سایر منابع:
سایر خبرها
روایت یک روز پرالتهاب در ماه عسل
و او از دنیا برود، بسیار بود. در این اتفاق در واقع به خواست خدا این کودک 13 ماهه مادر را از خطر مرگ نجات داد. پدر ساجد از استرس بسیار زیاد خود پیش از عمل فرزندش سخن گفت و در نهایت به این موضوع اشاره کرد: این عمل بسیار دشوار بود که در دنیا سابقه نداشت. این جراحی روی افراد کم و سن و سال اجرا نشده بود اما در ایران این اتفاق افتاد و موفقیت آمیز بود. پدر ساجد در پایان از کاپیتان
از لحظه شماری برای حضور در حلقه محافظان حرم تا...
نداد. به منزل برگشتم؛ کم کم اقوام به منزل ما می آمدند؛ باورم نمی شد؛ تا اینکه نزد پدر رفته و گفتم: راستش را به من بگویید که در این لحظه پدرم شروع به گریه کرد؛ باز هم باورم نمی شد تا اینکه سه روز بعد، پیکرش را آوردند؛ اصلا باورم نمی شد؛ گوشی دستم بود و می گفتم: الان زنگ می زند. وقتی پیکرش را آوردند، مردم روستا چندین کیلومتر سید را تشییع کرده تا در یادمانی که از قبل برای شهدا ساخته بودند
مرگ فردی که کعبه را به منجنیق بست
جبیر در آخرین لحظات عمر خود، او را نفرین کرد و چنین گفت: خدایا! حجاج را بعد از من بر هیچ کس مسلط نکن. خداوند هم دعای او را به اجابت رسانید و پانزده روز بیشتر از شهادت سعید بن جبیر نگذشته بود که حجاج بر اثر بیماری سختی در بستر مرگ افتاد. در مدت مرضش، گاهی بی هوش می شد و گاهی به هوش می آمد. هنگام به هوش آمدن می گفت: مرا با سعید بن جیر چه کار؟ در این مدت هر وقت به خواب می رفت و بی هوش می شد
روایت قصه خلبان، آقای دکتر و ساجد در برنامه ماه عسل
با پدرش و برادرم به همراه ساجد در ماشین بودند در 20 کیلومتری ماهشهر تصادف می کنند و ساجد دستش قطع می شود. مادر ساجد می گوید وقتی بچه را بغل می کند ساجد دست راستش را دور گردن مادرش می اندازد و این موجب می شود تا گردن مادر ساجد آسیب نبیند. پسرم سپر گردن مادرش می شود. هنگامی که مطلع شدم ساجد را به بیمارستان انتقال دادیم و دیدم دستش قطع شده است حال و هوای عجیبی داشتم، کاری که آقای دکتر و خلبان عشایری بودند دینی است بر گردن من که نمی دانم چگونه ادا کنم و تا عمر دارم این دین بر گردنم می ماند. پایان پیام/ 260 ...
