سایر منابع:
سایر خبرها
عباس زریباف؛ ماجرای نفوذ یک پاسدار منافق در قلب اطلاعاتی انقلاب +عکس
سوار شدن تامل کند تا او کاری صورت دهد. سپس زریباف به سراغ تلفن می رود و با جایی در ایران تماس می گیرد و می گوید: " – سلام من از تهران تماس می گیرم ... پس چی شد عملیات؟ ما این جا منتظر هستیم(سپس بعد از چند لحظه می خندد) – موفق باشید برادر ... التماس دعا. " بعد خطاب به رجوی و همراهان بهت زده او می گوید که گویی هواپیما در اختیار نیروهای اطلاعاتی ایران است و قرار بود به جای بغداد
از شهرستان سرزده به خانه رفتم، لحظاتی بعد شوهرم با یک زن وارد خانه شد و...
. فاطمه که خجالت زده شده و صورتش سرخ شده بود، با لکنت زبان آنها را راهنمایی کرد و به داخل خانه بازگشت. شب عروسی فاطمه و خانواده اش هم دعوت بودند، در آنجا بود که چند باری همان پسر را در محله دید و متوجه شد وی رفتارهایش را زیر نظر دارد. دو ماه بعد، زن همسایه به خانه فاطمه و خانواده اش آمد و از پدر و مادر وی خواست اجازه دهند پسرخاله پدری اش که فاطمه را دیده و پسندیده است
اولین بار در دهه ی 70 گزارشگری کردم/ سوتی زیاد داده ام/ با تنها دخترم هم دانشگاهی ام/ اگر فردوسی پور ...
آقای فردوسی پور در یک روز به دنیا آمده ام، او هم 11 مهر است ولی سالش فرق می کند. در اوایل کارشناسی ارشد در دانشگاه هستم. کمی دیر شروع کردم، مدرک تحصیلی ام دیپلم بودم. با آقای دینی مدیر سابق گروه ورزشی شبکه سهند به دانشگاه آزاد رفتیم. بنده الان در کارشناسی ارشد هستم و دارم ادامه تحصیل می دهم احتمالا تا دکتری هم بروم. رشته ام هم علوم انسانی ورزش و تربیت بدنی است، با دخترم هم دانشگاهی هستیم. او شیمی
“حسن روحانی” را نمی شناسم / هر کلاش و کلاهبردار مالی دمش به یک جایی و مسئولی وصل است / شهید کاوه را از ...
مقدم میهمانان دوباره تکرار شد. گفتم: این آقا تمام عمرش، کارش فقط خنداندن مردم بوده است. بین این مردمی که در طول این سالها متمادی، شصت الی هفتاد سال پای تئاترهای این مرد خندیده اند و شاد شده اند، مادر و پدر شهید هم بوده، آدمی که شوهرش طلاقش داده بوده، کسی که یک هفته، یک سال پیش جوانش را از دست داده بوده، آدم های متفاوت با غم و غصه ها متفاوت بودند و آمدند توی سالن تئاتر و کار آقای ماشااله شهیدی را دیده
نگاهی نامه نانوشته اثر ابراهیم دم شناس
داستان، ابراهیم، ابرام، برهوم، در واقع قصدش از روایت، بیان تاریخ نامه نگاری خود است. نامه هایی که به مناسبت هایی مختلف به دست نوجوانی املا، نسخه برداری، کپی، رونوشت و درنهایت نوشته می شوند. پس نانوشتاری نامه ها از کجا می آید؟ ابرام ِداستان از یک طرف مجبور به نوشتن است و از طرفی دیگر شیفته و شیدای آن. پدربزرگ او را خانه نشین می کند و حتی مدارک تحصیلی اش را از مدرسه می گیرد تا نقش نامه
از رَد پیشنهاد کیمیایی تا تردید بازی در هزاردستان
اسدالله خان می شناسند با وجود نقش های متفاوت و به یادماندنی که کشاورز در سینما و سریال های تاریخی تلویزیون بازی کرد، نقش آفرینی او در سریال پدر سالار بیش از پیش در اذهان ماندگار شد. او در این سریال نقش یک پدر سنتی در خانواده ای پرجمعیت را ایفا می کرد که در زمان پخش بسیار مورد توجه قرار گرفت. بازیگر نقش اسدالله خان درباره حضورش در پدر سالار توضیح می دهد: سریال پدر سالار یکی از ماندگارترین
همه چیز راجع به زندگی خصوصی اکبر عبدی و دخترش +عکس
توانند کوهنوردی کنند. عجیب ترین شایعه ای که در مورد پدر شنیده اید چه بود؟ - چند وقت پیش پدرم برای انجام کاری به مسافرت رفته بودند که ناگهان یکی از دوستان با منزل ما تماس گرفتند و گفتند که از کسی شنیده اند که پدرم امروز فوت کرده و در بهشت زهرا به خاک سپرده شده اند. بنده خدا با گریه و زاری تماس گرفته بود که به ما تسلیت بگوید! من و مادرم در حالی که بسیار شوکه شده بودیم با پدرم تماس گرفتیم و خوشبختانه او حالشان خوب بود ولی آن چند لحظه بدترین روزهای زندگی من و مادرم بود.
