سایر منابع:
سایر خبرها
شوهران فراری و زنان سرگردان در راهروهای دادگاه
سرش گره زده. این روزها گل رز بسته بندی می کند. به قول خودش گل رز می زند. گل ها بعد از بسته بندی به شهرستان های اطراف تهران فرستاده می شود: شوهرم شیشه می کشید. یک سال پیش غیبش زد و رفت که رفت. دفعه اولش هم نیست. این بار گفتم طلاق می گیرم و خودم و بچه ها را از این زندگی نجات می دهم. با اینکه قاضی می دونه شوهرم چه وضعی داره، یعنی پرونده اش از قبل زیر دست خودش بوده اما باز هم میگه باید ثابت کنی. 2 تا
راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار
چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد. * ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای مکزیک در فیلم یازده سپتامبر (11’9’’01( شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها
سید حسن خمینی؛ آرام در دل طوفان
کند. 6. او در سال 1368 و بنا به سفارش پدربزرگ و پدرش، تحصیلات حوزوی خود را شروع می کند و چهار سال بعد یعنی یک سال قبل از فوت مرحوم سید احمدآقا رسما لباس روحانیت را می پوشد. محل تحصیل مقدماتی او در مدرسه رضویه و کرمانی ها بوده و اساتیدش عبارت بودند از: آیات دوزدوزانی، پایانی، استادی، موسوی بجنوردی، انصاری شیرازی و آیات عظام سلطانی طباطبایی، جوادی آملی، فاضل لنکرانی، وحید خراسانی، شبیری
نماینده ای که با داعشی ها جنگید
نمایندگان از طریق دفاتر خود و شبکه های اجتماعی تا حدودی از اتفاقات بیرون مجلس خبر دار شده بودند اما نمایندگان با تیزهوشی و دقت عمل امور امنیتی را به نیروهای متخصص سپرده و به ادامه کار خود پرداختند. بازگشت به صحنه درگیری بعد از آن دوباره من خودم را به محل درگیری در قسمت دفاتر نمایندگان رساندم. این بار بعد از ورود به ماجرا، هم یک اسلحه کلت داشتم و هم یک کلاشینکف از سپاه گرفتم و با
قاتل ستایش به یک قدمی چوبه دار رسید!
قناری به طبقه دوم کشاندمش و ضربه ای به سرش زدم. روی زمین افتاد و داد و فریاد کرد. مادرش دنبالش می گشت و همان موقع زنگ در خانه مان را زد. ترسیدم متوجه ماجرا شود برای همین با چاقو ستایش را کشتم. من اصلا یادم نمی آید تعرض کرده باشم یا نه. روز بعد هم مقداری اسید روی جسد ریختم تا از بین برود اما این اتفاق نیفتاد. دوستم را به بهانه تعمیر کولر به خانه کشاندم تا جسد را با هم به بیرون ببریم اما او ماجرا را
اسیر خوی شیطانی کیوان شدم و حالا ...
