سایر منابع:
سایر خبرها
مانتوهای تابستانی با نگین معتضدی !
مجله زندگی ایده آل - نگار حسینی: من به این جمله معتقدم که لباس پوشیدن در قضاوت افراد نسبت به شما موثر است. شاید به خاطر همین وجه اشتراکم با نگین معتضدی است که وقتی صحبت از لباس پوشیدن می شود، هر دوی ما هیجان زده می شویم و ساعت ها در مورد تاثیر پوشش روی خلق و خوی خودمان و قضاوت دیگران صحبت می کنیم. نگین معتقد است نحوه پوشش افراد و سلیقه آنها در انتخاب لباس تا حد زیادی اکتسابی است و
عباس کیارستمی، افتخار جهانی ایران
تیتراژ فیلم قیصر بود که در زمان خود مورد توجه قرار گرفت . او علاوه بر این ، طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم رضا موتوری را نیز انجام داد . این اواخر نیز تیتراژ فیلم حکم را ساخته است . • دو کتاب به نام های حافظ به روایت کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته است ، که موافقان و مخالفان متعددی دارد و در حال حاضر مشغول گلچین کردن غزلیات شمس است . او همچنین مجموعه شعری شبیه هایکو با نام
توجه به فقرها و نیازها برای ارتباط با خدا و رسیدن به توحید و رزق
اوست که ما را تدبیر می کند و ما را به هیچ کس واگذار نکرده است اما تدبیر او در قالب پدر و مادر و زمین و آسمان است و اینها ظواهر و پوشش کار است؛ زمین را گهواره و آسمان را سقف محفوظ برای ما قرار داده و باران می بارد و گیاهان می رویند و ملائکه کمک می کنند حتی کمک ملائکه هم موضوعیتی ندارد لذا قرآن می فرمایید که ما در جنگ بدر شما را با ملائکه امداد کردیم وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ ، اما در ادامه می
روباتی که عواطف را تشخیص می دهد
یک شرکت ژاپنی از عرضه یک روبات هوشمند خبر داده که قادر به تشخیص احساسات و عواطف انسان است. به گزارش ایسنا ، طبق اعلام مسوولان شرکت SoftBank روبات هوشمند این شرکت با نام Pepper (فلفل) که از شنبه در بازار ژاپن عرضه شده، اولین روبات است که می تواند عواطف را درک کند و همچنین احساسات خود را نیز نمایش دهد. سازندگان، هدف از ساخت این روبات را کمک به رشد کودکان می دانند، چرا که به کمک عواطف این
کی روش تیم ایران را متحول کرد
سراغش برود. همچنین با قرار دادن پارک و رونی در کناره ها، اجازه حرکت از لیونل مسی و آندرس اینیستا گرفته شده بود، ولی برنامه اصلی برای پل اسکولز و مایکل کریک بود. کارلوس کی روش برای هر کدام از آنها جایگاه ویژه ای در نظر گرفته بود. پرس کردن آنها یک تاکتیک بسیار عالی برای ما بود که همین امر موجب شد بارسلونا در 180 دقیقه در 2 بازی رفت و برگشت نتواند به یونایتد گل بزند و در نهایت شیاطین سرخ با تک گل پل
نظارت؛ حلقه گمشده شبکه نمایش خانگی
اجتماع کاری ندارد، بلکه ذهن و سبک زندگی جامعه را مورد هدف قرارداده است. فرض بر این است که اگر در یک سوپر مارکت، محصول ناسالم و غیربهداشتی به مردم عرضه گردد، نهادها و مراکز بهداشتی سریعا وارد عمل شده و تمامی محصول آلوده را جمع آوری می نمایند تا خطری سلامت جسمی جامعه را تهدید نکند؛ اما کدام عقل سلیم سلامت جسمی جامعه را از سلامت روحی، روانی و هویتی آن مهمتر می داند که اجازه نشر و پخش محصولات
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
دهکردی: فقط مصلحت تئاتر را در نظر می گیرم و دم نمی زنم
تحلیل خنده دار که مردم همه غمگین اند و باید شادشان کرد، هر کاری می کنند واقعاً توقع نداشتم به یک باره بنرها و بیلبوردهای شهر از تبلیغات لوکس به آثار هنری تغییر پیدا کند؛ نه افراط خوب است و نه تفریط، بلکه میانه روی بهترین راه است. من یک زمانی در مورد نام گذاری کودکان با دانشجویانم صحبت می کردم و گفتم اگر دقت کنید می بینید بیشتر اسامی انتخابی برای بچه ها ناآشنا هستند و برای فهمیدن معنای
