سایر منابع:
سایر خبرها
این زن دوبار سرطان را شکست داده است +عکس
کردم یک بیماری ساده است اما 6ماه طول کشید تا تشخیص نهایی را بدهند در این مدت علاوه بر تب ولرز، بیماری نشانه هایی دیگری را هم به او نشان داده بود: از مطب این دکتر به مطب آن دکتر می رفتم هنوز کسی تشخیص درستی نداده بود که خودم کم کم وجود توده سرطانی را در بدنم حس کردم؛ حتی قبل از نمونه برداری و آماده شدن جواب پاتولوژی به دوستانم گفتم بچه ها فکر کنم سرطان دارم. همه خندیدند؛گفتند امکان ندارد
بهاره رهنما: در زندگی هیچ وقت با خیانت مواجه نشده ام
حدودا 40 ساله اند که بعد از 15 سال متوجه می شوند هر دو با یک مرد زندگی می کرده اند و دیگری با اولین ملاقات حضوری این دو آغاز می شود. دیگری در سه پرده سیر تحولی را نشان می دهد که این زنان در طول آن علاوه بر این که برای از بین بردن مرد دو آدرسه؛ دیگری، دست به قتل می زنند برای خلق یک دیگری به جای او، رمان می نویسند. بهاره رهنما این نمایش را که در متنِ انزو کرمن نمایشنامه نویس
مرگ مشکوک مرد معتاد در راه کمپ
آنها بامداد دیروز تسلیم پلیس شد و ساعاتی بعد سه همدست وی نیز بازداشت شدند و به دادسرا منتقل شدند. هادی یکی از متهمان به قاضی پرونده گفت: من خودم چند سال در کمپ بودم و اعتیادم را ترک کردم. روزحادثه با خرید شکلات برای دیدن دوستانم به کمپ رفته بودم. همانجا شاهین، امیر و علی از من خواستند برای آوردن یک معتاد همراهشان بروم. سوار پرایدم شدند و رفتیم. وی افزود: مرد معتاد در آن خانه
ماجرای فقر مطلق در ناکجاآبادی از ایران/ قصه مردمی که سال هاست تحصنی ساکت کرده اند
شود، در پیرخوش آب اصلا مدرسه ای وجود نداشته، هیچ کسی از آنها درس نخوانده است، تنها کاری که در پیرخوش آب اتفاق افتاده است در اوایل انقلاب گروهی از جهاد سازندگی رفتند یک جاده ای ایجاد کردند زندگی کمی آنجا جاری شده است اما 3، 4 سال بعد چون عوارض طبیعی آنجا زیاد است مثلاً سیل آمده و آن جاده خراب شده، باز همان وضعیت ادامه پیدا کرده است و اینها تبدیل شدند به مردمان فراموش شده، خودم در ذهنم می گفتم اینها
مصالحه اجباری؛ پایان قتل دختر مورد علاقه با نانچیکو
کردند. متهم 27 ساله در بازجویی ها به قتل اعتراف کرد و گفت: قصد ازدواج با آذر را داشتم اما وقتی به خواستگاری اش رفتم جواب منفی شنیدم. روز حادثه با او قرار گذاشتم تا یک بار دیگر درخواستم را تکرار کنم اما او دوباره جواب منفی داد. عصبانی شدم و با نانچیکویی که همراه داشتم، خفه اش کردم. با ثبت اعترافات متهم، پرونده برای صدور حکم به شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی
دیوانعالی کشور:پسر14ساله هنگام قتل دوستش متوجه کار خود بوده،بنابراین لغو حکم قصاص قانونی نیست
، خواستار صدور حکم قصاص قاتل فرزندشان شدند. سپس متهم پای میز محاکمه ایستاد تا به سؤالات قضات پاسخ دهد. چرا دوست خود را کشتی؟ پنج سال پیش و درست روز تولدم درحالی که به خاطر مصرف مشروبات الکلی در حال طبیعی نبودم، از سوی یکی از دوستانم مورد تعرض قرار گرفتم. به همین خاطر تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم. چطور از این موضوع باخبر شدی؟ بعد از چند روز یکی از دوستانم
ماجرای کثیف دختر افغان و یک پسر ایرانی و پنج تبعه افغانی در باغ!
