سایر منابع:
سایر خبرها
طنز؛ طرح ویژه برای بیکاران
-تمرین کردن برای ماندن زیر آب به مدت 5 دقیقه! 9-ازدواج با فردی که دلی بزرگ دارد. اساسا داشتن دلی بزرگ در هر زمینه ای موجب ورود شما به برنامه ماه عسل می شود. 10-خوردن تبلت و گوشی و لپتاپتان و سپس پشتک، وارو، دو وارو جمع. 11-توانایی گفتن اسب حیوان نجیبی است از انتهای معده! 12-بریدن دماغتان برای عمل زیبایی و سپس پشیمانی! 13-گشتن به دنبال برادر دوقلویتان! ندارید؟ مهم نیست
خودکشی نمایشی/الگو برداری اشتباه از میهمان برنامه ماه عسل در بابل!
کورکورانه از کسانی می زنند که خودشان برای نشان دادن یک عمل اشتباه به مخاطبان و برائت از آن، مهمان برنامه ای شده اند. مهمانان یک برنامه تلویزیونی دعوت می شوند تا مخاطبان آگاهی یابند از تجربیات و رویدادهای زندگی آنها ، شاید از این مسیر عبرت گیرند برای رفتارهایی عاقلانه تر. *مهمان ها دعوت می شوند تا الگو باشند این الگوبرداری اما دو سویه دارد؛ از یک طرف می توانیم عمل مثبت و
اولین رئیس جمهور ایران به روایت توکلی
مسلمان ایران در چهره ای منافقانه در اوج قدرت قرار گرفت تا آنجایی که به عنوان چهره ای مطرود از کشور گریخت، می تواند درس های فراوانی دربر داشته باشد. پس از آنکه امام خمینی(ره) ابوالحسن بنی صدر را در 20 اردیبهشت 1360 از فرماندهی کل قوا عزل کردند، مخالفان وی ضمن برگزاری تظاهراتی در 25 خرداد در پایتخت، خواهان عزل او از ریاست جمهوری شدند؛ اتفاقی که فردای آن روز با طرح دوفوریتی بررسی کفایت
ماه عسل و روایت کسانی که ندای درونشان را شنیدند
/> درست است که ماه عسل در روز نخست خود میزبان فردی بود که بازگویی قصه زندگی اش فضای انتقادی را علیه این برنامه به وجود آورد اما باید دید این برنامه پرمخاطب در شب های آینده چگونه عمل می کند و آیا می تواند به قوت سال های پیش به کار خود ادامه دهد؟
در شب چهارم برنامه احسان علیخانی چه گذشت؟
دادند تا کمی از زیبایی چهره شان به حالت عادی برگردد. خانمی هم مهمان ما بودند که احساس کردند که به این عمل نیاز دارند و با مراجعه به متخصص معتبر این کار را انجام دادند و راضی بودند. ساده اعتماد نکنیم به گزارش جام جم سیما، بعد از پخش پشت صحنه برنامه دیشب ماه عسل، احسان علیخانی کاغذ تبلیغاتی را نشان داد که دقیقا صبح امروز داخل دفتر ماه عسل انداخته بودند. تبلیغ تزریق ژل در منزل
مراسم عروسی تهیدستان در عصر قاجار!
آن، انار و شربتِ آبلیمو تعارف می کردند. مردان بر پشت بام خانه پینه دوز، جمع شده بودند و تمام مراسم پایین در بالا نیز انجام می شد؛ جز اینکه در اینجا نشاط و شور بیشتری به چشم می خورد. بعضی از دوستان داماد، خواننده دوره گردی را آوردند که برای سرگرمی و تفریح حضار، مفصلا برنامه هایی اجرا کرد. اول با حالتی ملایم و غم انگیز آوازی را شروع کرد و کم کم به حدی صدایش بلند شد و فریاد می زد که قابل
حاشیه سریال مدیری به ماه عسل رسید
و دوست دارم به نحو احسنت از ان استفاده کنم . وی تصریح کرد: خالصانه ترین رازونیازهای من پشت در اتاق عمل این بچه هاست . مهمان دیگر راننده تاکسی بانوان در فرودگاه مهراباد بود که در حین انجام کار خانم بارداری را که در خیابان دچار درد زایمان شده بود رابه بیمارستان می رساند و تمام کارهای بعد از عمل این خانم باردار را انجام می دهد. علیخانی پس از شنیدن قصه ی مهمانان از قاب ماه عسل خارج شد و گفت :در برابر مهمانان برنامه خجالت می کشم اگر تا این حد انسانیت و عشق نداریم حداقل کار خودمان را درست انجام دهیم. ...
