سایر منابع:
سایر خبرها
حجت الاسلام صمدی: تعلیم و تعلم اسلامی باید موحد تربیت کند
این قسمت تاریخ می شود استفاده کرد: 1- چقدر زمینه مساعد بود که یک پیرزن هم می توانسته بیاید از آقا سوال کند. 2- گستره ی فیوضات حضرت چقدر متنوع بوده که پیرزن چنین سوالی کند؛ حضرت هم نفرمود: برو مساله شرعی ات را بپرس، چه کار با کرم داری و ... 3- حضرت به پیرزن فرمود: برو کاغذ و قلم بیاور؛ علم باید در موضع خودش قرار بگیرد و حفظ شود و چون ثبت و ضبط شده یک اصل علمی در
گلچینی از بهترین اشعار آیینی علی اکبر لطیفیان
نیز فراموش کنید عشق، بد نام شدن بود نمی دانستم تا دم خیمه رسیدیم و ندیدیم تو را دل ما اهل قَرَن بود نمی دانستم از لب چشمه مرا تشنه برم گرداندند تشنگی طالع من بود نمی دانستم مرغ باغ ملکوتم به خدا حیف شدم در دلم میل چمن بود نمی دانستم اشعار علی اکبر لطیفیان در مورد امام زمان (عج) برگرد ای توسل شب زنده
مدافعی که با زیارت ناحیه امام زمان(عج) راهی حرم شد
برسان اما بیشتر کارها و اعمالش را در خفا انجام می داد و تمایلی نداشت که کسی از این اعمال مطلع شود. شاید فقط من که در خانه حضور داشتم و این اعمال را می دیدم ، اطلاع داشتم. به عنوان مثال شب های قدر، جوشن کبیر را در خانه می خواند یا عصر عاشورا بعد از مراسم روضه و عزاداری عمومی، وقتی به خانه برمی گشتیم می گفت امام زمان علیه السلام، عصر عاشورا برای حضرت زینب سلام الله علیها اشک می ریزند. درست است که ما
وصیت برای دفن در پارک خورشید
برگزار می کردند. به هر حال یک روز شهید جهانی برادرم را در حال میوه خریدن می بیند و می پرسد: چرا اینهمه میوه میخری؟ برادرم می گوید: برای خواهرم خواستگار آمده است. اینجاست که شهید جهانی متوجه می شود من در سن ازدواج هستم و با آنکه آن زمان 20 سال بیشتر نداشت، به مادرش می گوید من دختر خانواده خلقی را می خواهم. هر چه مادرش می گوید تو هنوز به سربازی نرفتی و کار مناسبی نداری، شهید جهانی در جواب مادرش می
از بوانات تا بهارستان
کتابم سر زمین رفتم تا بتوانم همزمان با کار درس هم بخوانم و برای امتحان روز آینده آماده شوم. آن روز، روز کشت عدس بود. مدتی از کار گذشته بود که متوجه شدم کتابم نیست، ساعت ها به دنبال کتابم گشتم، اما آن را پیدا نکردم، به ناچار روز بعد با چشم های اشک آلود به مدرسه رفتم و طبیعتا نتوانستم نمره خوبی در آن درس کسب کنم. بعدها سر زمین، کتاب خود را که زیر خاک مدفون شده بود پیدا کردم، اما دیگر فایده ای نداشت
من و بونوئل مثل راهبه ها کار می کردیم
کارگردانی به شانه ات وصل شده است. فقط می توانی فیلم بسازی. من در نخستین قرنی که زبان های جدید، مثل سینما، رادیو و تلویزیون اختراع شدند، به دنیا آمدم، فکر می کنم شما هم در همین دوره به دنیا آمدید. وقتی 22 یا 23 ساله بودم، جذب این شیوه های نگارشی جدید شدم. بعد از اینکه 30 ساله شدم، وقتی که باید تصمیم می گرفتم می خواهم فیلمی بسازم یا نه، تصمیم گرفتم فیلمنامه نویس باشم. بنابراین می توانستم کتاب بنویسم
تو آپارتمان حوصله ام سر میره و میرم پارک؛ منم همینطور!