کرده بود. در واقع دو شخصیت داشت و آن قدر خوب بازی می کرد که من هرگز نمی توانستم خوی شیطانی او را به کسی ثابت کنم. در طول سال های زندگی ام، حتی خانواده خودم مرا ناسپاس می خواندند و می گفتند قدر شوهرم را نمی دانم... دو سال بعد از ازدواجم وقتی فهمیدم که کیوان به شیشه و الکل است دیگر همه آرزوهایم را برباد رفته دیدم. البته او فریب دادن دیگران را خوب بلد بود و طوری مصرف می کرد که هیچ کس حتی ذره ای به او
اشک های ساناز 15 ساله در دادگاه طلاق تهران
در یک صبح بهاری که همه دانش آموزان پشت نیمکت کلاس درس نشسته بودند و برای امتحانات پایان سال آماده می شدند، ساناز 15 ساله، همراه با پدر و مادرش به شعبه 276 دادگاه خانواده آمده بود تا برای یک زندگی تازه آماده شود. لباس مدرسه بر تن داشت و سعی می کرد آرامش خود را حفظ کند. ساعتی بعد، پدر و مادرش وارد دادگاه شدند و در مقابل غلامرضا احمدی نشستند. بر اساس اوراق و مستندات پرونده، حکم طلاق آنها
اعتراف جدید دزد ناموس / حتی ضجه ها و التماس های زنان را نمی شنیدم و فقط به ... + عکس
سرکرده باند معروف به خرچنگ های سیاه که جوانی 26 ساله است و به اتهام آزار و اذیت چند زن و دختر جوان توسط کارآگاهان اداره آگاهی خراسان رضوی دستگیر شده است، پس از آن که توسط سرهنگ حاجیانی (افسر پرونده) مورد بازجویی مقدماتی قرار گرفت، درباره گذشته خود گفت: پدرم کارگری بود که در یک انبار کاشی و سرامیک کار می کرد اما حقوق بازنشستگی او کفاف مخارج خانواده 9 نفره ما را نمی داد و به همین خاطر خانواده ما از
رهبر انقلاب روزانه چند ساعت کار می کنند؟/ حیرت فرماندهان نیروهای مسلح از تسلط آیت الله خامنه ای بر مسائل ...
رهبری در زمان تبعیدشان به جیرفت به منزل ایشان در بم رفته بودند. رهبر انقلاب گفتند زمانی که می خواستند مرا به جیرفت تبعید کنند، گفتم باید با ماشین خودم بروم. بعد فرمودند: آن ماشینی که زمان شاه با آن تبعید شدم الان جلوی دفتر هست و من هم هنوز آن ماشین را دارم. حتی یک نفر آن را خرید و بعد پس آورد. اینچنین موضوعی در دنیا سابقه دارد؟ وقتی مردم این وضع را می بینند می گویند حاضریم برای رهبر
فرار نوعروس، یک هفته قبل از ازدواج
تهران بیاییم. به اتفاق هم به تهران آمدیم و او 15 میلیون تومان از من گرفت تا خانه را اجاره کند. بعد از آن تلفن همراهش خاموش شد. وقتی از یافتن او ناامید شدم به شهرمان بازگشتم. با توجه به گفته های این مرد، تحقیقات ادامه پیدا کرد تا این که دو روز پیش نوعروس جوان نزد خانواده اش بازگشت و مدعی شد خودش فرار کرده تا ازدواج نکند. او دیروز برای ادامه تحقیقات به شعبه هفتم بازپرسی دادسرای
من و پیمان هر دو به فرح علاقمند بودیم تا اینکه این زن حرفی زد که ... + عکس
از آن به رفت و با چاقوی آشپزخانه مادرم را به قتل رساند. بعد از توضیحات مادر و دختر مقتول، متهم تحت بازجویی قرار گرفت و در بازجویی ها با انکار جرمش گفت: دخترم بعد از فوت همسرم با خانواده مادری اش زندگی می کند به همین دلیل تحت تأثیر حرف های آنها قرار گرفته است. من همسرم را نکشتم و او خودکشی کرده است. متهم در خصوص روز گفت: به خاطر مشکلات شغلی ناچار شدم سند ماشینم را به نام برادرم بزنم
اقدام عجیب پسر جوان به همراه دوست دخترش با مزدا 3 + عکس
