سایر منابع:
سایر خبرها
بوی لباس دختر دانشجو کمر پدرش را شکست !
دیر و زود آمدن و رفتنش عذابمان می داد. دیروز همسرم می گفت لباس های دوستش که به خانۀ ما آمده بود بوی سیگار می داد. گفتم: دیگر حق نداری با او راه بروی. . توی چشمانم نگاه کرد و حرف های بی ربطی زد. جر و بحثمان بالا گرفت. آن شب از خانه کرد و دو شب خانۀ مادربزرگش بود. حالا می گوید می خواهد مستقل زندگی کند. به کلانتری13 آمده ام تا از کارشناس مشاوره کمک بگیرم. دارم دیوانه می شوم. من و همسرم اشتباه کردیم. این اخبار اختصاصی حوادث رکنا را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید: ...
ماجرای مردی که غیرتش سوخت!
کرد نجاتم دهد اما اراده ام نیز مثل غیرتم سوخته بود. اختلاف های ما جدی شد و من هم در باتلاق اعتیاد دست و پا می زدم. همسرم به خانۀ برادرش رفت. من هم به خانۀ مجردی دوستی رفتم که عامل همۀ بدبختی هایم است. دله دزدی می کردیم تا بتوانیم پول موادمان را جور کنیم. من تا شش سال قبل سیگار هم نمی کشیدم. آدم مغروری بودم و هرجا می رفتم بوی عطر و ادکلنم می پیچید اما حالا به فلاکت افتاده ام و ... . امیدوارم هیچ کس مثل من خودش را بدبخت و بیچاره نکند. متین نیشابوری اخبار زیر را از دست ندهید:
رفتار زشت سیروس با ملیحه و راز 14 ساله ای که با ازدواج دختر جوان لو رفت
ملیحه که 50 سال دارد پشت در شعبه 264 مجتمع قضایی ونک نشسته بود. شوهر او 14 سال پیش و به دنبال مشاجره ای سخت خانه را ترک کرده و به محل نامعلومی رفته بود. با این حال زن تنها ترجیح داده بود صبر کند تا شاید شوهرش برگردد. اما او هرگز برنگشت و در همه این سال ها تمام عشق و امید ملیحه بزرگ کردن تنها دخترش بود که حالا در رشته مهندسی فارغ التحصیل شده بود. ملیحه و سیروس 25 سال پیش باهم ازدواج کرده بودند. در
دوست دخترم بعد از ازدواجم با دختر دیگر باز هم رهایم نکرده بود تا اینکه ...
به گزارش گروه اسفند سال 92، گزارش زن جوانی به نام سارا در آپارتمانی در خیابان بهارستان تهران به گزارش شد. با حضور بازپرس ویژه قتل و کارآگاهان تحقیقات میدانی آغاز شد و که شوهر موقت مقتول بود دستگیر شد. سینا پس از دستگیری به کارآگاهان گفت: قبل از ازدواج با همسرم با سارا دوست بودم اما وقتی ازدواج کردم ارتباطمان قطع شد. اما مدتی بعد دوباره سر و کله سارا پیدا شد و اصرار داشت که مثل سابق با هم دوست
10 نکته موثر که مردان برای داشتن ازدواج موفق باید بدانند
قدمت سنت ازدواج به چندین هزار سال قبل بازمی گردد. به موجب این سنت دیرینه، دختر و پسر، یا بهتر بگوییم، دو خانواده به یکدیگر پیوند می خورند. اما متأسفانه این روزها، شمار قابل ملاحظه ای از ازدواج ها به طلاق ختم می شوند، زیرا بسیاری از افراد، چه مرد و چه زن، همان قدری که برای ازدواج عجله دارند، بعدها در تصمیم گیری برای طلاق نیز شتاب زده عمل می کنند. در این مطلب، روی سخن مان به ویژه با آقایان محترم
دختر دانشجویی که به خاطر ولخرجی یک مرد در دام شیطانی افتاد
ششم کارشناسی رشته مدیریت بازرگانی بودم. به درسم علاقه داشتم. اما خانواده ام خیلی به من سخت می گرفتند. رفت و آمدم را کنترل می کردند و حتی مادرم تا مسیر دانشگاه مرا تعقیب می کرد تا مطمئن شود که من با سعید ملاقات نداشته باشم. هرچه به خانواده ام می گفتم سعید قول داده سر به راه شود و بعد با او ازدواج کنم توجهی نمی کردند و باورشان نمی شد. آخر به خاطر این عشق سراب گونه درسم را نیمه کاره رها کردم.
همسر شهیدی که به تازگی فرزندش را از دست داده
/> بله، یک جوان 25 ساله بسیار متدین و معتقد بود. احمد آقا هر حجابی را قبول نداشت. من روز خواستگاری صداقت، صبوری و خوش خلقی مرد زندگی ام را مطرح کردم و ایشان هم حجاب و همراهی همسرش در هیئت هایی که می رفت، برایش مهم بود. می گفت از ازدواج به غیر از اینکه سنت پیامبر است می خواهم با همسرم به خدا نزدیک تر شوم. به جرئت می توانم بگویم که حضور در هیئات و سفرهای زیارتی جزو لاینفک زندگی احمد آقا بود که زمان
طلاق نوعروس پس از جشن رؤیایی
کرد و گفت: انشاالله در جلسه آینده به حرف های هر دو طرف گوش خواهم داد. تا آن روز بهتر است به دلایل اختلاف ها و مشکلات میان خودتان فکر کنید. به نظر من حیف است که زندگی یک زوج جوان قبل از جشن سالگرد ازدواج شان به جدایی منجر شود. به گزارش ایران، آرین پس ازشنیدن اظهارات قاضی از دادگاه خانواده بیرون رفت و جلوی آسانسور که ایستاد به یاد گذشته اش افتاد. با خودش فکر می کرد؛ کاش به حرف برادر بزرگترش عمل می کرد و تمام حساب هایش را برای یک جشن عروسی خالی نمی کرد، آن هم جشنی که برای همه میهمانان خاطره خوبی به جا گذاشته بود اما برای خودش و شکیلا خاطره ای تلخ! انتهای متن/ ...
