سایر منابع:
سایر خبرها
سالروز میلاد شکافنده علم ها
به گزارش صاحب نیوز ؛ امام ابو جعفر،باقر العلوم،پنجمین پیشوای ما،جمعه ی نخستین روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. (1) او را محمد نامیدند و ابو جعفر کنیه و باقر العلوم یعنی شکافنده ی دانشها لقب آن گرامی است. به هنگام تولد هاله یی از شکوه و عظمت نوزاد اهل بیت را فرا گرفته بود،و همچون دیگر امامان پاک و پاکیزه به دنیا آمد. امام باقر (ع) از دو سو-پدر و
اولین قرار شیطانی دختر تلگرامی با پسر جوان
سواری اش کرد. حرکات راننده با سرعت زیاد شک و تردید مرد جوان را برانگیخت. او با نگرانی به خانه همسایه رفت و موضوع را به خانواده دختر اطلاع داد . پدر دختر و دو پسرش بلافاصله با فوریت های پلیسی 110 تماس گرفتند و با توجه به مفقود شدن دختر 19 ساله، تحقیقات پلیسی آغاز شد . ماموران انتظامی تحقیقات پرونده رادر حالی آغاز کردند که یکی دیگر از همسایگان نیز شاهد صحنه سوار شدن
روز حادثه سمانه از من خواست که به خانه اش بروم! / وقتی به خانه رفتم یک مرد در را برویم باز کرد!
دهم برای صدور حکم پرونده وارد شور شدند. ایران 110 هنوز مدتی از ازدواجم نگذشته بود که او زنگ زد / عرفان گفت بیا با من عروسی کن! تمام واقعیت کار زشت پسر جوان آبادانی با دوربین مداربسته لو رفت! زن بابای جوانم دست بردار من نبود! / پدرم چهره واقعی زنش را نشناخته بود! من در حمام مخفی شده بودم که همسرم فرامرز را به خانه آورد! + عکس
تمام واقعیت کار زشت پسر جوان آبادانی با دوربین مداربسته لو رفت!
کارشناسی ارشد است ردزنی شد. همین کافی بود تا کیوان در عملیات پلیسی دستگیر شود و متهم ابتدا خود را بی گناه می دانست اما وقتی در برابر تصاویر دوربین مداربسته قرار گرفت لب به اعتراف گشود. این دانشجوی جوان گفت: چند روز قبل پدرم خودرویی برای من خرید و در خیابان امیری در حال تردد بودم که در برابر مرد میانسالی قرار گرفتم که از من خواست تا برای انتقال پول به حساب دیگری کمکش کنم.
همسرم را که با آن مرد دیدم تابم تمام شد! / قصد کار دیگری داشتم!
دادرسی پرونده را برای صدور رأی به دادگاه کیفری یک استان هرمزگان فرستاد. همشهری 110 هنوز مدتی از ازدواجم نگذشته بود که او زنگ زد / عرفان گفت بیا با من عروسی کن! تمام واقعیت کار زشت پسر جوان آبادانی با دوربین مداربسته لو رفت! زن بابای جوانم دست بردار من نبود! / پدرم چهره واقعی زنش را نشناخته بود! من در حمام مخفی شده بودم که همسرم فرامرز
مرا در یک اتاق حبسم کرد و با دو دوستش بلایی شیطانی سرم آوردند
هیجان صحبت می کرد و من فقط گوش می کردم و به نوعی دلباخته حرف های پوچ او شده بودم. در تصوراتم خودم را دختری خوشبخت می دیدم که با پسری با کلاس و خوشتیپ شهری ازدواج کرده است و همه دوستان روستایی به من حسودی خواهند کرد. چند روزی از پرسه زدن و تفریح در خیابان های شهر گذشت تا این که آن پسر به من پیشنهاد داد دیگر به روستا برنگردم و با او به یکی از شهرهای شمال بروم . اول از شنیدن این حرفش شوکه شدم و
گویا پدرم چهره واقعی زنش را نشناخته بود / زن بابای جوانم دست بردار نبود!
