سایر منابع:
سایر خبرها
قتل زن بی گناه توسط همسرش در حمام
سوءظن داشتم. امروز به خاطر استفاده از فندک آشپزخانه، برای روشن کردن سیگار با هم دعوایمان شد و بار دیگر اختلافات قدیمی را مطرح کردیم. همسرم قصد خروج از خانه را داشت که مانع او شدم. متهم اعتراف کرد بعد از کتک زدن همسرم، در حالی که او برای شستن لباس به داخل حمام رفته بود، با برداشتن چاقوی آشپزخانه، به سراغش رفتم و با چند ضربه چاقو در داخل حمام او را به قتل رساندم. وی افزود: با اعتراف صریح متهم و کشف جسد
قتل مرموز دختر معتاد در لانه کبوتران
رسانده است و سپس در بازجویی ها به این جرم اعتراف کرده است. متهم در جلسات متعدد بازجویی توضیح داد بعد از اینکه متوجه رابطه مقتول با یکی از دوستانش شد، عصبانی شد و او را خفه کرد و سپس محل قتل را به آتش کشید تا مرگ فریبا را حادثه نشان دهد. بنابراین با توجه به مدارک موجود در پرونده و با توجه به درخواست تنها ولی دم پرونده، یعنی پدر مقتول که هم اکنون در زندان به سر می برد و درخواست قصاص کرده
امواج رسانه ای مقهور حماسه غواصان شهید+ تصاویر
رفته بود. مصطفی، بلند شو، لباستو بپوش. وقت کمه. بلند شد و نگاهم کرد. طراوات عجیبی در چهره اش نمایان بود. در حالی که می خندید، لباسش را برداشت و در طول کانال دور شد تا جایی خلوت کند و لباسش را بپوشد. من هم به راهم ادامه دادم؛ اما زیاد دور نشده بودم که صدای خمپاره و انفجار نزدیکی تکانم داد. دقیقه ای بعد، بچه ها را دیدم که یک نفر را روی دست می آورند؛ یک نفر که هنوز لباس غواصی اش
یک زندان؛ 12000 کشته و 15 بازمانده! + عکس
رسیدند، آنها را اندازه گیری می کردند و از آنها عکس می گرفتند. سپس لباسهایشان را می گرفتند و سپس در سلولهایی که به سختی جای نشستن می شد، آنها را به کف زمین زنجیر می کردند. چام می می گوید: "بعد از آن از سر گیجی و ناامیدی گریه کردم." در دوازده روز پس از آن، او را هر روز سه بار از سلولش خارج و در یکی از اتاقهای بازجویی زندان، شکنجه می کردند. دو نگهبان به نوبت با ترکه ای که دورش سیم
زخم زبان بدتر از زخم کلیه
می آید، اما بعد از آن را نه، خوابم برده بود. بیدار که شدم دیدم مقدار زیادی پول و سکه روی چادرم ریخته شده است. از این ماجرا به قدری ناراحت شدم که نمی دانستم چکار باید انجام دهم. رفتم نزد مسئول داروخانه و پول ها را به او دادم و گفتم درست است که وضع مالی مان خوب نیست اما گدا نیستم. آن روز غرورم شکسته شد و در تمام طول راه بازگشت به خاطر اتفاقی که افتاده بود به حال خودم گریه کردم. دلم نمی
روایت زندگی یک نقاش نابینا +(تصاویر)
سفر می کردم. البته من با خواهرم به پرتغال و جنوب هند هم سفر کردیم. در سال 1989 به بیمارستان تخصصی چشم پزشکی رفتم و آنجا مشخص شد کاملا نابینا هستم. البته من تا حدی بسیار محدود می توانستم ببینم و بعد مشخص شد که درست می گویم. در سال 1990 از لندن به سافک رفتیم و دیگر نمی توانستم با رنگ روغن نقاشی کنم. بینایی ام دیگر سو نداشت و آن بیمارستان به من یک تلسکوپ چشمی قوی داد. با کمک آن و حافظه
گفت وگو با رکورددار اهدای خون در ایران
کرد. درحال حاضر من کارت طلایی، همسرم کارت نقره ای و فرزندانم نیز کارت سبز دارند؛ کارت ها از سفید شروع می شود و قرمز، سبز، نقره ای و طلایی به ترتیب در مراحل بعد قرار دارند، کسانی که بالای 100بار خون داده باشند، کارت طلایی، افرادی که تا 70بار خون داده اند، کارت نقره ای و بالای 50 تا 60 بار نیز مشمول کارت سبز می شود. پسر بزرگم بورسیه کشور کانادا شده است و چند سالی در آن جا اقامت دارد ولی با این همه
جنایت به خاطر شیشه
درگیری با مقتول و ارتکاب جنایت اعتراف کرد. سرهنگ آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با تأیید این خبر گفت: با توجه به اعتراف صریح متهم اصلی پرونده، قرار بازداشت موقت توسط مقام قضائی صادر و متهم برای انجام تحقیقات در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. پدر متهم نیز به اتهام اختفای حقیقت و با صدور قرار قانونی روانه زندان شد .
