سایر منابع:
سایر خبرها
حسادت ضیاءالدین دری به فاطما گل!
مشاهده شود، رسانه ها زمین را به زمان می رسانند؛ ولی وقتی حرف یک نفر مثل من تحریف می شود، آیا این کار بدی نیست؟ آیا نباید به آن رسانه ها انتقاد کرد؟ حرف من ماقبل و مابعد داشته است. من راجع به یک سریال خارجی حرف زدم که عکس هنرپیشه هایش از در و دیوار این مملکت بالا می رود. آیا مسئولان مملکت این عکس ها را نمی بینند؟ یعنی الان همه این رخدادها، گردن رسانه هاست و اتهامی متوجه فیلمسازان نیست؟
مثل مولایش ابوالفضل(ع) شهید شد
/> نوزادی بدون مادر میانه های دهه 40 شمسی بود که ابوالفضل به دنیا آمد. من 10 ساله بودم و ابوالفضل 20 روزه که مادرمان به رحمت خدا رفت. ابوالفضل نوزادی 20 روزه بود و حالا مسئولیت بزرگ کردنش با من و دیگر خواهرم بود. با هر سختی بود ابوالفضل را به چنگ و دندان کشیدیم و بزرگ کردیم. شیر خشک می گرفتیم و بهش می دادیم و پدرمان هم بود و کمکمان می کرد. نمی شد یک نوزاد بی دفاع را به امان خدا رها کرد و
نسخه های اولیاء خدا برای رهایی از خطورات نفسانی ذهنی
است. اولیاء می فرمایند: اگر تو آدم درستی بود، اگر جدی انسان بودی، اگر واقعاً عبدالله و بنده خدا بودی؛ نباید این فکر گناه بر ذهن تو ورود پیدا می کرد، چون اگر آن را کنترل نکنی، بر قلبت سکنی می یابد. بهترین جایگاه برای پیشگیری از انجام گناه اگر انسان بتواند ذهن خود را از این مطالب نفسانی و شیطانی خالی کند، دیگر راه ورود آن بر قلب را می بندد و بدین ترتیب می تواند ار
توصیه های شغلی برای رفتار موفق در محیط کار
پس هیچ گاه رفتار خرابکارها را غیرعمد تصور نکنید . 3- نوازشگرها: افراد نوازشگر معمولا این تصور را دارند که دنیا سرشان کلاه گذاشته و ادعای رفتارهای غیرمنصفانه ای (نگرفتن اضافه حقوق و ترفیع، بی توجهی پدر و مادر، فرصت های از دست رفته و...) را دارند. آنها به نظر خودشان هیچ گاه درک نشده و همیشه کسانی در حقشان ظلم کرده اند. در رابطه با چنین شخصیتی بدانید که نمی توانید طرز تفکر او را تغییر دهید
کفش هایی که هر لنگه اش سهم یک جانباز بود!
گروه جهاد و مقاومت مشرق - نیم نگاهی به پرتره نقاشی شده پسرش که چهره ای آرام و خندان دارد می اندازد، قطره اشکی گوشه چشمانش که حرف های ناگفته بسیاری دارد، جمع می شود. بغضش که راه گلویش را بسته فرو می برد، بوسه ای از عمق وجود به عکس فرزند شهیدش می زند و گویی هنوز او را در کنار خود احساس می کند. مادر می گوید: خدا شاهده که بهترین پسرم امیرهوشنگ بود، منو درک می کرد... و اشک هایش بی امان سرازیر می شوند
درآمد میلیونی فروش بچه در شمال ایران!
اینا نمی خورم، اینارو می دن به معتادا، خوشمزه نیست. او به مادر معتادش می خندد. او مادر معتادش را دوست ندارد. سودابه که حالا بین زنان معتاد نوبنیاد یکی از همان زنانی است که نه یک بار، دو بار بچه اش را فروخته، یک چوب دستش گرفته و تند تند راه می رود. عصبانی است. می گوید سوگند ، شکوفه را برده گدایی. می گوید خودش بچه هایش را نمی برد گدایی، اما بقیه آن ها را کتک می زنند و می برند. به همین دلیل است
راز کفش های پاره یک شهید
او باعث می شود که من خجالت بکشم، شاید آنها فکر کنند که من برمی دارم. به او گفتم: اینکه نمی شود، هرکسی هر کاری بخواهد بکند تو خودت را کنار بکشی، خدا خودش بهتر می داند، برو به مسجد. مادر شهید فارس: البته یک مرتبه گفتید که به خاطر درس راضی نشدید او به جبهه برود، آیا بعد ها مخالفتی با جبهه رفتنش نکردید؟ چرا داشتم، بعد از شهادت پسرعمویش سید حسن خیلی ها به من گفتند
آن همه عظمت و این همه سادگی پیامبر (ص)
پیغمبر از اتاق بیرون آمده و در برابر اوست ! پیغمبر حس می کند که او به پته پته افتاده و دست و پایش را گم کرده ( شخصیت پیغمبر او را گرفته) . می رود و می گوید مادر ، از کی می ترسی؟ مگر من کیستم؟ من پسر آن زن قریشی هستم که شیر می دوشید . تو از کی وحشت داری؟ این است که سیستم تازه ای از ارزش ها خلق شده است؛ سیستم ارزش ها را عوض کرده. ما باز به همان ارزش های اشرافی مان برگشته ایم ؛ باز ما حتی از پیغمبرمان
شاید بعد از شهادتم خیلی ها بگویند به خاطر پول رفت!