مرد معتاد، مادرش را خفه کرد
محسن را در دستور کار خود قرار داشته باشند و سرانجام صبح امروز وی لب به اعتراف گشود و به قتل مادرش اعتراف کرد. محسن در اعترافاتش به کارآگاهان گفت: روز حادثه ناگهان مادرم با من درگیر شد و در حالیکه تازه موادمصرف کرده بودم ، ناگهان عصبانی شده و برای آنکه مادرم را مجبور به سکوت کنم ، گلو و دهانش را گرفتم تا او را ساکت کنم اما ناگهان مادرم بر روی زمین افتاد و هرچه تلاش کردم نتوانستم او را
دختری که پدرش را کشت از قصاص گریخت
دختری که در نوجوانی و با همدستی مادرش، پدر خود را با چاقو به قتل رسانده بود، با حکم قضات شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران، با استناد به ماده 91 قانون مجازات اسلامی واعلام نظریه پزشکی قانونی از قصاص نجات یافت. ایران نوشت: 28 خرداد سال 90، جسد مردی میانسال که با اصابت ضربه های متعدد چاقو به قتل رسیده بود، در یکی از خیابان های شرق تهران کشف شد. یکی از اهالی که شاهد رها کردن
از شناسایی هویت عوامل عملیات تروریستی تا بریدن گوش همسر
/> اعتراف به قتل مادر پیر از بریدن گوش همسر تا اعتراف به قتل مادر پیرمردی 40 ساله که مادرش را کشته بود، اعتراف کرد. ساعت 16 روز نهم خرداد مرد میانسالی با حضور در خیابان کمالی از همسایگان و اهالی محل درخواست کمک کرد و عنوان داشت که مادرش دچار عارضه ایست قلبی شده و نفس نمی کشد. با اعلام خبر به مرکز فوریت های پزشکی ، تیم اورژانس در محل حاضر شد و در بررسی های اولیه اعلام
بهشت کوچک گیاهان خانگی در منزل شهروندان بیرجندی
ادامه مطلب به این شرح است: اصلا در منزل یا محل کارتان به پرورش گل و گیاه می پردازید، این روزها خیلی ها نداشتن حیاط مستقل یا کوچک بودن فضای آپارتمان شان را بهانه می کنند و می گویند نگهداری از گل ها و گیاهان در فضای کوچک آپارتمان ها کار مشکلی است. اما اگر بدانید نگهداری از گل ها و گیاهان آپارتمانی چه فوایدی دارد، برای ایجاد یک فضای سبز کوچک در منزل تان، درنگ نمی کنید. نتایج پژوهش محققان
قاتل ستایش به یک قدمی چوبه دار رسید!
. او برای بازی با خواهرزاده ام به خانه ما آمده بود. وقتی لحظه ای در حیاط تنها شد، به بهانه چند جوجه قناری به طبقه دوم کشاندمش و ضربه ای به سرش زدم. روی زمین افتاد و داد و فریاد کرد. مادرش دنبالش می گشت و همان موقع زنگ در خانه مان را زد. ترسیدم متوجه ماجرا شود برای همین با چاقو ستایش را کشتم. من اصلا یادم نمی آید تعرض کرده باشم یا نه. روز بعد هم مقداری اسید روی جسد ریختم تا از بین برود اما این اتفاق
دلم برای هوای جبهه تنگ شده است
بهارستانه : 20اردیبهشت ماه امسال که حضرت آقا در جمع دانش آموختگان دانشگاه امام حسین(ع) حضور یافته بودند، سیدحسن انتظاری از جانبازان مدافع حرم نیز در این جمع دیده می شد. پیشتر با این جانباز مدافع حرم آشنا بودم و می دانستم که سید حسن از آن دست بسیجیانی است که داوطلبانه به جبهه مقاومت اسلامی رفته و اکنون با تنی مجروح، به دیدار رهبر و امام خویش شتافته است. دیدار با رهبری بهانه ای شد تا گفت و گویی گرم
اشک های دختر بچه ای معصوم به نام ساناز در دادگاه طلاق!
