سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگوی آزاده نامداری با خاله سارای تلویزیون
اینقدر بچه دوست داری چرا خودت بچه دار نشده ای؟ بله؛ همه می پرسند اما تا الان پیش نیامده که بچه دار شوم. برای یک زن لذتی بالاتر از مادر شدن وجود ندارد. حس از خود گذشتگی و بزرگ کردن یک انسان دیگر. باید مراقب باشیم تا آرزوهای مان را به کودکان مان تحمیل نکنیم. آرزوهای آنها قطعا با ما فرق دارد. بعضی از پدر و مادر های شاغل که این روزها خیلی زیاد هستند، فقط بر اساس ما می توانیم بچه دار شویم، بچه
مایلی کهن مشکل روانی دارد / کسانی که برانکو را آوردند دنبال پر کردن جیب شان هستند
در صحنه باشد. من می خواهم به او بگویم تو که به همه انتقاد می کنی و از همه ایراد می گیری تا حالا در کدام تیم موفق بودی. دلم به حال دادکان می سوزد که این همه به این آدم خدمت کرد و اینطوری جواب گرفت. من مثل کف دستم مایلی کهن را می شناسم و می دانم همش به خاطر منافع خودش است که می خواهد مطرح باشد. * پیشنهاد شما برای او چیست؟ - از او می خواهم خودش را اصلاح کند. دلیلی ندارد برای مطرح کردن
خاطرات شیرین و خواندنی از مادر شهید مهرام
فرزند شهیدتان برای ما بگویید؟ مهدی در 30 مهر 1345 به دنیا آمد چون در مهر متولد شده بود خواهرام او را مهرداد صدا می کرد . زمان انقلاب 11 سال داشت که در راهپیمایی ها شرکت می کرد در مسجد امام رضا محله همافر 2 در پایگاه بسیج فعالیت می کرد و نام پایگاه را به همراه دوستانش شهید امینی گذاشته بودند همراه دانشجویان که برای درو کردن گندم می رفتند در حالیکه برایش واجب نبود روزه می گرفت و
متن و حاشیه زندگی در نیمه شب های پایتخت
داشتم، اما بعد از ورشکست شدن همه چیز را از دست دادم و حالا تنها پناهگاهم مصرف مواد مخدر است. او سال هاست خانواده اش را ندیده است. می گوید: نمی دانم زن و 2 فرزندم الان کجا هستند. دلم برایشان خیلی تنگ شده است. روی برگشتن به خانه را ندارم. راستش بعد از چند سال برگردم و به آنها بگویم که سوغات سال های دوری از شما اعتیاد است؟ نه نمی توانم... قطرات اشک از گونه مرد سر می خورد، اما او
قاتل را فقط به خاطر خدا بخشیدیم
/> پدر قاتل تا وقتی زنده بود، چند بار رقم های میلیاردی به ما پیشنهاد داد، ولی قبول نکردیم. اگرچه قاتل مثل خودمان و انگار یکی از بچه های خانواده ما بود، اما به هرحال برادر ما را کشته بود. چه شد که تصمیم به بخشش قاتل گرفتید؟ شب قبل از اجرای حکم، به مادرم گفتم رضا خونش اندازه داداش ما نیست به هرحال، من خودم مدیر یک مرکز ترک اعتیاد هستم و کارم نجات انسان هاست و نمی توانستم شاهد این
مهراب قاسمخانی دوست دارد رئیس باغ وحش شود
در فضای مجازی باشد. اوضاع درس خواندتان چطور بود؟ احتمالا بشود حدس زد. جمع نمرات این جمع در یک امتحان هیچ وقت به 10 نمی رسید. مثلا من شیمی می شدم 25 صدم و بچه خرخون می شد یک و نیم. ولی همه عاقبت به خیر شدند انگار. این گروه هیچ اسمی داشت؟ نه. اگر اسم داشتیم، یعنی این که برنامه ای داشتیم. ما هیچ برنامه ای نداشتیم. تنها برنامه، فرار از مدرسه بود. دائم روی
سایه هایی که دیده نمی شوند
توانند انسان خلاق و جسوری را پرورش دهند. در مهدکودک ها هم همین اتفاق در جریان است [و به گمان همه صاحب نظران رشد، آنجا مسئله هنوز حیاتی تر است]. در آن دوره به دلیل اینکه هنوز اخلاق در کودکان به مراحل پیشرفته ای نرسیده است، هر گونه رفتار ناسالم مهدیار ها و مربی ها می تواند آسیب بزرگی به روند تربیت کودکان (و البته به والدین شان) برساند. گاهی اوقات در برخی مهدکودک ها پرخاشگری، دروغ گویی، قلدری و
آشتیانی: رزومه من خیلی بالاتر از کی روش است!