روایت سه قصه در چهارمین قسمت ماه عسل
1394/4/1 - 13:05 467297 به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری شبستان، چهارمین قسمت از برنامه ماه عسل در چهارمین روز از ماه مبارک رمضان شب گذشته با اجرای احسان علیخانی بر روی آنتن رفت. برنامه ماه عسل در چهارمین قسمت خود سه قصه از سه فرد را روایت کرد مهمان بخش اول آقای دکتر حزینی متخصص سرطان است که 30 سال و اندی در ایتالیا زندگی کرده است و یکی از آرزوهایش بازگشت به ایران بوده است که پس از 30
اظهار نظر احسان علیخانی درباره سوژه های ماه عسل
حالا صدای تلویزیون را بلند کن ببینیم چی می گوید. من عاشق این دست آد م ها هستم. همین که ما را تحمل می کنید خودش کلی صفاست. وی در ادامه از عوامل برنامه ماه عسل که شبانه روز تلاش می کنند، قدردانی و تشکر کرد و گفت: امیدوارم زندگی برخی از این دوستان در اثر ماه عسل خراب نشود. او سپس گفت: ما در قسمت های بعدی ماه عسل شاهد مهمان زیادی خواهیم بود و این ترکیب هفت نفره تبدیل به ترکیب 23
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
باید و نبایدهای تغذیه ای برای روزه داران در ماه رمضان
روز نو : با توجه به مصادف شدن ماه رمضان با گرمای تابستان و بلندی روزها، کم آبی بدن و گرسنگی به مدت طولانی می تواند مشکلاتی را برای برخی روزه داران بویژه افراد بیماری ایجاد کند که خود را موظف به روزه داری می دانند. در این باره با دکتر سیدضیاءالدین مظهری ، متخصص تغذیه و نایب رئیس انجمن علمی پیشگیری، تغذیه و چاقی ایران گفت و گو کرده ایم. کمی درباره وعده سحری و اهمیت آن بگویید. این
دغدغه ماه عسل پول است نه مردم/ احمدی نژاد چرا راست راست راه می رود؟/ ماجرای شخصی که به بنی صدر سیلی زد
خود را از دست داده و آواره شده اند. دغدغه ماه عسل پول است نه مردم روزنامه اصلاح طلب آفتاب یزد در گزارشی انتقادی به نقد برنامه ماه عسل در شبکه سه پرداخته که در آستانه افطار و در یک برنامه بیش از یک ساعتی به پمپاژ غصه برای مخاطبانی می پردازد که به مهمانی و جشنی رفته اند که خدا آنها را به آن دعوت کرده است: برنامه ماه عسل که روزی به پمپاژ غم و غصه شهره بود در اولین قسمت از سری
واکنش احسان علیخانی به بازخورد برنامه اول ماه عسل!
