سایر منابع:
سایر خبرها
فیلم عروسی ارتباط کثیف تازه داماد با سوسن را بر ملا کرد / با این آبروریزی چگونه به چشمان پدرم نگاه کنم
متلاشی شده است اما نمی دانم با این آبروریزی چگونه کنار بیایم به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: روزی که عاشق شدم سوسن هم در کنارم بود. ما از کلاس اول دبیرستان به دوستانی صمیمی تبدیل شدیم و هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شدیم. آن روز که در خیابان عاشق لبخندهای باقر شدم و به او دل دادم سوسن هم مرا همراهی می کرد. از آن روز به بعد من ماجرای ارتباطم با باقر را برای او بازگو می کردم و سوسن
مادرم شاهد رفتار زشتم در داخل پراید بود / دلم برای مادرم می سوزد که پاسوزم شد +عکس
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، صبح روز بیست و یکم خرداد ماه سال گذشته بود که دود سیاه رنگی ناشی از آتش سوزی یک خودرو در زمین های زراعی به هوا بلند شد و نظر اهالی روستای دوست آباد، از توابع مشهد، را به خود جلب کرد. در حالی که آتش این سواری زبانه می کشید، اهالی روستا از مرد گرفته تا زن و بچه، به سمت خودرو دویدند تا شاید بتوانند به سرنشینان احتمالی محبوس شده در آن کمک کنند، اما دیگر کار
سر زده به اتاق پسر 10 ساله ام رفتم و چیزی که دیدم قابل باور نبود / شوهر بی غیرتم در چشمانم زل زد و گفت ...
سوزم، تو این همه سال دردمو با هیچ یک از اعضای خانواده ام نگفته ام، آخه برم چی بگم، مرد آرزوهام که روزی به گفته خودش برای ازدواج با من حاضربود هر شرطی را بپذیرد و من برای او تمام زندگیش بودم، کتکم می زند، فساد اخلاقی دارد، شبها در حضور من فیلم مستهجن می بیند و... بازهم همه اینها را تحمل کردم، اما این کار آخریش قابل تحمل نیست، دیشب به همین خاطر درگیر شدیم، وارد اتاق پسرم که شدم آنچه دیدم
آزار و اذیت دختر دانشجوی تهرانی داخل پراید پارک شده در خیابان خلوت / مرد 39 ساله به اعدام محکوم شد
صبح دیروز این مرد در جریان محاکمه به دادرسان دادگاه گفت: روز حادثه که شیشه مصرف کرده بودم با نیرنگ همدستم دست به این کار کثیف زدم. در جریان این سیاه که دوم اردیبهشت پارسال در رودهن رخ داد دختر جوانی سراسیمه به مراجعه کرد و گفت: مردی به نام ناصر-39 ساله-چند وقتی بود که مقابل دانشگاه به عنوان مسافرکش توقف می کرد که یک روز سوار خودروی پراید سفید رنگش شدم و بین راه گفت که به من علاقه دارد
میلیاردری که خوب دور می زند
نفت کشور و انتقال پول آن به ایران در زمان تحریم های نفتی اتحادیه اروپا مربوط می شود، به همین دلیل هم بود که اتحادیه اروپا از دی ماه 1391 او را در فهرست تحریم ها قرار داد و چند ماه بعد آمریکا هم نام او را به فهرست افراد ناقض تحریم های ایران اضافه کرد. خودش می گوید کاری خلاف قواعد اتحادیه اروپا نکرده و نفت ایران را در کشورهای معاف از تحریم و طبق قوانین بین المللی فروخته است. این در حالی است
کار زشت مرد گچ کار با یکی از پسران فامیل در ساختمان نیمه کاره
؟ وقتی پسرخاله ام خون آلود روی زمین افتاد از ترسم فرار کردم و پیش دوستم که در ساختمانی نیمه کاره در پاسداران کار می کرد رفتم و در آنجا پنهان شدم اما مأموران به آنجا ریختند و دستگیرم کردند. متاهلی؟ نه مجردم. خانواده ام هم خبر ندارند. من با پسرخاله ام خیلی صمیمی بودم، خودم هم فکرش را نمی کردم که شوخی شوخی قاتل شوم و حالا به شدت پشیمانم. ای کاش همان لحظه که صاحبکارم به