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، زن و شوهری که به آستانه طلاق رسیده بودند برای تعیین نحوه پرداخت مهریه، همراه با دخترشان به دادگاه خانواده رفتند. این درحالی بود که اشک های دخترشان نیز نتوانست مانع جدایی والدین اش شود. در یک صبح بهاری که همه دانش آموزان پشت نیمکت کلاس درس نشسته بودند و برای امتحانات پایان سال آماده می شدند، ساناز 15 ساله، همراه با پدر و مادرش به شعبه 276 دادگاه خانواده
راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار
شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم. او درست
شهیدان؛ وارثان نهضت عاشورایی
و محققان داخلی و خارجی است. این مسأله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با جنگ ناخواسته و تحمیلی 8 ساله نیز دوباره با شکوهی بی نظیر تکرار شد. رابطه امام با نسل بسیج و رزمندگان، سرشار از عشق و شور و عاطفه و فهم و محبت و مسئولیت دوجانبه است. این روزنامه در گزارش دیگری، عنوان رمضان و افطار اردوگاه! را منتشر کرد و نوشت: سال 66 اولین سالی که اسیر بودم همین ماه های شمسی (اردیبهشت و خرداد) بود که
روز سخت تهران
. مصدومان یا تیر خورده بودند یا بر اثر انفجار آسیب دیده بودند. دیروز گلوله های زیادی از دست و پا و کمر مصدومان خارج شد و خیلی های دیگر روی تن دیوار و خودرو ها ماند. چشم های نگران مادر، خواهر، همسر و پدر مصدومان به در اتاق عمل و ای سی یو و دهان پزشکان دوخته شده بود. از آن طرف، همزمان در صفحه های مجازی اتفاق دیگری افتاد؛ اتفاقی که حکایت از همدلی و اتحاد مردم داشت. هشتگ های ما همه با همیم ، همه برای ایران
رهایی دختر نوجوان از قصاص
دختری که در نوجوانی و با همدستی مادرش، پدر خود را با چاقو به قتل رسانده بود، با حکم قضات شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران، با استناد به ماده 91 قانون مجازات اسلامی واعلام نظریه پزشکی قانونی از قصاص نجات یافت. به گزارش ، 28 خرداد سال 90، جسد مردی میانسال که با اصابت ضربه های متعدد چاقو به قتل رسیده بود، در یکی از خیابان های شرق تهران کشف شد. یکی از اهالی که شاهد رها کردن
مرد افیونی، مادرش ر ا خفه کرد
کرد آثار ناشی از فشار روی گردن زن سالخورده وجود دارد. محسن که به عنوان نخستین مظنون با دستور بازپرس پرونده دستگیر شده بود پس از انتقال به اداره دهم پلیس آگاهی منکر هرگونه نزاع و درگیری با مادرش در روز حادثه شده بود در بازجویی های مقدماتی گفت: برای خرید از خانه بیرون رفته بودم که پس از بازگشت با جسد مادرم در اتاق پذیرایی روبه رو شدم. اما کارآگاهان که همچنان به او مشکوک بودند به بازجویی های فنی
اعتراف مرد معتاد به قتل مادر
/> از سوی دیگر پزشکی قانونی اعلام کرد، برخلاف ادعای محسن علت مرگ سکته قلبی نبوده و پیرزن خفه شده است. بازجویی ها از محسن ادامه پیدا کرد تا این که او صبح دیروز سکوت خود را شکست و گفت: روز حادثه ناگهان مادرم با من درگیر شد؛ درحالی که تازه موادمصرف کره بودم، عصبانی شدم و برای آن که مادرم را مجبور به سکوت کنم، گلو و دهانش را گرفتم تا او را ساکت کنم، اما ناگهان مادرم روی زمین افتاد. هرچه
کاش به تعداد موی سرم پسر داشتم + عکس
خاطراتشان زندگی می کنم و اصلاً احساس نمی کنم که کنارم نیستند. همیشه فکر می کنم هستند و خاطرات برایم تداعی می شوند و احساس می کنم فرزندانم کنارم نفس می کشند. وقتی همسایه ها می خواهند پیش من بیایند می گویم بچه هایم اینجا هستند. برای مادر خیلی سخت است انگشت بچه اش خون بیاید و مادر دیوانه می شود حالا حساب کنید جگرگوشه اش را از دست بدهد. هیچ مادری دوست ندارد بچه هایش پر پر شوند. خدا کسی را که می خواهد امتحان کند صبرش را هم می دهد. این صبر را خدا به من داد. آن زمان هر کسی شهید می شد من را می بردند می گفتند روحیه بدهید. خدا روحیه خوبی به من داده بود. منبع: روزنامه جوان ...
