سایر منابع:
سایر خبرها
با پریسا در مغازه آشنا شدم و ارتباطمان زیاد شد تا اینکه خواستم به زنم بگویم اجازه ازدواج با او را بدهد ...
وجود دوست داشتم و به همین دلیل تصمیم گرفتم با اکرم صحبت کنم تا اجازه دهد پریسا را عقد کنم. از مغازه به خانه می رفتم و در فکر بودم که چطور موضوع را با اکرم مطرح کنم. او را دوست نداشتم، اما می دانستم این موضوع او را خرد می کند. دلم نمی خواست تحقیر شود. تمام فکر و ذکرم پی صحبت با اکرم بود که ماشین با یک چیزی برخورد کرد. از جا پریدم.به خودم آمدم و از ماشین پیاده شدم. من با یک نفر کرده بودم
نامزدم حتی بعد از خواستگاری هم با پسری دیگر در ارتباط بود و حتی..
نبودند و پدرم از این بابت عذاب می کشید ولی به نصایح او گوش نمی دادم. یک روز با دوستان لاابالی تصمیم گرفتیم زورگیری کنیم. می خواستیم پولی برای یک سفر دو سه روزه به شمال جور کنیم. دوستانم به سراغ پیرمردی رفتند که مرا شناخت. او معلم دوران ابتدایی ام بود. داشتم از خجالت آب می شدم. جلوی دوستانم را گرفتم و با ناراحتی به خانه رفتم. قسم خوردم دیگر دنبال خلاف نروم اما دوستانم می ترسند
سالار عقیلی از موسیقی، آواز و شهرت می گوید
عقیلی با آن کار شناخته شد. شما خیلی زود ازدواج کردید... همان طور که گفتم سال 1372 وارد هنرستان شدم. سال 1373 از طرف هنرستان موسیقی به جشنواره موسیقی فجر رفتم. دیدم یک روز می گویند: شما بروید فلان روز کنسرت بدهید. گفتیم: چرا؟ گفتند: باید به بخش مسابقه جشنواره موسیقی در تالار رودکی بروید. ما با گروه هنرستان در جشنواره شرکت کردیم. یادم هست که سه گاه خواندم. همسرم هم با خانواده اش
وقتی وارد حیاط شدم مردی را در کنار زنم دیدم و ... / جمجمه ای که راز شوم داشت!
به سوی همسرم حمله ور شده و او را کتک زدم که وی بیهوش شد. سپس مرد راننده را که قصد داشت، بشدت کتک زدم که بدحال شد و کف حیاط افتاد. در همین موقع او را خفه کردم و جسدش را در دستشویی انداخته و از خانه خارج شدم. وقتی برگشتم متوجه شدم همسرم نیز از خانه خارج شده است. از ترس این که همسرم به پلیس اطلاع دهد، قسمتی از حیاط خانه را که به فاضلاب منتهی می شد، حفر و جسد را در آنجا دفن کردم. خودروی مقتول را نیز
پس از اولین گناه با همسر دوستم دیگر عذاب وجدان نداشتم تا اینکه یک روز سر زده به خانه آمدم بابک را در ...
/> مرد جوان ادامه داد: من MDF ساز بودم با همسرم و یک دختربچه 9 ساله خوب و خوش زندگی می کردم و هیچ مشکلی نداشتم تا این که روزی برای نصب کابینت به خانه دوست دوران مدرسه و سربازی ام رفتم و پس از اندازه گرفتن به دلیل اعتمادی که دوستم بابک به من داشت گفت فرزاد جان هر موقع خواستی می توانی بیایی و کابینت ها را نصب کنی، من کارم تا دیروقت طول می کشد، شما را به خانواده ام معرفی کرده ام خانه خودت است، من حواسم
شلیک مرد اراکی به همسرش در وسط خیابان / انگیزه ای این پرونده هنوز روشن نیست!
این زن با شوهر میانسالش در حال مشاجره بوده که درگیری آنها بالا می گیرد. همان موقع شوهرش در حالی که خشم تمام وجودش را فراگرفته بود، به سمت زن جوان شلیک می کند. با زخمی شدن همسرش، مرد میانسال با کلتی که به دست داشته ، مردمی را که در تعقیبش بودند تهدید کرده و متواری می شود. مشخصات مرد ضارب در اختیار گشت های انتظامی قرار گرفت وجست وجو برای بازداشت او آغاز شد تا این که با گذشت سه ساعت از وقوع
یک روز وقتی به محل کار پسرم رفتم با صاحبکارش آشنا شدم و ملاقات های شیطانی ما شروع شد تا اینکه در باغ آن ...