داخل آن لباس بود، به من نشان داد و گفت قصد دارد به خانواده نیازمندی بدهد. مرد جوان شروع به حرف زد کرد و در ادامه گفت قصد دارد برای نامزدش طلا بخرد. او گفت طلاهای من عیار بالایی دارد و از من خواست تا طلاها را به همسرش نشان دهم. من به مرد جوان که خودروی لوکسی سوار بود، اعتماد کرد و طلاهایم را در اختیار او قرار دادم. مرد و زن جوان لحظاتی بعد طلاهای مرا داخل کیسه لباس ها انداختند و کیسه را به من دادند
ترفند ویژه برای سرقت طلای پیرزن ها
/> این کار را از یکی از دوستانم یاد گرفتم. او گفت این شیوه بهترین راه برای به دست آوردن پول است. او چند مرتبه من را همراه خودش به سرقت برد و وقتی خوب این کار را یاد گرفتم خودم با دختر مورد علاقه ام به دزدی می رفتم. وقتی او همراهم بود طعمه هایم آسان تر به من اعتماد می کردند و طلاهای شان را در اختیارم می گذاشتند. شیوه ای که از آن برای سرکیسه کردن پیرزن ها استفاده می کردی را توضیح بده
2 قاتل در یک قدمی چوبه دار
با چاقو مجروح کرده است. خواهرم بارها با صورت کبود از خانه بیرون رفته بود. با اینکه خواهرم از زندگی با شوهرش عذاب می دید اما به خاطر دخترش حاضر به طلاق نبود. در ادامه این جلسه دختر مقتول که 8سال داشت به قضات دادگاه گفت: پدرم مرد خشنی است. از او می ترسم. او مادرم را به قتل رساند. او مادرم را هل داد و وقتی او افتاد با چاقو به او ضربه زد.وقتی نوبت به متهم رسید تا از خودش دفاع کند او گفت که
مُهر مرگ بر نسخه های معدنچیان
13 اردیبهشت 1396، قربانعلی، 17 سال، هر روز 35 کیلومتر راه، تا آزاد شهر، تا مطب دکتر فرهادی آمد و برگشت که احوالی از دکتر بپرسد. هر روز، غیر از آن 10 روز... . ساعت 11 ظهر بود. مطب بودم. مریض داشتم. گفتن معدن منفجر شد. کدوم معدن؟ زنگ زدم مهندس بازرسی. گریه می کرد و می گفت دکتر، بیچاره شدیم. فهمیدم دیگه. با همون لباس مطب، گاز ماشینو گرفتم و رفتم. از مطب من تا معدن 20 کیلومتر راهه. اصلا
دوبار مردود شدم
گروه اجتماعی: تجدید جای خودش، دوبار رد شدم! یکبار وقتی کلاس سوم ابتدایی بودم و بار دیگر وقتی کلاس سوم دبیرستان بودم. وقتی کلاس سوم رد شدم، از ترس پدرم به خانه نرفتم. به بالای کوه رفتم و گریه کردم. غروب شده بود، از دیدن قایق (روستای واریان در سد کرج- اهالی باید از کنار جاده
بیش از 700 صدای مختلف ساخته ام
دارم، برایم مهم این است که حال خودم و مردمم خوب باشد. غیبت بائو برای شخصیت بائو قصه نوشته شده بود و قرار بود در سری جدید سریال پایتخت حضور داشته باشم، اما متاسفانه من نتوانستم با گروه همکاری کنم. راستش محسن (تنابنده) حسابی هم از دست من ناراحت شد، قصد بدقولی نداشتم فقط مساله این بود که چند بار تصویربرداری به تعویق افتاد اما هر بار نشد. دفعه آخر وقتی کار به نتیجه نرسید، من حدس
زندگی ام را صرف بازیگری نمی کنم
/> اصلا شبیه نیستم. اردلان خیلی از من دور است. نحوه ارتباط و تعامل با پارتنرهایی مثل خانم افسانه پاکرو چطور بود و چقدر از این دوستان برای رسیدن به نقش تان کمک گرفتید یا شما چقدر به آنها کمک کردید؟ خوب بود. همه بازیگران تمام تلاششان را کردند تا نتیجه کار خوب دربیاید و من هم به نوبه خودم سعی کردم پینگ پنگ و بده بستان های بازی بدرستی اتفاق بیفتد و امیدوارم موفق شده باشم.