: شاید بعد از شهادتم خیلی حرف ها بشنوید. شاید خیلی ها بگویند به خاطر پول رفت. حواست باشد که این حرف ها مامان را ناراحت می کند. مواظبش باش. شب آخر بچه ها را یکی یکی بوسید و بهشان گفت که فردا می رود سفر. گفت می خواهد برود بوسنی. همان شب خداحافظی کرد. صبح وقتی علیرضا و زینب بیدار شدند که آماده شوند و به مدرسه بروند، رسول در یکی از اتاق ها پنهان شد. معصومه با تعجب پرسید: نمی خواهی بچه ها را ببینی و خداحافظی کنی؟ گفت: نه معصومه جان، می ترسم محبتشان نگذارد بروم. منبع: مجله مهر
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
همپیمان آمریکا درآید، یا روابط گسترده ای با واشنگتن داشته باشد، که اگر چنین هدفی مورد نظر برخی افراد، اشخاص و گروه های سیاسی در کشور است، همه آنچه که در این 35 سال در توشه خود ذخیره کرده ایم، باید کنار بگذاریم که استقلال سیاسی را باید بدهیم برود. اقتدار و توانمندی های علمی و پیشرفت های هسته ای و دفاعی را باید فدای رابطه ای کنیم که هیچ اعتماد و اعتباری هم ندارد. باید تن به ذلتی بدهیم که برای
روایتی تکان دهنده از فرزند فروشی
نمی خورم، اینارو می دن به معتادا، خوشمزه نیست. او به مادر معتادش می خندد. او مادر معتادش را دوست ندارد. سودابه که حالا بین زنان معتاد نوبنیاد یکی از همان زنانی است که نه یک بار، دو بار بچه اش را فروخته، یک چوب دستش گرفته و تند تند راه می رود. عصبانی است. می گوید سوگند ، شکوفه را برده گدایی. می گوید خودش بچه هایش را نمی برد گدایی، اما بقیه آنها را کتک می زنند و می برند. به همین دلیل است که چند ماه
شیوه های مبارزه سیاسی امام کاظم(ع)
(ص) برای فریب افکار عمومی چنین گفت: ای پیامبر خدا! برای کاری که تصمیم گرفته ام انجام دهم از تو پوزش می طلبم؛ می خواهم موسی بن جعفر (ع) را زندانی کنم، زیرا او مردم را به خویش دعوت می کند و با این کار در پی اختلاف میان امت تو و ریختن خون آنهاست.(3) به هر روی، وضع جامعه عصر امام کاظم (ع) به گونه ای بود که قیام مسلحانه ره به جایی نمی برد. به همین دلیل آن حضرت تصمیم گرفت از راه های دیگری با
بجای گسترش بازی های موبایل مباحث مربوط به ولایت را گسترش دهیم
/> منابع: [1]. مؤمنون / 3-1: به راستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروتنند، و آنان که از بیهوده رویگردانند . [2] . نهج البلاغه، خطبۀ 192 [3] . همان [4]. مزّمل / 2-1: ای جامه به خود پیچیده، به پا خیز شب را مگر اندکی . [5]. مدّثر / 2-1: ای کشیده ردایِ شب بر سر، برخیز و بترسان . [6]. نصر / 1: چون یاریِ خدا و پیروزی فرا
اعدام دانشمند مسلمان، بشریت را در رثاء عقلانیت به عزا می نشاند
یَقْصُرُ قَالَ إِنَّمَا خَرَجَ فِی لَهْوٍ لَا یَقْصُر [4] کسی از خانه خود بیرون می رود و با خود عقاب و باز و سگ برای شکار کردن می برد و یک شب و یا دو شب خوشگذرانی می کند، آیا نماز خود را تمام بخواند یا قصر؟ آن حضرت فرمود: چون برای خوشگذرانی بیرون رفته است نماز خود را باید تمام بخواند. و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است: اگر کسی برای تهیه آذوقه خانوادۀ خود به سفر شکار برود نمازش را قصر