انگلیس رهایم کرد اما ایران ناجی ام شد
به خاطر خاطراتی بود که در اصفهان داشتید؟ من نبریده بودم، از ابتدا رابطه ای وجود نداشت. من سه الی چهار سال داشتم که از ایران رفتم. دفعه بعد که برای دو الی سه هفته به ایران آمدم 11 سال داشتم. به طور کلی زمان کمی در ایران بودم. ما به همان زندگی که می شناختیم برگشتیم، به خانه ای که بزرگ شده بودیم. وقتی اتفاقات بدی برای انسان می افتد آن هم در یک جای غریب می ترسد و دوست داری به خانه خودت باز
زوجی عاشق که 60 سال پیش ارتباط ماهواره ای داشتند
/> زن: سال 1338، در روز 28 مرداد، ایشان را به سیستان بلوچستان منتقل کردند. شهر زابل. پدر و مادرش به او گفتند همسرت را نبر. خودت برو. ماموریت را بگذران و برگرد. پدر و مادر خودم هم گفتند بمان تا شوهرت برود و خانه بگیرد بعد تو برو. آنها می گفتند با این بچه های کوچک که یکی سه ساله و دیگری یک سال و نیمه کجا می خواهی بروی. نماندم. گفتم باید بروم. از آنجا تا زابل رفتیم. علیخانی: بالاخره میان هر
اعترافات پسر 40 ساله که در اثر مصرف مواد، مادرش را کشت
و به قتل مادرش اعتراف کرد. او در اعترافاتش به کارآگاهان گفت: روز حادثه ناگهان مادرم با من درگیر شد؛ درحالی که تازه مواد مصرف کرده بودم، عصبانی شده و برای آنکه مادرم را مجبور به سکوت کنم، گلو و دهانش را گرفتم تا او را ساکت کنم اما ناگهان مادرم روی زمین افتاد. هرچه تلاش کردم نتوانستم او را احیا کنم؛ در نهایت از خانه بیرون آمده و از مردم درخواست کمک کردم. من نمی خواستم مادرم را بکشم اما در شرایطی
حضرت خدیجه، با پیامبر هم نسب بود/ افراط و تفریط ناشی از غفلت است
مادر بی بی دوعالم است که اتّفاقاً چون جایگاهی رفیع داشت، توفیق این را پیدا کرد که بی بی دوعالم را حمل کند. همه کس چنین توفیقی ندارد، آن هم بی بی دوعالم که جریان به وجود آمدنش را که لحظه ای بوده، می دانید. خدای متعال رسولش را که در پرده ی عصمت است و همه چیز به خاطر اوست لولاک لما خلقت الافلاک ، چهل شبانه روز از خدیجه ی کبری جدایش می کند که آماده شود. گاهی ما چهله و صده می گیریم که کمی پاک
بخشش قاتل پژو سوار در دادگاه
/> در نخستین جلسه رسیدگی به این پرونده که چندی قبل برگزار شد اولیای دم برای تصمیم گیری از دادگاه وقت خواستند. به این ترتیب وقت رسیدگی تجدید شد و روز گذشته متهم به دادگاه منتقل و محاکمه شد. در این جلسه که در شعبه چهارم، به ریاست قاضی اصغر عبداللهی و با حضور قاضی کیخا برگزار شد رئیس دادگاه از پدر و مادر مقتول خواست در جایگاه قرار بگیرند و خواسته شان را مطرح کنند. آنها که پیش از این خواستار
ناگفته های برادر کمترشناخته شده آیت الله هاشمی
احمد هاشمی بهرمان برادر کمتر شناخته شده آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی است. در یک روز فروردین 1396 و تنها یکی دو ماه پس از درگذشت آن شخصیت اثرگذار و به یادماندنی خدمت ایشان می رسیم. در فضایی ساده و صمیمی به گفت وگو درباره خاطرات برادر از برادر پرداختیم. افسوس و حسرتی عمیق در چشمان ایشان پیداست. آرام و با حوصله و ساده و بی پیرایه و بی تحفظ سخن می گوید. در این گفت وگو که با زبانی بسیار ساده بیان شده مطالب ناب و منحصر به فردی از زوایای زندگی آیت الله مطرح شده است که برای اهل تحقیق و تعمق پنجره هایی تازه را می گشاید. ...