فضای مجازی؛ تهدید پیش روی نوجوان و خانواده
تصاویر و فیلمهای شخصی خود و خانواده حساسیت داشته باشند محل زندگی و آدرس منزل و محل کار پدر و مادر و مدرسه و دانشگاه و شماره تلفن و... از جمله مسایلی است که نباید به در فضای مجازی منتشر شوند. خانواده ها باید آگاهانه با این مسایل برخورد نموده و به فرزندان خود گوشزد نمایند که به هیچ عنوان به هیچ فردی نباید اطلاعات زندگی خود را بدهند تا از صدمات و لطمات برخی شیادان در امان بمانند. وی افزود
روایت زندگی شهید مدافع حرمی که تمام زندگی اش امام حسین (ع) بود
. حسابی گریه کرد. آخرین محرمی که در دسته عزاداری مداحی می کرد، دو تا دخترهایش هم در دسته بودند. دختر بزرگش می رود و او را می بوسد، می گوید: بابا خیلی قشنگ می خوانی، باز هم بخوان. چند روز قبل از اعزام به سوریه، آمد گفت: یک مسافرت در پیش دارم. حدس می زدم که مشهد باشد. یک هفته بعد تماس گرفت و گفت: مامان، من از طرف صدا و سیما دارم می روم عراق. یک یا دو ماه آن جا هستم. گفتم: داود جان تو
حکایت حسن حسین پور ؛ نحوه برخورد تکاور صابرین با نوعروس+عکس
شهدای ما هنوز دست آن هاست. حسن از همان ابتدا که وارد سپاه شده بود، مدام درباره شهدا و زندگیشان و خانواده هایشان برای خانواده صحبت می کرد و به این وسیله آنها را آماده ی شهادت خودش کرده بود. حسن در ایام ماه رمضان برای مرخصی به خانه برمی گرد ، قبل از بازگشتش به ماموریت به برادرش می گوید: چند روز بعد از عید فطر خبر خوشی به شما می دهند و برادرش هم فکر می کند که احتمالا سفر کربلا یا مکه در پیش
نقشه کثیف آرش برای خوشگذرانی در ویلای پدر پولدارش در تعطیلات عید
بااطلاع است. در این مرحله ماموران سراغ آشنایانی که مرد شیک پوش به آنها مظنون بود، رفته و در بازجویی از آنان به هیچ سرنخی نرسیدند. تجسس ها ادامه داشت و خانواده مرد شیک پوش به خاطر سرقتی که صورت گرفته بود، تصمیم گرفت تعطیلات عیدنوروز را در خانه بماند. ماموران که در تجسس ها به بن بست خورده بودند، دختر و پسر جوان این خانواده را تحت بازجویی قرار دادند و این در حالی بود که پدر خانواده به این
موج چهارم؛ مروری بر موجهای سه گانه تافلر
، احیا پذیر هستند (همان منبع،ص:36). در دوران کشاورزی ،زندگی مردم در خانواده های بزرگ و چند نسلی سپری می شد و اقوام، دائی، عمه، خاله، شوهر، مادر بزرگ و پدر بزرگ اغلب زیر یک سقف به سر می بردندو به صورت گروهی و به عنوان یک واحد تولیدی اقتصادی، با هم کار می کردند. از انواع این خانواده می توان، خانواده دست جمعی در هند و خانواده زادروگا در بالکان و خانواده گسترده دراروپای غربی را نام برد
کارهای پنهانی دختر و پسر عاشق پیشه در آپارتمان های خالی یک مجتمع در شمال تهران+عکس
کند. در حالی که هیچ سر نخی از دزد نامرئی که دوربین های مداربسته ورودی های مجتمع نیز نتوانسته بودند چهرهای از او شکار کنند به دست نیامده بود، دزدی دیگری در طبقه 9 مجتمع رخ داد.پلیس در صحنه این سرقت که از خانه یک بنگاهدار صورت گرفته بود، دید که قفل ها سالم هستند و دزدان در ساعتی که دختر و پسر خانواده در مدرسه و پدر و مادر نیز به سر کار رفته بودند دست به این سرقت زدهاند. کارآگاهان خیلی زود
وقتی مادری از زبان دختر 14 ساله تمام واقعیت کثیفی که بر سرش آمده را فهمید دنیا روی سرش خراب شد!
