سایر منابع:
سایر خبرها
راننده تاکسی: اصلاً حرف نمی زنیم، خوبه؟
تازه می شد. اگر مسیر طولانی بود، چرت درست و حسابی هم می شد زد. اما برخلاف دو سه روز قبل بحث و حرف زیاد پیش آمد. از موضوع معمول توافق هسته ای تا تحریم و تلویزیون و پایتخت 4 و.... وسط بحث ها بود که داشتم با گوشی تلفن ور می رفتم و در یکی از این شبکه های اجتماعی بودم. اظهار نظر تازه ای از نوبخت، سخنگوی دولت دیدم. گفتم بگذار با اهالی تاکسی در میان بگذارم. گفتم: بله! آقای نوبخت گفته متاسفم که
58 سال طبابت بدون مطب /جایزه نوبل ایرانی به نام پرفسور یلدا
خوب من را سریع پذیرفتند. باوجود اینکه من از یک مدرسه معمولی به آنجا رفته بودم ولی زمانی که معلم های دبیرستان البرز علاقه و تسلط مرا دیدند، از من خواستند، صبح ها زودتر به مدرسه بروم و با بقیه بچه ها تمرین کنم و من باکمال میل قبول کردم. به یاد می آورم صبح های خیلی زود بیدارمی شدم، برای سماور، آتش روشن می کردم و چای را برای مادرم دم می کردم و بعد به مدرسه می رفتم و بچه هایی که در
جنایت در نیمه شب
سلول انفرادی می گذراند برایش شبیه به مرگ بود: صبح که شد مأمور بدرقه ام آمد و گفت بیا بیرون. فکر کردم می خواهند برای اجرای حکم ببرند دوباره دست وپایم شل شد اما وقتی مدیر زندان را دیدم، با خوشحالی به من گفت فعلا حکم متوقف شده است و تو می توانی به سلولت برگردی. فکر می کردم خواب می بینم، چند دقیقه ای کاملا منگ بودم تا به خودم آمدم. چند ساعت بعد وقتی با پدرم صحبت کردم، گفت برای نجات من حتی پیش رئیس
سخنرانی فلسفی به زبان آلمانی
بگیرند، ندارند. ولی مرحوم شهید بهشتی کنجکاو بود یاد بگیرد. وقتی که لیسانس گرفتم نزد رئیس فرهنگ شهرستان ها، آقای احمد راد رفتم که درعین حال، مستوفی مدرسه سپهسالار هم بود؛ او به من گفت قزوین و دامغان نیرو نیاز داریم... گفتم می خواهم بروم قم. گفت یک روز دیر آمدی. دیروز قم را به حسینی بهشتی دادیم. سال 1347 هم که به کنگره ای در مون پلیه ، فرانسه رفته بودم، یکی از استادهای آلمانی پرسید ملا بهشتی را می
گزارشی غم انگیز از سفر به دره تباهی در شمال تهران/بومی ها یا معتاد شده اند یا جان باخته اند+تصاویر
ساعت 10 صبح از میدان 15 خرداد فرحزاد به سمت یکی از پاتوق های معتادان دره فرحزاد حرکت کردیم. 15 دقیقه بعد به محلی رسیدیم که به نام چهل پله اول معروف است. همراه من و عکاس تیمی از مددکاران شهرداری و مسئولان DIC فرحزاد حضور داشتند. به گزارش فارس، در میان مسئولان DIC تعدادی از بیماران تحت درمان هم حضور داشتند و به عنوان راه بلد جلوتر از بقیه حرکت می کردند. وقتی از اولین پله از چهل پله پایین
تأثیر مناجات رمضان بر عراقی ها
نظر می رسید چند بار تکرار شد و مانند صدایی بود که در کوه منعکس می شد فضا را پر کرد او نیز به شهادت رسید و رفت تا عند ربهم یرزققون باشد. آن ها که توانستند با محمد پور رفتند و خود را به پشت خط رساندند و من در آن جا تنها ماندم!!! بچه ها یا اسیر شده بودند یا شهید و یا برگشته بودند اما من دو روز در بیابان افتاده بودم و قادر به حرکت نبودم!!! روز 20 بهمن سربازان دشمن که در حال جستجو بودند مرا دیدند و با