باید به سوریه برگردم و مدافع حرم شوم
جمعه می آمد، جوایزی برای او در نظر می گرفتیم. پس از آن هم اعتقادات محکمی داشت و به محرم و نامحرم به شدت حساس بود . بازرس قطار شهری بودند و با اینکه محیط کارشان یک اتاق در بسته بود باز هم ناراحت بودند و وقتی علتش را می پرسیدیم به مانیتورها اشاره می کردند. پدر شهید هریری: هرچه خوبان دارند ایشان نیز داشت؛ پسرم مقلد حضرت آقا و ارادتمند ایشان بود. به بزرگترها به ویژه پدر و مادرش احترام بسیار می
فوتسالیست قمی؛ از کارگری ساختمان تا آتش نشانی در تهران+تصاویر
از آن در آزمون اتش نشانی تهران شرکت کرده بودم بعد از دوسال با من تماس گرفتند که پذیرفته شده ام اصلا باورم نمی شد، با چند نفر از بزرگان مشورت کردم گفتند بهتر است فوتسال را برای مدتی رها کنم و به تهران رفته و مشغول کار در آتش نشانی شوم من هم پذیرفتم و توانسته ام در آتش نشانی تهران مشغول فعالیت شوم. وی گفت: از سال 90 تا امروز در آتش نشانی خدمت می کنم و عاشق شغلم هستم و داشتن این شغل را
دختری که پدرش را کشت از قصاص گریخت
دختری که در نوجوانی و با همدستی مادرش، پدر خود را با چاقو به قتل رسانده بود، با حکم قضات شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران، با استناد به ماده 91 قانون مجازات اسلامی واعلام نظریه پزشکی قانونی از قصاص نجات یافت. ایران نوشت: 28 خرداد سال 90، جسد مردی میانسال که با اصابت ضربه های متعدد چاقو به قتل رسیده بود، در یکی از خیابان های شرق تهران کشف شد. یکی از اهالی که شاهد رها کردن جسد توسط
از بریدن گوش همسر تا اعتراف به قتل مادر پیر
باره ادامه دارد. اعتراف به قتل مادر پیر در تهران مردی 40 ساله که مادرش را کشته بود، اعتراف کرد. ساعت 16 روز نهم خرداد مرد میانسالی با حضور در خیابان کمالی از همسایگان و اهالی محل درخواست کمک کرد و عنوان داشت که مادرش دچار عارضه ایست قلبی شده و نفس نمی کشد. با اعلام خبر به مرکز فوریت های پزشکی ، تیم اورژانس در محل حاضر شد و در بررسی های اولیه اعلام شد که
غواصی که برای آب نامه می نوشت
یوسف قربانی در خردسالی پدر و مادرش را که از قشر مستضعف جامعه بودند از دست داد، یوسف به همراه برادرش در کنار مادر بزرگ در خانه ای محقر سال های اول دبستان را پشت سر می گذارد که ناگهان خداوند تنها پناهگاه آن ها را نیز از دنیا می برد و اینک یوسف و برادرش مانده اند و بی کسی در سختی های زندگی. بعد از سه سال زمانی که یوسف سال چهارم ابتدایی را می خواند، همراه برادرش به تهران می روند و نزد فردی حدود چهار
حضور چهره های ماندگار تاریخ در بیرجند
فضا نورد ساخت! ** دکتر محمد مصدق از بیرجند تا احمدآباد؛ اما در کنار این نام آوران علمی و ادبی شخصیت های سیاسی نیز بودند که در بیرجند روزهایی از عمرشان را سپری کردند دکتر مصدق از آن جمله است. دکتر محمد مصدق که در بیرجند زندانی بود، روز 13 آذر 1319 در اثر میانجیگری محمدرضا پهلوی، ولیعهد وقت، به خانه خود در احمدآباد ساوجبلاغ منتقل شد و آنجا تحت نظر قرار گرفت. در مورد علت