جایی که دیگر مرا هم کتک می زد. وارد کلاس اول راهنمایی شده بودم که روزی پدر و مادرم به دادگاه رفتند و از یکدیگر جدا شدند. چند ماه بعد وقتی از مدرسه به خانه بازگشتم زن جوانی را کنار پدرم دیدم و از آن روز به بعد زندگی در کنار نامادری را آغاز کردم اما از همان روز اول، هیچ گاه از دیدن او خوشحال نشدم و او نیز هیچ وقت به من به عنوان فرزندش نگاه نکرد. همین رفتارها و کینه ها حس تنفر را در هر دوی
هنوز از ازدواجم چیزی نگذشته بود که او زنگ زد / عرفان گفت قصد دارد با من ازدواج کند!
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، زن 22 ساله ای که در پی گزارش پدرش مبنی بر فرار از منزل در یکی از شهرستان های خراسان رضوی دستگیر شده بود وقتی مقابل کارشناس اجتماعی نیروی انتظامی قرار گرفت به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و گفت: اگرچه در یک خانواده پرجمعیت بزرگ شدم اما پدرم تلاش می کرد تا فرزندانش از اصول و اعتقادات مذهبی فاصله نگیرند. به همین خاطر هم در میان فامیل از احترام ویژه ای
شوهرم از زندان فرار کرد و پس از فروش جهیزیه ام شب ها درخانه یک زن می ماند تا اینکه...
زن جوان می گوید: وقتی همسر سابقم فهمید مهریه ام را به اجرا گذاشته ام، به دست و پایم افتاد تا از گناهش درگذرم اما من تنها به شرطی حاضر شدم او را ببخشم که حضانت پسرم را به من واگذار کند. اکنون هم روی صندلی کلانتری منتظر نشسته ام تا او به قول خودش عمل کند. وی ادامه می دهد: اگرچه از خوشحالی در پوست خود نمی گنجم چرا که پس از گذشت 3 سال از آن ماجراهای تلخ الان قرار است جگرگوشه ام را به آغوش
ناگهان 3 مرد جوان از یک خودروی سفیدرنگ پیاده شدند و مرا به زور سوار خودرویشان کردند!
ماجرای گروگانگیری پرداخت و به قضات گفت: روز حادثه صبح زود از خانه خارج شده بودم تا نان بخرم اما ناگهان 3 مرد جوان از یک خودروی سفیدرنگ پیاده شدند و مرا به زور سوار خودرویشان کردند من که از این اتفاق بشدت غافلگیر شده بودم ناگهان پدر زنم را داخل ماشین دیدم. آنها همان موقع چشمانم را بستند اما از زیر چشم بند دیدم که مرا به کرج می برند. بعد هم در یک مکان ناشناخته دست و پایم را بسته و شکنجه ام
مطالب شگفت انگیزی در مورد شهدای آتش نشان حادثه پلاسکو به روایت رئیس بسیج آتش نشانی
آن باز است. نه تنها من که خیلی از دوستانم با همین نگاه وارد این شغل شدیم. یکی دیگر از دلایلم هم این بود که من کمی ورزشکار بودم و دوست داشتم که کارم هم مرتبط باشد و جایی کار کنم که هم ورزش باشد هم خدمت به مردم و هم مسیری برای شهادت در آن باز باشد. اما خواست خدا بود که بعد از مدتی کار در بخش عملیاتی من شدم مسئول معاونت پیشگیری آتش نشانی در ستاد فرماندهی و متأسفانه از فضای
نیمه های راه ناگهان راننده به فکر پلیدی افتاد! / خانم جوان هم به شیشه خودرو می کوبید!
متوجه من شدند و خودرو را تعقیب کردند. راننده که ترسیده بود، با سرعت زیاد حرکت می کرد اما ناگهان ایستاد و من موفق شدم از ماشین پایین بپرم. مدتی پس از حادثه، ماموران با ردیابی شماره پلاک خودروی متهم، او را شناسایی و دستگیر کردند. مرد 25 ساله پس از بازجویی به زندان افتاد و پرونده اش برای صدور حکم در اختیار شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدباقر قربانزاده قرار گرفت. صبح دیروز
2 پسر تهرانی در 5 ماه با چند خانم کاری کردند که اعدام می شوند!
