سایر منابع:
سایر خبرها
سه گانه خالدحسینی برای زادگاهش؛ افغانستان سرزمین دردهای بی پایان
. این کتاب که داستانی را در فاصله زمانی 50 ساله ، ازسال 1960 تا 2003، روایت می کند، داستان دو زن افغان به نام های مریم و لیلاست که با وجود اختلاف بسیار زیاد، سرنوشت آنها را برای مدتی همخانه می کند . وی به گفته خود نام این کتاب را از شعری از صائب تبریزی انتخاب کرده است. مریم دختر نامشروع بازرگانی افغانی است که تا 15 سالگی به همراه مادر ، جدا ازپدرش از زندگی می کند ، مرگ مادر باعث می شود که
مشکلات زنان سرپرست خانوار خراسان شمالی چیست؟
، دوست داشتم ازدواج کنم اما به این موضوع فقط به خاطر فرزندانم در حد یک فکر بها دادم، حتی از بازگو کردن آن نزد پدر و یا برادرم نیز هراس داشتم، و حال که فرزندانم بزرگ شده اند دیگر تمایلی به انجام چنین کاری ندارم. وی تاکید کرد: همیشه نگران بودم که سرنوشت دختر و پسرم چه می شود، یک موقع پسرم معتاد نشود، خدای نکرده دخترم به خاطر نداشتن پدر با فرد خوبی ازدواج نکند و ... وی گفت: اما
فرجام ازدواج های احساسی
احساس عشق بگویم در ازدواج های ایرانی... راستش زمانی زن بودن در زندگی مشترک را برابر مادری می دانستند و هویت اجتماعی زنان در فرزندپروری تعریف می شد، اما اکنون زنان هویت اجتماعی خود را به گونه ای دیگر تعریف می کنند. همچنین عرصه انتخاب برای دختران نیز باز شده تا با اراده خود و بدون ازدواج بتوانند مادر بودن را تجربه کنند؛ چراکه اخیرا در قانون خانواده آمده که دختر مجرد 35 ساله می تواند بدون
نجات بعد از 3 بار رفتن پای چوبه دار
و مادرم هرچه به او زنگ می زد جواب نمی داد. حتی خانه هم رفتیم اما پدرم آنجا نبود و در نهایت پدرم تماس گرفت و گفت چه اتفاقی افتاده است. ماجرا کجا و چطور اتفاق افتاد؟ ماجرا در یک خانه ویلایی اتفاق افتاد اما در مورد جزئیات صحبت نمی کنم. این کار چه فایده ای دارد به غیر از اینکه ممکن است به کدورت بینجامد؟ این سال ها که پدرت با مرگ دست وپنجه نرم می کرد، بر شما چطور گذشت؟
گفت وگو با فتانه توحیدی: نه زن سالاری و نه مردسالاری؛ باید شایسته سالاری باشد
چگونه مدیریت می کنید؟ برای من پدر و مادرم بسیار پشتیبانم بوده اند. از زمانی که ازدواج کرده ام بخش زیادی از مسئولیت هایم به عنوان کدبانوی خانه، با کاهش زمان خواب و استراحت و تفریحات انجام داده ام بخشی را نیز پدر و مادرم و همسرم، بسیار خوب و بدون نقص و بدون چشمداشت انجام داده اند. پدرم که ابتدا مخالف کار کردن من بود اما پس ازآنکه من شاغل شدم و دید که کار چقدر در شاد بودن و روحیه من
غوغای شاعران برای غواصان شهید
صدا گل می دهد، تنهای بی سر گُل دست ها گل می دهد پای برادر گُل ... ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند باز می گردند بچه های کاروان کربلا در صبح بیداری بچه های تنگ چزابه خطِ شیر بچه های گریه های نیمه شب در رود بهمن شیر بچه های بی ریای هور بچه های غربِ غربت در شب پاوه بچه های گریه در جشن حنابندان بچه های آه مادر، کاش وقت
زندگی با نظم و ترتیب لذتبخش می شود