بابک با زنی ارتباط مخفیانه داشت / همه جا را گشتم تا او را پیدا کنم
کند. سر همین مسئله رویمان به هم باز شد. بابک با زنی رابطه مخفیانه داشت و می گفت همسر موقتش است. شوخی مان گل کرده بود و هر موقع او را می دیدم، در مورد آن زن صحبت می کردیم. چندی قبل، متوجه شدم از محل کارش اخراج شده است. نگرانش بودم. به او زنگ زدم و قرار ملاقات گذاشتیم. از آن روز به بعد، گاهی همدیگر را می دیدیم. قرار بود برایش وساطت کنم تا سر کارش برگردد، اما فایده ای
قتل زن 25 ساله صیغه ای در خانه مجردی شرق تهران
کردم چون خانه اش را بلد نبودم و می خواستم با تهدیدهایم به رابطه اش با همسرم پایان دهم. وی افزود: روز برای خرید به فروشگاه رفتم و به همین خاطر اهالی محل مرا در نزدیکی خانه سمانه دیدند و من در ماجرای مرگ زن تنها بی گناه هستم. بنا به این گزارش، بازپرس مدیر روستا از شعبه ششم دادسرای ناحیه 27 تهران در این مرحله دستور بازداشت زن جوان را صادر کرد و متهم برای تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران اداره 10 پلیس آگاهی تهران قرار دارد. اخبار زیر را از دست ندهید:
باردار بودم و یک شب و قتی سر زده به خانه برگشتم ناصر را با یک زن درصحنه زننده ای دیدم
می کرد ولی من که به ناصر علاقه مند شده بودم آن قدر پافشاری کردم که پدرم به ازدواج ما رضایت داد. روزی که سر سفره عقد نشسته بودم خودم را خوشبخت ترین دختر می پنداشتم و شاد و خوشحال به ناصر پاسخ مثبت دادم. زمان زیادی از عقدمان نگذشته بود که ناصر را شناختم. او مدام با دوستانش به خوشگذرانی می پرداخت و در مقابل اعتراض هایم مرا مورد قرار می داد و هر بار پدر و مادرش با دلداری و محبت هایشان مرا آرام می
اتفاق تلخ برای زن جوان تنها در اتاق خواب / دارم به آنجا می آیم تا خانه را روی سرت خراب کنم
جنایت زده است.کارآگاهان در ادامه تحقیقات پی بردند که زن جوان با مردی به صورت موقت ازدواج کرده و او گاهی به خانه همسرش رفت وآمد داشت. این مرد بازداشت شد و ادعا کرد که 2شب قبل از حادثه خانه قربانی بوده و آخرین بار عصر روز 28آبان ماه با او صحبت کرده است. هرچند خانواده قربانی از همسر موقت وی شکایت داشتند اما چون مدارکی علیه وی نبود، این مرد آزاد شد. راز پیامک های تهدیدآمیز هنوز علت
همه از دست شوهرم ذله شده اند خانه مان بی روح است طلاق می خواهم
دهم. این که با همه قهر باشم و کسی به خانه مان رفت و آمد نکند، مرا عذاب می دهد. در ادامه شوهر این زن نیز به قاضی گفت: آقای قاضی من از همان روزهای اول به پروین گفتم که از رفت و آمد خوشم نمی آید، از جمع و شلوغی بیزارم و از این که بخواهم مدام با فامیل، دوست و آشنا رفت و آمد کنم، عذاب می کشم. همسرم هم قبول کرد، ولی حالا بهانه هایش را شروع کرده است. او حتی اگر از من جدا شود باز هم نمی تواند این
اولین گفتگوی - حامد همایون - ستاره این روزهای موسیقی پاپ: هیچوقت هیچ خواننده ایرانی خواننده مورد ع