پیاده رو را به راحتی حس می کنم که هنوز داغی آن فروکش نکرده، گام ها را سریع تر به سمت پارک محله بر می دارم، یکی از باغبان های پارک را می نگرم که کلاه حصیری اش را بر سر گذاشته و سخت مشغول کار است، دیگری در حال آب دادن به چمن هاست، آوازخوانی گنجشگ ها، صدای فواره حوض وسط پارک، همهمه بازی بچه ها، نشاط و شادابی را در محوطه داخل پارک محله به ارمغان آورده است . کمی جلوتر که می روم بساط شادی و
هروقت گم شدم، میان کتاب ها پیدایم کنید
بزرگانه. به نظرم به خاطر این تناقض، خاطره هایی که در نوجوانی به وجود می آیند در هیچ مرحله ای از زندگی تکرار نمی شوند. ازنظر من هیجان انگیزترین اتفاق در نوجوانی، آشنا شدن با پدیده های تازه دنیای اطراف است. شاید پدیده ها تازه نیستند و این نگاه توست که نو می شود، ولی در هرحال لذت بخش است. به خاطر عواطف و حال وهوای نوجوانی، ارتباط با دوستان خوب از بهترین اتفاقات این دوران است؛ دوستانی
در جستجوی ریشه های تولید نرم افزار بانکی ایرانی
حاضر، در توسن، نزدیک به 70 نفر مدیر و سرپرست داریم. مدیریت مجموعه هم در نظام هیئت مدیره، تعریف شده است. البته، هرچقدر هم که کار، به سمتِ تخصصی تر شدن پیش می رود، ما نیز، به سمتِ هم افزایی پیش می رویم. چراکه معتقدم، جسارت و ریسک کردن، جایگاه و زمان خاص خود را دارد. خودمقصربینی گاهی مورد سؤال بعضی از دوستان واقع می شوم که آیا در شما، خصیصه و ویژگی هایی هست که بتواند
تصمیم گیری درباره انتشار اسناد ترور کندی
پرزیدنت جان اف.کندی در 22 نوامبر 1963 است. از زمان تیراندازی و قتل جی اف کی در آن جمعه بعدازظهرِ شوم در دالاس، تئوری های مختلفی درباره پشت صحنه واقعی آن مطرح شده است. روس ها؟ کوبایی ها؟ سازمان سیا؟ در دوران کمپین انتخاباتی سال 2016، ترامپ بدون ارایه هیچ مدرکی مدعی شد که پدر رقیب جمهوریخواه او، تد کروز، احتمالا در این ترور نقش داشته است. اکنون در صدمین سال تولد کندی، ترامپ می تواند تصمیم
حقیقی: دوست ندارم در خصوص تیم ملی صحبت کنم/ می خواهم باعث افتخار ایرانیان شوم
روز نو : روز شنبه در حالی باشگاه سوئدی اسکیلستونا مقابل کالمار به برتری 2 بر یک رسید که علیرضا حقیقی را به مدت 90 دقیقه درون دروازه خود داشت. گلر سابق تیم ملی ایران پس از این پیروزی در مصاحبه با سایت باشگاه در خصوص بازی گفت: دیدار خوبی بود ولی ما بازی را خوب آغاز نکردیم و کالمار گل زودهنگامی به ما زد، اما رفته رفته بهتر شده و توانستیم بازی را اداره کنیم. وی در
این هنرمندان خودکشی کردند!