/> وقتی وارد خانه شان می شوی و از نزدیک پدر و مادرشان را می بینی، در می یابی که چرا این دو بچه تا این اندازه به نامرتبی عادت کرده اند. پدر خانواده که کارمند است صبح ها از خانه خارج می شود و صبحانه را در اداره همراه سایر همکاران می خورد، اما وای از مادر خانواده ! او هیچ صبحی را زودتر از ساعت 9 از خواب بلند نمی شود. برایش اهمیتی ندارد دو بچه مدرسه ای دارد که باید راس ساعت 6 صبح از خواب بسیار
مقوله مهمی که دستخوش مُد و تیپ شده است
اجتماعی به آن نگاه می شود به طوری که هر چه اسم منتخب عجیب و دور از ذهن باشد، برای مادر و پدر پرستیژ بیشتری می آورد. وی می گوید: تغییر نام و انتخاب نام های دوستانه که بیشتر فقط در محیط مدرسه و دانشگاه فرد را با آن می شناسند! در سنین نوجوانی رخ صورت می گیرد. درست سنی که کودک به دنبال جلب توجه و متفاوت بودن و یا الگوگیری از هنرمندان و بازیگران است. توانگر با بیان اینکه در تمام
"من یک کارمند اقماری ام، اقماری یعنی در بهترین حالت... "+105نظر
کرده، مادرم سکته کرده، پدرم فوت کرده، همسرم پا به ماه است و.... . اما دریغ! همه می خواهند کمک کنند اما دریا طوفانی است، هلی کوپترها هم زمین گیر است، پروازها تاخیر دارند. انگار همه و همه دست به دست هم می دهند تا زمانی به عزیزانت برسی که بچه ات را همسایه ها به بیمارستان رسانده اند، همسرت فارغ شده و پدرت را فقط صورت قبری باقیست. و تو باز هم دیر رسیده ای چقدر می خواهید به کسی پول بدهید که جبران این ها
جامعه سالم در گرو داشتن فرزندان توانمند/ لزوم برقراری محیط امن در خانواده
زندگی به عهده والدین است. وی افزود: در خانواده های پر تنش محیط امن کافی برای بچه فراهم نیست، محیط امن حس کنجکاوی فرزند را ارضا نموده و به رشد تکاملی اش کمک می کند. این مشاوره و روانپزشک کودکان اصل دیگر را انضباط قاطع عنوان کرد و گفت: اساس تربیت فرزند وابسته به این موضوع می باشد، انضباط سخت گیرانه و امر و نهی های متعدد بچه ها را منضبط نموده و در عین حال باعث کم شدن اعتماد به نفس
مدیریت بخش صنعت باید به پژوهش اعتقاد قلبی داشته باشد
. بنابراین ما نباید انتظار داشته باشیم که آنجا دارد ماهی 10هزار دلار حقوق می گیرد بیاید اینجا ماهی سه میلیون بگیرد. خود ما هم باید یک سری زمینه ها را فراهم کنیم. افرادی هستند که به قدری پدر و مادر برای این ها مهم است که اگر آنجا ماهی nهزار دلار هم به آنها بدهند رها می کنند و می آیند. خانواده و کشور برایش مهم است. اصلا برایش مهم نیست چقدر به او پول می دهند. اما همه که اینطور نیستند. معمولا در ترازو می
وقتی ظریف کوچک بود/ ماجرای اولین نطق وزیر امور خارجه در نه سالگی از زبان معلمش
بچه شان کیف می کند. حس می کردم کار تعلیم و تربیتمان را درست انجام داد هایم. مثلاً روزی که دیدم شاگرد درس قرآنم آقای دکتر باهنر، مسئول تألیف کتابهای دینی کل کشور شده از ته دل احساس رضایت کردم. هرگاه پیشرفت دانش آموزانم را می بینم یا می شنوم، با خودم می گویم اگر از معلمی همین ثمره را برداشت کرده باشم، راضی از دنیا خواهم رفت. موقعی که توافق در حال انجام بود و مردم همه نگران، اخبار را
