سایر منابع:
سایر خبرها
انتشار فایل صوتی آخرین بگو مگو های قبل از توافق/ 180 درجه اختلاف دو روایت از یک توافق
. همچنین لازم است ریشه مشکلات آنچنان که باید بازگو شود تا سطح توقع جامعه منطبق بر واقعیات کشور شکل گیرد و با انتظارات خارج از عرف و محقق نشدن آن یأس و سرخوردگی به وجود نیاید. شرط ادامه این راه و رسیدن به پیروزی نهایی چیزی جز دولت و ملت، همدلی و همزبانی نیست. " فضای سیاسی بعد از توافق " عنوان یادداشت آرمان به قلم کیانوش راد است: خوشبختانه پرونده هسته ای ایران بالاخره به نتیجه نهایی رسید
همیشه رو به خورشیدم
را خواندند و متوجه اشتباهم شدم. خدا را شکر آن روز اتفاقی نیفتاد و کسی هم اعتراضی در این رابطه به من نکرد اما بعد از آن سعی کردم که هرگز چنین اشتباه بزرگی را مرتکب نشوم. برگردیم به سال ها قبل، اینکه چطور شد شما مکبر شدید؛ علاقه خودتان بود یا دست بر قضا این اتفاق برای شما رخ داد؟ قبل از اینکه به مدرسه بروم، با مکبری آشنا شدم. پدرم از همان دوران طفولیت مرا به مسجد می برد. وقتی
ناگفته های کوروش رجلی از تیم ملی تکواندو
مسائل نمی داند. تکواندو را از چه سالی آغاز کردید و چه شد که این رشته را انتخاب کردید؟ تکواندو را از هفت سالگی با حمایت پدرم و زیر نظر استاد حسین علی ملک در محله کارخانه قند کرج آغاز کردم. من خیلی بازگوش بودم و باید بگویم در سال 70 تلویزیون با پخش فیلم ها و سریال های رزمی به خصوص از جمشید هاشم پور، سوپر استار آن روزها در انتخاب این رشته از سوی من تاثیرگذار بود. از چه
بابا دست و پا ندارد ؛ 19 عمل جراحی هم افاقه نکرد + تصاویر
/> هیچکس دیگر امیدی نداشت، گفتم خدا خودش داده و حالا می خواهد آنها را پس بگیرد. گفتم فقط من زنده بمانم که بتوانم بالای سر همسر و فرزندانم باشم؛ 19 عمل جراحی انجام دادم و تقریبا یک هفته در آی.سی.یو بودم به طوری که همه فکر می کردند من تمام کرده ام و سه ماه نیز در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدم؛ در تمام این مدت تنها کسی که به من امیدواری می داد بعد از خدا، همسرم بود. خیلی سخت است برای یک زن جوان که پای
خواندنی هایی از بازطراحی واحد اطلاعات سپاه
به گزارش صاحب نیوز – براتی برخلاف دیگر چهره های امنیتی با گشاده رویی پیشنهادها را برای گفت وگو پذیرفت و برای اولین بار بسیاری از ناگفته های دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب را بیان کرد. هر چند ناگفته های وی هزاران برابر متن حاضر بود و ان شاء الله روزی فرا رسد که این ناگفته های یار شهید بروجردی بیان [...]
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
در آن روزها احساس می شود در مشهد، و این حقیقتی است که با هجرت حاج آقا حسین قمی این رهبری وجود نداشته است. همان طوری که می دانید هفده دی ماه 1314 رضاخان اعلام کشف حجاب می کند. در آن زمان پدرم هم در مشهد بوده، چون بعد از تغییر کلاه از تبریز به مشهد تبعید شده بوده و در آنجا ماندگار شده بوده و در یکی از مساجد مشهد امام جماعت بوده اند و خودشان تعریف می کردند که ظهرها به مسجد گوهرشاد می رفته
فکر حفظ آبروی کتاب باشیم/ همراه با سید رضا یکرنگیان از خدمت در نیروی دریایی تا راه اندازی انتشارات خجسته
کردند و پدرم از من هم خواست که آنجا را امضاء کنم. شما کدام مدرسه می رفتید؟ مدرسه اقبال که در همان محله زندگی ما در کوچه آبشار، قرار داشت. دوره دبیرستان را نیز در همان جا شروع کردم و در ادامه به دبیرستان خاقانی و سعید رفتم و دیپلم گرفتم. البته مدت 6 سال هم در هنرستان موسیقی و نزد استادانی چون مهدی تهرانی و محمد حیدری به فراگیری موسیقی و یادگیری ساز سنتور پرداختم. بعد از
با گریه بازیگر شدم
ادامه داد: این فیلم در زمان خودش فیلم پرفروشی بود و برای همین هم بود که پدر تا پنج سال فیلم نساخت و بعد نیاز را ساخت. اصولا مواقعی که فیلم های پدرم نمی فروشد، سال به سال فیلم می سازد و وقتی می فروشد تا چند سال فیلم نمی سازد. این بازیگر سینما اظهار داشت: بعد از اکران بی پناه در سینماها و نمایش چندباره آن در تلویزیون، من معروف شده بودم و از این توجه مردم سوءاستفاده می کردم آن سال ها در مدرسه به
راز و رمز اسم ها
سال بعد تر هم می تواند انعکاس دیگری داشته باشد این است که موضعش همین الان است. خیلی از ارجاعات نویسنده های نمایش نامه ها و حتی همین نویسنده فرانسوی که از آن صحبت می کنیم، دقیقا برای زمان خودشان است، اما اینکه چه اندازه می توان گرایش های سیاسی را هم در آن در نظر گرفت بیشتر به خود آدم ها که با آن طرف هستند برمی گردد. ما آدم های سیاسی ای نیستیم و این سانسور است که دارد ما را سیاسی می کند. همین مسئله
محب اهل بیت از دنیا نمی رود مگر آن که از گناهان پاک می شود
آقا حسن بهشتی نژاد نقل می کند که شب فوت مرحوم پدرم بالای سر او بودم و بعد از تجهیز و تشییع مردی را دیدم که از مشهد برای تشییع جنازه پدر آمده بود و او را نمی شناختم، او برایم تعریف کرد که2 شب پیش امام رضا(ع) را در خواب دیدم که آماده می شدند برای تجهیز حاج آقا مصطفی بهشتی نژاد، از خواب پریدم و سریع ساعت خواب و نام را یادداشت کردم، فرزند حاج آقای بهشتی نژاد هم ساعت خواب را به عنوان همان ساعت مرگ پدر
هشتاد سال پیش در چنین روز هایی
بیرون آمدم مأموران به من حمله کردند و سطل از دستم افتاد و آنها سوار بر اسب بودند که چادر من را از سرم کشیدند و بعد من را کتک زدند و رفتند. چادرم را به وسیله یک سنجاق نگه داشته بودم که وقتی آنها از پشت چادرم را کشیدند جای این سنجاق خون آمد و باعث زخم شدیدی در گلوی من شد. من تا آخرین روزهای زندگی ایشان یادم هست که جای زخم آن سنجاق باقی مانده بود. کشف حجاب سبب خیر شد! در زمان