های افسردگی کوالد گزارش شد. آن گاه که دیگر من از دنیا رفته ام، ماه زیبای آرویل موهای خیس از باران اش را پریشان می کند و تو دل شکسته بر روی پیکر بی جان من خم می شوی و من اهمیتی نمی دهم. چرا که می خواهم در آرامش به سر برم؛ به سان درختان سرسبز، هنگاهی که قطرات باران شاخه های نازک شان را خم می کند و من ساکت تر و سنگ دل تر از اکنونِ تو خواهم بود. سارا تیسدیل (Sara Teasdale) 1933
شعر دوباره جایگاه خود را بازمی یابد
تو پرسیدم آن وقت به من می گویی خفه شو. که ناگهان شیروانی خنده هایش بلند شد و گفت: خب من هم معنای شات آپ را به ات گفتم. گلشیری از آن سر سالن پرسید این بخش از داستان ما کجایش خنده داشت بگویید تا ما هم بخندیم. شیروانی قضیه شات آپ را تعریف کرد که ناگهان سالن از خنده منفجر شد. حالا که از اکنون به گذشته نظر کردیم بچرخیم به سمت آینده، در افق های پیش رو و آینده شعر فارسی چه حدس هایی می زنید؟ پیشگو نیستم اما آن الک معروف تاریخ را در انتهای این قرن خورشیدی می بینم که منتظر است. دانه درشت های نسل حاضر را می بینم که دو سوی الک را گرفته اند تا از شدت ریزش سقوط نکند. ...
من، داود رشیدی بچه خیابان ری کوچه آبشار...
که اطلاعات ما دست می دهد؛ 40فیلم سینمایی، 52کار تلویزیونی (سریال تله فیلم، تله تئاتر، راوی) 3تئاتر، 3 تهیه کنندگی، یک کتاب و یک مستند باقی مانده است. خوب یادم هست تابستان بود که به قول خانم برومند، همسر داود رشیدی قرار ملاقاتی با او تنظیم شد. قرار بود با او بنشینیم و از کارهایش در عالم سینما و تئاتر صحبت کنیم. 24تیر بود. ملاقات باید در دفتر آقای رشیدی واقع در خیابان سهروردی تهران، انجام
امرایی: هر تیمی باید چند تا نخاله داشته باشد
تیم راضی هستی؟ من تازه به تیم اضافه شده ام و فقط در اردوی تهران حضور داشتم. در تهران دو بازی تدارکاتی انجام دادیم که مقابل نفت مسجدسلیمان و پیکان بود. هر دو بازی با مساوی به پایان رسید که فکر کنم خوب بود. چرا اردوی ترکیه نرفتی؟ یک مقدار مشکلات مالیاتی داشتم که دنبال برطرف کردن آن بودم. وقتی هم که قرارداد بستم و مشکل مالیاتی ام را حل کردم چند روز از اردو باقی نمانده بود که
صبح تا ظهر در مترو 400هزارتومان کیف میزنم
. الان فقط ندارها برای اینکه ارزان تر خرید کنند بازار می آیند. قبل ترها بازار جای پولدارها بود. ***_الان ناراحت نیستی که باید زندان بروی؟ _الان دیگر زندان برایم سخت نیست. جوان که نیستم زندان بد نمی گذرد. اما هنوز هم پلیس دستگیرم می کند خیلی ناراحت می شوم. البته الان تند تند دستگیر می شوم دیگر دست و پا چلفتی شده ام. قبلاً می دزدیدم و می رفتم. بازنشسته شدم. اما چون کاری بلد نیستم مجبورم که گاهی بیایم کار کنم. در خانه حوصله ام سر می رود.