گزارشگری که نیم قرن پیش در پادگان کشف شد
. البته ما در اکثر رشته ها گزارشگر مخصوص خود را داریم که کارشان خوب است. شما بیش از نیم قرن در این حرفه هستید، تا حالا احساس خستگی کرده اید؟ واقعا به این کار عشق و علاقه دارم و این موضوع در درجه اول قرار دارد. اگر کسی برای پول به سمت این حرفه بیاید، زمین می خورد. استثنا شاید باشد، اما به طور کلی چیزی گیرش نمی آید. علاوه بر عشق و علاقه باید تحصیلات هم در کنارش داشته باشد و
بی مهری و اخراج مهمان
، به آن ها گفتم همه کتاب هایی که آورده ام دارای مجوز هستند فاکتور ناشرین را دارم و افزودم شما مرا دعوت کردید حالا می خواهید بیرونم کنید چرا؟ محمد ملکی گفت 'یکی از خانم هایی که از طرف اداره کل ارشاد با من صحبت می کرد گفت کتاب های شما زیراکسی هست؟ که پاسخ دادم من به هیچ وجه کتاب زیراکسی ندارم، نه فقط اینجا، در کتابفروشی هم عرضه نمی کنم. گفتم شما دقیقا اسم کتاب را بفرمایید من هیچ کتاب فاقد مجوز
مقایسه مینی شاسی بلندهای اسپرت آلمانی
داشتیم. احساس فرمان کمی به بی حسی نزدیک است و در کل، SQ5 برای ذائقه این رقابت کمی زیادی خام می زند. در اینکه کلی کاراکتر پشت این چهره ساده قرار دارد، شکی نیست اما در مقایسه با رقبایی که بالاتر قرار گرفته اند، آن پختگی و نزدیکی به مرز کمالی که به دنبالش هستیم را در خود ندارد؛ چه در کابین، چه زیر پوست و چه در سطح تماس تایر ها با مسیر. ب ام و و آئودی راحت و بی دردسر در جایگاه مربوط به
چند خاطره ناب از آقای چ
. بخشی از وصیتنامه؛ تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه کنم، تا راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم
داستان کوتاه زندگی مردی که عاشق چمران بود/ ممدسیاه، یک لاتِ بامرام+ تصاویر
، بلافاصله همراه و هماهنگ شدیم. تشکیل ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران اعتقاد داشت ایران در شرایط دشوار و پیچیده ای قرار گرفته است که باید آمادگی هر بحرانی را داشته باشد و همه مردم باید در حل این بحران های ملی، نقش داشته باشند. از همین رو، با استفاده از تجربیات خودش، مهارت ارتشی های آموزش دیده، برای علاقه مندان، دوره های آموزش جنگ های چریکی ترتیب داد و جرقه ستاد جنگ های نامنظم از آن جا زده
آینده ای درخشان برای سیدحسن خمینی
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : پس از انتشار گفت وگوی حجت الاسلام دعایی با هفته نامه صدا، آقای جاوید قربان اوغلی از دیپلمات های باسابقه کشورمان توضیحاتی درباره مطالب مطرح شده در آن گفت وگو مرقوم کردند. بعد از مشورت با حجت الاسلام دعایی بنا بر این شد که توضیحات آقای قربان اوغلی به همراه متن کامل گفت وگو که توسط آقای دعایی در اختیار شرق قرار گرفته، هم زمان منتشر شود. آنچه در پی
بازگشت دوباره مونیکا لوینسکی +عکس
گفته است، تحلیل های زیادی را در رسانه های جهان به راه انداخته است. لوینسکی اخیراً به سازمان غیر دولتی موسوم به Bystander Revolution پیوسته است و تلاش می کند تا به افرادی که به واسطه فضای مجازی، تحت تهدیداتی قرار گرفته اند و مورد بازی شیادان سایبری هستند، کمک و مشاوره ارائه کند. این کمپین در نشانی www.bystanderrevolution.org قرار دارد و خانم لویسنکی، به تازگی به جمع این گروه پیوسته و به همین خاطر
سه دلیل مهم شاد نبودن ایرانی ها