نفر اول مسابقات حفظ قرآن؛ از تلاوت در مدرسه تا آرزوی دیدار دوباره با رهبر انقلاب
کردم و شکرگذار خداوند به خاطر این موضوع بودم. هژبری افزود: در محضر رهبر معظم انقلاب وقتی برای تلاوت به جایگاه مخصوص رفتم چون در مقابل نایب ولی عصر(عج) قرآن می خواندم در دلم نیت کرده و از خدا خواستم که به برکت این موضوع تلاوت قرآن را در محضر امام زمان (عج) برایم نصیبم کند. وی بیان کرد: بعد از تلاوت قرآن با امام خامنه ای دیدار و روبوسی کردم که رهبر معظم انقلاب بنده را مورد
همدستی زوج جوان در قتل 2 نوزاد خود
ششم دادسرای جنایی تهران دیروز پس از بازجویی دوباره از سپیده او را در قتل ابوالفضل قاتل ندانست و با توجه به این که کودک یک ساله دو روز بعد از خودکشی مادر فوت کرده و شش ساعتی نیز در خانه تنها بوده، دستور دستگیری سامان پدر کودک را به عنوان مقصر قتل کودک یک ساله صادر کرد. این در حالی است که سپیده به اتهام قتل کودک دو ماهه اش همچنان در بازداشت به سر می برد.
جاهلیت در غرب/ دخترکشی به عشق داشتن پسر +تصاویر
47 ساله ،بعد از فرار کردن از محل حادثه ، وقتی توسط پلیس دستگیر شد مشخص شد که او در هنگام تصادف مست بوده است. خانم پائولو سیمز( قربانیان حادثه رانندگی) 53 ساله که به جرم قتل دختر هایش در زندان به سر میبرد با از دست دادن تنها فرزندش، راندال و همسر سابقش، حالا با غمی افزون زندگی را در زندانی ادامه خواهد داد . گفتنی است، این مادر قاتل(پائولو ) حدود سه دهه پیش،ابتدا ادعا کرد که
فاطمه معتمدآریا: مثل خودم حرف می زنم
راش ها دست وارث ایشان است. امیدوارم مشکلش حل شود. چون از جمله نخستین فعالان خانه سینما بوده اید، بحث هایی هم درباره فعالیت های شما در خانه سینما مطرح است که وقت تنگ است و بماند برای زمانی دیگر. سپاس. من باید باعجله خودم را برسانم به تماشاخانه باران که چندماهی است راه افتاده برای اجرای یک نمایش ضدجنگ! نمایش تونل کار گروه تئاتر ترمینال به کارگردانی سیامک احصایی! موفق باشید.
برخی با پول بیت المال به سفرهای خارجی می روند
دکتر محمد دادکان بازیکن قدیمی و رئیس سابق فدراسیون فوتبال که برخی از آن به گرگ باران دیده فوتبال ایران یاد می کنند در گفت وگو با آرمان به صراحت، بسیاری از پشت پرده های فوتبال ایران را بازگو کرد. مصاحبه ای که در ابتدا با اتفاقات ورزشگاه تبریز آغاز شد اما به حقایق تلخی در فوتبال ایران منجر شد که خواندش برای هر شهروند ورزش دوستی ایرانی لازم و ضروری است. در ادامه ماحصل این گفت وگو را از نظر می گذرانید. اتفاقات رخ داده در دیدار تراکتور سازی و نفت تهران با حواش
جادوی انگشت های نامرئی/ اگر معتاد بودم خوب بود؟!
اگر ساعت 7صبح راه بیفتم یک ربع به 8سر کارم هستم. از آرزوهایت بگو؟ من هیچ آرزویی ندارم، شاید تنها آرزویی که دارم سلامتی پدر و مادرم است. چرا باید در دل آرزویی داشته باشم وقتی می بینم بعضی جوان های هم سن و سال من معتاد هستند و داخل جوی آب و کنار خیابان شب ها را به روز می کنند. اگر یک قاتل، یک دزد، یک شرور بودم خوب بود! الان پدر و مادرم به من افتخار می کنند و خدا را به خاطر این همه خوشبختی که به من داده شکر می کنم. شما هم جای من بودید خدا را از ته قلبتان شاکر بودید.