تهران به ریاست قاضی اصغرزاده و مستشار توکلی ارجاع دادند. ستایش در جلسه رسیدگی توضیح داد: چند روز قبل از حادثه تلفن همراهم را گم کرده بودم و محمد آن را پیدا کرده بود. آن روز برای اینکه گوشی موبایلم را تحویل بگیرم به رستورانی که آدرسش را داده بود، رفتم. او و دوستانش داخل رستوران دست و پایم را بستند و من را به باغ کشاندند و... . سپس سه متهم در جایگاه حاضر شدند و اتهامشان را انکار کردند. هیئت قضایی بعد از
دلیل کاهش سن مجرمان
بینید که برچسب بزهکار به آنها خورده است. برخی از آنان به اتهام ارتکاب جرایم خشن در حبس به سر می برند و در میان شان نوجوانانی دیده می شوند که با وجود سن کم، باندی تشکیل داده و سرکردگی آن را به عهده داشته اند. قتل ستایش به دست پسر نوجوان امیرحسین 16 ساله، روز 21 فروردین سال گذشته یکی از جنجالی ترین جنایات را رقم زد و دختر شش ساله افغان به نام ستایش قریشی را که همسایه شان بود در
حادثه ها
بار قصاص نفس و متهم ردیف دوم (ص. ف) به دو بار قصاص نفس بر چوبه دار محکوم شدند. وی خاطرنشان کرد: متهمان شامگاه 15 خرداد 1394 پس از مراجعه به درِ منزل مقتول با سلاح کلاشنیکف اقدام به تیراندازی مستقیم روی در می کنند و پس از ورود به منزل وی با به رگباربستن خانه منجر به قتل امیرحافظ کودک خردسال رودباری و پدرش شده و از محل حادثه متواری می شوند. وی ادامه داد: متمهان این پرونده مجددا حدود 9 ماه بعد از حادثه
راز گشایی از پرونده یک جسد در باغ
شدید داشته و دنبال فرصت مناسبی بودم که هر طور شده انتقام بگیرم. وی ادامه داد: این موضوع را با دوستانم در میان گذاشتم قصد نداشتم پیرمرد را به قتل برسانم. میخواستم فقط از او انتقام بگیرم روز حادثه با قربانی تماس گرفته و خواستیم که به منزل ما بیاید. وقتی آمد با قصد و نیت قبلی با میله آهنی او را به قتل رسانده و سپس دست و پایش را بسته و داخل صندوق عقب خودروگذاشتیم و در حالی که بیش از هشت ساعت
قتل بخاطر یک مشت
در خصوص نحوه آغاز درگیری بین خود و محسن به کارآگاهان گفت: من پیک موتوری هستم و در بازار تهران کار می کنم؛ ساعت 15و 30 دقیقه بعد از ظهر بود در محدوده بازار در حال تردد بودم که با یک چرخ دستی مواجه شدم که سد راه من شده بود؛ ایشان کنار نرفت و شروع به فحاشی کرد با وجود این، من از کنارش عبور کردم و با او درگیر نشدم؛ چند متری دور شده بودم که متوفی دنبالم آمد و اینبار با من درگیر شد و یک مشت به صورتم زد
درگیری موتور سوار و ارابه چی، منجر به قتل شد