در یک منطقه ژئوپولیتیک و جغرافیای خاص یا چهارراه تمدنها قرار داریم- یک نوع ناامنی هستی شناختی تاریخی داریم .همیشه از طرف شرق و غرب مورد هجوم بوده ایم و برای همین یاد گرفته ایم با این تهاجم ها سازگار شویم تا دوام پیدا کنیم. در تاریخ قبل و بعد از اسلام به خاطر تهاجم ها در مقاطع زیادی حکومتهای خارجی در ایران مسلط بوده اند. کشتارهایی هم که در این حملات شده واقعا تلخ و زندگی در شرایط سخت بوده است. از
بازرسی سریعتر مسافران فرودگاه با ماموران رباتیک/ رباتی که عواطف را تشخیص می دهد
ایسنا نوشت: شرکت فرانسوی سیستم های برقی Thales، ربات های سفید و درخشان پلاستیکی را با قابلیت اسکن چهره و بررسی مدارک مسافران عرضه کرده که بزودی می توانند توسط واحد ایست بازرسی فرودگاه ها به کار گرفته شوند. همچنین از این ربات های چشم قرمز می توان به عنوان متصدیان اداره مهاجرت استفاده کرد، چرا که هیچ چیز به خوبی یک ربات نمی تواند به گردشگران خارجی خوشامد بگوید. هر ربات عملکردی برابر با
ویکی لیکس و پشت پرده آل سعود
این اختیارات نسبت به احیای حقوق عامه و حکومت صورت گرفت و بحمدالله در سال 93 کارهای بسیار خوب و ارزشمندی در این باره انجام شد. به نوشته ی ابتکار، اژه یی با اشاره به حمایت بیشتر از سرمایه گذاری و فعالان اقتصادی و ضرورت اجرای سیاست اقتصاد مقاومتی به عنوان یکی از برنامه های دستگاه قضایی گفت: به طور مثال در بحث معوقات بانکی با بانک ها اعم از خصوصی و دولتی صحبت شد. آن ها مشکلاتشان را گفتند و ما هم
کلاه قرمزی به اجبار برگزیده شد
/> از همین معبر ذهن ژورنالیستی ما به همان پشت پرده ای می رود که سال هاست درباره جوایز مهندسی شده جشنواره فجر مطرح است. علی معلم درباره چرایی انتخاب دو چهره همزمان، جایزه کلاه قرمزی و دیگر شائبه های موجود به سوالات هفت صبح پاسخ داده است. آقای معلم قرار است بدون تعارف صحبت کنیم تا به پاسخی درباره یکسری نقاط ابهام جشن حافظ برسیم؛ ایراد که ندارد؟ - نه، خواهش می کنم.
لیست تمام بازی هایی که در سال 2014 برای پلی استیشن 4 منتشر می شوند
ساخته ی استودیوی Cellar Door Games است برای چندمین بار جزو عناوینی است که برای کنسول های سونی عرضه می شود و شما را سرگرم می کند. این بازی معمایی ساخته ی استودیوی Spry Fox قطعا یکی از بی سر و صداترین عناوین سرگرم کننده ی سال خواهد بود. از جمله بازی هایی که قبلا در سال 2013 منتشر شده و اکنون قرار است به نسل بعد هم کوچ کند. صد البته که این به خاطر استقبال زیاد از این عنوان معمایی
روایت عکاس بحران از جاذبه های گردشگری ایران
عربی را دیده ام اما هیچ وقت جاذبه های گردشگری ایران معرفی نشده و حتی مورد استفاده قرار نگرفته است. بنابراین اگر بتوان از آن به خوبی استفاده کرد و آن را به جهان معرفی کنیم بسیار ارزشمند خواهد بود. شعار نمی دهم فقط می خواهم به قدر وسعم ایران را به دنیا نشان دهم. اولین و تنها عکاس حاضر در فاجعه سونامی ژاپن در پاسخ به این سوال که آیا فقط قرار است جاذبه های گردشگری ایران به تصویر کشیده شود
به مناسبت سالروز شهادت دکتر چمران
و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره ای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت
بیداری اسلامی قابل سرکوب شدن نیست
و اقدام می نماید. عضو مجلس خبرگان رهبری با تاکید بر اینکه داعش اولین و آخرین گروه تکفیری و تروریستی در منطقه نیست، ادامه داد: پیش از این طالبان و القاعده نتوانستند به اهداف و خواسته های خود برسند و عواملی که این گروه ها را ایجاد کرده بودند مجبور شدند چهره و نام مزدوران خود را عوض کنند و به جای القاعده اسامی جدید گروه های تروریستی را عرضه نمایند و ممکن است فردا نیز در پی اینکه این تفکر
شما می توانید این ربات احساساتی را همین امروز خریداری کنید؛ فقط به او بی توجه نباشید!