؟ من تا لحظه ای که مرد مورد علاقه ام با من تماس گرفت و اعلام کرد شوهرم را کشته و مرا به محل رها کردن جسد برد نمی دانستم او را کشته است. چرا مانع این جنایت نشدی؟ قرار نبود شوهرم به قتل برسد. قرار بود او را فقط تهدید کند که به دادگاه خانواده برود و طلاقم بدهد. زمانی که شنیدم شوهرم به قتل رسیده شوکه شدم. از آن موقع خیلی ترسیدم. چرا به محل رها کردن جسد رفتی
راز نقشه دختردانشجو با شوهر خواهرش در ماشین آلبالویی رنگ! + عکس
برای صبح روزی که خانواده خواهرم به مسافرت می رفتند و دیگری برای فردای آن روز بود، گرفتم و با نشان دادن یکی از بلیت ها همراه حمید و خواهرم از خانه خارج شدیم و چون مسیرمان یکی نبود وسط راه پیاده شدم و تا شب با یکی از دوستانم بیرون بودم و شب با اطمینان از خالی بودن خانه تنهایی وارد خانه شدم و چون جای کلید گاوصندوق را میدانستم به راحتی دلارها را برداشتم و چون تصمیم به خرید ماشین داشتم به همان اندازه
دختر جوانی که در تهران با کار عجیبش خبرساز شد + عکس
زندان بودم. چرا با خانواده ات مشکل داشتی؟ 13 ساله بودم که به خاطر بیماری اعصاب همیشه با خانواده ام درگیر بودم به همین خاطر از همان زمان با پوشش پسرانه به تهران آمدم و وارد دنیای تبهکاری شدم. سابقه داری؟ تا دلت بخواد، 30 سابقه زندان دارم، شرارت، مواد، درگیری با مامور پلیس ،سرقت و جیب بری بارها به زندان رفتم. از زندان خسته نشدی؟ چیکار کنم
موهای راضیه 14 ساله را گرفت با مشت به صورتش کوبید و به سمت دکه کشاند تا...
شوم چیزی جز مرگ او نبود. اعترافات زن 32 ساله به قتل، بازسازی صحنه جنایت و تحقیقات ماموران پلیس و بازپرس پرونده حکایت از آن داشت که زن جوان عامل قتل پسر جوان بوده و به همین دلیل او در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت. نرگس که با درخواست قصاص خانواده مقتول مواجه شده بود زمانی که در جایگاه ویژه متهمان قرار گرفت در دفاع از خود گفت: بعد از مرگ همسرم به تهران
دختر جوان از ماجرای یک سناریوی سیاه پرده برداشت - بعد از نقشه شیطانی کیارش صحنه ای را دیدم که پاک
اعتماد کردم. وی افزود: پس از مدتی که با کیارش آشنا شده بودم به او علاقه مند شدم و این مرد جوان از همان روز نخست ماجرای ازدواج مطرح کرده بود به همین خاطر در این مدت کوتاه تماس های تلفنی زیادی داشتیم و چند بار برای شناخت بهتر هم در پارک و رستوران همدیگر را ملاقات کردیم. ماجرای ازدواجمان جدی شده بود تا اینکه کیارش از من خواست تا به خانه شان بروم و با خانواده اش بیشتر آشنا شوم، ابتدا
هادی پس از یک سال ارتباط شرم آور راز زندگی ام را فهمید و رفت ...