سیما، در ادامه ماه عسل به سبک و سیاق همیشگی اش برگشت. مهمانان ماه عسل از گوشه و کنار این خاک پهناور و حتی کشور همسایه، عراق بودند. زوجی جوان از کردستان ایران، دو خواهر از کردستان عراق، مادری از ساری مازندران، مادری از مشهد خراسان، و پدر و مادری از بافق استان یزد. اما مهمان اصلی برنامه دختر جوانی بود که در همان ابتدا در کلیپی که از او پخش شد، صحبت از برملا شدن یک راز می کرد. بعد از پخش کلیپ
رییس فدراسیون والیبال آمریکا:از پیشنهاد سفر دوباره به ایران، استقبال می کنیم
در عرصه والیبال جهان که همراه با تیم ملی این کشور به تهران آمده است، در مدت حضورش در پایتخت ایران رفتاری متفاوت با روسای دیگر فدراسیون های ورزشی داشت. او در زمان دیدار نخست تیم ملی والیبال آمریکا برابر ایران که شب گذشته برگزار شد و سه بر صفر به سود ایران به پایان رسید، در کنار زمین مسابقه نشسته بود و به جایگاه ویژه مهمانان نرفت. در زمان تمرین با بازیکنان آمریکا تمرین می کند وهر لحظه در کنار
از ماجرای ترک تحصیل تا پاسخ به رسول صدرعاملی در برنامه هفت /سمت های من هیچکدام نون و آب نمی آورد
ارتش برقرار کردیم. فراکسیون ایثارگران شخصا ایجاد کردم و در ثبت و ضبط شناسایی آثار دفاع مقدس تلاش های زیادی انجام دادم. همچنین در این فراکسیون به خانواده های ایثارگران و شهدای کشورهای عراق، سوریه، لبنان خدماتی داشته ایم. سین: درباره جلسات خاطره گویی که در نمازخانه مجلس برگزار میشه برامون بگید؟ جیم: در نمازخانه مجلس برنامه خاطره گویی داریم به طوری که همگی چهارزانو دور هم نشسته و
درباره سقوط ماه عسل
بوده که حالا در محضر بینندگان برنامه ماه عسل فاش می شود. 1. شکل کلی کار مهدی، تفاوتی با خودکشی ندارد. وقتی مطبوعات و خبرگزاری ها چندین سال است که از انتشار اخبار و تصاویر مربوط به خودکشی منع می شوند و به محض انتشار این قبیل اخبار باید پاسخگوی جاهای مختلفی باشند، چرا این کار برای رسانه ملی مباح است و حالا با استفاده از ظرفیت برنامه ماه عسل ، این عمل وحشتناک با خودافشایی یک جوان را رسمیت
ناکامی ماه عسل در کشف راز خواهران غریب
"ماه عسل" هشت مهمان بر روی صندلی های انتهای دکور ماه عسل در انتظار آغاز برنامه بودند، افرادی که خود مجری برنامه درباره علت حضور انها اذعان داشت که ما در این برنامه تماشاگر صرف نداریم و این مهمانانی که جدای از مهمانان اصلی در برنامه حضور پیدا می کنند تمام افرادی هستند که به نوعی قصه مهمان اصلی را تکمیل می کنند و یا در قصه ی آنها حضور دارند. قصه شب دوم ماه عسل با دو خواهر دوقلو شکل گرفت و
فقدان نظارت کارشناسانه بر برنامه های پرمخاطب سیما/ ماه عسلی با طعم خودکشی
یک عمل غیرعقلانی و غیرمعقول، چه ضرورتی داشته و چه اهداف آموزشی و جامعه شناسانه ای می تواند داشته باشد؟! ابتکار جدید ماه عسل در رمضان سال 94 این بوده است که علاوه بر میهمانان اصلی، عده ای از افراد مرتبط نیز به عنوان میهمان در این برنامه حضور می یابند که در اولین شب پخش این برنامه، دیگر میهمانان، زوج های جوانی بودند که پس از شنیدن این ماجرا، برداشت های خود را مطرح و عنوان کردند.
