سایر منابع:
سایر خبرها
جنایت به خاطر شیشه
به گزارش پارس به نقل از شرق دعوا بر سر ماده مخدر شیشه باعث شد پسری جوان دوست پدرش را به قتل برساند. به گزارش خبرنگار ما زنی روز 13 اردیبهشت با مراجعه به دادسرای ناحیه 27 تهران گفت: همسر 38 ساله ام به نام سعید ساعت 20 روز 28 فروردین به قصد تعمیر موتورسیکلتش از منزل خارج و بنا بر اظهارات یکی از دوستانش، حین تعمیر موتورسیکلت با شخصی ناشناس درگیر شد و از ناحیه شکم مورداصابت ضربه چاقو قرار گرفت و
آماده ام با همین ویلچر به مصاف دشمنان کشورم بروم
جانبازی تان چطور بود؟ ابتدا خانواده ام به خاطر اینکه دارای همسر و فرزند بودم حتی به جبهه رفتنم راضی نبودند و می گفتند نباید آنها را تنها بگذاری. وقتی اصرار مرا دیدند از آنجایی که آنها هم عاشق رهبر و انقلاب بودند راضی شدند. بعد از جانبازی نیز از من قدردانی کردند که مطیع امر ولایت شدم و در شرایط سخت همیشه کنارم بودند. همسرتان به عنوان نزدیک ترین فرد به شما چطور با مشکل جانبازی
حرفهای ابراهیم یزدی در باره نقش لیبرالها و خاطراتش از سالهای نخست انقلاب
دعوای لیبرال و مکتبی پیش پدرم رفتند و گفتند حاج آقا آمدیم از پسرت شکایت کنیم. پدرم پرسید پسر من چکار کرده؟ گفتند چرا طرفدار لیبرال ها شده؟ پدرم گفت: لیبریال چیست، من نمی دانم. گفتند طرفدار سرمایه داری. بابام گفت چرا طرفدار سرمایه داری باشد؟ من سرمایه دارم یا او؟ اما نکته ظریف این است که این شیاطین و خناسانی که یوسوس فی صدور الناس می کنند به این بچه های بی سواد محل نمی گویند لیبرال چیست، گفتند لیبریال
جنایت به خاطر شیشه
شرق: دعوا بر سر ماده مخدر شیشه باعث شد پسری جوان دوست پدرش را به قتل برساند. به گزارش خبرنگار ما زنی روز 13 اردیبهشت با مراجعه به دادسرای ناحیه 27 تهران گفت: همسر 38 ساله ام به نام سعید ساعت 20 روز 28 فروردین به قصد تعمیر موتورسیکلتش از منزل خارج و بنا بر اظهارات یکی از دوستانش، حین تعمیر موتورسیکلت با شخصی ناشناس درگیر شد و از ناحیه شکم مورداصابت ضربه چاقو قرار گرفت و متأسفانه با وجود اقدامات
تریلی حامل 24تن بنزین در علی آبادکتول واژگون شد
بالای راننده پژو 405 7 وانت مزدا یکشنبه 24 خرداد استان خوزستان، بخش اروندکنار آبادان 1 نفر مجروح نداشت سهل انگاری پدر خانواده حین خارج کردن خودرویش از پارکینگ منزل در بخش اروندکنار آبادان منجر به مرگ کودک سه ساله شد در این حادثه پدر کودک هنگامی که قصد خارج کردن وانت مزدا را از پارکینگ منزل داشت به علت بی احتیاطی و سهل انگاری با فرزندش تصادف کرده و وی را جهت مداوا به بیمارستان منتقل کرد اما
الهام پاوه نژاد از روزهای دوری از پدر می گوید
داشتند به استادیوم بروند با یکدیگر می رفتند و فوتبال می دیدند. ولی خب من هرگز این مدلی نبودم. اصلا فوتبال دوست نبودم. یادم می آید که خواهرم زمانی که گواهینامه گرفت، پدرم یک سال کنار او نشست. پدرم می گفتند من قبول ندارم این گواهینامه ها را! من باید خودم قبول کنم که تو راننده هستی یا نه! که یک روزی بعد از یک سال، خواهرم می خواست با دوستانش برود به عروسی یکی از دوستانش، آنجا بود که پدرم اجازه داد و
بنیاد در آینه مطبوعات
همسری برایت اختیار کنم. عصبانی شد و گفت: اکنون وقت جنگ و جنگیدن است نه وقت زن گرفتن. شب پیش از شهادتش به دوستانش گفته بود، بیایید دستهایمان را حنا کنیم. دوستانش گفته بودند، مگر قرار است شهید شویم که حنا کنیم. گفته بود، من که حتماً شهید می شوم. فقط یک وصیتنامه در ساکم است که آن را در روز تشییع جنازه ام برای مردم بخوانید. علی اکبر مزینانی در 21 فروردین ماه 65 در منطقه شلمچه، پایگاه زید بر اثر اصابت