جوان موتور سوار ضمن اعتراف صریح به درگیری فیزیکی با مقتول و تأیید اظهارات شهود گفت: پس از درگیری لفظی ابتدا صاحب چرخ دستی با مشت به صورتم زد؛ عصبانی شدم و چند مشت به سر و صورتش زدم و او را هل دادم که با پشت سر به زمین خورد.پس از جدا کردن ما توسط مردم، ناگهان اوروی زمین افتاد که بلافاصله به بیمارستان منتقل شد اما متأسفانه جان سپرد. حالا هم از این اتفاق بشدت شوکه و پشیمانم. پس از اعتراف های عامل
تا صبح بالای سر جنازه ساناز اشک می ریختم
بازرسی از 20 گلخانه که در حاشیه پاکدشت قرار داشت سرانجام در عملیات ویژه فرشاد 30 ساله را ردیابی و بازداشت کرد. پسر جوان به قتل اعتراف و انگیزه جنایت را بد بینی اعلام کرد. فرشاد در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی پای میز محاکمه ایستاد. در این جلسه پدر و مادر ساناز برای قاتل دخترشان حکم قصاص خواستند. سپس متهم به دفاع پرداخت و گفت: من عاشق ساناز بودم
ناکامی مرد همسرکش در خودکشی با مرگ موش
از آن فرار کردم. متهم به قتل ادامه داد: چند روز سرگردان بودم. زمانی که متوجه شدم پلیس در جست وجوی من است، رفتم و از مردی مرگ موش خریده و خوردم تا شاید پیش از دستگیری بتوانم به زندگی ام پایان دهم که نشد و زنده ماندم. کمی که حالم بهتر شد و همه راه های فرار را بر روی خود بسته دیدم، تصمیم گرفتم تسلیم پلیس شوم. عامل جنایت بعد از بازسازی صحنه قتل روانه زندان شد.
قتل مرد گاریچی به خاطر فحاشی
پزشکی قانونی مشخص شد علت مرگ ضربه مغزی ناشی از اصابت جسم سخت به پشت سر مقتول بوده است. به این ترتیب پرونده با عنوان قتل به دادسرای جنایی تهران ارسال شد و سعید به عنوان متهم به قتل مورد بازجویی قرار گرفت. در اولین مرحله از تحقیقات جنایی مأموران پلیس آگاهی که با دستور بازپرس ویژه قتل سعید را مورد بازجویی قرار دادند از او خواستند درباره آنچه اتفاق افتاده است توضیح دهد. متهم گفت: من پیک موتوری هستم و
راز قتل مالک لامبورگینی و باشگاه یوونتوس چیست؟+تصاویر
ادواردو می گوید: بعد از یک میزگرد مطبوعاتی که برگزار کردیم به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران، یک روز یک شنبه در حالی که من در اقامت گاه سفارت بودم، دربان سفارت گفت که یک جوان ایتالیایی آمده و می خواهد شما را ببیند. من هم گفتم اگر می شود به او بگویید فردا برای ملاقات بیایند. ولی بعد از لحظاتی دربان سفارت دوباره زنگ زد که این جوان می گوید خدا هر در بسته ای را می گشاید. من هم گفتم در را باز
دخترجوانم برای خرید از خانه خارج شد و خواستگارش آن بلای شوم را بر سرش آورد!