تئاتر، جوانان را از اعتیاد دور می کند
جوان ها چطوری هستند و چگونه کار می کنند. به نظرم علیرضا مهران (طراح و کارگردان فعلی کار) جدی آمد. دیگر عوامل و بازیگران گروه هم همگی انرژی گذاشته بودند. دیدم کار دارد می خوابد، بچه ها هم به من لطف داشتند و هر حرفی که من برای کار می زدم، نه نمی گفتند. تصمیم بر این شد آقای مهران به عنوان کارگردان کار کند و من هم بجز بازیگری، کنار او به عنوان مشاور حضور داشته باشم. با این تغییر و تحولات و
سقوط مرگبار دختر از پشت بام
شد. پسر 24 ساله زمانی که در مقابل بازپرس محسن مدیرروستا ایستاد، گفت: حدود یک ماه قبل با میترا در شبکه های مجازی آشنا شدم و بعد از آن شماره تلفن ها رد و بدل شد. دو هفته از این آشنایی مجازی می گذشت که با میترا قرار ملاقات حضوری گذاشتم. او که دانشجو بود، در یک شرکت خصوصی هم منشی گری می کرد. دوستی ما ادامه یافت تا این که میترا از مشکلات خود و خانواده اش گفت. او خواستگار داشت و مادرش اصرار
دفاع از خانه ملت
کردند. دوباره خودم را به سالن محل درگیری رساندم. حفاظت آنجا بود. سردار جعفری، فرمانده کل سپاه، هم خودش را به صحنه رساند و وحدت فرماندهی بین نیروها ایجاد شد . دلهره در بهارستان این نخستین بار است که نیروهای امنیتی و حفاظت به طور مسلح در صحن علنی مجلس تردد می کنند؛ هرچند پشت تریبون حرفی از حمله تروریستی بر زبان نمی آید؛ اما ترس و دلهره و نگرانی در چهره نمایندگان پیداست. گوشی ها مدام زنگ می
هیچ گزارشی بی طرف نیست
چند روز بعد از شروع به کار ترامپ بود. خلاصه آن مطلب این بود که گفته بودم برخی استدلال می کنند که اگر بی طرفی را رها کنیم، به جناح پسا واقعیت اجازه داده ایم که پیروز شود، اما هم ما هم خوانندگان و شنوندگان ما آن قدر قوی هستیم که از یک دیدگاه ویژه به موضوعی نگاه کنیم و همچنان حقیقت را بگوییم. نوشته بودم که به عنوان عضو یک اجتماع حاشیه ای، هرگز فرصت این را نداشتم که بی طرف باشم و اقلیت ها بعد از سال ها
هرچه تقلا می کنیم نمی توانیم پول دیه را تهیه کنیم
برادرم برنامه تهیه کنند، اما قبول نکردند. گفته می شود عباس در زندان به خاطر فشارهای روحی ای که داشته خودکشی کرده، این درست است؟ بله، به ما هم گفتند چندباری می خواسته خودش را بکشد، اما از جزئیات آن و اینکه چگونه می خواسته این کار را بکند خبر ندارم. دلیل خودکشی را از او پرسیدید؟ بله، از او پرسیدیم، گفت خواهر من الان تقریبا نصف عمرم را در زندان بوده ام و با توجه به شرایطی که
خفاش به لانه عقاب آمده بود
این اتفاق را در زیر از زبان کرم پور می خوانید: روز چهارشنبه به دلیل داشتن مهمانی از صحن مجلس خارج شدم و به سمت درب شماره دو رفتم تا بتوانم این مهمان را به داخل مجلس بیاورم. زمانی که به آخرین ورودی محل کنترل مراجعه کنندگان رسیدم با پاسدار در آن مکان احوالپرسی کردم که یک مرتبه صدای شلیک گلوله ای آمد و بلافاصله بعد از آن یک پاسدار نقش زمین شد. یک نفر با کلت و فریاد الله اکبر به سمت مردم تیراندازی می
خرچنگ های سیاه دستگیر شدند
اینجا محل شلوغی است به طرف جاده نیشابور حرکت کردند. وقتی نیت شوم آنها را فهمیدم، گفتم من شوهر دارم، به زندگی ام رحم کنید ولی پاسخم را با شوکر می دادند. آنها مرا به کارهایی وادار کردند که هر انسان با وجدانی حتی از بیان کردن آن هم شرم دارد. همچنین دختر دانشجویی که با پرت کردن خودش از خودروی خرچنگ های سیاه موفق شد از چنگ آنان بگریزد نیز روز گذشته پس از شناسایی متهمان پرونده و درحالی که می گفت نمی
تمام دزدی های من از تمام بزرگان دنیای سینما...