با خواننده آی نسیم سحری !
هر وقت عید می آمد و تلویزیون ویژه برنامه ای ترتیب می داد، منتظر این آهنگ و همین آقای خواننده می ماندیم. البته او تنها نبود. حتما بیژن خاوری، عباس بهادری، بهرام گودرزی، مهرداد کاظمی و ... را هم یادتان می آید. صداهایی که یک زمان رادیو و تلویزیون را قُرق کرده بودند، اما حالا هیچ کدام شان نیستند و ما از حال شان خبر نداریم. نسل اولی های موسیقی پاپ که می گویند، همین ها هستند. هرچند
دعوا بر سر خرید "شیشه" رنگ خون گرفت +عکس
جوان ناشناس کسی نبود جز پسر من. کوروش نیز که پس از اعتراف صریح پدرش چاره ای جز اعتراف و بیان حقیقت نداشت، صراحتاً به درگیری با مقتول و ارتکاب جنایت اعتراف کرد. سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر، افزود: با توجه به اعتراف صریح متهم اصلی پرونده، قرار بازداشت موقت از سوی مقام قضائی صادر و متهم جهت انجام تحقیقات در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت، پدر متهم نیز به اتهام اختفای حقیقت و با صدور قرار قانونی روانه زندان شد. ...
"ترور دیروز و امروز هاشمی" به روایت دخترش
بود. به خانه می آمدند، کاری داشتند یا نامه می دادند. در طول زمانی که می خواست بیاید، چندین بار تماس گرفت. می گفت من آدرس را گم کرده ام، کجا باید بیایم؟ باز راهنمایی می کردم و آدرس می دادم. زنگ در خانه را که زد، خودم در را باز کردم. خانه محافظ نداشت، دو جوان بودند که همیشه همراه پدرم بودند. حدود 18 سال داشتند. صبح همراه پدرم می رفتند و شب هم بر می گشتند. در که زدند، در را باز کردم. دیدم
قتل به خاطر مصرف شیشه!
جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ ، با اعلام این خبر گفت : " با توجه به اعتراف صریح متهم اصلی پرونده ، قرار بازداشت موقت از سوی مقام محترم قضایی صادر و متهم جهت انجام تحقیقات در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت ؛ پدر متهم نیز به اتهام "اختفای حقیقت" و با صدور قرار قانونی روانه زندان شد " .