در خرابه ای رها کرده است. بعد از آن مأموران خود را به محل مورد نظر رساندند، جسد کریمه را در حالی که نانچیکو دور گردنش پیچیده شده بود، کشف کردند. در شاخه دیگری از تحقیقات متهم 25 ساله که برای به افغانستان راهی مرزهای شرقی کشور شده بود، بازداشت شد. متهم به جرمش اعتراف کرد و گفت: من خواستگار کریمه بودم. وقتی به خواستگاری اش رفتم با جواب منفی روبه رو شدم به همین دلیل نقشه قتل او را کشیدم. روز او
تصادف و فحاشی، قتل در بازار تهران را رقم زد+عکس
"قتل عمد" و به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده به همراه متهم در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت . اظهارات اولیه متهم: "سعید . ج" در خصوص نحوه آغاز درگیری خود و متوفی به کارآگاهان گفت: بنده پیک موتوری هستم و در بازار تهران کار می کنم؛ ساعت 15:30 مورخه 16خرداد 1396 در محدوده بازار در حال تردد بودم که با یک چرخ دستی مواجه شدم که
مساجد در حال خالی شدن هستند
رفتم و مشغول نماز و ارشاد مردم شدم. تا مدتی فقط اهل محل نزد من می آمدند؛ اما بزرگان شهر توجه لازمی به من نداشتند و به من مراجعه نمی کردند. چند ماه گذشت و خبری نشد؛ اما بعد از مدتی متوجه شدم که آنها پشت سر هم نزد من می آیند؛ به این فکر افتادم که چه شده که اینها سراغم آمده اند؟ معلوم شد که چند تن از بزرگان شهر نزد آیت الله بروجردی رفته اند تا حساب و کتاب کنند و ایشان نپذیرفته و گفته اند که آقای یثربی
از دستگیری قاتل پس از 21 سال تا قصاص عاملان قتل کودک+فیلم
–جعفریه *کشف محموله سیگار قاچاق در کرمانشاه *نجات یک رأس بره آهو توسط راننده بولدوزر *یک کشته و 2 زخمی در تصادف محور کرمانشاه - کامیاران *کشته شدن مردی 50 ساله براثر برخورد با بونکر *یک کشته درسانحه رانندگی دستگیری قاتل پس از 21سال فردی که 21 سال قبل به علت اختلافات خانوادگی مرتکب قتل شده بود در کرمان دستگیر شد.
قتل موتورسوار برای سرقت گوشی
بدهد که با هم درگیر شدیم. با چاقو ضربه ای به وی زدم که غرق در خون کف خیابان افتاد. فقط گوشی اش را دزدیدم و فرار کردم. نمی دانستم او مرده است. متهم به قتل افزود: چند روز بعد که برای سرکشی به محل درگیری رفتم، از مردم شنیدم که مرد موتورسوار فوت کرده است. خیلی ترسیدم و شبانه تهران را ترک کردم. بعد هم گوشی را خاموش کردم. در این مدت زندگی مخفیانه ای داشتم اما سرانجام توسط پلیس بازداشت شدم.
قتل پایان نزاع پیک موتوری و صاحب چرخ دستی
پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده به همراه متهم در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. سعید . ج در خصوص نحوه آغاز درگیری مابین خود و متوفی به کارآگاهان گفت : پیک موتوری هستم و در بازار تهران کار می کنم؛ ساعت 15:30دقیقه مورخ 16خردادماه در محدوده بازار در حال تردد بودم که با یک چرخ دستی مواجه شدم که سد راه من
با بند مانتو همکار زنم را خفه کردم / او وقتی زنم زنگ زد ...
ماجرای این هولناک از آن جا آغاز شد که شب دوم تیرماه سال 95، مأموران انتظامی در تماس با سیدجواد حسینی (بازپرس ویژه قتل عمد در زمان حادثه) از جسد رها شده زن جوانی در ابتدای خیابان شهیدکلانتری12 خبر دادند. دقایقی بعد، وقتی مقام قضایی به محل رسید، شواهد موجود بیانگر آن بود که مدت زمان اندکی از قتل و رها شدن جسد زن جوان در محل کشف می گذرد. آثار کبودی زیر گردن مقتول نیز نشان می داد که وی از طریق فشار
سهیل در جشن تولد کاری با من کرد که روزگارم سیاه شد و ...+عکس