و غریب. هر جایی هم که می خواستم به سمت دیگری بروم باز برمیگشتم به سمت موسیقی. *و به اصرار خانواده رفتی رشته مهندسی کشاورزی خواندی؟ به اصرار خانواده نبود. این شکل روتین کار بود که همه باید می رفتند مهندس یا دکتر می شدند. ضمن اینکه آن موقعی که من می خواستم وارد دانشگاه شوم، دانشگاه موسیقی اصلا رشته موسیقی غربی نداشت. البته از 18 سالگی که وارد دانشگاه شدم، در همان دانشگاه خیلی اتفاق
ویترین مرگ در بازار فروش سنگ قبرها
نشان می دهد که روی صندلی نشسته و او را با دو واژه هنرمند معاصر وصف کرده اند. جوان متولد سال 61 با تاریخ های فوت متفاوت. رضا عابدینی همان اطراف است، از راه می رسد: خانمم بفهمد سنگ قبر دارم، مرا می کشد. اینها را می گوید و عکاس از خودش و سنگ قبرش عکس می گیرد. علامت لایک را نشان می دهد: خودم بمیرم، باید برایم سنگ مرمر بزنند. این سنگ ها را نمی خواهم. می خندد. شاگرد مغازه سنگ سیاهی را بر می
مجردها چه دیدگاهی نسبت به خواستگاری دخترها از پسرها دارند؟
گرفتم. چند ماه پیش با یکی از همکلاسی های دانشگاهم آشنا شدم ولی هنوز چند ماه بیشتر از این آشنایی نمی گذره که بهم میگه خواستگار داره و من باید تکلیفش رو روشن کنم. درسته که من از اول به قصد ازدواج باهاش وارد رابطه شدم ولی به این زودی آمادگی ندارم که بشینم پای سفره عقد. با این وجود صورت مسأله اصلی همچنان این است که آیا جامعه و شرایط می توانند مسأله طرح ازدواج و انتخاب همسر آینده را از طرف
روزگار زنان کولبر در مرز ایران و عراق
که می ترسید بلایی سر ما بیایید قبول نکرد. از خانه اش که بیرون آمدیم به زهرا گفتم اشکالی ندارد بیا خودمان با هم برویم مثل بقیه. آن زمان گازوییل بیشتر از هرچیزی قاچاق می شد، با تمام پولی که داشتیم چند لیتر گازوییل که تقریبا 80کیلو می شد خریدیم، هر کدام دو دبه روی دوش مان گذاشتیم و راهی عراق شدیم. راه را نشان می دهد آن جا پر از مین است، اگر می خواهی به عراق بروی فقط باید در راهی که باز کرده اند
موفقیت هایم را مدیون امام رضا(ع) هستم
حافظ قرآن کریم تقدیم می شود. برکات شرکت در مسابقات قرآن/ خاطره اولین حضور اولین جایزه ای که برای حفظ قرآن گرفتید، چه بود؟ هر وقت یک جزء از قرآن را حفظ می کردم پدرم مرا تشویق می کرد و چه مادی و چه معنوی حامی من بود. در کنار تشویق های مادی پس از حفظ هر جزء از قرآن پدرم نوار کاست تلاوت جزء بعد را به من هدیه می داد که این یکی از بهترین هدیه ها برایم بود. از
گفتگوی جذاب با مایدا چیچیچ ،امیدوارم تجربیات من به ارتقای والیبال زنان کمک کند
اواخر بهمن ماه 1394 فدراسیون والیبال ایران قراردادی یکماهه با مایدا چیچیچ اسلوونی – صربستانی منعقد کرد تا پس از ارزیابی تیم ملی و تیم های پایه زنان نونهالان و نوجوانان در صورت توافق با فدراسیون،هدایت این تیم ها را با توجه ویژه به تیم های پایه به عهده گیرد . این مربی اروپایی که در خانواده ای مسلمان متولد شده است، اردیبهشت سال جاری با امضای قرار دادی یکساله به صورت رسمی سکان هدایت تیم
ناگفته های یک زن بیوه جوان از سرنوشت سیاهش
پوش و زیبا آشنا شدم که خودش را بسیار خوب و مودب جلوه می داد. من هم در اوج هیجانات دوران جوانی به هم دانشگاهی ام علاقه مند شدم و هر روز بیشتر از روز گذشته عاشق و دلباخته ارشیا می شدم. تا این که او به خواستگاری ام آمد. خیلی زود مراسم جشن عقد و عروسی برگزار شد و من در دانشگاه مدام به خودم می بالیدم که ارشیا مرا برای ازدواج انتخاب کرده و در بین دوستانم خودم را یک سر و گردن بالاتر می دیدم. اما این
