سایر منابع:
سایر خبرها
حکایاتی شگرف از امام کاظم(علیه السلام)
عملی انجام داده بودی ؟ گفت : شوهرم غیر از من همسر دیگری دارد و هر دو در یک منزل هستیم ، در حالی که هووی من پشت سرم نشسته بود، من بلند شدم تا نماز بخوانم ؛ شوهرم حرکت کرد و رفت ، من گمان کردم پیش آن همسرش رفته است ، پس صورت خود را برگرداندم تا ببینم چه می کنند، هوویم را تنها دیدم و شوهرم حضور نداشت . و چون چنین گمان خلافی را نسبت به شوهرم انجام دادم ، به آن مصیبت گرفتار شدم و به دست مبارک مولایم ، آن
گزارش فیلم های آخر هفته تلویزیون
: خانواده ای پر جمعیت با فرزندان کوچکی که دارند؛ همه همسایه ها را از خود ناراحت کرده اند. صاحب خانه قصد دارد آنها را از خانه بیرون کند. مرد خانواده با او دعوا می کند و به او قول می دهد در مدت کوتاهی آنجا را ترک کنند. از آن روز به بعد زن و شوهر به دنبال خانه می گردند. اما هر چه می یابند به دلیل آنکه جمعیتشان زیاد است؛ کمتر می یابند. نهایت آنکه در آخرین روزهایی که مهلت تخلیه خانه را دارند، نامه ای از
پرسش و پاسخ پیرامون زندگانی امام هفتم از زبان رهبر انقلاب
حال به شهود فرمودند : مرا به وسیله ی 9 عدد خرما مسموم ساخته اند، بدنم فردا سبز خواهد شد و پس فردا از دنیا خواهم رفت. و چنین شد که آن سترگ راد، خبر داد . دو روز بعد -25 رجب 183 هجری قمری- آسمان به سوگ نشست، و زمین نیز، و همه اهل ایمان و بویژه شیعیان که راهبر راستین خویش را از کف داده بودند. ماجرای وزارت علی بن یقطین یار امام کاظم علیه السلام در دستگاه هارون
عروس و داماد سالخورده، فقط 2 روز یکدیگر را تحمل کردند!
روز بیشتر دوام نداشت زیرا اکرم به بهانه دیدن فرزندانش از خانه رفت و 20 روز پیش آن ها ماند. این مرد سالخورده ادامه داد: در این مدت هرچه به اکرم زنگ می زدم تا به خانه اش برگردد، گوشش بدهکار نبود و می گفت می خواهد بیشتر وقتش را در کنار دختر و پسر هایش باشد. من به او گفته بودم که تنهایی را دوست ندارم اما او از همان ابتدا من را تنها گذاشت و رفت. عروس 65 ساله نیز به قاضی گفت: من به بچه هایم
حیف دختر است!
اصفهان امروز : فاطمه زن عجیبی است. نوزده سالگی ازدواج کرده و الان بعد از ده سال زندگی دو فرزند دختر دارد و دختر دیگری هم در راه. شوهر فاطمه کارمند است. صبح ها ساعت 7 از خانه بیرون می رود و در خانه را روی فاطمه و بچه هایش قفل می کند و تا شب که از سرکار برگردد در خانه قفل است. فاطمه می گوید: فقط بعضی روزها که مادرم یا مادرش می خواهد سری به خانه بزند کلید را می گذارد دم مغازه و بعد هم هر وقت
جنجال زوج جوان بر سر اخراج منشی شرکت
زیاد شد که همسرم از خانه قهر کرد و بعد از آن هردو تصمیم به جدایی گرفتیم. زن جوان نیز به قاضی گفت: من از روز اولی که این زن را دیدم از رفتارش خوشم نیامد و از شوهرم خواستم منشی اش را عوض کند. ولی او چنان جنجالی به پا کرد که باعث شد من از خانه قهر کنم. برای همین تصمیم به جدایی گرفتم. بعد از صحبت های این زوج قاضی دلیل آن ها برای طلاق را کافی ندانست و با صحبت هایش این زوج را از جدایی منصرف کرد. در نهایت نیز زن و شوهر جوان با هم آشتی کردند و از جدایی منصرف شدند.
اشعار شهادت امام کاظم(ع)
/> زندانی همیشه ی بغداد رحم کن بر اشک ما قبیله ی خانه خراب ها وقتی دعای حضرت موسی بن جعفریم پس خوش بحال و طالع ما مستجاب ها موسای آل فاطمه نیل است چشم من.. از آنچه آمده به سرت از عذاب ها.. چسبیده پیرهن به تن پاره پاره ات.. از زخم تازیانه و از پیچ و تاب ها.. لاغر شدی شکسته شدی آب رفته ای افتاده بر محاسن و رویت خضاب ها..