حضور ادبیات دفاع مقدس در عرصه جهانی/ نمایشگاه کتاب فرانکفورت به روایت نویسنده یکشنبه آخر
محوریتی در اختیار او بگذاریم ولی ما هیچ کتابی برای ارائه به او نداشتیم. آن روز همه ی ما شرمنده شدیم و این اتفاق بارها و بارها در بازدید میهمانان خارجی اعم از نویسنده و خبرنگار و شخصیت های سیاسی و اجتماعی تکرار شد. مدتی بعد، در هتل سیمرغ با خبرنگاران شبکه های تلویزیونی کشورهای عربی که از مهمان های کنفرانس بیداری اسلامی بودند، با حضورمترجم، گفت وگویی طولانی داشتم و اطلاعاتی از جنگ ایران و عراق
جنایت به خاطر شیشه
/> کارآگاهان بعد از شناسایی مجید (45 ساله)، به تحقیق از وی پرداختند. او نیز با تأیید اظهارات خانواده مقتول عنوان کرد: سعید روز حادثه با من تماس گرفت و گفت موتورسیکلتش به تعمیر نیاز دارد به همین علت، به منزلش رفتم و پیشنهاد دادم موتور را به منزل من در خیابان 17 شهریور ببریم. حدودا ساعت سه بامداد در زمان مراجعه به داخل خانه متوجه شدم سعید با جوانی ناشناس درگیر شده است. قصد داشتم آنها را از یکدیگر جدا کنم که
آماده ام با همین ویلچر به مصاف دشمنان کشورم بروم
شده است. شغلتان قبل از جانبازی چه بود؟ در تهران پسرعموهایم در مساجد کاشی کاری و معرق کاری می کردند. یک روز به روستا آمدند و به پدر پیشنهاد دادند تا با آنها همکار شوم. بسیاری از مساجد تهران و دیگر شهرستان ها را کاشی کاری کرده ایم از جمله مسجد قبا، کمال آباد، سلطنت آباد و. . . چطور شد گذر یک کاشی کار به جبهه های جنگ افتاد؟ بار اول وقتی که به سربازی رفتم، یک
قتل پس از خوردن جگر
انتقال جسد به پزشکی قانونی، امیر بازداشت و به جرم خودش اقرار کرد. او گفت: وقتی همراه دوستانم از خودروی زانتیا پیاده شدم با الیاس که همراه دوستانش از مغازه جگرکی خارج می شد چشم در چشم شدیم. بعد هم با هم درگیر شده و او را با ضربه چاقو هدف قرار دادم که کشته شد. بعد از کامل شدن تحقیقات، پرونده امیر در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران بررسی و به درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد. بعد از تأیید رأی در
حرفهای ابراهیم یزدی در باره نقش لیبرالها و خاطراتش از سالهای نخست انقلاب
از آسیب های نهاد روحانیت در ایران همین مساله است. امام روز یکشنبه ای که گروگانگیری شد بعد از ظهرش که من رفتم و گزارش سفر به الجزیره را به ایشان دادم گفتم امروز صبح این اتفاق افتاده به من گفتند این ها کی اند؟ برو بریزشان بیرون. 48 ساعت بعد گفت انقلاب بزرگ تر از انقلاب اول چرا؟ چه عواملی آن موقع دست اندر کار بودند؟ آقایان موسوی خویینی ها ، محتشمی پور و محمدعلی هادی در رادیو تلویزیون بودند
متهم در دادگاه: مستحق مرگ بود
ماجرا را به مادرم گفتم با من دعوا کرد و گفت باید سکوت کنم. از آن روز به بعد اختلاف های من و خانواده ام بیشتر شد. آنها می گفتند من معتاد شده ام و تحت تاثیر مصرف مواد چنین حرف هایی می زنم. با آنکه آزمایش عدم اعتیاد دادم و خانواده ام فهمیدند معتاد نیستم باز هم حرف هایم را باور نمی کردند تا اینکه به کلانتری رفتم و از برادرم شکایت کردم. شکایتم بعد از چهار ماه بی نتیجه ماند و من که از خانه قهر کرده بودم
جوان 32 ساله پدر و مادرش را به آتش کشید!