به دفاع پرداخت و گفت: را قبول دارم اما من قصد سهیل را نداشتم. او در تشریح جزییات ماجرا گفت: سال 90 وقتی که 14 ساله بودم به جشن تولد دوستم پوریا دعوت شدم. در آن جشن که سهیل هم حضور داشت مشروب خوردم و مست شدم. از هوش رفته بودم که سهیل مرا آزار داد. از آن روز به بعد روزگارم سیاه شد. سهیل به همه دوستانم گفته بود مرا آزار داده و آبرویم را برده بود. سهیل دست از سرم بر نمی داشت. بعد از آن ماجرا همه
اشک ندامت متهم، دل اولیای دم را به رحم آورد
با من بهم بزند. وقتی این حرف ها را شنیدم عصبانی شدم. نمی دانم چطور شد اما نانچیکویی که داشتم را دور گلوی او انداختم. وقتی به خودم آمدم فهمیدم که او نفس نمی کشد. تا صبح کنار جسدش اشک ریختم و بعد با پدرش تماس گرفتم و همه چیز را گفتم. وقتی حرفهای متهم به اینجا رسید او رو به پدر و مادر مقتول کرد و گفت: من ناخواسته و از سر عصبانیت دست به این کار زدم. حالا التماس می کنم که من را ببخشید. با
اگر آمریکا وجود ندارد
. آن وقت ها آن قدر عصبانی و دلخور بودم که واقعا بیش از یک دهه طول کشید که باور کنم آینده هم وجود دارد. طی این مصاحبه ها از هنرمندانی که جنگ زندگی شان را دگرگون کرد – مثل بچه های خوزستان – خواسته ام تا یک سکانس مشخصی از جنگ را فی البداهه به خاطر بیاورند. تو چنین تصویری را به یاد داری؟ بعد از جنگ وقتی با پدرم به خانه مان برگشتم مستقیم به پشت بام خانه مان رفتم تا دو تا از چیزهایی که در پشت
قتل مرد چرخی به خاطر هیچ
. در حالی که بررسی ها در جریان بود، یک روز بعد از حادثه از بیمارستان خبر رسید که محسن به علت ضربه مغزی جانش را از دست داده است. پزشکان علت مرگ را ضربه مغزی ناشی از اصابت پشت سر با جسم سخت اعلام کردند. بعد از فوت محسن بود که پرونده با موضوع قتل عمد تشکیل شد و قاضی نقدی نژاد، بازپرس ویژه قتل، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی را مأمور رسیدگی به پرونده کرد. در اولین گام، سعید مورد تحقیق قرار گرفت
نقض حکم تبرئه پسر نوجوان از اتهام قتل
جایگاه ایستاد و با اعتراف به جرم خود گفت: اصلا قصد کشتن کسی را نداشتم. 6 سال پیش یعنی سال 90 وقتی 14ساله بودم، به یک جشن تولد رفتم. در آن جا همه دوستانم بودند و اتفاقا حامد هم حضور داشت. در آن جا آن قدر مشروب خوردم که بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم که حامد مرا آزار داده است. از آن روز به بعد دیگر حال و روز خوشی نداشتم. از طرفی حامد هم آبرویم را برده بود و به همه دوستانم گفته بود که مرا
هیچ گزارشی بی طرف نیست | لوییس والاس
بودم. خیلی از دوستانم آدم هایی خلاف و آنارشیست بودند. بیشتر کسانی که دور و اطرافم بودند حداقل یک بار ترک تحصیل کرده بودند. من در آنا آربور در ایالت میشیگان بزرگ شدم، اما وقتی 17 ساله بودم خانه را ترک کردم، وسط جاده ها سوار ماشین های غریبه شدم و سراسر کشور را گشتم و به گذشته ام پشت پا زدم. من از سیاست لیبرالی خوشم نمی آید، تقریبا به همان اندازه که از میهمانی های احمقانه پر از آدم شنگول و ملنگ خوشم
گفت وگوی با قاتل نوجوانی که گفت از یک قدمی مرگ می آیم!
دوستانم مشروب خورده بودیم و حالت عادی نداشتیم. سوار موتور شدیم و به یکی از خیابان های شیراز رفتیم. ناگهان دوستم با مقتول چشم در چشم شد و درگیری پیش آمد. من دور از دعوا ایستاده بودم، اما دوستانم صدایم کردند و گفتند چاقوکشی شده. وارد درگیری شدم و با چاقو یک ضربه به مقتول زدم. مقتول چند سالش بود؟ در خیابان چه کار می کرد؟ 17 ساله بود. از مهمانی برگشته و منتظر تاکسی بود که درگیری رخ