بازگشت خواجه امیری به تلویزیون با ماه عسل
خراسانی هر شب از این برنامه روی آنتن برود. انتشار آلبوم جدید مهدی یراحی به روزهای پایانی خردادماه 1394 موکول شد . آلبوم از عشق حمید عسکری فردا (5 خرداد) منتشر می شود محمدجواد وزیر امور خارجه ایران در کنسرت ارکستر سمفونیک البرز با اجرای آثاری از هوشنگ کامکار حاضر شد. این اجرا در دومین شب از خرداد ماه در حالی روی صحنه رفت که جواد ظریف، وزیر امور خارجه محبوب ملت ایران در این برنامه به عنوان مهمان ویژه حضور داشت. مهران دوستی گوینده سرشناس رادیو درگذشت آلبوم های جدید حمید عسکری و علی عبدالمالکی روز 5 خرداد منتشر می شوند ...
تبلیغ تلویحی خودکشی در برنامه ماه عسل!
روز نو : احسان علیخانی پس از سلام و احوالپرسی با همراهان همیشگی اش ،از اینکه امسال هم توفیق اجرای این برنامه را پیدا کرده ،اظهار خوشحالی کرد و گفت: رفاقت ما ده ساله شده و ما با یک تدارک چند ماهه امده ایم.اما می خواهیم در همین شروع برنامه از یک شغل استعفا دهیم و ان هم ناظر ،ناظم و دانای کلی است. سپس با پخش تیتراژ ابتدایی سال گذشته ،نوستالژی ماه عسل 93 و مرحوم پاشایی در میان
راهکار عجیب ماه عسل برای عاشقها
سخنانش اظهار کرد: امسال بیاییم تصمیم بگیریم که از ناظر و دانای کل بودن استعفا دهیم و به راحتی قضاوت نکنیم. ما یک سری طرفدار داریم که برنامه مان را می بینند، یک سری هم هستند که دوستمان ندارند ولی نگاهمان می کنند، عده سوم هم نه دوستمان دارند و نه نگاهمان می کنند. با این حال من نای جنگیدن ندارم چون می خواهم به برنامه برسم. مهمان شب اول ماه عسل باعث شد حاشیه های این برنامه از همان روز اول ماه
داوود فنایی: رمز دوستی با عابدزاده احترام بود/نمره گلرهای لیگ برتری زیر 10 است/نمی توان هم به فوتبال ...
لیگ برد و پرسپولیس را به فینال جام حذفی رساند و مربی کوچکی نبود. یحیی به نظر من ریسک کرد که به ذوب آهن رفت چون شمشیری دولبه بود. باید به او فرصت می دادند. مگر می توانند به یحیی گل محمدی فرصت ندهند؟ اگر به سپاهان بروم باید دست وپایم را جمع کنم تا بهترین عملکرد را داشته باشم. این تیم در فصل قبلش سیزدهم شده بود و در لیگ دوازدهم به پلی آف رفته بود. من اصلا این حرف را قبول ندارم. حالا هم اینجا این
بایدهایی برای یک ضیافت الهی
به آب و طبیعت، سبزه، گل و گیاه باعث زدوده شدن غم و غصه از انسان می شود. نگاه سوم آنکه از نظر شرع مقدس جایز نیست و آن نگاه به نامحرمان است و کنترل چشم در برابر آنها یکی از آداب و شرایط این مهمانی بزرگ است و قرآن مجید نیز در آیاتی تمام مسلمانان را به این امر الهی فراخوانده و مرد و زن را از نگاه های حرام و غیرشرعی به یکدیگر برحذر داشته است. رسول خدا (ص) می فرمایند: روز قیامت تمام چشم ها
برنامه سازی به هر قیمتی/ عشق و حادثه درماه عسل
تنها عنوان ماه عسل بر این برنامه مانده و از اهداف و دلایل اولیه تولیدش فاصله گرفته است. ماه عسل 11 ساله شد برنامه ماه عسل امسال وارد یازدهمین سال فعالیت خود شد و از این رو در گزارشی تاریخچه این برنامه در دهه گذشته را مرور کرده ایم. برنامه ای که در طول دهه گذشته با حواشی بسیاری روبه رو بوده، تهیه کنندگان مختلفی داشته و مجریان متفاوتی روی صندلی اجرای آن نشسته اند.همین چندی پیش غلامرضا