وقتی چشمانم را گشودم از دخترم خبری نبود و به هر جا زنگ زدم اثری از او نیافتم. نگرانی و اضطراب همه وجودم را فراگرفته بود، تا صبح گریه کردم و به همه مراکز امدادی اطلاع دادم. 2 روز بعد پسر دایی ام که خواستگار دخترم نیز بود با من تماس گرفت و عنوان کرد خاطره به مشهد فرار کرده است. به سرعت خودم را به مشهد رساندم. از این که دخترم را کنار پسری می دیدم که او را از طریق تلگرام به مشهد کشانده بود عصبانی شدم و
نقشه کثیف آزار دانشجوی رشته بازیگری در سرخه حصار/ پیشنهاد وسوسه کننده ای به او داده بودند!
8 مرد عراقی را که با دختر 28 ساله همه کار کرده بودند را دستگیر کردند! + عکس وقتی به محل قرار همسرم با آن فرد رسیدم شوکه شدم! / از آن چه که می دیدم چشمانم از تعجب گرد شد! برهنه شدن یک زن پشت پنجره خانه اش یکی از عجیب ترین اتفاقات رقم زد + عکس
نقشه شیطانی 2 جوان برای دختر دانشجویی را که در خیابان بروشور پخش می کرد/ مرا به یک خانه قدیمی بردند و ...
باشم، بروشورهایی برای تبلیغات طراحی کردم و به داخل خانه ها انداختم و این کار باعث شده بود در کارم پیشرفت بیشتری کرده باشم. دو روز قبل جوانی با من تماس گرفت و خواست از مراسم جشن تولدش فیلمبرداری کنم، پس از صحبت های تکمیلی درباره قراردادمان قرار شد فردای آن روز سراغم بیاید تا در مراسم شان شرکت کنم. ساعت 5 عصر بود که دو جوان سوار پرایدی سراغم آمدند و چون به آنها اطمینان داشتم
دام شیطانی موتورسوار مسافرکش یرای مشتری بانک
که چند ساعت پیش از عروسیش به یک دختر دیگر تجاوز کرد! + عکس باورم نمی شد چه عکس هایی که برای همسرم ارسال نکرده بود / با دیدن یک صحنه دیگر خشکم زد! پارتی کثیف دختر و پسرهای تهرانی در این خانه / عکس های دستگیر شدگان! بی بند و باری و انتشار تصاویر برهنه در بین افسران خانم! + عکس خبری باورنکردنی / انتشار تصاویر آرایشگاه های زنانه در تهران! این پسر ایرانی بعد از اینکه دختر شد با استقبال 10 مرد برای خواستگاری روبرو شد! در زیر پتو صحنه ای دیدم که برایم باور نکردنی بود! ...