مادر ام رشد کردم ولی گویی سیه روزی های من از همان دوران جنینی شکل گرفته بود چرا که هنوز 2 بهار بیشتر از عمرم نگذشته بود که مادرم را نیز از دست دادم و رخت سیاه بی مادری را هم برتن کردم. مدتی بعد از آن که مرا تحویل شیرخوارگاه داده بودند، اقوام مادری به سراغم آمدند و من در حالی پا به خانه مادربزرگم گذاشتم که هیچ وقت خواهرم را ندیده بودم و از سرنوشت او اطلاعی نداشتم. در این دنیای بزرگ، من ماندم و
کتاب مورسو، بررسی مجدد ؛ ادامه ای بر بیگانه کامو
هر دو دوره آثار درخشانی دارد، اما به نظرم شخصیت هارون در این رمان بیشتر در سیزیف کامو درونی شده است؛ کسی که مجبور بوده سراسر عمرش جسد مفقود برادرش را بر دوش بکشد تا روزی برسد که به جای او جسد یک فرانسوی مستعمره نشین را زیر نور ماه به خاک بسپارد، اما هیچ خلاصی و رهایی در کار نیست. او محکوم به زندگی مورسووار شده است. شبح مورسو، مادر خودش و جسد مفقود برادرش، همان صخره ای شده اند که سیزیف
گفتگو با فرهاد ناظرزاده کرمانی ، پدر تئاتر دانشگاهی ایران
انقلاب فرهنگی تعطیلی دانشگاه بود، یک روز که سر کار رفتم، در ورودی دانشگاه قفل بود. سرایدار گفت دانشگاه تا اطلاع ثانوی تعطیل است. من هم استاد قراردادی بودم و در وزارت علوم و آموزش عالی سال 1360، قرارداد استادان قراردادی را تمدید نمی کردند. من که تا دیروز رئیس دانشگاه بودم، یکباره از کار بی کار و خانه نشین شدم. اما در همان زمان متوجه نکته و امکانی شدم. متوجه شدم دوسالی که اقتصاد و مدیریت خوانده بودم
سامان احتشامی: اگر کار نکنم دیوانه می شوم، دق می کنم
روی صحنه ببرم، به جای آن 6 کار کوچک کنم بهتر است و همان قدر دیده می شود. – فکر نمی کنید این کار اسمش می شود دور زدن؟ اگر من کاری را نتوانستم در زندگی ام انجام دهم به دلیل مسائل مالی و زمانی بوده است. برای مثال قرار بود 2، 3 سال پیش با علی زند وکیلی در نمایشگاه با ارکستر بزرگ و خوب، کنسرتی برگزار کنیم. بعد دیدیم مجوز اماکن سه، چهار روز قبل از کنسرت ما می آید و به ریسکش نمی
خفاش شب گیلان: از من جزئیات قتل ها را بپرسید - در قتل دوم ترسم ریخت
نرسیده به رشت، خانمی را دیدم که کنار خیابان ایستاده بود و برایم دست تکان داد. پایم را روی ترمز گذاشتم و او سوار شد. من گاهی مسافرکشی هم می کردم. او سر صحبت را باز کرد و شماره تلفنش را داد. فردای آن روز با تلفن کارتی به او زنگ زدم و روز دوم با آن زن در کوچصفهان قرار گذاشتم. صبح بود. وقتی توی ماشین نشست، متوجه شدم حالش خوب نیست. او را به خانه ام در زیباکنار بردم؛ تنها ملکی که برایم مانده بود
ماجرای شرکت دختر22ساله در سرقت مسلحانه به خاطر عشق پسرقاتلی که به او قول ازدواج داده بود
رؤیاهای شیرین زندگی در وجودم شکل گرفت. او بود که با مهربانی هایش، وعده آینده ای روشن و دلنشین را به من می داد. پیمان چگونه تو را به همکاری در سرقت از طلافروشی وادار کرد؟ یک روز صبح در بانک سرگرم کار بودم که با من تماس گرفت و قرار گذاشتیم در پایان کار، در قهوه خانه ای به دیدنش بروم. آنجا همراه با دوستش منتظرم بودند که ضمن صحبت پرسید:اگر چیزی از تو بخواهم برایم انجام می دهی؟من
مرگ، پرده آخر بی وفایی