انگشت اتهام زوج جنایتکار به یکدیگر
گرفت. وی افزود: پس از این فداکاری شوهرم که از حسین 12 میلیون تومان طلب داشت وقتی هر بار از او پولش را می خواست برخورد تندی می دید حتی از حسین کتک می خورد. ترس و وحشت زیادی از مقتول داشت و همین باعث شده بود که کینه به دل بگیرد. زن جوان گفت: روز جنایت شوهرم با موبایل من به حسین پیامک داد او را وسوسه کرد تا به خانه ام دعوت کنم وقتی حسین با تصور اینکه من پیامک را داده ام به خانه مان
پایان 32 سال چشم انتظاری خانواده شهید بهمن بیگ زاده
آزمایش داده اید که ما تأیید کردیم و یک روز پیش از شنیدن خبر شناسایی فرزندم، خواب دیدم پدرم ساکی را به من داد و گفت این امانت توست بگیر از خواب بیدار شدم. حال و هوای دیگری داشتم. آن لحظه احساس نگرانی کردم ولی انگار دلم روشن شد که خبری در راه است. وی افزود: فرزندم راهی را رفته است که مورد رضایت الهی است که پیامبر اکرم (ص) در زمینه شهید فرموده است زمانی که شهید به شهادت می رسد نخستین کسی
شهیدی که می خواست آمریکا و اسرائیل را از همین جا بزند
گاهی شب ها از مظلومیت این دو شهید گریه می کنم. بچه ها و همکاران شهید به من می گویند باید در کتاب ها صفحه مخصوص این دو شهید را خالی بگذارند تا مردم برای آن ها بنویسند. در پادگان مدرس می گفتند مهدی نواب آخر حلال خوری است. همسرم شب خسته وقتی تست تمام شده می آمد خانه دوربین را هم با خودش می آورد اما نمی خوابید. می نشست دوربین ها را تمیز می کرد. با الکل می شست. در اتاق سمعی بصری می گذاشت تا بتواند
خاطراتی از ادیبانی ایرانی در فقدان محمد علی سپانلو/ بامداد که آمد شاعر رفته بود
بیمارستان سجاد و دو روز بیهوشی و همین چند ساعت پیش که برای همیشه تنها شده است. زهوار خانه دارد در می رود و کتاب ها می خواهند پرواز بکنند و در آسمان شهر گم شوند. پارچه های روی مبل نشان از خانه بدون صاحبخانه دارد و خانه بدون صاحبش قطعا پذیرای میهمان هم نیست. می ایستیم در حیاط. نگاه می کنیم به شکوفه اناری که روی درخت روییده است. دوست داریم فردا صبح سپانلو بیدار شود و بیاید کنار همین درخت بایستد و یک لحظه
هنگامی که خوردن یک سیب سبب خیر می شود/عجیب ترین قوانین گردشگری جهان/مرموزترین روستای ایران
که برای خوردن یک سیب رضایت بگیری و من مدت ها انتظار داشتم که این دختر را به مثل شما شخصی شوهر دهم، اما گفتم کور است؛ یعنی هنوز چشمش نامحرم را ندیده و گفتم کچل است؛ یعنی مویش را نامحرم ندیده و گفتم لال است؛ یعنی با مرد بیگانه سخن نگفته و گفتم از پا مفلوج است؛ یعنی تنها از خانه بیرون نرفته است! گوش دادن به حرف پدر در ازدواج و راز رسیدن به مرجعیت مرحوم آیت الله بروجردی(ره
لوزه سوم باید عمل شود؟ /بخورنخورهای بیماران کلیوی/پاسخ سوال های رایج زنان
سوال : دخترپنج ساله ام لوزه داره تا اتاق عمل هم رفت ولی دکتر بیهوشی گفت به علت مصرف دارو در دو هفته گذشته خطر مرگ وجودداره باید چهارهفته ازمصرف دارو گذشته باشه حالا میترسم عملش کنم باید چیکار کنم؟ پاسخ دکتر مجید نصیری/ متخصص گوش، حلق و بینی مخاطب گرامی به طور قطع هر عمل جراحی با ریسک همراه است و این امر ربطی به مصرف دارو ندارد. زمانی که پزشک به شما گفته بعد از گذشتن 4 هفته
یادداشت های یک صهیونیست در ایران
در بخش مسافرت به ایران از کتاب آوارگان اسرائیل نوشته خود وی می توانیم بخوانیم. کم و بیش هفت تا هشت هزار تن یهودیان آن روز اصفهان، هر یک داستانی برای گفتن داشتند. ... بن صوی در دوره ده روزة بازدیدش از اصفهان، در خانه ما [صیون عزری] میهمان بود... پیش از این بازدید فراموش نشدنی، در سال 1928، یهودا کوپلویچ، الموگ از نخستین کسانی بود که ... در بازدید از اصفهان میهمان پدرم [صیون عزری] بود. پدرم پس
پرسش و پاسخ مشاوره ای/// دوست ندارم به خانه مادر شوهرم بروم
- من خانمی هستم 22 ساله که پنج ماهی است ازدواج کرده ام، در اوایل ازدواج همسرم همیشه به خانه ما می آمد ولی اکنون اینگونه نیست، مشکل من در رابطه ی با خانواده ی همسرم هست، او اصلا شرایط مرا درک نمی کند، از صبح تا شب سر کار هست و هرشب می خواهد مرا به خانه ی خودشان(مادر شوهرم) ببرد که این موضوع مرا اذیت می کند و همیشه با هم بر سر این مورد بحث داریم. در حال حاضر از این موضوع احساس خوبی ندارم، خواهشمندم
همسرم همیشه تصور می کند که معتاد شده ام
. وی افزود:دیگر از دست این کارهای او خسته شدم و تصمیم به جدایی گرفتم. زندگی در کنار این زن دیوانه ام کرده است. بعد از صحبت های این مرد همسر وی نیز به دادگاه احضار شد تا قاضی صحبت های او را هم بشنود.