خانواده 5 معلول ذهنی روستای قائدی جم نیازمند یاری مسئولان+تصاویر
به گزارش تنگستان نما ، هفته پیش به صورت کاملا اتفاقی با یکی از دوستانم در روستای قائدی شهرستان جم در دیدار با دوستان و هم کلاس هایم آسیب های مورد توجه و اشاره قرار گرفت. در لابلای این صحبت ها متوجه شدم در این روستا خانواده ای با 5 معلول زندگی می کنند. چند روز بعد کاغذ و قلم به دست و دوربین به دوش، خود را در مقابل منزل خانواده ای در یکی از روستاهای شهرستان جم استان
ضرب المثل سنگین برو، سنگین بیا
و با زبانی که دختر ناراحت نشود به او گفت: سنگین بیا، سنگین برو. دختر که منظور مادر را نفهمیده بود روز بعد وقتی خواست به خانه مادرش برود، چند سنگ ریزه به گوشه روسری اش بست. وقتی که مادر دید دخترش متوجه منظور او نشده است، گفت: دخترم، شیرین بیا، شیرین برو، سحر بیا غروب برو. روز بعد دختر، یک ظرف شیره هم با خودش برد. مادر که دید دختر، منظورش را نمی فهمد گفت: دختر جانم، کم بیا و کم برو. منبع:rasekhoon.net
دختر جوان کثیف با چه ترفندی پلیس و پسر پولدار را فریب داد؟
در این کوچه بن بست قصد آزار و اذیت وی را داشته اند که مأموران به موقع از راه رسیده اند. بنابراین با چنین ادعایی مأموران دو پسر جوان را دستگیر کردند و بلافاصله پرونده در اختیار قاضی دادسرای جنایی تهران قرار گرفت. آدم ربایی و تجاوز این دختر جوان برای اعلام شکایتش وقتی در مقابل بازپرس قرار گرفت، گفت: روز حادثه از خانه دوستم برمی گشتم. نیمه های شب بود که خودروی پرایدم پنچر شد و در
شوهرم به خواستگاری یک دختر رفته بود/ از اردشیر خواستم بهرام را ادب کند که ...
نکرده بود، انگار بود و نبود من برایش اهمّیتی نداشت، نه قیافه و نه لباسش تغییری نکرده بود. وقتی فهمید می خواهم برگردم، گفت اصلا حاضر نیستم دوباره با تو زندگی کنم و وقتی موضوع 30 سکه را شنید، گفت قادر به پرداخت آن نیستم. با درماندگی به خانه مادربزرگم رفتم. همان جا یک نفر از بستگان بی خبر از طلاق ما زنگ زد و گفت مگر بهرام داماد شما نیست؟! چه طور به خواستگاری دختر فلانی آمده است؟! مادربزرگم هم گفت
سرقت جهیزیه نوعروس در روز جهازبرون
و تلویزیون و سینمای خانگی را بار وانت کرد. راننده جوان که می دید پیرمرد تنهاست و هیچکس حتی دوستش در آنجا نیست، وقتی آخرین وسیله را بار زد و همه طناب ها را بست، از پیرمرد خواست سوار خودرو شود که پدر نوعروس اجازه خواست برای تمیز کردن پارکینگ دقایقی منتظر بماند. همین چند دقیقه کافی بود تا وسوسه به جان راننده بیفتد. وی که می دانست پیرمرد بی سواد است و شماره پلاک وی را نمی داند
عزیزی:عاشق مادرم بودم و اسمش را روی فرزندم گذاشتم/به کارمند سفارت آمریکا گفتم من بدل جکی چان هستم
گشتم ولی آن را پیدا نکردم و اگر این خاطره یادم مانده به دلیل همان دوساعت گشتن و چند روز ناراحتی به خاطر از دست دادن سکه است. تلخ ترین عید شما چه سالی بوده است؟ 20 اسفند 1369.مادرم به دلیل بیماری فوت شد.ضربه روحیه سنگینی خوردم هنوز 20 سالم نشده بود و تازه داشتم در فوتبال پیشرفت می کردم.عید سال 70 برای من و سایر اعضای خانواده ام فقط عزا بود و عذاب و تا چندسال همین ناراحتی را
چرا زن میانسال با همدستی مرد غربیه توطئه مرگباری را برای شوهرش رقم زد؟!