و مادر مقتول درخواست قصاص کردند. سپس متهم در جایگاه قرار گرفت و با تاکید بر مهدورالدم بودن همسرش، گفت: همسرم با مردان غریبه ارتباط داشت و من خودم یک موردش را با چشم دیدم. همان روز که در کوچه کمین کرده بودم و رفتارش را با راننده اتومبیل شاسی بلند دیدم. در ابتدا می خواستم طلاقش بدهم اما به دلایل مختلف نتوانستم این کار را انجام دهم. روز حادثه، از عصبانیت او را به قتل رساندم. او به خاطر ارتباط
7 روز بود که صیغه مازیار شده بودم که با محسن قرار گذاشتم و شوهرم سر رسید و
عنوان از نقشه شوهرم خبر نداشتم و نمی دانستم می خواهد دست به جنایت Crime بزند. با مشخص شدن هویت متهم، تحقیقات در این خصوص ادامه یافت تا اینکه مرد جوان دستگیر شد. اوضمن اعتراف به قتل گفت: من عاشق همسرم بودم اما پی برده بودم که با مرد دیگری در ارتباط است.به همین خاطر همسرم را تعقیب کردم تا اینکه او را به همراه مرد جوان دیدم. آنان در پژو سرگرم صحبت بودند که به طرف شان رفتم و یک تیر شلیک کردم با اعتراف
فردای روزی که دختر نوجوان را دفن کردند اتفاقی در قبرش روی داد که باورکردنی نبود! + عکس
حیاتی خود را از دست داد و به بیمارستان انتقال داده شد. پزشکان سه ساعت بعد مرگ او را تایید کردند. خانم پرس با لباس عروسی اش که به تازگی با آن به خانه بخت رفته بود، دفن شد. همسر او رودی گونزالس یک روز پس از انجام مراسم خاکسپاری هم به سر خاک وی در گورستان عمومی لا انترادا رفت که ناگهان از داخل قبر همسرش، صدای ضربه و جیغ شنید. او دیگران را خبر کرد. اعضای خانواده خانم پرس با یک پتک بر قبر ضربه
زندگینامه شهاب حسینی
شهاب حسینی در آلبوم یک و دو به دکلمه پرداخته و درآلبوم سه و چهار خوانندگی کرده است. آشنایی و ازدواج شهاب حسینی و همسرش 22ساله بودم که با بچه های تئاتر دانشگاه تهران کار می کردم؛ جوانی سرگشته از طبقه متوسط جامعه که به امکانات تفریحی متمولانه دسترسی نداشت. تا قبل از این که همسرم را ببینم، قصد ازدواج نداشتم تا این که روزگار ما را در برابر هم قرار داد. به او پیشنهاد آشنایی دادم
چپ اسلامی بسیار متاثر از مارکسیست های اروپایی بود
حال (Pasand Present) آشنا شدم، مورخانی همچون جورج رود، اریک هابسبام، لارنس استون، ای. پی. تامپسون، ویکتور کیرنان، برایان منینگ و رادنی هیلتون. زمانی که فارغ التحصیل شدم دیگر می دانستم که می خواهم تاریخ مدرن ایران را مورد مطالعه قرار دهم ولی دانشگاه های بریتانیا در آن زمان تاریخ معاصر ایران را به عنوان یک رشته به رسمیت نمی شناختند. به همین دلیل به دانشکده علوم سیاسی در آمریکای شمالی تقاضای
نویسندگان از آثاری می گویند که آن ها را به نویسندگی ترغیب کرد
شد من نویسنده شوم. تقلای یک زن برای داشتن استقلال در جامعه ای مردسالار برای من در نوجوانی بسیار جذاب بود. پیتر لوی ؛ اشعار والتر اسکات : نمی دانم چرا دیگران نویسنده می شوند اما می توانم بگویم خودم چطور نویسنده شدم. وقتی ده ساله بودم در مدرسه شبانه من را در اتاقی زندانی کردند. دانش آموزان را در آن مکان محبوس می کردند تا تکالیف خود را زودتر انجام دهند. در آن ساعت خاص حق خواندن داستان یا
گفتگویی جالب با دهباشی ؛ بخوانید
ایران بسر بردم. من و کاظم جلالی هر دو معلم بودیم. موضوع جویای کار بودن را به جلالی گفتم، وی نیز گفت که سعید مهدوی برای مرکز تحقیقات به دنبال یک فرد اهل کار و خدمت می گردد. نزد دکتر مهدوی رفتم و ایشان اصلا با من درباره مسائل سیاسی بحث نکرد. آنجا بود که متوجه شدم که آنان که به اصطلاح راست هستند تحملشان بیشتر از چپی های آن زمان است. ** این کم تحملی جناح اصلاح طلب در رد صلاحیت نامزدهای