تیم های استقلال و پرسپولیس را کم کند تا آنها به خصوصی شدن نزدیک شوند اما دولت همین طور پول می داد و مدیرعامل ها هم بدون این که کار خاصی انجام دهند همین طور خرج می کردند! وزیر ورزش گفته که گلزنی را از شما یاد گرفته اما در ویکی پدیا نوشته شما 35 بازی ملی و تنها یک گل زده دارید. بله. البته من الان باید صد بازی ملی داشته باشم! آن موقع تیم ملی به اسم تیم تهران در مسابقات مختلف
آیا بدنه وزارت بهداشت به افزایش جمعیت باور قلبی دارد؟
، باید یک کار شبکه ای خوب را با شواهد علمی درست پیش ببریم. به عنوان مثال، ما مردم را مجبور کردیم که به این اعتقاد و باور برسند که از زمان ازدواج تا فرزند اول فاصله بگذارند. مردم در ابتدا اعتقاد داشتند که اگر سر بچه اول ممانعت کنند، احتمال ناباروری دارند که الآن هم، همین مسئله با برخی از شواهد ثابت شده است. حالا که قرار است به سمت افزایش رشد جمعیت برویم، باید شواهدی علمی و قابل درک برای مردم را تهیه و
ماجرای حضور نیمه کاره قدرت الله ایزدی در شمعدونی : آنقدر نگران رشید بودم که سریال را نصفه رها کردم
دوستان کلی انرژی مثبت دادند و من راهی شدم هر چند می دانم که خیلی کار سختی است. آن هم توی تهران با یک سری استاد که همه شان قدر بودند ولی دل به دریا زدیم و رفتیم. با آقای صحت از قبل آشنایی داشتید یا ایشان کارهای شما را در اصفهان دیده بود؟ چرا شما را انتخاب کرد؟ ایشان کارهای من را دیده بود ولی من هیچ برخوردی با او نداشتم. خدا رحمت کند پدرشان در دوران دبیرستان هراتی معلم من بودند و آقای
ماجرایی که قلب امام خمینی رادرفشارقرارداد
می توانید که بین روحانیون اختلاف بیندازید؟ نمی شود؛ این خواب باید در مرگ برای شما حاصل بشود! نمی توانید همچو کاری را انجام بدهید. روحانیون با هم هستند. من باز تمام روحانیین را تعظیم می کنم؛ دست تمام روحانیین را می بوسم. آن روز اگر دست مراجع را بوسیدم، امروز دست طلاب را هم می بوسم [گریه حضار]. من امروز دست بقال را هم می بوسم {گریه شدید حضار} اعلام خطر! آقا، من اعلام خطر می کنم! ای ارتش
پورشه ای که تصادف کرد تا امیر قلعه نوعی ونواده آیتالله مالکش شوند /از گزارش نیویورک تایمز تابابک زنجانی ...