شعار بی غیرت از خود تیم روی سکوها رفت | خودمان اشتباه کردیم که زاید گل زد وگرنه او بازیکن خوبی نبود | ...
بیشتری بزنیم. مثلاً در همان بازی حذفی موقعیت های زیادی از دست دادیم. ما در آن مسابقه واقعاً می توانستیم گل های بیشتری بزنیم. بعد از گل دوم چند موقعیت از دست دادیم. پس فکر می کنی ایمون تنها به خاطر مشکلات شخصی آن حرف ها را زده است؟ بله، این کاملاً شخصی است و به نظرم به دربی هم ربط ندارد. شاید چون مظلومی او را بازی نداد، این طور می خواست تلافی کند. او گفت انتخاب مظلومی یک
بازیگر خوش رکاب: احساس می کنم زندگی ام را باخته ام
نگاران و مدیران ناباب فرهنگی در به وجود آمدن وضعیت امروز سینما دخیل هستند. سینمایی که دیگر کسی را برای مدت طولانی راضی نگه نمی دارد. کاسبی در ادامه افزود: با اینکه یک متن را با وسواس شدید انتخاب می کنم باز هم هر روز که بر سر کار می روم احساس کسی را دارم که دارند او را به سلاخی می برند. انگار ناامنی و نا آرامی همیشه در من وجود دارد. آن هم از این بر می آید که همواره ترس داشته ام از اینکه کار
رییس جمهور عاشق، در بیان مصطفی ملکیان
گفت: من که این ها را از کسی نگرفتم؟ خودم علم وفن یاد گرفتم، رفتم و فلان کارها را انجام دادم و پولدار شدم. جواب قارون این است که آن علم که تو داری و بقیه نداشتند را چه کسی به تو داد؟ ممکن است بگویی پدر و مادرم، آی کیو شان بالا بود، باز می پرسند آیا پدر و مادرت را خودت انتخاب کرده بودی؟ کجایش را می خواهید بگویید مال خودم است؟ بنابر این، وقتی بنا است که من هیچ چیزی از خودم نداشته باشم به این معنی
چهره ها در شبکه های اجتماعی
از مردم بابت پیام های تبریکشان به مناسبت تولدش تشکر کرد و نوشت: "16 والیبالیست برای بازی با آمریکا به خط شدندیادم افتاد تکه برگی که پدر در اردیبهشت پنجاه و چهار با دست خط خودش روی اون تاریخ و ساعت و محل به دنیا آمدن و اسم پسرشو یادداشت کرده رو به عنوان یادگاری که همیشه حس خیلی خوبی بهم میده نگه داشتم. فک کردم بد نباشه تصویرش رو برای شما عزیزانم ضمیمه ی این پیام تشکر کنم. تشکر از یک یک
کودکان کار تابستان و زمستان ندارند
بگیرند. سعید، یکی از نوجوانانی است که تاکنون نتوانسته مدرک تحصیلی بگیرد. او که تبعه افغانستان است، می گوید: ازهشت سالگی همراه پدرم در بازار کار می کردم، اما بعد از این که پدرم تصادف کرد، مجبور شدم بیشتر کار کنم. بهترین خاطره سعید از تابستان هم به بازی فوتبال مربوط می شود. او از مسئولان می خواهد شرایطی به وجود بیاورند که امثال او دست کم ساعتی از روز را به ورزش بپردازند. بعد از چند ساعت
گفت وگو با کوهنوردی که زلزله نپال مانع انجام کار بزرگش شد
کشور رخ داد، همه چیز را به هم ریخت و دیگر صعود ممکن نبود. با این حال من اصلا ناراحت نیستم که این اتفاق رخ داده و رسیدن به رکورد سریع ترین کوهنورد بالای 8 هزار متر را از دست دادم. همین که برای من اتفاقی رخ نداد، باید خدا را شکر کنیم. کمی درباره زلزله ای که رخ داد و اتفاقاتی که در ارتفاعات لوتسه برای شما افتاد، بگویید. من همراه با دکتر بهپور در چادر خود اسکان داشتیم که به یک باره
