سایر منابع:
سایر خبرها
امتیازپیشکشتون، کاش صدای اذان مسجد را بشنوم!
شمابه عارضه ترومای جنگی(اصطلاح پزشکی موج انفجار)مبتلا شده اید.سریع به مراکزدرمانی یک شهربزرگ رفتم وازبهترین فوق تخصص مشهوراون موقع نوبت گرفتم وپس ازمعاینه وتهیه نوار،نظرایشان هم همون بود. بعلاوه که عصب شنوایی دوگوشم و بیشترگوش چپ دچارعارضه سوختگی براثرموج گرفتگی داشت. مدارک ومسندات راهم جمع کردم.خوشبختانه دکترفوق تخصص خودش مسؤل بخش گوش بنیاداستان بودند.هرروزقدرت شنوایی من کم وکمترمیشدتاحدی که
ترکاشوند : منتقدان را به خدا واگذار می کنم/ عشق دوربین نیستم
مبلغ اون رو تو و دلالها بخوری. بیچاره هوادار که توی خرج مخارج زندگیش مونده ولی توی این سرما میاد تیم رو تشویق میکنه، غافل از اینکه آدمایی مث تو از این اوکراینی ها پولای کلان به جیب میزنی. در واقع دستت تو جیب بیت الماله و از بیت المال پول کلان به جیب میزنی. ما هم تو رو به خدا واگذار می کنیم... نقل قول +2 #14 عشقه پرسپولیس 2016-12-20 13:34 تنها چیزی که ما هوادارها راضی میکنه
استاد پرورش و حزب جمهوری اسلامی
گفت من با این طرز بیان شهید بهشتی اطمینان پیدا کردم و به نزد استاد پرورش رفتم و دیدم همانطور که شهید بهشتی اشاره داشتند، چقدر عالمانه و عارفانه مرا راهنمایی کردند و از آن موقع بنده پی به شخصیت علمی و معنوی ایشان بردم و حقیقتا مرید ایشان گشتم. این نکته را اضافه می کنم که غالب کسانی که در حزب جمهوری اسلامی بودند، نسبت به استاد پرورش ارادت و علاقه خاصی داشتند، گرچه بعضی از آن ها مانند
فریب داعش با لهجه افغانستانی/ ما جیره خور امام حسین هستیم
: آقای مسافر شما نمی توانید بروید. گفتم: چرا؟ گفتند: چون خارجی هستید. گفتم: خارجی بودن که خوب است (می خندد) مرا نگذاشتند بروم. سن کمی داشتم و آن موقع ضربه روحی بدی خوردم. شاید کس دیگری بود همان اول می بُرید؛ اما من بچه پرروترازاین حرف ها بودم. حالا عوضش سر ایرانی ها درمی آید (می خندد) می آیند و می گویند تو را به خدا یک کاری کن ما دلمان می خواهد برویم سوریه؛ اما می گویم نمی شود (خندد) قرار
شهید دستغیب از استادش درنجف شنیده بود: شهادت شما مسلم است!
آوردند! کسی که دست به این جنایت زد از مدت ها قبل در کوچه منزل ایشان در خانه ای سکونت کرده و همه رفت و آمدها را زیر نظر گرفته بود. شدت انفجار به حدی بود که همه کسانی هم که ایشان را همراهی می کردند، شهید شدند و گوشت های بدن همه به در و دیوارهای اطراف چسبیده بود. قبل از دفن شهید دستغیب به خواب یکی از بستگان آمده و فرموده بودند: همراه با کفنم کیسه ای هست، گوشت های بدنم را از روی دیوارها جمع کنید و در
انتظار طولانی بیماران در تنها بیمارستان دولتی شاهرود/مصایب نوبت دهی و گلایه مردم از ارائه خدمات
؟". خستگی بر چهره خانم بیمار موج می زند.برای دقایقی طولانی همانجا بر روی صندلی می نشیند و نظاره گر پرستاران و افرادی است که در حال رفت و آمد هستند. کاش او هم در این بیمارستان آشنایی داشت ... اپیزود4 بالاخره با رفت و آمدهای مکرر و ساعت ها انتظار نوبت می گیرد. حدود بیست روز تا یک ماه منتظر می ماند. بالاخره درد او را می خورد، یا نه او درد را میخورد!فرقی
نیم صفحه اول روزنامه های ورزشی صبح کشور
#15 رسول 2016-12-22 05:22 من تو این موضوع موندم که بر چه اساسی استقلالیا رحمتی رو عقاب آسیا خطاب میکنن? من که نمیدونم اگه شخصی میدونه بگه . بنده ی خدا که خیلی مهمون نوازه ، دروازه ش به روی همه بازه ، حالا!!! نقل قول +4 #14 اشکان 2016-12-22 04:07 نقل کردن کاوه حیدری: تیم ها بشدت دارن خودشونو تقویت میکنن ما با دست خودمون داریم خودمونو قلع سلاح میکنیم جیه لابد
نیم صفحه اول روزنامه های ورزشی صبح کشور
قول +8 #15 رسول 2016-12-22 05:22 من تو این موضوع موندم که بر چه اساسی استقلالیا رحمتی رو عقاب آسیا خطاب میکنن? من که نمیدونم اگه شخصی میدونه بگه . بنده ی خدا که خیلی مهمون نوازه ، دروازه ش به روی همه بازه ، حالا!!! نقل قول +4 #14 اشکان 2016-12-22 04:07 نقل کردن کاوه حیدری: تیم ها بشدت دارن خودشونو تقویت میکنن ما با دست خودمون داریم خودمونو قلع سلاح
حالم برای بازگشت خوب است
