سایر خبرها
روایت عشق و خیانت در برنامه ماه عسل
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری شبستان، برنامه ماه عسل در چهارمین روز از ماه مبارک رمضان با اجرای احسان علیخانی بر روی صحنه رفت. برنامه ماه عسل سوژه قسمت سوم که به یک آسیب اجتماعی پرداخته بود را خود را دنبال کرد. در قسمت سوم کلیپی کوتاه از پسربچه ای در برنامه ماه عسل پخش شد که از پدر و مادر خود در خواست کرده بود با هم آشتی کنند. پدر و مادر پارسا مهمان برنامه ماه عسل بودند و ماجرای
می خواهم زندگی کنم
به گزارش برنا از اصفهان،خانمی 28ساله با وضعیتی بسیارنامناسب درحالی که صورتش از اشک چشمانش خیس شده بود وارد اتاق مشاوره شد و دوباره شروع به گریه کرد بعد از اینکه آرام شد گفت: همسرم معتاد به شیشه است، اگر یک روز موادش دیر شود زندگی من و فرزندم را سیاه می کند، من یک روز آرام از دست او ندارم بعضی وقت ها حالت جنون به او دست می دهد و شروع به کتک کاری من می کند دیگر سه سال است که این وضعیت را دارم تحمل
مدتی برای تأمین زندگی پشت وانت هندوانه می فروخت. آن زمان اینطور نبود که بگوییم به شخصیت ما برمی خورد که ...
بشود اینقدر همراه شدنمان با هم نگرانم می کرد. خواهر شوهرم می گفت تو اصلا با حرف شوهرت مخالفت نمی کنی همیشه پشت او هستی. می گفتم ما حرفهایمان یکی است، از همان ابتدا هم که ما با هم ازدواج کردیم، حرف ها و اخلاق و رفتارمان با هم یکی بود، مثلا اینطور نبود که من با چیزی مخالفت کنم بگویم نه من این را نمی خواهم، آدمی بود که مشورت می کرد و آینده نگر بود. ادامه دارد... منبع: فارس
آقای دکتر مرا خام کرد و من بلیط خوشبختی ام را به او سپردم ولی ...
به گزارش پیک نکا ، همه راه ها به رویم بسته شده است و من مستأصل و سرگردانم، نمی دانم سرانجام این ازدواج بی پایه و اساس به کجا خواهد انجامید. آینده در برابر چشمانم تیره وتار است به طوری که از فردای خودم خبر ندارم. وقتی پنهانی به عقد موقت آقای دکتر درآمدم احساس می کردم دیگر سرپناه خوبی یافته ام و سایه مردی سرشناس و معتبر بالای سرم است اما امروز درمانده و حیران به چه کنم، افتاده ام! در حالی که دوست
لبخندهایی که یک دنیا می ارزد
لباس هایم را پاک کرد و از من خواست تا به خانه برگردم چون می دانست با این لباس ها خجالت می کشم به کلاس بروم. وضعیت اقتصادی خانواده ام خوب نبود و البته بسیاری از مردم روستا وضعیت ما را داشتند. وقتی مقطع دبیرستان را به پایان بردم برای ادامه تحصیل در پیش دانشگاهی به شهرستان قره آغاج آمدم و با شوق قبولی در کنکور شبانه روز درس می خواندم. تصمیمی برای یک عمر با پایان تحصیلات پیش
اعتماد ما به خیریه ها آب رفته است!
در خانه مان داریم که آنها را پر کنیم هنر کرده ایم. راست می گویم؛ دو تا صندوق در خانه داریم که هر روز صبح به من زل می زنند و اگر اسکناسی داخل یکی شان بیندازم آن یکی صدایش درمی آید که پس من چه؟ پس چرا به او می گویم سه تا؟ شاید به خاطر اینکه بازی تا سه ادامه دارد و نمی خواهم که این بازی ادامه داشته باشد و بگوید این را هم بگیرید که بشود سه تا. می گوید اشکال ندارد حالا این صندوق را هم بگیرید
من رمی هستم/ TI Amo
میگیرم.استرس میگیرم که چه شده خبری از رم نشر یا پخش میشود. بی خبری از رم را بیشتر از انعکاس هایش دوست دارم. فقط باید یک رمی باشی یا چنین تیم هایی در این سطح را دوست داشته باشی که منظورم را از این جملات راحت تر درک کنی. انعکاس هایی که اخبار رم دارد اکثرا غم انگیز است. با یک مثال بهتر میشود توضیح داد. اکتبر رو به پایان بود؛ در گوشه ای از المپیکو پدری همراه پسر خردسالش که پیراهن توتی رو پوشیده بود
مادر نهاوندی اهدا کننده عضو: در اتاق عمل حنا به پای دختر نوعروسم بستم/ همه پرستاران و پزشکان اشک می ...
ریخت. صبح با خواهش و التماس از پزشک معالجم خواستم تا مرا مرخص کند تا به خانه بروم. گفتم اگر قرار است بمیرم می خواهم کنار خانواده ام بمیرم. به خانه بازگشتم و 2 روز بعد در تماس با من گفتند سریع تر به بیمارستان بروم تا قلب اهدایی را به من پیوند بزنند. لحظه ای که به اتاق عمل می رفتم به تنها چیزی که فکر نمی کردم مرگ بود. 24ساعت بعد وقتی به هوش آمدم به من گفتند که قلب دختر جوانی که در نهاوند مرگ مغزی شده
بمناسبت 23 بهمن ماه؛ روز شهدای ورزشکار منتشر شد؛ وصیت نامه شهدای ورزشکاراستان همدان+ تصاویر
بایستی فقط همسرم عنوان قیم عمل کند تا بزرگ شود مبلغ 1200 را به دایی الله رضا که موزاییک فروشی دارند بدهکارم ، حتما بپردازید . از تمام خواهران و برادرانم خداحافظی می کنم . تمام فامیل را به خدا می سپارم از تمام آنهاییکه مرا می شناسند عذرخواهی نمایید. و اگر کسی از من طلبی داشت که فعلا در خاطرم ندارم در صورت مثبت بودن حتما پرداخت نمایید . اختلاف جزیی را کنار بگذارید و در راه اسلام