من اما جمشید هستم
دراماتیک رفتم، نگفتم که قرار است بازیگر بشوم. آن زمان نمایشنامه های ترجمه شده را اجرا می کردیم و این نمایش ها از تلویزیون ثابت پاسال پخش می شد. آن زمان تقریبا 26 ساله بودم و اولین نقش من، مرد قایقرانی بود که گم می شود و سال ها بعد وقتی بر می گردد که همسرش ازدواج کرده و بچه دار شده است. او برای اینکه زندگی همسرش را خراب نکند، بدون اینکه حرفی بزند راهی را که آمده باز می گردد. این نمایش که
مجموعه داستان های کوتاه اجتماعی صلاح عسگرپور ( 5 ) : دیدار سرنوشت ساز پزشک و بیمار
. او دنبال چاره ای برای یافتن نشانی پیرزن بود که ناگهان به یاد آزمایشی افتاد که شب قبل برایش نوشته بود. صبح روز بعد از طریق همکارانش در آزمایشگاه، نشانی پیرزن را به دست آورد. پس از ساعتی خود را به خانه بزرگ قدیمی رساند و زنگ را چند بار فشار داد. دقایقی بعد همین که پیرزن را مقابلش دید ضمن احوالپرسی با عجله گفت: پرسش دیروز شما در مورد خانواده ام حسابی فکر مرا مشغول کرد. احساس می
ارتباط کثیف زن شوهر دار با مرد غریبه
وسوسه شدم. من در کل زندگی ام فقط با یک دختر دوست بودم. قبل از سربازی با او آشنا شدم و بعد سربازی ازدواج کردیم و الان هم همسر من است. چند سال داری؟ 35 سال دارم. یاسمن گفته بود با من هم سن است اما وقتی به اتهام قتل او بازداشت شدم فهمیدم سه سال از من بزرگ تر بود. مقتول دروغ دیگری هم به تو گفته بود؟ گفته بود استاد دانشگاه شهرری است و در قیطریه زندگی می کند در
زن کثیف پرده از ارتباطش با مرد غریبه بر داشت
. این زن گفت: دیشب همسرم از محل کارش به خانه برنگشت و من و دو فرزندم به خانه پدرم رفتیم.او اختلافی با کسی نداشت و نمی دانم چه کسی اور ا کشته است. وقتی پلیس به اختلاف های دنباله دار غلام و لیلا در طول 7سال زندگی مشترک پی برد بار دیگر زن مقتول را تحت بازجویی قرار داد و لیلا مجبور شد پرده از رابطه کثیفی با یک مرد 30 ساله به نام محمد برداشت. زن جوان قتل را گردن محمد که دوست صمیمی غلام بود انداخت و مدعی
رازی شوم در خلوت مردی با خواهرزن
خواستیم با روحیات هم آشنا شویم، با اختلافات زیادی روبه رو بودیم. هر ازگاهی با هم دعوایمان می شد و خیلی زود هم آشتی می کردیم. تا این که چند وقت پیش دعوای سختی با هم کردیم و من برای قهر به خانه مادرم رفتم. خیلی از دست فرشاد عصبانی بودم. او هم همین طور؛ تا این که بعد از گذشت چند روز با هم آشتی کردیم. تصور می کردم مشکل حل شده، اما از خواهرم حرف هایی شنیدم که شوکه شدم. او گفت چند روز پیش زمانی که من و
عاقبت شوم یک دوستی خیابانی
با چاقویی در دست بالای سر ما می نشیند و من و بچه بی گناهم را تهدید به مرگ می کند. دیگر خسته شده ام و نمی توانم به این زندگی نکبت بار ادامه بدهم. آمده ام مهریه ام را ببخشم و جان خودم و بچه ام را نجات بدهم. باور کنید برای طلاق لحظه شماری می کنم درست مثل همان موقعی که برای رسیدن به مرد رویاهایم سر از پا نمی شناختم و لحظه شماری می کردم.امیدوارم دختران جوانی که قصه تلخ و عبرت آموز زندگی ام را می خوانند متوجه شده باشند که خیلی سخت است شناسنامه یک زن در سن 17 سالگی با مهر طلاق سیاه شود و همراه یک نوزاد سه ماهه به خانه پدرش بر گردد. منبع: خراسان ...
