سایر منابع:
سایر خبرها
سلسله خوشگذرانی که مملکت را ویران کرد
، که منزل منیرالسلطنه مادر نایب السلطنه بود... . تاج السلطنه در خاطراتش می نویسد: شاه تمام پسرهای خود را حاکم ولایات نموده، خون و مال مردم را به دست مستبدین خونخوار داده بود. در حقیقت برای این ملت بیچاره، این سلطان چاه عمیقی بود که انتها نداشت و تمام پول ایران سهل است، طلاهای روی کره را اگر درو می ریختند، پر نمی شد . مظفرالدین شاه در سال 1279، نخستین سفرش به اروپا را انجام داد
عملکرد ضعیف ما زمینه ظهور احمدی نژادی ها را فراهم کرده است
گروه اقتصادی: محمدرضا سبزعلیپور رئیس مرکز تجارت جهانی ایران بمناسبت فرا رسیدن 24 خرداد (دومین سالگرد انتخاب حسن روحانی) بعنوان یکی از دوستان و حامیان روحانی و یک شخص تدبیر و امیدی، کارکرد دوساله دولت را مورد واکاوی قرارداده و نسبت به عملکرد دولت یازدهم انتقادات جدی را وارد دانست و گفت: جناب آقای دکتر روحانی، اجازه دهید تا بدواً دومین سالگرد انتخاب جنابعالی را تبریک عرض کنم هرچند خیلی دوست داشتم تا جدای از اینکه دومین سالگرد انتخاب شما را تبریک میگویم، عملکرد خوب، مث
پروتکل ما و آمریکا هر دو الحاقی است اما این کجا و آن کجا/اثرات نشست کمپ دیوید/اتاق شیشه ای 88/کارنامه ...
+5 هدف ویروس جاسوسان رژیم صهیونیستی قرار گرفته است. در پی انتشار این خبر، یک عضو تیم مذاکره کننده هسته ای ایران اعلام کرد مذاکره کنندگان ایرانی همواره ریسک بالا و احتمال استراق سمع و جاسوسی را در نظر گرفته و محتاط بوده اند. اسرائیلی ها در واشنگتن درحالی که بحث شنود و جاسوسی اینترنتی از مذاکرات هسته ای توسط اسرائیل، بحث داغ محافل خبری در این روزهاست، روزنامه هاآرتص جمعه 22
سرنوشت شگفت انگیز یک قانون
شود. تبصره 2- در جرائمی که مجازات آن سلب حیات یا حبس ابد است، چنانچه متهم اقدام به معرفی وکیل در مرحله تحقیقات مقدماتی ننماید، بازپرس برای وی وکیل تسخیری انتخاب می کند. تبصره 3- در مورد این ماده و نیز چنانچه اتهام مطرح مربوط به منافی عفت باشد، مفاد ماده (191) جاری است. تبصره 1 ماده 190 به شرح زیر اصلاح می گردد: تبصره 1- سلب حق همراه داشتن وکیل و عدم
خلع عنوان خواهر پادشاه اسپانیا
خوان کارلوس، پادشاه سابق این کشور قرار است طی سال جاری به اتهام فساد مالی در دادگاه حضور یابد. وی اولین عضو خاندان سلطنتی اسپانیا خواهد بود که با دستگاه قضا درگیر می شود. عنوان دوشس پالما دو مایورکا ، عنوانی بود که خوان کارلوس در سال 1997 و در مراسم ازدواج دخترش به وی اعطا کرد. اواخر سال گذشته دو بوربون و همسرش به همراه 15 نفر در پی تحقیقات گسترده در پرونده فسادهای مالی اسپانیا به دادگاه فراخوانده شدند. تاکنون برای برگزاری این دادگاه تاریخی اعلام نشده است.
شرح مناجات شعبانیه
/> تقاضای عفو عفو کن زین بندگان تن پرست عفو از دریای عفو اولیتر است عفو کن ای عفو در صندوق تو سابق لطف همه مسبوقِ تو مولانا تقاضای عفو از خداوندِ عَفُوّ در جای جای ادعیه اهل بیت علیهم السلام مشهود استو از جمله درخواست هایی است که به فراوانی تکرار شده است. تا آنجا که ازآداب قنوت وِتر، در نماز شب، آن است که ذکر اَلْعَفْو را سی صد بار تکرار کند. به هر حال
وکیل مهدی هاشمی: حکم از نظر ما نادرست است/ اصرار اصلاح طلبان برای ورود روحانی به انتخابات مجلس
نسبت به محکومیت محمدرضا رحیمی احتمال برائت جویی مجدد رییس جمهور سابق را نسبت به بازداشت بقایی می دادند اما بار دیگر احمدی نژاد نشان داد مردی غیر قابل پیش بینی است؛ وی با دفاع تمام عیار از پاکدستی بقایی حکایت کرد. گروه سیاسی روزنامه مردم سالاری در انعکاس سخنان نماینده مردم رشت نوشت این همان فرهنگ عدم پذیرش قانون در احمدی نژاد است، اگر قانونمدار بود می گفت تسلیم قانون هستیم و قانون هر چه
بررسی اختلاس های 4 سال اخیر در روزان: دهه نودی ها!