چند پیشنهاد برای همکاری های مردانه در کارهای خانه در ماه رمضان
... جوادی آملی) در این پرونده به اختصار پیشنهادهای ساده ای برای آقایان داریم تا بتوانند در کارهای منزل موثر باشند. چند پیشنهاد برای همکاری های مردانه در کارهای خانه/خرید کردن برای احتیاجات ماه رمضانی خیلی وقت ها، خرید کردن یک کار مشترک میان زن و مرد است. گاهی مرد در بیرون از خانه است و با دست پر برمی گردد و مایحتاج خانه را می خرد، گاهی هم زن وسط روز بیرون می رود و خرده
دعوا بر سر خرید شیشه رنگ خون گرفت
پسر 18 ساله ای که در جریان معامله مواد مخدر، مردی 38 ساله را به قتل رساند، در عملیات پلیسی شناسایی و دستگیر شد. به گزارش فرهیختگان آنلاین(FDN.IR)، روز سیزدهم اردیبهشت ماه امسال خانمی با مراجعه به دادسرای ناحیه 27 اعلام داشت: همسرم به نام سعید (38 ساله) در ساعت 8 شب بیست و هشتم فروردین ماه به قصد تعمیر موتورسیکلت از منزل خارج شد که بنا بر اظهارات یکی از دوستانش، در حین تعمیر موتورسیکلت
میلیونر تونلی حال دستفروشی می کند!
فروخته شود، 75 سنت دریافت می کند. سه زن در نیمکتی نزدیک به ساویری نشسته اند. آنها احتمالا از رفح، شهری در نزدیکی مرز مصر در جنوب غزه آمده اند. ساویری با نگاهی به آنها می گوید: در مقایسه با رفح، اینجا برای آنها پاریس است. در رفح هیچ پارکی وجود ندارد و زنان نمی توانند اینطور در بیرون از منزل بمانند. آنها در اینجا تا زمانیکه بتوانند بیرون می مانند. مرد لاغراندام سیگارفروش از ساویری
جهاد در مناطق محروم را به زندگی در امریکا ترجیح داد
خانواده ما در برگزاری مراسم مذهبی و هیئت های عزاداری پیشقدم بود. ما محلی به عنوان حسینیه و تکیه داشتیم. پدرم هیئت دار بود و روحانی محل برای اقامت و اسکان به منزل ما می آمد. در آن دوران به خاطر شرایط سیاسی جامعه، برگزاری مراسم عزاداری و هیئت کار خطرناک و پر زحمتی بود، اما پدرمان با شجاعت این کار را انجام می داد و با درایت امور را مدیریت می کرد. هرچند کمی بعد از تولد غلامعلی، پدر فوت شد
پدر پیر قربانی اعتیاد فرزند شد
اطلاع دادند. دقایقی بعد قاضی سیدجواد حسینی به همراه عوامل بررسی صحنه جرم و کارآگاهان اداره جنایی در محل جنایت حضور یافت و بدین ترتیب تحقیقات در این باره آغاز شد. پیرمرد در حالی با ضربات دیلم و آجر به قتل رسیده بود که شیشه های منزل نیز شکسته بود و چند آجر خون آلود هم کنار جسد قرار داشت. همسایگان پیرمرد که در وضعیت مالی نامناسبی به سر می برند از درگیری های متعدد بین او و پسر
طراحی نقشه قتل پدر برای رسیدن به پول/ دختر جنایتکار با پسر مورد علاقه اش محاکمه شد
: "اگر پدرت بمیرد تمام مال و اموالش به تو می رسد” و در ادامه گفت "می خواهی پدرت را بکشم” . کمی فکر کردم و به او گفتم "اگر میتوانی بکش” و امیر گفت : "پس یک روز می آیم و پدرت را می کشم” . به شرط اینکه بعد از مرگ پدر و برادرم به عقد امیر دربیایم ، روز دوشنبه که روز قتل پدرم بود با امیر قرار گذاشتم و او نیز این کار را کرد. آن روز حتی امیر می خواست برادرم را هم بکشد اما با اصرار ، امیر را راضی کردم که با
شهید بهرام شهپریان بنیانگذار چتربازی و اسکی رزمی+ عکس