دستگیری یک مظنون در مرگ مشکوک زن تنها
به گزارش خبرنگار ما، روز 29 آبان ماه سال قبل زن میانسالی در شرق تهران با مأموران پلیس تماس گرفت و گفت احتمال می دهد برای یکی از همسایه هایش اتفاق بدی رخ داده است. لحظاتی بعد تیمی از مأموران پلیس در محل حادثه که خانه ای دو طبقه قدیمی بود، حاضر شدند. زن همسایه گفت: همسایه ام زن جوان تنهایی به نام سوسن است. دیروز برای خرید به بازار رفتم و وقتی عصر به خانه برگشتم متوجه صدای تلویزیون همسایه شدم. آنقدر
رضا قوچان نژاد: از روز اول در تیم ملی خوش گذشت
ها فکر می کنند یا بد می گویند. با چشم خودم دیدم که همه چیز برعکس است. از روز اول خیلی خوش گذشت و من زود راه افتادم. دو سه ماه اول کمی سخت بود مخصوصا روزهایی که اجازه نداشتم برای تیم ملی بازی کنم. کی روش هم در مصاحبه ای گفت بعضی ها دوست نداشتند تو برای تیم ملی بازی کنی، یادت می آید؟ - من چند سفر همراه تیم ملی بودم و بازی نکردم. رد سفر لبنان، مجارستان و یک سفر هم به تهران. چند
مصاحبه با مهوش صبرکن (عکس)
روز، روز مرگ هنری است. به سلامت روان در خانواده تان چقدر اهمیت می دهید؟ مهوش صبرکن : من معتقدم اگر سلامت روان وجود نداشته باشد سلامت جسم هم وجود ندارد بنابراین من به عنوان یک زن و مادر همیشه سعی کرده ام آرامش و امنیت روانی را در خانه ام برقرار کنم. معمولا برای عزیزترین مهمانتان چه غذایی درست می کنید؟ مهوش صبرکن : همه مهمان ها برای من عزیزند، تفاوتی نمی
ماجرای تلخ خیانت یک زن
باشد. حتی این اواخر علاقه ای به من نشان نمی داد و به وظایف همسری اش رسیدگی نمی کرد. از روز جنایت بگو. دیگر مطمئن شده بودم او با مردی رابطه دارد، اما این که آن مرد چه کسی بود، نمی دانستم. چند روز پیش از حادثه دوباره از همسایه ها پرس و جو کردم که متوجه شدم آن مرد غریبه دوباره مخفیانه به خانه ام آمده است. مطمئن شدم آن مرد دوباره بازمی گردد. تصمیم گرفته بودم این بار بلایی بر سر آن
باد خفه می کند باران می سوزاند
ایران آنلاین /من چند روز پس از فرونشستن گرد و غبار آبان ماه به این شهر سر زدم. زمانی که بیمارستان ها برای بارش نخستین باران اسیدی در آماده باش به سر می بردند. آنچه از مردم این شهر و متصدیان داروخانه ها و پرسنل بیمارستان ها می شنیدم، برایم قابل باور نبود. در اهواز برای یافتن بیمار آسمی، نیازی به جست و جو ندارید. من از محله چارشیر شروع می کنم و به نخستین راننده تاکسی که می رسم، می پرسم آسم
"سیانور" روایتی جذاب از دهه 50 تاریخ ایران
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس ، به نقل از صبح قزوین ؛"چندین ماه اول تصمیم داشتم که اگر از زندان خارج شدم برای تحصیل به اروپا یا آمریکا بروم و در ایران نباشم ولی کشتار عام مردم در پانزده خرداد مرا بر این واداشت که درباره این کشتار بیشتر فکر کنم و درنتیجه از فکر مسافرت به خارج منصرف شدم ... اعترافات محمد حنیف نژاد(1)- کتاب سازمان مجاهدین از پیدایی تا فرجام جلد 1 شاید