احسان نادرپور: در چهار سال اخیر مردم ایران بیش از هر زمان دیگری با واژه اختلاس آشنا شدند. هفته ای نیست که خبری از اختلاس و فساد مالی منتشر نشود. این روزها گوش همه مردم ایران به این خبر ها عادت کرده. دیگر شنیدن خبر فساد و دستگیری فلان فرد معروف کسی را متعجب نمی کند. زمانی که دو معاون رئیس جمهور سابق و فرزند رئیس جمهور اسبق ایران با اتهام فساد مالی سر از زندان در می آورند دیگر شنیدن خبر دستگیری و
ابداع بی نظیر و کهنه نشدنی امام خمینی(ره)
را به حبس کشیده و آمریکایشان آن است که آن جرثومه فساد (شاه فراری) را در پناه خودش دارد حفظ می کند. اگر دست برندارند از این شیطنتها، اگر او بخواهد بختیار را بخواهد حفظ بکند و او محمدرضای مخلوع را، ما با آنها به طور دیگر معامله می کنیم، ما نخواهیم گذاشت که توطئه های آنها به ثمر برسد و ما به وضع دیگر با آنها معامله خواهیم کرد. ملت ما برای همه چیز حاضر است. توطئه ها را می شکنیم و این جرثومه فساد را یا
تحلیل ابراهیم اصغرزاده از کارنامه دولت روحانی: دموکراسی تنها در صندوق رأی خلاصه نمی شود
شدت ناخوشایندی منجر شده است؛ یکی برآمدن دولت افراطی و رادیکال احمدی نژاد که خود را پاکدست ترین دولت تاریخ می نامید. اینک با برملاشدن فساد سیستماتیک، تشت رسوایی دولتش از بام بر زمین افتاده است. زنجیره ای از اختلاس های گسترده و دستگیری مقامات بلندپایه آن دولت نظیر رحیمی و بقایی جایی برای فرار نمی گذارد. طبعا حامیان سینه چاک دولتش باید پاسخ گوی ملت و تاریخ باشند. دیگری مسئله هسته ای است. در این مورد
واکنش به حکم مهدی هاشمی/ جاسوسان شنبه تعطیل بودند/ درخواست خاتمی از مجلس/ کارنامه روحانی در نیمه راه/ گم ...
داشتن در حمله هکری به کامپیوترهای محل مذاکرات را از اساس، رد کرده است. اسرائیلی ها پیشتر نیز بارها و بارها به خرابکاری یا جاسوسی از برنامه هسته ای کشورمان، متهم شده بودند. مطالب اصلی امروز کیهان و رسالت شباهت قابل توجهی دارند. تیتر اصلی هر دو روزنامه به مذاکرات هسته ای اختصاص دارد، محکومیت ده ساله مهدی هاشمی در صفحه اول مورد توجه قرار گرفته و سرمقاله روزنامه درباره اشتباهات اردوغان
نظر سردار نقدی درمورد جمع آوری اجباری ماهواره ها/آخرین نمره محبوبیت روحانی/واکنش نماینده زن اروپایی به ...
در مناظره ای من گفتم که شما چشم بسته و کلیشه ای راه حل استاندارد مسئولیت گریزانه صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را در پیش می گیرید و می گویید اجرای بد منشأ این شکست فاجعه بار بود و اصل کار درست بود. این اقتصاددان اضافه کرد: من از همکاران اقتصادی رئیس جمهور تقاضا کردم کمک کنند که هم آقای نیلی یک بار دیگر گزارش اقتصادی سال 1373 را بخوانند و هم آقای رئیس جمهور و هم دیگران که این حرف ها
ازکاهش محبوبیت روحانی و پاسخ مطهری به کوچک زاده تا درگیری لفظی اصولگرایان واصلاح طلبان درشورا و خودکشی ...
کرد این راز را در سینه خود نگه داشت. این زن شایسته دو ماه بعد از مراسم تاج گذاری اش در سن 21سالگی در مصاحبه با یک روزنامه نگار درباره بدترین روز زندیگش می گوید:در یک شب تابستان وقتی با دوستم برای بازی کردن به پارک رفتیم با سه مرد که مست بودند مواجه شدیم و در حالی که فرار بی فایده بود، مورد حمله وحشیانه و تجاوز آنها قرار گرفتم. وی ادامه داد: در حالی که در نزاع با آنها(مردان
روزنامه های چین: شنبه 23 خرداد
جرمن وینگز را آغاز کردند چاینا ارگ: - 13 نفر بر اثر بیماری مرس در کره جنوبی جان باختند - استراوس کان رئیس سابق صندوق بین المللی پول از اتهام وارده تبرئه شد - 126 نفر در آمریکا به بیماری مرس مبتلا شدند - تصویب سه لایحه ضد تروریسم از سوی دولت بلژیک - استقبال چین از برقراری آتش بس کامل در میانمار چاینا پست: - تداوم حملات جنگنده های عربستان به
مجازات نوجوانان
جبران خسارت اعمال و اجرا شود که فعلا محل بحث ما نیست. یکی از مسائل مهم حقوقی و چالش های بحث برانگیز راجع به نظام کیفری حقوق ایران که در ابعاد وسیع داخلی و بین الملل، محل بحث و نقد و اختلاف نظر و کنکاش بوده و هست، نحوه رسیدگی و محکومیت و مجازات متهمانی است که سن آنها زیر 18 سال تمام شمسی است؛ به خصوص در موارد ارتکاب آنها به جرائمی که مجازات قانونی اش حبس ابد یا اعدام (سلب حیات) باشد. ریشه این چالش
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...