خیابان شریعتی و بزرگراه همت تهران دو ماشین مدل بالا تصادف کردند و روی هم پنج نفر به دلیل شدت تصادف کشته شدند. تا اینجای ماجرا، قضیه عادی است. حادثه ای مثل بقیه حوادثی که روزانه در خیابان های تهران اتفاق می افتد؛ تصادف پورشه زردرنگی که در خیابان شریعتی با سرعت و به دلیل نامعلوم به درخت برخورد کرد و دو پسر و دختر جوان در آن کشته شدند و داستان خودروی بی ام دبلیویی که در بزرگراه همت با سرعت بالا و آنهم
معاون فرهنگی ارشاد به دفترمجرم امنیتی رفت و از او معذرت خواست
بازگرداند و من از عصر امروز در غرفه انتشارات حیان حضور خواهم داشت. بنابراین معاون فرهنگی وزارت ارشاد در دفتر کسی حضور و از او بابت یک اقدام قانونی در نمایشگاه عذرخواهی و دلجویی کرده است که در سال های اخیر چندین بار دستگیر شده است و همه روزه در شبکه های معاند نظام به سمپاشی علیه مسئولان نظام پرداخته است. در همان روزهای نخست بعد از انتخابات 88 و در حالی که مهدی خزعلی فرزند ناخلف آیت
افتخار می کنم پسر برانکو باشم
وقته هم روحیه ام بهتر شده و هم بیشتر به خانواده و بچه ام می رسم. در روحیه و توان فیزیکی ام می بینم که فوتبال را ادامه دهم. البته باید ببینم خدا چه می خواهد. * به عنوان پسر برانکو از این که برانکو به ایران آمده خوشحالید! - افتخار می کنم پسر برانکو باشم. یا این که دوست یا رفیق او. او مثل یک پدر برای من بود و بارها گفته ام که فوتبالم را مدیون دکتر دادگان، حسین فرکی، همایون شاهرخی
چگونه رابطه زناشویی خود را نجات دهیم؟
سه شنبه ، 22 اردیبهشت 1394 ، 12:22 چرا من که اینقدر او را دوست داشتم الآن عشقم را نسبت به او از دست داده ام. اشکال کارم کجا است؟ این سؤال با هاله ای از ابهام و حیرت از دختران و پسران جوانی شنیده می شود که زمانی در عشق و محبت به هم مثال زدنی بوده اند اما چه ااتفاقی افتاده که این سؤال را می پرسند؟ پنجمین بسته پیشنهادی رجانیوز برای خرید از نمایشگاه کتاب، شامل 15 کتاب است که به شما در این
مستند ثریا از شبکه 3 بازپخش خواهد شد
تهیه شده انشأ الله اجرتان با امام زما ن ( عج ) موفق و پیروز و سربلند باشید برنامتون عالی بود واقعا دست مریزاد. خدا قوت به تمام عوامل برنامه.. واقعا آگاهی همه رو برد بالا سلام من یک کار گر ساده هستم، بچه دیلمان بزرگ، برنامتان دیدم ناراحت شدم، حقوق ما باید حفظ شود. سلام واقعابرنامه بسیارعالی هست لطفاچندبارتکرارشودمتشکرم صداوسیماشبکه1 برنامه بسیار روشنگر وقت پخش بسیار نامناسب لطفا با تکرار در وقت های
بیماران راضی از خدمات، ناراضی از شلوغی بیمارستان ها
پدرشان جراحی تومور استخوان انجام دهد. معرفی نامه اش را نشانم می دهد، می گوید: ما از سوادکوه آمده ایم این معرفی نامه شرکتی است که پدرم بازنشسته شده است اما مگر دکترش قبول می کند. گفته اند پزشک اینجا با شرکت... قرارداد ندارد. دو میلیون به حساب بیمارستان بریزید، 8 میلیون تومان دیگر هم موقع تسویه حساب می دهید. من که آمده ام تهران تا الان 6 میلیون تومان خرج کرده ام. از کجا 8میلیون تومان دیگر بیاورم
علت مخالفت بسیج با رفع حصر/ اولین فرمانده سپاه چپ و راست را از دم تیغ گذراند/ هشدار دست نویس یک وزیر به ...