خرداد سال گذشته، طرف های ساعت 12:50 ظهر در یکی از خیابان های غرب تهران بودم. می خواستم به خانه برگردم که متهمان با پراید شیشه دودی سوارم کردند. چند دقیقه پس از حرکت، فرهاد به عقب پرید و به سمتم حمله کرد. گردنم را زیر زانوهایش گذاشت. با کتک های شدید و تهدید به قتل، مجبورم کرد کف ماشین بخوابم. مدام داد می زد و می گفت به پسرها هم تجاوز کرده. وقتی بی حال شدم، من را مورد تعرض قرار داد و پس
خواهرم شوکه شد وقتی وارد اتاق شد و با این صحنه روبرو شد و .. + عکس
اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی به محل وقوع قتل هدایت شد. این جوان 20 ساله که با یادآوری صحنه قتل پدر، دلهره عجیبی داشت و آثار پشیمانی در چهره اش نمایان بود، مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت تا جزئیات این حادثه هولناک را در حضور قاضی ویژه قتل عمد مشهد بازگو کند. در آغاز بازسازی صحنه جنایت ابتدا کارآگاه نجفی (افسر پرونده) به تشریح ماجرای دستگیری متهم پرداخت و خلاصه ای از اعترافات وی در بازجویی
مریم شناسنامه اش را برداشت و فردای شب خواستگار فرار کرد
همدیگر را دوست داریم ولی پدرو مادرم بخاطر نداشتن کارت پایان خدمت مخالف هستند. کلافه شده بودم و نمی دانستم چکاری درست است تا اینکه محمد پیشنهاد فرار از خانه را داد اول خیلی می ترسیدم ولی بخاطر عشقی که به محمد داشتم دل را به دریا زدم و فرار کردم وبه خانه پسر عموی محمد در یکی از شهرستان های کرمان رفتیم. چهار روز در آنجا ماندیم تا اینکه عمه ام شماره محمد را از دوستانش گرفته و با ما تماس گرفت و
گفتگو با روباه شب / خیابان خلوت بود از زن جوان خواستم به اتاقکم بیاید و ...
؟ از 6 سال پیش نزد یک گچ کار مشغول به کار شدم و از همان موقع بود که خانه مجردی گرفتم و ای کاش در همان روستا می ماندم و هیچ وقت به شهر نمی آمدم. سابقه هم داری؟! بله، 3 بار به زندان افتادم! در 19 سالگی و 3 بار زندان؟! دوبارش دعوا بود و یکی زورگیری. اولین بار؟ من خیلی مغرور بودم، یک روز وقتی به تایباد رفتم تا به پدر و مادرم سر
سوسن، دختر 15 ساله را به خلوتگاه شیطان برد
نگاه های معصومانه او، فریادهای پدر و اشک های پنهان مادر باعث شد تا مددکار اجتماعی کلانتری برای حل مشکل این خانواده با دختر نوجوان گفت و گو کند. در ادامه نوشته های این مددکار را می خوانید: دختری 15 ساله توسط پلیس آگاهی به دستور قاضی به تحت نظر گاه هدایت می شد، در حالی او را همراهی می کردم که پدرش برای او خط نشان می کشید و مادرش اشک می ریخت. معلوم بود دخترک مرتکب خطایی شده که
مردی که با ماشین مدل بالا و لباس های شیک دختر جوان را فریب داد و ..