حضرت ابوطالب(ع)؛ مؤمن قریش
بخشی از آن ها چنین است: اگر ابوطالب و فرزندش علی (علیه السلام) نبودند، هرگز اسلام قد راست نمی کرد ؛ پدر در مکه از آن حمایت کرد و فرزند در یثرب (مدینه)، جانش را نثار کرد. (22) او در راه حفظ پیامبر (صلی الله علیه و آله) لحظه ای از پا ننشست و سه سال در به دری و زندگی در کوه ها و دره ها را بر ریاست و سیادت مکه ترجیح داد. او راضی بود تمام فرزندانش کشته شوند؛ ولی پیامبر (صلی الله علیه و
پدر ساکت ما ؛ اندوهی در دل نمایشگاه فرانکفورت
. امروز در چهارمین روز نمایشگاه کارهای زیادی برای انجام داریم. همسفرم باید به غرفه کودک برود و لیستی از کتاب های موضوعی مورد نیاز انتشاراتشان را تهیه کند. نمایشگاه بزرگ است و برای رفتن به سالن های دیگر باید وقت گذاشت. من هم قصد دارم در بازدید از چندین سالن با چند نفر مصاحبه بگیرم. یک خانواده آلمانی دور میز مقابل ما نشسته اند. پدر و مادر و پسر نوجوانشان از شهر دیگری برای تعطیلات
مروری بر خاطرات شهدای ماه مبارک رمضان
. ولی یک هفته نشده، خبر سحری دادن ها به گوش سرلشکر ناجی رسیده بود. او هم سرضرب خودش را رسانده بود و دستور داده بود همه ی سربازها به خط شوند و بعد، یکی یک لیوان آب به خوردشان داده بود که سربازها را چه به روزه گرفتن! و حالا ابراهیم بعد از بیست و چهار ساعت بازداشت، برگشته بود آش پزخانه. .... ابراهیم با چند نفر دیگر، کف آشپزخانه را تمیز شستند و با روغن موزاییک ها را
مظلومیت حامی روزهای سخت پیامبر خدا
مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب سید البطحاء آقای سرزمین مکه و حومه آن و ساقی الحجیج آب دهنده حاجیان خانه خدا و ابوالساده پدر بزرگواری ها و حافر الزمزم ایجاد کننده چاه زمزم می خواندند. (الفصول المهمة، ص 30) مادر ابوطالب، فاطمه دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن محزوم، زنی آراسته به زیور ایمان و صاحب فضایل انسانی و کمالات روحانی فراوان بود. خداوند او را بر زنان دیگر برتری داد و نور
اولین شرح موضوعی نهج البلاغه را چه کسی نوشت
شوشتری بر صورت خود می زد و با خودش می گفت تقی، اشتباه نشود، تو بنده ناقابل و ناچیز خدا هستی. در اواخر عمرشان مردم شناختشان به ایشان بیشتر شده بود و اگر می خواستند نذری کنند، برای ایشان می کردند. پدر نیز واقعا وجودشان بسیار پربرکت بود. من قبل از رفتن به دانشگاه رئیس دبیرستان سعدی اهواز بودم و هر هفته به دیدار پدر می رفتم، یک روز کسی آمد تا پدر را ببیند، یکی از ملازمان و دوستان ایشان به
تفاوت روزه صحیح،روزه مقبول و روزه مبروردر چیست؟ /حضرت آیت الله مظاهری
در هنگامی که راه می روید یا رانندگی می کنید، قران بخوانید. معلوم است از رو و در مقابل قرآن و احترام کردن بهتر است. قرآن زنده است و می فهمد و می بیند. ماه رمضان هم زنده است و اعمال و کردار و رفتار ما را می بیند. لذا قرآن زیاد بخوانید. این جلسات قرآن سابقاً خیلی بود، اما کم شده است. لذا تقاضا دارم این جلسات قرآن را زیاد کنید. بعد از بحث من جلسه قرآن است و همه بنشینید. نیم ساعت از عمر را صرف قرآن کردن