/> این ربات همچنین طی زمان یاد می گیرد که با شخصیت و سلیقه مخاطبش هماهنگ شود. Pepper می تواند چهره ها را به خاطر بسپارد و برنامه ریزی شده تا زمانی که به او توجه می شود، خوشحال باشد اما وقتی که نادیده گرفته می شود دپرس شود! مدیرکل شرکت، Masayoshi Son ، می گوید که این ربات از کارتون ژاپنی Astro Boy الهام گرفته شده که کمبود محبت را حس می کرده است. او همچنین می گوید که ما به اندازه کافی ربات
اجازه نخواهم داد من یک هومبولتم تبدیل به فیلم شود
به دنیا معرفی و عرضه کنیم. *تسنیم: آنچه که منتقدان ادبی در اقتباس سینمایی از آن به عنوان ایراد مهم یاد می کنند، این است که در تجربه خواندن چیزی وجود دارد که در تجربه دیدن فیلم بر پرده سینما وجود ندارد و آن هم سبک نویسنده است و یا اینکه عینی بودن سینما، گشودگی های متن را از بین می برد. عقیده شما در این خصوص چیست؟ چنین مشکلاتی مانع اقتباس سینمایی از ادبیات می شود؟ اولا قرار
هیوندای با طعم بنتلی
بهره می برد و تأکید دارد حتماً از تکنولوژی PLUG-in در سری E جدید استفاده کند. نیسان برقی جدیدی به بازار ارائه می کند نیسان قرار است ون برقی جدیدی با گنجایش 7 سرنشین تولید کند و آن را تا اواخر تابستان به بازار عرضه کند. این ون که نمونه اصلاح شده ون برقی NV200 است با نام E- NV200 تولید می شود و قرار است در ژاپن و اروپا تولید گردد. این خودرو فعلاً در آمریکا در حال گذراندن آزمایش های
فروش 1000 دستگاه ربات انسان نمای Pepper تنها در یک دقیقه
Pepper یک ربات انسان نمای خانگی محصول کمپانی ژاپنی سافت بانک (Softbank) است که می تواند به عنوان یکی از اعضای خانواده مورد استفاده قرار گیرد. این ربات توانایی کارهای خانه را ندارد، ولی می تواند افراد را شناسایی کند، با آن ها صحبت کند، احساسات خاص خود را ابراز کند و اطلاعات دریافتی از اینترنت مانند پیام ها و یا پیشبینی آب و هوا را به اطلاع دیگران برساند.کمپانی سازنده به تازگی این ربات شخصی را برای
مثل چمران بمیرید
تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره ای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم
واکنش احسان علیخانی به بازخورد برنامه اول ماه عسل!
. مریم خوشحال است که زبان خواهرهایش و حرف دل آنها را می فهمد، و از مادری که او را سال ها با عشق بزرگ کرده با عنوان فرشته یاد می کند. پیامدهای تلخ و ناتمام جنگ مریم در طول صحبت هایش مدام سرفه می کرد. احسان علیخانی علت سرفه هایش را پرسید و پاسخ مریم، وجه دیگری از چهره پلید جنگ را نمایان کرد. مریم به هنگام بمباران شیمیایی حلبچه نوزادی هشت ماهه بوده... استشمام هوای آلوده و همچنین تغذیه
هفت نشانه ای که می گوید نوزادتان عاشق شماست
نوزاد در یک هفتگی سر خود را به سمت مادر بر می گرداند برای نوزاد شما هیچ بویی شیرین تر از بوی بدن شما وجود ندارد. -نوزاد به چشمان شما خیره می شود: نوزاد وقتی به دنیا می آید دوست دارد صورت شما را نگاه کند و چهره شما مورد علاقه او می باشد. این نگاه پر از احساسات که یک غریزه ای قوی برای بقاء می باشد ، برای این در نهاد کودک قرار داده شده که توجه و عشق مادر و کسی که از او نگهداری می کند را