/> با تائید هویت مقتول، همسرش به پلیس آگاهی ویژه غرب استان تهران منتقل شد و به افسر تحقیق گفت: یک روز قبل از ناپدید شدن شوهرم، من و مادرم به خانه خواهرم در تاکستان قزوین رفته بودیم و شب را آنجا ماندیم. روز بعد دخترم با من تماس گرفت و خبر داد پدرش گم شده و من هم به خانه بازگشتم و موضوع را به پلیس خبر دادیم. با گذشت دو ماه از این جنایت، کارآگاهان سرنخ هایی به دست آوردند که نشان می داد همسر
بهترین فیلم های ترسناک تاریخ سینمای جهان (قسمت اول)
زنده استفاده می کند. در یکی از صحنه ها شاهد هستیم که کوب به یک دختر بچه ربوده شد وسایل خانه خود را که از استخوان های انسانی ساخته شده، نشان می دهد و این سکانس، بازی عالی شخصیت ها و جمله مشهور فقط سعی می کنم به شما ثابت کنم که من استعداد بی نظیری دارم ، از بهترین قسمت های فیلم است. همچنین این فیلم با بودجه ی بسیار کم و به صورت شخصی ساخته شده که این مساله نیز نمی تواند تا آن را از تبدیل شدن به یکی از
عروس مشکی پوش برای مرگ یک جن عزاداری کرد!/ راز 10 ساله جن های خانه مادر شوهر!
هم عروس و داماد اجاره داده بود، می پرسیدم در آنجا جن دیده شده است، تنها لبخندی را به من نشان می داد و دعا می کرد زندگی خوبی داشته باشم. این مرد افزود: چند روز پیش به خانه دخترخاله همسرم که با مادرشوهرش زندگی می کرد، رفتیم. آنجا وقتی ناهار را خوردم و خوابم گرفت به اتاق دیوار به دیوار آشپزخانه رفتم تا کمی دراز بکشم. صدای همسرم و دخترخاله اش می آمد و شنیدم زهرا به وی یاد می دهد با چه بهانه
اینجا خانه تولستوی است
تند و روشنی که در اتاق تاتیانا دختر بزرگ خانه به چشم می خورد، نشان از روحیه هنری و پر شر و شور او دارد. تاتیانا نقاش پرتره بود و روی دیوار اتاقش پر است از تابلوهای الوان که فضا را به یک گالری کوچک شبیه کرده. رهایی و سرزندگی روحیه تاتیانا که باعث می شد همه بچه ها جذبش شوند را می شود از دکوراسیون اتاق متوجه شد. او تنها فرزندی بوده که ناآرامی های رابطه پدر و مادرش را سر و سامان می داده. تاتیانا با
خواندنی هایی از زندگی مقام معظم رهبری بزرگ ترین دشمن استکبار در روزگار ماشاید باورتان نشود!/ ماجرای مبل ...
کشته شدن تعدادی از روزنامه نگاران مجله هتاک شارلی ابدو توسط چند جوان افراطی، اقدام هوشمندانه ی مقام معظم رهبری در مخاطب قرار دادن مستقیم جوانان کشورهای غربی مبنی بر مطالعه و شناخت بی واسطه ی اسلام ناب محمدی، ابتکار عمل را از دست رسانه های تحت نفوذ صهیونست ها و سیاستمداران آلت دست آن ها از یک طرف و نیز افراطیون به ظاهر مسلمان نظیر داعش و القاعده از طرف دیگر خارج کرد. به همین لحاظ برخی انتشار این نامه
خوشحالی حسین فریدون از عدم تائید آیت الله هاشمی
حل و فصل بکند تا زمان انتخابات با دست بازتری وارد رقابت شود. آیا این طور بود؟ نه. آقای هاشمی یک بار در کیش بودند که آقامهدی با ایشان تماس تلفنی گرفت و آقای هاشمی به او گفته بود شما بیا کیش و از اینجا با هم به تهران برویم. من گفتم شما کیش بودید و ما مشهد. واقعیت امر این است که آقا مهدی هر قدر آن طرف بماند، همین فحش ها و تخریب ها هست یا رومی روم یا زنگی زنگ . آقای هاشمی گفت: خواسته خودم
رحمتی بزرگترین حسرت اش را فاش کرد
تبریک می گویند، نتیجه نگیرد، باز کلی تماس که ناراحت نباش و خلاصه کلام دوستانم نسبت به من محبت دارند ولی من فرصت لازم را برای جبران لطف آنها ندارم و خوشبختانه شرایطم را درک می کنند. * چند خط موبایل داری؟ بعضی روزها که می خواهم در تنهایی خودم باشم، گوشی ام را خاموش می کنم و اگر از منزل خارج شوم، یک شماره بخصوص را برمی دارم تا اگر از منزل کاری داشتند، بتوانند پیدایم کنند. یک