانده بود سکوت و در سکوت ترا خدای من بی کلمه می خواندم و محبوب منتظرم در کلمات شاعران ترا جستجو کردم شاعران ملحد هم ترا می خواندند شاعران مومن هم ترا می خواندند . خدای من ! ترا! خدایا آیه ای بفرست نشانه ای به پایان شب و بین الطلوعین انتظار و گویی تمام شعرهای جهان ترا می خواندند ☆☆☆☆☆ آن شاعر الهی بود و تاب ماه ترا بی چرا سروده بود الهی: "در شب مهتابی هم نور ماه را نبینی اگر نور چشم نداری " وکلمه تو آقای من نور ماهتاب دارد ...
و در یک قبر خلاصه می شود از نیل تا فرات شما ********************************** غلامرضا ابوالقاسمی گرچه از این زمانه دلگیریم پای این انقلاب می میریم انتقام فرشته ها را ما از ترامپ کثیف می گیریم محبوب خدا بود و به یزدان پیوست آن جان جهان به عرش جانان پیوست از خون امام خود نخواهیم گذشت آقای شهیدان به شهیدان پیوست ************ شعری دیگر از شاعر سروده غلامرضا ابوالقاسمی نجوا امام شهید رهبری مهربان و با تقوا بندهی صالحی برای ...
خصم ببندد به تیربارانش هزار مرتبه در خون خود محک خورده است به جنگ و فتنه دشمن طلای ایمانش زمین نه؛ تکه ای از خاک آسمان است این که نقشه های جهان خوانده اند ایرانش... *** محمدحسن حسین زاده از افغانستان در رثای رهبر شهید انقلاب: ندارم جرأت نقاشی ابعاد آن ماه منقّش را به ذهنم می دود با او کشم تیر و کمان و ملک آرش را نکرده طاقتم باور، قلم مو روی سطح بوم می لرزد ولی این دل کجایش جا دهد این حجم از تشویش و آتش را بله آتش؛ سخن از آتش و از آن گذشتن هست در میدان که تو باید ...
دیگر از بستگان را جمع کرد و همه را به مشهد برد. هفت روز کنار هم ماندند. مادرش هرچه گفت بگذار ما هم کمک کنیم، رضا جواب داد: این حرف ها چیست؟ وقتی برگشتند، مادرش به او گفته بود: الهی هر چه از خدا می خواهی به تو بدهد. چقدر به ما خوش گذشت. البته نیمه شعبان هم دوباره همه را به جمکران برد. سمیرا حالا که به آن روز ها فکر می کند، می گوید: انگار داشت دل همه ما را به دست می آورد... حتی چند روز قبل از شهادت، در جمع خانوادگی گفته بود می خواهد باغی بخرد تا چهارشنبه و پنجشنبه ها همه دور هم جمع شوند. می گفت این طوری از هم دور نمی شویم. وقتی بچه ها می گفتند: رضا دوتا موشک می ...