دوباره پدر و مادرم به خاطر اختلافات قبلی با یکدیگر درگیر شدند من هم که ناراحت بودم ناگهان با شیشه نوشابه پدرم را به قتل رساندم. وقتی مادرم دخالت کرد، او را نیز با گلدان سفالی کشتم. سپس اجساد را درون پتو گذاشتم و با خودروی پدرم به محل کشف بردم، اما آن جا نمی دانم چرا خودرو آتش گرفت و آن ها در شعله های آتش سوختند. به گزارش خراسان، متهم 32 ساله این پرونده جنایی که دارای سابقه کیفری است ادامه داد: من و پدرم هر دو در یک شرکت توزیع مواد غذایی کار می کردیم ولی در لحظه جنایت به خاطر عصبانیت شدید حال خودم را نمی فهمیدم. ...
مرد برای وادارکردن همسرش به طلاق،از گوشی او پیامک مستهجن برای مردان غریبه می فرستاد
حضور نداشتم او به خانه ام رفت و آمد می کرد و من از سر دلسوزی به او محبت می کردم و نمی خواستم آن زن تنها را برنجانم ولی طولی نکشید که با تغییر رفتارهای همسرم به روابط مخفیانه آن ها پی بردم تا جایی که همسرم با بی شرمی تمام عنوان کرد عاشق نوشین شده است و می خواهد با او ازدواج کند. با شنیدن این جملات دردناک دست دخترم را گرفتم و به منزل پدرم رفتم. پس از آن هم از دادگاه تقاضای مهریه و طلاق کردم
اقدام به خودکشی در روز محاکمه
را بکش، به همین دلیل هم وقتی سوار موتورش شدم از پشت با چاقو او را زدم. وقتی به تایباد رفتم به این نتیجه رسیدم که پدرم هم فاسد است و او را هم کشتم، اما مادرم موضوع را به پلیس گزارش نداد . با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست و درحالی که پزشکی قانونی سلامت روانی این مرد را تأیید کرده بود دادگاه روز گذشته را برای بررسی پرونده این مرد تعیین کرد، اما صبح دیروز مسئولان زندان به شعبه 71 دادگاه
دعوا بر سر خرید شیشه رنگ خون گرفت
پسر 18 ساله ای که در جریان معامله مواد مخدر، مردی 38 ساله را به قتل رساند، در عملیات پلیسی شناسایی و دستگیر شد. به گزارش فرهیختگان آنلاین(FDN.IR)، روز سیزدهم اردیبهشت ماه امسال خانمی با مراجعه به دادسرای ناحیه 27 اعلام داشت: همسرم به نام سعید (38 ساله) در ساعت 8 شب بیست و هشتم فروردین ماه به قصد تعمیر موتورسیکلت از منزل خارج شد که بنا بر اظهارات یکی از دوستانش، در حین تعمیر موتورسیکلت
5گلوله، پایان آزار و اذیت پسرخاله معتاد
سلاحی تهیه کند. او هم یک قبضه کلت به من داد. روز حادثه با مراد تماس گرفته و از او خواستم مرا به خانه پدرم برساند. در میان راه متوجه خنده های مرموز او شده و تصمیمم برای کشتن او جدی شد. ابتدا گلوله ای شلیک و او را زخمی کردم. بعد هم با شلیک چهار گلوله دیگر مراد را کشتم. پس از آخرین دفاعیات متهم، قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند.