سالن میلاد نمایشگاه بین المللی رفتم وقتی رفتم روی استیج و در سکوت محض در همان جایی ایستادم که 13 سال پیش ایستاده بودم، نمی دانید چه چیزی در روح من گذر می کرد. شاید این حس در نوشتار و کلمات میسر نباشد، اما در همان جا به اتفاقاتی نگاه کردم که بین من و مخاطبانم اقتاده بود. شما باید جای من باشی که ببینی چه حسی به من دست داد، من در آن لحظه به تمام سال هایی نگاه می کردم که رفت. به هر ترتیب حالا آماده ام که
شما بنویسید: موافق حضور بازیکنان سرباز در تراکتورسازی هستید؟
مدعی قهرمانی نبودن برای همین به این موضوع کمتر پرداخته میشد. قبلا بازیکن نمیتونستن راحت وارد دانشگاه بشن و همون هیجده نوزده سالگی به سربازی میرفتن الان عالیشاه 25 سالشه.تو اون سن هم کمتر بازیکنی ستاره است و حساسیت روش کمتر.ضمنا. قبلا همه تیم هلی نظامی از بازیکنای سرباز بهره میبرند اگه اشتباه نکنم مبعلی سربازی تو نیروی زمینی بود.در کل قانون درستی نیست و به طور درست هم اجرا نمیشه بحث ظلم
زندگی نامه فرمانده عملیات های ایذایی
مرتضی زخمی شد و اجر شهید را خداوند نصیبش کرد. و مجید بعد از شهادتین نیز شهید شد و یک فرمانده دو پایش قطع شد او مجید بود ... و اما حسن صاحب دفتر، موج شدید انفجار او را بیهوش کرد ... و ناله می کرد ... یا حسین ... یا مهدی ... یا الله .... و 5/2 ساعت بعد رفت پیش خدا و رستگار شد و راحت ... و دفتر زندگی اش در ساعت 5/3 بعدازظهر روز 9 بهمن 61 و 14 ربیع الثانی 403 از این دنیای پر از بلا و فتنه و رنگ و دیو
ماجراهای علی غصه خور!
می کنند. مثلا همین چند روز قبل بلایی به سرم آمد که اگر برایتان بگویم، این بار شما دل تان به حالم می سوزد و غصه ام را می خورید!... درگوشه ای از پیاده رو و جدول خیابان، پیرمردی لاغر و استخوانی را دیدم که دستش را روی سرش گذاشته بود و های های مثل ابر بهاران گریه می کرد. فکرکردم حتما به یاد و در سوگ عزیز از دست رفته اش چنین ناله سر داده و غمگین است. صدای پیرمرد به حدی سوزناک بود که دل دشمن را هم
از اصول ارتقا و بالندگی حوزه تا مدیریت تحول و نقش تراث
بسم الله الرحمن الرحیم؛ خدا را شاکر و سپاسگزار هستیم بر همه نعمت های بی کران او و بر توفیقی که عنایت فرمود که اساتید بزرگوار در این بیت شریف و بزرگ حضور پیدا کنند. بنده در آغاز صحبت موالید مبارک ماه ربیع را که به تازگی پشت سر گذاشته ایم، تبریک و تهنیت عرض می کنم و از بیت شریف مرجع عالی قدر حضرت آیت الله صافی گلپایگانی و اساتید بزرگوار که عنایت فرمودند و این مجلس را آراستند صمیمانه تشکر می
شهادت با زبان روزه زیبایی خاصی به چهره اش بخشیده بود
برای خداحافظی به خانه رفتم یک زاپاس برای خودم برداشتم و شما بگویید آن چیست؟ مثل مسابقه 20 سؤالی بود که هر کس حدسی می زد ولی کسی به جواب نرسید. دست در جیبش کرد و عینک دومی که با خودش آورده بود را به ما نشان داد و گفت عینک زاپاسم را آورده ام تا اگر این افتاد و شکست از این عینک استفاده کنم. لحظه ای که بالای پیکرش رسیدم دیدم عینک زاپاسش از جیبش افتاده است. در تکاب کسی نبود از او کمک بگیرم تا مرحوم
عاقبت آدم فروشی که با ساواک همکاری کرد
ما فکر کردیم تو کشته شدی و گفتیم حالا برای خالی کردن خانه عجله ای نیست. آن روز که این شعبان بی مخ را ترور کردیم، موقع فرار در راه نزدیک بود با یک پیرزن برخورد کنیم. برای اینکه با او تصادف نکنیم، ترمز شدید کردیم و موتور کله کرد و به شدت زمین خوردیم. در آن صحنه دستم به شدت آسیب دید. هر چه دکتر رفتیم فایده ای نداشت. وقتی به مشهد رفتم، محسن فاضل گفت که خواهر شوهرش دکتر اعصاب است. خیلی تعریف
همه اختلافات کی روش و سید مهدی رحمتی
اینجا بود که بسیاری از دوستان در رسانه ها تلاش کردند که به کی روش بگویند که من از تیم ملی خداحافظی کردم و در اولین مصاحبه از ایشان پرسیدند رحمتی از تیم ملی خداحافظی کرد، نظر شما چیست، شاید من اشتباه کردم که رو در رو با کی روش حرف نزدم ولی با امید نمازی صحبت کردم و او به من کی روش زیاد از دست تو ناراحت نیست فقط گلایه اش از مصاحبه تو است، من هم گفتم که عصبانی بودم و حتی در برنامه نود هم سه بار گفتم