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، ماشین مدل بالا و لباس های شیک مرد میانسال باعث شد دختر جوان فریب پیشنهاد ازدواج او را بخورد و مورد آزار و اذیت قرار گیرد. چندی پیش دختری با مراجعه به پلیس گفت: شش ماه پیش با مردی که خود را فردی ثروتمند معرفی کرده بود آشنا شدم. او با ماشین مدل بالا سر قرار حاضر می شد و لباس های شیک می پوشید. مدتی بعد به من پیشنهاد ازدواج داد و در خانه اش قرار ملاقات گذاشت
من در حمام مخفی شده بودم که همسرم فراموز را به خانه آورد! + عکس
حلش کردیم. شما متأهل هستی؟چند سال قبل، از همسرم جدا شدم و با دختر 9 ساله ام زندگی می کنم. چرا با سمانه همراه شدی؟برای اینکه عاشق اش هستم. ما می خواهیم باهم ازدواج کنیم. بعد از آزادی از زندان به هدفمان می رسیم. من سمانه را می پرستم، عاشقش نیستم. چرا او را در این حد دوست داری؟سمانه یک مرد است، سمانه دست نیافتنی است. برعکس همسر اول من که به من خیانت کرد، زندگی ام را
توقیت بستری برای مدعیان دروغین
نوح به داخل کشتی رفت، مردم می خوردند، می نوشیدند، ازدواج می کردند و چیزی نمی فهمیدند تا آن که سیل آمد و همه را از بین برد. ظهور پسر انسان، همین طور خواهد بود (متا: 24: 36-39). در انجیل مِرقُس، آمدن مسیحا به برگشت صاحب خانه ای که به سفر رفته و هیچ کس از آمدن او خبر ندارد؛ تشبیه شده است: ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر، هیچکس اطّلاع ندارد؛ نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس، بر حذر و
فرازهایی از سیره و سبک زندگی امام محمد باقر
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از پارس نیوز، امام محمد باقر، امام پنجم شیعه که طبق حدیث لوح (اهدایی حضرت فاطمه به جابر بن عبدالله انصاری) از سوی پیامبر، به لقب باقر، ملقب گردید. پدر امام باقر، امام علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابی طالب علیهم السلام ، امام سجّاد(ع) و مادر ایشان، فاطمه معروف به امّ عبدالله (دختر امام حسن مجتبی علیه السلام) است. بنابراین نسب امام باقر، هم از طرف پدر و هم از
از ازدواج اجباری تا رابطه نامشروع و در آخر قتل
حدودی از لحاظ مادی مستقل از مادرم باشم. تا اینکه حدود یک سال پیش با پسر دانشجویی به نام کامران که از شهری دور برای تحصیل به تهران آمده بود آشنا شدم و او با ابراز عشق و علاقه فراوان به من و چرب زبانی های پیوسته، توانست بسیار خودش را در دل من جا کرده و محبّت و عشق من را نیز به سوی قلب خودش، سرازیر نماید، تا جایی که من، که همیشه ایّام از محبّت پدر و مادر خود محروم بودم، به کلّی شیفته و
حرف های مهتاب کرامتی درباره زندگی خصوصی و فعالیت های سینمایی
ها را نمی شناخته ام اما اصلی ترین ها در عرصه تئاتر و سینما کلاسهای آقای تارخ و استاد سمندریان بودند. در آن زمان امکان تحصیل در دو رشته تحصیلی وجود نداشت و این آموزشگاه ها برای من که تجربه تحصیل در رشته میکروبیولوژی را داشتم و دلم می خواست هنر هم بخوانم بسیار جالب بود . من در خانواده ای کاملا علمی بزرگ شدم. مادرم فوق لیسانس مهندسی صنایع غذایی و خواهرم داروساز بود. من هم میکروبیولوژی می خواندم و بعید
شهید مدافع حرمی که شب خواستگاری از پدرش 10 میلیون کادو گرفت
نمی کند ایشان هم مثل پدر خودم است چون همه زندگی اش را به من داده. اقوام و همسایه ها تحت تاثیر قرار گرفته بود. خیلی دست و دل باز بود. به همه ما هم کمک می کرد می گفت: پدر و مادر جایگاه خاصی دارند. شما زحمت کشیدید، مرا تا بیست سالگی بزرگ کردید و به این جا رساندید. حالا وظیفه من است به شما رسیدگی کنم. هفته ای دو-سه بار به ما سر می زد با همسر و بچه هایش می آمد.