معمولا فیلم های سبکی برای این بخش درنظر گرفته می شوند، اما ارواح اسماعیل اثری مؤلف گونه است. به همین خاطر دیدم حرکت بسیار زیبایی است و آن را افتخاری دیدم که مرا بشدت تحت تاثیر قرار داد. معمولا - به خصوص در سال های اخیر- فیلمی از وودی آلن جشنواره را افتتاح کرده است و فیلم شما هم شباهت هایی به آثار آلن دارد. فیلم های او را دوست دارم. می دانم که شما عادت دارید یک فیلم کلاسیک با مضمونی
تنهایی پرهیاهو
تابستانی رو به پدرم گفتم: پدر! راستش من یه مقدار تنهایی می خوام؛ بهش احتیاج دارم. و چشم های پدرم را دیدم که گرد و گرد و گرد شد و سرآخر گفت: چان؟ می دانید؟ منظورش از چان فامیلی جکی چان نبود. مخلوطی بود از هان و چی و جان که شدت سورپرایز شدن پدرم را نشان می داد. بعد البته مشکوک شد. گفت: تو چی گفتی؟ انگار یک جور فحش خارجی داده باشم که معنای آن را نداند ولی مطمئن باشد بد است! بعد هم حالات چهره اش را دنبال
روز سخت تهران
. حسن آقا هم از صبح منتظر جنس های مغازه است اما هنوز که ساعت از 4 گذشته بارها نرسیده، چون از محدوده مرکزی شهر تا غرب تهران راهش بسته بوده: خانمم هر روز با مترو رفت وآمد می کرد اما از دیروز با آژانس سر کار می رود. خیلی هم از این وضعیت ناراحت است. مگر چقدر پول درمی آوریم که با آژانس برویم سر کار یا خانه. گرچه اگر خودم هم مسیرم با مترو بود در این شرایط هرگز مترو سوار نمی شدم. مردم اگر متوجه
جامانده از اتوبوس
دروازه شهرجرد که دفتر جامعه معلولان را در پارک شهرش جای داده بود و خیابان دانشگاه ختم می شد. با گذشت بیشتر از یک هفته که موضوع جوامع معلولان را پیگیر می شدم و بعد از جست وجوهای فراوان، ساعتی پیش در محور تهران به اراک با خانم عراقی، از مسئولان جامعه معلولان استان مرکزی قرار را این جا گذاشته بودم، تا به این ساعت که در کنار این دکه روزنامه فروشی در ابتدای خیابان دانشگاه ایستاده بودم، همه و همه
تأیید حکم اعدام 2 قاتل در دیوان عالی کشور
/> روز هشتم شهریور سال 91 مرگ مشکوک یک زن در بیمارستانی در پاکدشت به ماموران پلیس گزارش شد. ماموران با حضور در محل به پیگیری این ماجرا پرداختند. در ادامه مشخص شد که زن جوان با ضربه چاقو جان باخته است. شوهر این زن در تحقیقات ادعا کرد که همسرش خودکشی کرده است. پس از آن پلیس به تجسس های بیشتر پرداخت و متوجه شد که زن جوان با شوهرش اختلاف های زیادی داشته است. این در حالی بود که همسایه ها نیز گفتند بارها