انتشار زندگی عزیز و چند کتاب دیگر
پدر یا مادری عمر طولانی کند، می فهمد غیر از اشتباهاتی که خیلی خوب از آن ها آگاه است، مرتکب اشتباهاتی شده که به خودش زحمت نداده از آن ها آگاه شود. بفهمی نفهمی در دل احساس خفت می کند ، گاهی از خودش متنفر می شود. تصور نمی کنم پدرم چنین احساسی داشت. می دانم اگر یک وقت او را ملامت می کردم که چرا به تسمه چرمی تیغ اصلاح یا با کمربندش به جانم افتاده، شاید چیزی می گفت در این مایه که دلش می خواسته یا ناچار
روایت کاظم علمی از فراز و نشیب های توزیع کتاب در ایران
نیامد. این موضوع نه تنها برای ما بلکه برای همه افرادی که با آقای جعفری کار می کردند وجود داشت و همه از آقای جعفری و کار با ایشان رضایت داشتند. فعالیت شما در دوران انقلاب چگونه بود؟ من تمام دوره انقلاب را در حال خدمت در سپاه بهداشت بودم و در حوزه پزشکی و طب هم آگاهی های بسیاری به دست آوردم که تا امروز از آنها استفاده می کنم و همیشه از دوران خدمتم به عنوان بهترین دوران زندگی ام یاد
ناگفته های جانشین مهدی باکری از روزهای سخت جنگ
بودی چکار می کردی؟ من در لشکر سی هزار نیرو با خلق و خو و نگرش های متفاوت داشتم و با همه ی آن ها کار می کردم. حالا این بنده خدا جایی چیزی علیه شما گفته است، شما باید خانه نشینش کنید؟ بعد آن هم کاری که در شهر نیست بلکه در جاده و بیابان است. آن زمان بچه ها همدیگر را تحمل می کردند. همه چیز گفته می شد و کسی اهل چاپلوسی نبود. فرد برای رضای خدا هر آن چیزی که باید گفته می شد، می گفت.
وقتی رخشان بنی اعتماد و باران کوثری اختلاف نظر پیداکردند!
. نوبر هنوز ایستاده است. نرگس با تمام مشکلاتی که دارد ایستادگی می کند و در تلاش برای به دست آوردن استقلال اقتصادی می گوید که با گرفتن وام خودم می خواهم سیسمونی بچه ام را تهیه کنم. طوبا در حال حرکت است و قدرت اعتراض دارد. امید همین است و واقعیت در جامعه در همین است که ما همه با امید زندگی می کنیم. فقط اپیزود آخر عاشقانه نیست. قصه نوبر و رضا، زوجی که در اوج فشار اقتصادی نشانه های عشق و هم دلی شان
گفتگویی مفصل از آن روزها تا بعدها با فرشاد رمضانی
تشخیص داد که من در موسیقی استعداد دارم و گفت که چرا کلاس موسیقی نمی روم و من هم گفتم که باید شرایطش باشد. پدر و مادرم هم آرزو داشتند که گوشی پزشکی را روی گردنم ببینند ، یا دفتر دستک ِ مهندسی را دست پسرشان ببینند اما بالاخره به هر ترفندی بود من چند جلسه پیش دوست ِ این خانم که مدرس پیانو بود رفتم. کلاس های فوق العاده ی مدرسه را می پیچیدم و می رفتم آن جا که بالاخره مچم را گرفتند (با خنده) و بعد از آن
سیاوش مفیدی: گریاندن سخت تر از خنداندن است
نمی دانم، زیرا در اجرا هم بازیگر بودنم را حفظ می کنم. آیا تجربه خوبی در این حوزه داشته اید؟ اگر برنامه خوبی باشد، اجرا، کار جالب و جذابی است. من اجرا را در شبکه های مختلفی تجربه کرده ام. فکر می کنم همه شرایط در این برنامه ها مهیا نبود که تجربه خوبی رقم بخورد. با این حال از اجرای کدامیک بیشتر لذت بردید؟ مسابقه ای به نام بزرگمردان کوچک که بچه ها همراه