دکترا جلو رفته اند و حتی می خواستند عضو شورای شهر هم شوند. دیپلمه های جعلی گویا رقم شان بسیار بالاتر از 3700 تای بورسیه های غیرقانونی است. اعتماد نوشت بورسیه هایی که هنوز هم تکیلف شان مشخص نیست و حالا نوبت وزارت آموزش و پرورش است. دیپلمه های جعلی تنها در یکی از شهرستان های استان تهران بالای هزار نفر بوده اند و آن گونه که ابراهیم نکو، نماینده رباط کریم می گوید در محاکم قضایی هم پرونده دارند. نکو اما
ازدواج بازیگر زن سینما با یک فوتبالیست+تصاویر
فقیه سلطانی بازیگر سینما و تلویزیون کشورمان عکسی از جلال امیدیان، بازیکن سابق فوتبال ایران منتشر کرد. بازیگر فیلم های سینمایی روسری آبی، عینک دودی و صورتی و همچنین مجموعه تبریز در مه در توضیح عکس زیر نوشت: سروران عزیزم من بعد از سالیان سال تنهایی بالاخره تصمیم گرفتم با انسان شایسته ای به نام جلال امیدیان ازدواج کنم که البته ایشون از ازدواج سابقشون که سالها پیش اتفاق افتاده ،یک دختر
هادی شب ها از غم مردم سوریه خوابش نمی برد/ حاضر نیستم برای برگرداندن پیکر همسرم ریالی هزینه شود
عمل جراحی قرار گرفت تا لحظه شهادتش فقط 17 روز طول کشید و این مجروحیت آخرین مجروحیت همسرم قبل از شهادت بود. نبود پدر برای فرزندان هم دشوار است نظر آنان درمورد عزیمت پدرشان به سوریه و نبرد با تکفیری ها چه بود؟ بچه ها هم بیگانه از ما نبودند و در این خانواده بزرگ شده بودند و مطمئناً نظراتشان به نظر پدر و مادر خانواده نزدیک بوده اما دخترم فاطمه خیلی به پدرش وابسته بود و با این که همه
شهید کجباف: پیکرم بازنمی گردد منتظر نباشید
دیدار با خانواده های شهدا و جانبازان بود. تا سال 61 با سپاه به صورت افتخاری همکاری فرهنگی داشت. اردیبهشت 61 برای ورود به سپاه درخواست رسمی داد. من نیز پس از بازگشت به اهواز در دو مدرسه تدریس عربی داشتم. چون در تهران دوره اش را گذرانده بودم. مقدمات ازدواج شما چگونه شکل گرفت؟ شهریور ماه سال 61 بود خواهر ایشان که زن برادر من بود موضوع خواستگاری را مطرح کرد، چون واقعا همفکر و هم
شاعر شهر تهران درگذشت
شهرباقی نمانده است. می گویند ما روی دیو نشسته ایم. ضحاک اژدهایی است که درکوه دماوند در بند است و هرچند وقت یک بار زنجیرهایش را می جود و زلزله می آید. با همه گلایه هایش ازاین شهر باز هم تهران را دوست داشت ،می گفت:من تهران الآن را هم به دلیل تناقض هایش دوست دارم. خیابان باریکی موازات شمران بود که ما به آن می گفتیم خیابان عشاق، حالا اتوبان صدر آمده یک تکه آن را بریده، من این راه دوست دارم
مانور تجمل تازه به دوران رسیده ها و نا امیدی جوانان
همسرم راه به جایی نداشتم. همسرم که پدر و مادر نداشت. من هم پدر پیری داشتم که خود محتاج نگهداری و حمایت بود و الان هم در کهریزک روزگار می گذراند. ازدواج را هم با وجود 3 فرزند دختر صلاح نمی دیدم برای همین آستین همت را بالا زدم و توسط چند آشنا برای کار به خانه های مردم رفتم. او که نامش فاطمه است ادامه می دهد: 3 دختر دارم که یکی 15 ساله است، یکی 17 ساله و یکی 19 ساله. آن روز ها دختر کوچکم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (116)