سپارند و پس از مدتی نیز وارد سپاه می شود. خانواده همسرم راضی به ازدواجمان نبودند همسر برادرم از اقوام ایشان بودند. در شهریور سال 60 به خواستگاری من آمد. ایشان 25 و من 18 ساله بودم. من در یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم. پدرم یک کارمند ساده بود و در منطقه مجیدیه شخص قابل اعتماد و معروفی بود. پدر و برادرم نیز در کمیته بودند و برخی شب ها پاسداری می دادند. در زمان انقلاب نیز
اقرار قاتل اجاره ای به 2 جنایت
به گزارش خبرنگار ما، متهمان دو پسر خاله به نام های حمید و شاهین هستند که 19 دی ماه سال قبل مرد پولداری به نام مسعود را در حوالی دماوند به قتل رساندند. متهمان روز بعد از حادثه پژمان پسر 14 ساله مسعود را نیز در همان محل به قتل رساندند تا اموال او را تصاحب کنند. بیستم دی ماه بود که برادر مسعود که از ناپدید شدن ناگهانی او نگران شده بود پلیس را از ماجرا باخبر کرد. بعد از آن تیمی از مأموران
زنان هم می توانند تجار موفقی شوند
/> ایرنا: به عنوان یک زن تاجر مردم دوست دارند بدانند که تجارت را از کی شروع کرده اید؟ - پدرم در بازار، مغازه فرش فروشی داشت و به واسطه همین مساله بسیاری از تجار کشورهای دیگر مخصوصا تجار آلمانی، برای خرید فرش به مغازه وی می آمدند. همین موضوع سبب ایجاد انگیزه ای در من شد تا در آینده شغلی را برگزینم که در آن بتوانم به بازارهای کشورهای دیگر وارد شده و اجناس سرزمین خود را بر آنان عرضه نمایم و این
حوادث کوتاه از کشور
مشارکت متهمان ع. آ و پ. د در بهمن ماه سال گذشته با انگیزه سرقت پسته و خودرو وارد منزل فردی با هویت ر. ص 47 ساله در روستای حصن آباد زرند شده بود. وی افزود: قاتل پس از مقاومت در برابر صاحبخانه، با استفاده از سلاح گرم اقدام به تیراندازی و قتل صاحبخانه کرد که بر اثر کمانه کردن گلوله، یکی از همراهان قاتل نیز به نام ع. آ 30 ساله نیز مجروح و در مسیر انتقال به بیمارستان فوت شد. مرگ دختربچه 18 ماهه
اجساد سوخته زوج میانسال در پراید/توانایی فوق العاده یک نقاش/ چرا با هر بادی دینداریمان می لرزد؟
به گزارش باشگاه شبانه (باشگاه خبرنگاران) امشب از طریق ( این لینک ) جنایت جوان 32 ساله سابقه داری را بخوانید که پس از کشتن بی رحمانه پدرو مادر خود، اجساد آنان را داخل پراید گذاشت و آتش زد و همچنین بخوانید که چرا با اینکه اکثر قریب به اتفاق ما به خداوند متعال اعتقاد داریم ، در مقام عمل اینقدر می لنگیم؟ انتهای پیام/
آرزوهای گمشده نان آوران کوچک
از ساعت 5 عصر شروع می شود و تا ساعت 9 شب ادامه دارد. بعد از پایان کار دوباره سوار بر مترو به مولوی می رویم و از آنجا سوار بر اتوبوس به خانه بازمی گردیم. ساینا از آرزوهایش این گونه گفت: بزرگترین آرزویم این است که معلم شوم و همراه با خانواده به افغانستان برگردیم زیرا در اینجا کسی را نداریم. عاشق پدر و مادرم هستم و دوست دارم به بچه های محروم و فقیر درس بدهم. در این سال ها هیچ وقت عروسک نداشتم و
روایت حال و هوای رزمندگان عملیات های کربلای 4 و کربلای 5
توجه به اینکه 16 سال بیشتر سن نداشتم این حس را متوجه می شدم که اطرافیام خیلی سعی می کردند به من روحیه بدهند و ناراحتی خود را نشان ندهند و اعضای خانواده من هم چنین شرایطی را داشتند مخصوصا پدر و مادرم که خردشدنشان را با تمام وجود لمس می کردم اما به خاطر حفظ روحیه من هیچگاه ناراحتی خود را بطور علنی بروز نمی دادند و از سوی دیگر هم منم برای اینکه پدرو مادرم بیش از این غصه نخورند خود را بیش از اندازه شاد