روایتی از تنها کمپ ترک اعتیاد زنان تهران
برش می دارد و راهی کمپ چیتگر می شود و ترک می کند. پس از مدتی هم می رود سراغ پدرش اما ظاهرا این ماجرا هم چاره درد نبوده: پدرم طوری با من حرف می زد که گویی دوست دخترش هستم، ما به هم فحش ناموسی می دادیم. من حالا او را مقصر می دانم که مرا به وجود آورده است، پدرم باید سر زندگی اش می ماند و زن و بچه اش را رها نمی کرد . رفتارهای پدرش ادامه دارد تا اینکه دو ماه لغزش پیدا می کند به سمت حشیش اما این بار
جنایت هولناک در مشهد
منزلم را ترک کردم و نزد پدر و مادرم آمدم ولی هنوز مدتی نگذشته بود که احمد دختر 3ساله و پسر 6ساله ام را به خانه پدرم آورد و آن ها را به من سپرد. تا این که چند روز قبل دوباره تلفنی با من تماس گرفت و گفت: من اشتباه کرده ام! او از من خواست تا با گرفتن نیمی از مهریه ام و به صورت توافقی از یکدیگر جدا شویم. من هم قبول کردم و قرار بود امروز (صبح شنبه) برای گرفتن طلاق توافقی به دادگاه برویم که ناگهان ساعت
پناهیان: من مبلغ یک کتابم
سخن امام زمان(ع) است آن زمان که امام(ره) در تبعید بود، همکلاسی هایش می گفتند: این حرف ها را نگو، ساواکی ها و طاغوتی ها تو را می گیرند و می زنند... . پدر ایشان مدام در بین بچه هایش به ایشان محبت ویژه ای داشت و می گفت: این بچه یک حس و حال معنوی دیگری دارد. این بچۀ من در آینده، نام مرا هم بلندآوازه خواهد کرد... و من می خواهم به آن پدر بزرگوار عرض کنم که معرفی شهید ابراهیم هادی، تازه شروع شده است.
نگذارید چرخ انقلاب کُند شود
پیروزی دست نمی یابند؟ و بالأخره هیچ می دانید چرا فلسطین مظلوم پس از چندین سال جنگ و کشتار هنوز صدای غرش هواپیماهای صهیونیست را کنار گوش های خود احساس می کند؟ و.. . همه به خاطر این است که این ملت های در بند کشیده شده و بپا خاسته، رهبر ندارند. پس جدّاً از خدا شکرگزار این نعمت الهی باشید و مراجع بزرگوار را دعا کنید؛ از خداوند موفقیتشان را بخواهید؛ جبهه ها را فراموش نکنید و بیایید که آبروی
میرشکاک: شخص رهبری باعث شد به تهران برگردم
که چند قوم در آن زندگی می کنند، محل التقای لرها و بختیاری ها و عرب هاست. این ویژگی خوزستان است. این منطقه ای که من در آن بزرگ شدم البته هر کدام از این شهرها هر کدام برای خودشان داعیه ای هم دارند. استاد! سال های کودکی شما چگونه گذشت؟ کودکی و نوجوانی ما به همین کارهایی که در همه روستاهای آن وقت ها متداول بود یعنی کمک کشاورزی کردن به خانواده. پدرتان چند سال دارد؟
یک خانواده منتظر چگونه است؟
فرمودند :کار درون خانه برای شما و کار بیرون خانه ، برای امیر المومنین (ع). از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل شده که دنیا را به من می دادند ، اینقدر خوشحال نمی شدم که من را از بیرون رفتن و برخورد با نامحرمان معاف کردند .حضرت زهرا یک بانوی فرهیخته ای بود که می توانست به پیغمبر بگویید که فلان پست و مسئولیت اجتماعی را به من بده . از اینکه نگفتند و نخواستند با همه توانمندی هایی که همه در ایشان
اضطراب با امتحان بچه ها چه می کند ؟