گفت وگویی با طعم سیاست و هنر / همه مبصر سینما هستند
نیست اما می توانیم با چند کلمه در این برنامه یادش را زنده کنیم. دو مورد از اتوبوس شب می گویم. شنیده بودم اذیت می کند. نمی خواستم با شکیبایی کار کنم چون کار سختی بود و خیلی سعی کردم از بازیگر دیگری استفاده کنم اما پیدا نکردم. به او زنگ زدم و گفتم می خواهم ببینمت. آمد خانه ما. گفتم خسرو، کارگردان فیلم قبلی ات می گوید دیر می آیی و وسط کار می روی. اما ما با هم یک فیلم کار کردیم و تو خیلی منضبط
اعتراض به محدودیت های زنان در موسیقی/نگار خارکن و موزیسین ها در نشستی با مدیران خیالی در میان گذاشتند/
آقای عبدالحسین مختاآباد که در شورای شهر حضور دارد، تماس گرفتم و او گفت این خیلی قانون درستی است و آیا خود تو راضی هستی یک نفر در طبقه پایین خانه ات صدای دامبلی دیمبو بدهد؟ من پاسخ دادم بله حرف شما درست است این برای استودیوهایی است که آکوستیک درستی ندارند. او با بیان اینکه دارد اتفاقات زیرساختی می افتد، گفت: مشکل اینجاست که ما کارمان را انجام می دهیم و یکباره به ما می گویند این کار نمی
حقیقی: به تیم ملی فکر نمی کنم/ سطح لیگ سوئد از ایران بالاتر است/ از استون ویلا پیشنهاد داشتم
درباره بازی در چمن مصنوعی بیان داشت: سخت بود اما لول چمن اینجا بسیار بالا بود. من واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم. بازی کردن در این چمن هیچ تفاوتی با چمن عادی نداشت و مشکلی ایجاد نکرد. به نظرم لیگ سوئد بسیار خوب است و تیم ها و بازیکنان خوبی در اینجا حضور دارند. بازی ما مقابل کالمار یک بازی بین دو تیم انتهای جدولی بود، اما دیدید که بازی چه سطح بالایی داشت. به نظرم استاندارد این بازی بالاتر از لیگ ایران بود
مگر نویسنده ها هم می میرند؟
به خورد ما می داده اند. به خودش زنگ نزدم تا چند ماه بعد که از نزدیک دیدمش؛ اگر زنگ می زدم باید جز تعریف و دست مریزاد، انتقادی هم در چنته می داشتم. هیجان اولیه خواندن هنوز مجال نقد به احساسم را نمی داد. با تعریف و تمجید جور نبود کورش. هر چه بود از آن نسل بود، در جوار گلشیری جور نبودن با تمجید، جانِ این همجواری بود. دو سه ماه بعد که دیدمش نقدی جزئی به رمانش داشتم که گفتم. تمجیدِ
بی خبری سرمربی تکواندو از لیست نفرات دعوت شده به اردو!/ امامی: برگزار نشدن انتخابی، تکواندوکاران زیادی ...
بود به من و می خندید می گفت نمی دانم چرا دعوت شدم! امثال این ها کم نیستند. ملی پوش سابق خاطرنشان کرد: بعد از سال 2013 که آسیب دیدم هنوز از من حمایت نشده است، با اینکه مشکلی برای مبارزه ندارم و می توانم به میادین بازگردم اما نمی دانم چرا به اردو دعوت نمی شوم؟ من نمی خواهم به زور فیکس تیم ملی شوم یا توقع ندارم با پارتی بازی به اردو بیایم صحبتم این است چرا انتخابی نمی گذارند، حداقل فرصت
پدرام کشتکار: زحمات زیادی در موسیقی کشیدم ولی همه را آب برد!
ای موسیقی شد؟ بهروز صفاریان همیشه شانس تبلیغاتی بیشتری از من داشت. خیلی ها می گویند شما با هم جریانات زیادی را ایجاد کردید ولی او ارتباطات و شانس تبلیغاتی بیشتری از من داشت. شاید او بیشتر سیاست دارد و من بیشتر رفاقت می کنم و به همین دلیل، همیشه از این نقطه صدمه دیده ام. یکی از دلایل حضور کم رنگ سال های اخیرم این بود که وقتی می بینی زحمت می کشی و دیده نمی شوی و خواننده ها بیشتر مورد توجه قرار می
یادداشتی به مناسبت سی سالگی سری Metal Gear
داستان هستند. چیزی که می بینی تا همون قدری واقعیه که ذهنت به تو می گه. [...] خیلی غرق داخل کلمات نشو. معنی چیزی که پشت اون کلمه هست رو پیدا کن و بعد تصمیم بگیر. تو می تونی اسم و آینده ات رو پیدا کنی. یک قصه گوی خوب می داند که میان تعریف یک داستان تا نشان دادن آن ضمن روایت تفاوت اساسی وجود دارد. وقتی نویسنده از خیانت به مخاطب از طریق رسانه صحبت می کند، این مسئله تنها در خود داستان می ماند و