رازگشایی از قتل هولناک مرد میلیاردر و پسرش
کارهای نقل و انتقال اموال او را انجام می دادم. چند روز قبل حمید پیش من آمد و مدعی شد بدهی سنگینی دارد و می خواهد اموالش را بفروشد، من هم برایش مشتری پیدا کردم و پس از فروش خودرو، خانه و موتورسیکلتش دیگر خبری از او ندارم. با دستور بازپرس پرونده، محمدرضا بازداشت شد تا این که پس از پنج ماه به قتل مرد میلیاردر و پسرش اعتراف و عنوان کرد: مرد میلیاردر را می شناختم و می دانستم تنهاست. به همین دلیل
هدیه هایی در گنجه قلبم
از کودکی در محیطی بزرگ شدم که بیشتر مواقع مناسبت های خاص همراه با هدیه دادن بود. همیشه سال نو جعبه زیبای تزیین شده ای با روبان های رنگارنگ از طرف پدر و مادرم به ما داده می شد که عیدی سال نو در آن گذاشته شده بود. پدرم همیشه در مناسبت های مختلف مانند سالگرد ازدواج و ... به مادر هدیه می داد. مثلا یک جعبه شکلات خوشمزه، جعبه زیبای سوزن دوزی شده و ... پدر عاشق خرید کردن بود و همیشه زمان
یتیمی فرزندانم فدای حضرت زینب(س)
بود، بعد از شهادتش هم هروقت به مشکلی برمی خورم از روح بلندش مدد می طلبم و به فرموده قرآن که شهدا زنده اند خیلی زود مشکلم حل می شود. فرزندانتان با شهادت پدر چطور روبه روشدند؟ پسر بزرگم می گوید تا عمر دارم بابا یادم نمی رود. پسرم نمی خواهد من ناراحت شوم. وقتی به مداحی گوش می کنم و اشک می ریزم مانع می شود. پسر کوچکم می گوید هر وقت به یاد بابام می افتم اشک در چشمانم جمع می شود دلم
پدر پیر قربانی اعتیاد فرزند شد
جوان معتادی برای تامین هزینه های اعتیاد ، پدر پیرش را به طرز وحشتناکی به قتل رساند و متواری شد. به گزارش خراسان، ظهر روز گذشته مردی در تماس با پلیس 110، از وقوع جنایتی هولناک در طبقه اول یک منزل مسکونی در خیابان شهید شیرودی مشهد خبر داد. به دنبال دریافت این خبر بلافاصله ماموران کلانتری مصلی به آدرس اعلامی اعزام شدند و با دیدن جسد خون آلود پیرمرد 89 ساله مراتب را به قاضی ویژه قتل عمد
من چه گوارا هستم
کوبا و افرادی با نام های مستعار "هولیو پابلو آنیستو "و دیگران نام برد. چند روز بعد چه توسط سرباز بولیویایی ماریو تران با شلیک گلوله اعدام می گردد. فیدل کاسترو می گوید: در زندگی از دو خبر خیلی ناراحت شدم. یکی خبر مرگ مادرم و دیگری خبر مرگ چه گوارا. پس از مرگ چه گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ آور تبدیل به قهرمان جنبش های انقلابی سوسیالیستی در سراسر
شهید بهرام شهپریان بنیانگذار چتربازی و اسکی رزمی+ عکس
دلم افتاده است که زمان زیادی به پایان عمرم باقی نمانده است. ناخودآگاه گفتم: توکل بر خدا. خدای ما هم بزرگ است. این همه خانواده شهید، ما هم یکی از آن ها. دستش را بالا برد و با خوشحالی گفت: خدایا شکرت که خانمم هم به شهادت من راضی شد. چشمانم را درشت کردم و گفتم: من کی گفتم راضیم؟! یک هفته بعد که خبر شهادت بهرام را شنیدم به یاد آن روز افتادم. نام دخترمان را قبل از شهادتش اعلام کرد
از هدیه "بی ام و" در روز تولد تا نمره 20 به تربیت فرزند
/> سین: بهترین و بدترین روز زندگی چه زمانی بود؟ جیم: بدترین روز زندگی من روز فوت پدرم در سال 1348 بود و البته روز فوت مادرم نیز جز بدترین روزهای زندگی من محسوب می شود. فرزندان به دور از مکنت مالی پدر و مادر به اشتیاق خرید یک شاخه گل در روز پدر ومادر و خوشحالی آنها حساس هستند ومن 5 ماه بود شاغل شده بودم که پدرم از دنیا رفت و بهترین روز زندگی من آشنایی با همسرم بود و شروع یک زندگی