مادر مواجه شدیم. این رفتارهای مادر باعث شد که ما همیشه در زندگی نتوانیم به پدر تکیه کنیم. پدرم در نگاه ما آدمی ضعیف بود که تصور می کردیم توانایی انجام هیچ کاری را ندارد. بارها می دیدم که مادر، شوهر خاله هایم را به رخ او می کشید. از اینکه آنها به خیلی چیزها در زندگی رسیده اند و بابا هنوز یک کارمند ساده با حقوق حداقلی است گلایه می کرد. همیشه نظرات پدرم در خانه بی اهمیت جلوه داده می شد و همه امور
ازدواج هایی که از اساس غلط هستند
منع می کنند و از طرف مقابل توقع دارند تا نقش پدر یا مادر را برای آنها بازی کند که ممکن است به زودی موجب خسته شدن طرف مقابل شود. ضمن این که هر رابطه صحیح الزاما به خودی خود التیام بخش هم خواهد بود اما با توقعات نابجا عاشق شدن عواقب خوبی ندارد. 13- احساس گناه: زمانی که ادامه یک ارتباط باعث به وجود آمدن این احساس می شود که اگر ازدواج نکنم به طرف مقابل ضربه خواهد خورد، ازدواج شما نه به خاطر
" ایرونی بازی در تاریخ ِ محاوره ای و نوستالژی ِ دهۀ چهل"
سکته کنند: مدیحه خوانی آنها با صحنۀ جشن عروسی صمد و شهناز تهرانی در کنار مناره ای میان دو گنبد (همه عمداً و آشکارا از مقوا) مونتاژ شده بود. دختر ابوالحسن ورزی که سخنگویی از جانب پدر مات و مبهوتش را بر عهده گرفته بود صهبا را متهم کرد پدرش را فریب داده و با کشاندن به این بازی زشت بی آبرو کرده است؛ صهبا گفت گول گلستان را خورد که به او گفته بود فیلمی برای یک انجمن خیریه می سازد. فریب خوردگان سر و صدا
گفتگو با آخوندی که رزمی کار است، برنامه طنز اجرا می کند، موسیقی می داند و دلش می خواهد به کنسرت برود
بابامان گفت ما که می رویم روضه، تو هم که صدایت خوب است، با ما بیا. من هم آن زمان تیپ آن چنانی می زدم؛ شلوار لی، موها فرق وسط، کُپ و اصلاً این طور بگویم با همه مدل مو عکس دارم؛ هر مدلی که مد شد. ولی درعین حال سعی می کردم وجه شرعی داشته باشد و آدم جلفی نبودم. به پدرم گفتم حاج آقا ما ظاهرمان این طوری است، گفت اگر می خواهی بیایی روضه باید موهات رو کوتاه کنی. من هم حساس بودم آن موقع که کسی به موهام دست
درگوشی با نامزدها
در حال گزینش شریک و همسفر یک عمر زندگی، لازم است برای کشف غریبه تازه آشنا، انتخاب آگاهانه و حرکت به سوی یک ازدواج موفق، به هشدارهای زیر توجه کنند. واقع بین باشید اولین و مهم ترین نکته این که نسبت به کل ماجرای آشنایی تان واقع نگر باشید. تا حد امکان، تابع احساسات و هیجانات موقت و گذرای خود نباشید و به شکلی کاملا منطقی با این دوران مواجه شوید و همه جانبه فرد مورد نظرتان را مورد
برنامه های شبکه شما برای تعطیلات آخر هفته
پخش شبکه شما در نظر گرفته شده است. این تله فیلم روایت شخصی است به نام سهیل که نگهبانی ویلای یکی از دوستان پدرش راقبول کرده است و حالا برای گردش با دوستانش تصمیم می گیرد به خارج از شهر برود و بدین ترتیب آدرس ویلا را به برادرش سپهر می دهد تا او به جایش نگهبانی بدهد. سپهر اشتباها وارد ویلای همسایه می شود، در همین هنگام صاحب خانه از راه می رسد و از طرفی دزدی به خانه دوست پدرش دستبرد می زند و