خیلی خلاقند بخدا 7. مورد داشتیم یارو تو "پینت بال" گلوله هاش تموم شده، بقیه رو با قنداق اسلحه زده! 8. پدری در بستر بیماری و آخرین لحظات عمر پسرانش را جمع کرد و گفت همه تنها 1 دست خود را بالا بیاورید. آیا میتوانید دست بزنید؟ آیا 1 دست صدا دارد؟ بچه ها بشکن زدند و او در آخرین لحظات زندگی خیلی بد ضایع شد. 9. یه ماشین لوکس شاسی بلند دیدم که سانروفشو باز کرده بودو 2 تا
چند اشتباه بزرگ و رایج پدر و مادرها در فرزند پروری
- تره به بذرش می ره و حسنی به باباش! رویا خانمی 47 ساله و فرزند دوم خانواده است که چهار برادر دارد و مانند آنها عاشق ورزشی های رزمی، صخره نوردی و موتورسواری است. وی می گوید: تمام وقتم را با برادرانم و دوستان آنها سپری می کردم و از کارهایی که دخترانه نبودند، نمی ترسیدم. همیشه فکر می کردم اگر روزی دختری داشته باشم باید مثل خودم خشن و کله شق باشد اما الان سه دختر دارم که دو نفر آنها با این نظر من
کودکی بهترین فرصت آشنایی با کتاب
از زندگی را بالا برد. همانطور که قبلا هم گفتم آنقدر که علاقه به خواندن دارم به نوشتن علاقه ای ندارم و همین به نظرم نقطه قوت من است. نخستین داستانی که خواندم پیر مرد و دریا بود و بعد از آن بچه مردم جلال آل احمد که من را شیفته این نویسنده کرد. چیزی که توانست جهت خوبی به داستان نویسی من بدهد کلاس های داستان نویسی و استفاده از اساتید این حرفه بود. در کلاس ها به شما نمی گویند چه بنویس بلکه به نوشتن شما
این مجری حرف هایش را با کسی هماهنگ نمی کند!
خواندم. آنجا تبلیغ به معنای میسیونری، یعنی مبلغ بود. این رشته تا ورودی های 66 ادامه داشت و بعد تبدیل به فرهنگ و ارتباطات شد. معارف هم مثل دانشگاه های دیگر معارف محض شد. ولی آقای مهدوی این رشته را دوست داشت، یعنی بیشتر دوست داشت مبلغ تربیت کند و می گفت: من دوست دارم شما دین بلدی بشوید که مسلط به زبان، فقه و دانش روز هم هستید. نمی خواهم مثل دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر فقط لیسانس بدهم
گفت وگوی خواندنی با یک غسال قدیمی
جایی احساس کردم دارم کار مفیدی برای مردم می کنم، الان هم به این مسئله راضی ام. الحمدلله خدا هم به من بچه های خوبی داده است. آزارشان به کسی نمی رسد. اهل و صالح هستند. همین از این دنیا برای من بس است. * به جز کفن، شما چه چیزهای دیگری را استفاده می کردید؟ در هفت قسمت مخصوص نماز کافور می زدیم و از سدر هم برای شستن استفاده می کردیم. * چه چیزهای دیگری در کفن یک مرده می
حافظان قرآن برای من مثل سوپرمن بودند
25 سالگی با داشتن 3 بچه شروع به حفظ کردم و در طی 10 ماه تمام قرآن را حفظ کردم. قبل از حفظ دانشجوی زبان انگلیسی دانشجوی علامه بودم . در طول دوره لیسانس 2 بچه داشتم که خیلی سخت بود. بچه سومم به دنیا آمده بود که کار حفظ را شروع کردم و زمانی که پسر چهارم 2 ساله شد، دوباره ادامه تحصیل در رشته علوم قرآنی دانشگاه تهران را از سر گرفتم و بلافاصله بعد از اتمام فوق لیسانس دکترای همین دانشگاه قبول شدم.
روایت خواندنی کارگردان مشهور از عملیات جزیره مجنون
این بیست وچند ساعت، چیزهای زیادی در ذهن من تغییر خواهد کرد، آدم هایی تصویرشان دگرگون خواهد شد؛ یحیی یوسفی، علیرضا نوری و من که تا مرز مردن رفتم، ماندم و برگشتم. یحیی و علیرضا در هنرستان صنعتی زنجان هم کلاسم بودند. یحیی در مدرسه روزنامه ی کار می فروخت. به چپ بودنش مشکوک بودند و از ما، بچه های انجمن اسلامی، گواهی خواستند که روزنامه ی چپی ها را می فروشد. من و چند نفر دیگر گواهی را امضا