خدا را شکر قبل از سرقت مسلحانه دستگیر شدم
. خانواده ات می دانند دستگیر شده ای؟ هنوز نه. مادرم اگر بفهمد سکته می کند. او فکر می کرد قرار است من در شرکتی با حقوق بالا استخدام شوم. حالا نمی دانم با چه رویی به صورت مادرم نگاه کنم. پشیمانی؟ خوشحالم قبل از این که اقدامی کنم، دستگیر شدم. درست است که اتهام سنگینی دارم اما بعد از سرقت اتهامم سنگین تر می شد. از طرفی من مسلح بودم و ممکن بود در صورت مواجهه با
عروسک افسرده / 2 برادر را دیوانه کرد!
نابود می کنه و قسم می خورد که خودش بی تقصیره، اما ما هرقدر بیشتر از این حرف ها می شنیدیم، بیشتر نگران حالش می شدیم و دوسال تمام کارمون شده بود به مطب این دکتر و اون دکتر رفتن و مراعات حال برادرم رو کردن تا اینکه بعد از دو سال بالاخره بهم ثابت شد که برادرم راست می گفت و به همین خاطر در این مورد با پدر و مادرم صحبت کردم، چون یک شب که روی تختخوابم دراز کشیده بودم، با صدای باز شدن پنجره اتاق، چشم هام رو
عاشق طبقات منفی دو هستم/ خبرنگاران پیچش مو را هم ببینند
خوش آب و هوایی است. باید دوره کودکی خوبی را گذرانده باشید . البته وقتی من در قم به دنیا آمده ام، پدر و مادرم در تهران زندگی می کرده اند. از آنجا که پدرم نظامی بود، دو هفته بعد از تولدم، به تبریز، محل ماموریت آن زمان پدرم، نقل مکان کردیم. من تا 6 سالگی در تبریز زندگی می کردم تا اینکه دوباره محل ماموریت پدرم تغییر کرد و این بار، من در بوشهر وارد کلاس اول دبستان شدم و تا کلاس چهارم هم در
نظر مهناز افشار در مورد شیر دادن به فرزند
شود می گویم بزن مانع را رد کن! ممکن است طول بکشد اما می توانی ردش کنی. در ادامه امیر پوریا به سراغ ازدواج مهناز افشار با یاسین رامین رفت. افشار در مورد حواشی این ازدواج گفت: حدود 11 سال پیش بود که پدرم فوت کرد. وقتی مُرد زیر میز غذاخوری خانه مادرم قایم شده بودم چون احساس می کردم حامی ام را از دست داده ام. آن زمان نَمُردَم و ادامه دادم چون چاره دیگری نبود. او ادامه داد: با
نخوانید از جیب تان رفته...وانگهی میلیاردر نشدند/3
ترین پیمانکاران راهساز و سدساز کشور تولد: 1329- هنزا؛ یکی از روستاهای کرمان من در روستای هنزا در استان کرمان متولد شدم. هنزا جایی است در دامنه کوهستان هزار بین جیرفت و بافت. پدر من فرد عالمی از خانواده روحانی و در کار دانشی وجه تسمیه ها نیز دستی داشت و ازجمله روی نام روستای ما هم مطالعه کرده بود. هنزا در ابتدا هنزاب بوده که به معنی افتادن آب از بلندی به پایین است که به مرور به
روایت پورابراهیمی از حضورش در جبهه تا ریاست کمیسیون اقتصادی مجلس/جراحان اقتصاد برای موفقیت به مسایل ...
از دانشگاه اصفهان و مقطع کارشناسی ارشد در رشته مدیریت مالی و مدرک دکترا در رشته فاینانس در دانشگاه شهید بهشتی شدم،در حال حاضر عضو هیئت علمی دانشگاه تهران هستم. پورابراهیمی داورانی درخصوص زندگی شخصی خود افزود: پدر و مادرم در طول دوران زندگیم برایم زحمات زیادی کشیدند و هم اکنون به رحمت ایزدی پیوسته اند. با همسرم در کرمان آشنا شدم ایشان دارای مدرک فوق تخصص پزشکی در رشته قلب است.