فهرست 60-6 چیست و چگونه زندگی شما را متحول می کند؟
کنی؟ فهمیدم که او به احتمالِ مرگ پدرش نیز فکر کرده است. من به او گفته بودم که با ورزش کردن آدم می تونه سالم تر باشه و بیشتر عمر کنه. این سؤال او دوباره باعث شد که به مرگ خودم بیشتر فکر کنم. وقتی به تفکر در مورد مرگ خودم ادامه دادم و در آن عمیق تر شدم، دیدم که ناخودآگاه دارم به ارزیابی عمر گذشته ام می پردازم. فهمیدم از بسیاری از کارهایی که کرده ام و بابت بسیاری از کارهایی که نکرده ام، پشیمانم
اکبر کودرزی؛ از آرمان مقابله با زر و زور و تزویر تا ترور مطهری
نقد حوزه و اینکه اساساً چرا این بی نظمی ها در حوزه ها وجود دارند، خوانده بود و این کتاب ها بسیار روی او تأثیر گذاشته بودند. من این دو کتاب را قبل از انقلاب دقیق خوانده بودم و موقعی که گودرزی حرف می زد، می دیدم که جمله به جمله از آن نقل قول می کند و متوجه شدم که این کتاب ها چقدر روی او تأثیر گذاشته اند. یادآور، ص 283. [19] جریان ها و سازمان های مذهبی-سیاسی ایران از روی کار آمدن محمد رضا
شما بنویسید: کار پرسپولیس ناجوانمردانه بود؟
/> حامد جان ، اولا فکر نمیکنم یدونه یاشار تو ایران فقط باشه ، کس دیگه ای هم میتونه با اسم یاشار بیاد اینجا کامنت بذاره و من نمیتونم پاسخگوی کامنت دیگران باشم . همون روز هم که طرفدارهای تراکتور توی قم صندلی هارو شکوندن و استقلال اوند دوم شد خوشحالی خودم رو نشون دادم و شمارو استقلال خطاب کردم نه کیسه . چون من فکر میکنم حالا یه کر کری بین ما و استقلال هست ، بقیه تیم ها خودشون رو الکی نباید بیان
ماجرای خیانت نامزد بازیگر زن ایرانی مشهور
همچنان اوکی بودی من حرف ندارم. فیروز آذر در ادامه می گوید وقتی دانشگاه رفتم تمام طرز فکرهایم عوض شد. آدم دیگری شدم. نمی دانم خیلی سرکش شدم . اصلا زندگیمو عوض کردم . من تا قبل از دانشگاه کتاب نمی خواندم و شروع کردم کتاب خواندن. توی آن سن صادق هدایت و مولانا خواندن و تجربه کسب کردم. آدم اصولا نترسی بودم و تجربه کردن را دوست داشتم. وی در مورد ازدواج نکردن با نامزدش اشاره می کند: نامزدم را
خواهرم در سراسر ایران است
و نعمتی که به عضوگیرندگان داده شده است، شریک شدیم. خواهرتان درباره اهدای عضو با شما صحبت کرده بود؟ در زمانی که در قید حیات بود، انگار رفته بود بانک اطلاعاتی اهدای عضو کارهایی کرده بود؛ اما ثبت نشده بود. البته من اصلا اطلاعی نداشتم و بعد که برای اهدای عضو رضایت دادیم، متوجه شدم. شما این تصمیم را به تنهایی گرفتید یا با دیگر اعضای خانواده هم مشورت کردید؟ من فرزند ارشد خانواده
همسرکشی با اسلحه شکاری/ گفت وگو با قاتل سریالی زنان گیلان/ انتقام خونین خواستگار کینه جو از مادر و دختر/ ...
انداخته بودم. آن روز در جاده و نرسیده به رشت، خانمی را دیدم که کنار خیابان ایستاده بود و برایم دست تکان داد. پایم را روی ترمز گذاشتم و او سوار شد. من گاهی مسافرکشی هم می کردم. او سر صحبت را باز کرد و شماره تلفنش را داد. فردای آن روز با تلفن کارتی به او زنگ زدم و روز دوم با آن زن در کوچصفهان قرار گذاشتم. صبح بود. وقتی توی ماشین نشست، متوجه شدم حالش خوب نیست. او را به خانه ام در زیباکنار بردم؛ تنها ملکی