حمله صاحبخانه و پسرش به دو دختر مستاجر
حاضر شد و گفت: ساعت 2 شب در خانه بودیم که با فریاد های دختر جوان از خانه هایمان بیرون ریختیم، او داد و فریاد زده و آبروریزی راه انداخته بود، بعد با آرنج به شیشه ها کوبید و زخمی شد. سیمین این شاهد را دروغگو دانست و گفت: من هیچ کدام از این حرف ها را قبول ندارم آنها می خواهند به ما تهمت نابجا بزنند، کسی که باعث مزاحمت ما شد پدر و پسر بودند که بی اجازه وارد خانه شدند و با شکستن شیشه های خانه تهدیدمان
وصفی از مناره ای درکویر
عهد شباب، چنانکه افتد و دانی، غرق غفلتی بودم از خودی و بیگانه، عصیان زده از تحکمات پدر، مایل به هر چیزی که صورتی از نوجویی داشت. خاطرم هست حتی خجالت می کشیدم با پدرم که امام جماعت مسجد پاچنار و از علمای مبرز تهران بود یا با مادر و خواهرانم که حتی در روزگار کشف حجاب، چادری مانده بودند، همراهی نشان بدهم، چه رسد به اینکه به سید محمود طالقانی، خویش معمم و جوان خود ابراز آشنایی کنم. در آن دوره قرتی ها
خانه من هنوز پایگاه حفظ نظام اسلامی است
مادر شهیدان اصغری ترکانی با وجودی که سه فرزندش به شهادت رسیده اند و چهارمی نیز جانباز است، آن چنان با صلابت در خصوص عزیزانش سخن می گوید که حتی صدایش نمی لرزد. پدر مرحوم شهیدان نیز چفیه اش را از سال های جنگ تا شب هفت علی اصغر تازه تفحص شده اش بعد از 31 سال از گردن باز نکرد تا اینکه آن را با لباس آخرت جایگزین کرد. بر خود می بالیم که سربلندی و پیروزی ایران را از جلوه قدرت و عظمت اینچنین خانواده هایی
شوق زندگی در من زنده شد
کنید از دامن چنین شرایطی آیا دختر می تواند امید به زندگی و شور و نشاط اجتماعی خودش را حفظ کند؟ ببینید کسانی که در خانواده های آسیب دیده به دنیا می آیند الزاما قرار نیست مانند پدر و مادرشان درگیر آسیب ها شوند. معمولا دخترانی درگیر کارهای جدی بیرون از خانه می شوند که یا پدر و مادر معتاد و بیکار دارند و یا والدین خودشان را در اثر سانحه هایی از دست داده اند که مورد اولی فراوانی بیشتری دارد
همیشه پای آل سعود در میان است/ یارانه امسال تمام می شود؟/ تزریق موضعی زهر مار با ماه عسل
بهت علاقه دارم؟ گفت: یک لیوان سیانور تو یخچال گذاشتم. خنکم هست. برو اون رو بخور تا مطمئن شم دوستم داری. من که باید عشقم رو بهش ثابت می کردم، رفتم لیوان سیانور رو تا تهش سرکشیدم و چند تا قرص برنج هم که تو درِ یخچال بود، خوردم. کف و خون بالا آوردم و دچار رعشه شدید شدم. همسرم باز خیره شد و گفت: حاضری برای عشقمون چیکار کنی؟ من با همون وضعیت کف و خون، به سختی از گوشه لبم جواب دادم کار خاصی مد نظرم نیست
از خلبان زن نترسید
مشغول کار هستند. داستان فهمیه احمدی دستجردی که جوانی 34 ساله است، به عنوان یک بانوی جوان, خواندنی است، سختی هایی که در این راه کشیده و نگاهی که مردم و هم رشته هایش به او داشته اند، تا به حال به این شکل در هیچ جا گفته و منتشر نشده است. داستان زندگی این زن خلبان را از دست ندهید. زن بودن و خلبان شدن، از آن اتفاقاتی است که خیلی کم در کشور ما و حتی شاید در دنیا می افتد. مسافران پروازهای شما هم