سرگذشت سیاه 4 برادر!
همسایه مان ازدواج کردم ولی به خاطر خلافکاری های من هیچ وقت روزگار خوشی نداشتیم. در همین روزها برادران دیگرم نیز معتاد شده بودند تا این که 2 برادرم یکی پس از دیگری بر اثر ناخالصی های موادمخدر جان باختند. در این میان من طی یک درگیری، برادر دیگرم را با چاقو زدم و روانه شدم. وقتی محکومیتم به پایان رسید همسرم از من طلاق گرفت و دادگاه حضانت 2 پسرم را نیز به او سپرد. از آن به بعد دوباره فروش موادمخدر
مهریه ام را همان لحظه اول به همسرم بخشیدم
. موقع ازدواج من 20 ساله و همسرم 22 سن سال داشت. اوایل ازدواج همسرم در سپاه مشغول بودند. به نوعی من و همسرم فرزند انقلاب هستیم. 14 ساله بودم که انقلاب شد دوران نوجوانی و جوانی من با انقلاب و جنگ گذشت به همین دلیل شاید توانمندی که در خود حس می کنم به دلیل حضور در این دو برهه تاریخی مهم کشورم است. من و همسرم با هم و همراه تحولات سیاسی و اجتماعی کشور بزرگ شدیم. همسرم 7 سال در
آن شب تا صبح بالای سر سمانه نشستم! / زن شوهردار آرام آرم جان داد و ...
به گزارش رکنا، یست و هفتم خرداد ماه سال 92، زنی مأموران پلیس بومهن را از مرگ مشکوک دختر35 ساله اش سمانه باخبر کرد. او گفت: دامادم است و با دخترم از همان ابتدای زندگی اختلاف داشت. آنها با اینکه صاحب دو فرزند پسر و دختر شدند، اما اختلافشان تمامی نداشت و دامادم اعتیادش را ترک نکرد. او چندین بار دخترم را کتک زد و حتی یکبار دست او را با اتوی داغ سوزانده بود. دخترم طلاق می خواست، اما دامادم راضی به
همان یک مشت خاک را با خود به سوغات آورد/ پایان بی قراری ها پس از 31 سال
شما باشد که نه من به پدر و مادر شما بی اعتنایی کنم و نه شما به پدر و مادر من. * طوری رفتار کرد که منافق خجالت کشید و رفت 3 ماه بعد از ازدواج مان باردار بودم، شبی از خانه پدرم به خانه خودمان می رفتیم. منافقی آمد جلوی ما، خواست تفنگ را درآورد، علی اکبر گفت: همسرم را نکشید، مرا بکشید، طوری رفتار کرد که منافق خجالت کشید و رفت. یه روز من و علی اکبر، سردار شهید حشمت الله
متهم: قصد کمک داشتم که قتل اتفاق افتاد
داد که به قتل رسیده است. تحقیقات میدانی پلیس، اما از چیز دیگری حکایت داشت. همسایه ها به پلیس گفتند قبل از کشف جسد، شاهد دعوای سخت داوود با خانواده اش بوده اند. وقتی درباره انگیزه دعوا از خانواده داوود تحقیق شد، آنها حرف های متفاوتی را به پلیس گفتند، همین تناقض ها سبب شد تا گمانه زنی برای اینکه قتل توسط عضوی از خانواده رقم خورده باشد، قوت بگیرد تا اینکه سه روز قبل خواهر مقتول راز جنایت را
مجبور شدم در 16 سالگی زن صیغه ای بشوم!
... دختر 16 ساله در حالی که چهره درد کشیده اش را زیر چادر رنگ و رو رفته اش پنهان می کرد چشم به گوشه اتاق مشاور کلانتری کاظم آباد مشهد دوخت و با بیان این که من با واژه محبت غریبه ام، صفحات سیاه دفتر خاطراتش را به سال ها قبل ورق زد و گفت: از زمانی که به خاطر دارم خیلی تلاش کردم تا معنایی برای واژه محبت پیدا کنم. اما هیچ وقت آن چه را که دیگران از آن به عنوان محبت نام می برند در زندگی ام احساس
نوعروس با چشمانی گریان از راز ارتباط زشتش با مرد متاهل گفت و ...
از صبح تا بعداز ظهر سرکار می رفتم و وقتی به خانه برمی گشتم، حال وحوصلۀ حرف زدن نداشتم. روزهای اول همسرم گیر می داد و احساس دلتنگی می کرد، ولی این اواخر سکوت کرده بود و حرف نمی زد. خوش حال بودم و خودم را تحسین می کردم که خوب همسرم را به راه دلخواه خودم آورده ام. از دوسه هفته قبل به رفتارهای همسرم مشکوک شدم. شب ها تا دیروقت بیدار بود و گوشی تلفن همراهش را یک لحظه کنار نمی گذاشت. انگار موضوعی او را
عشق کورکورانه دختر دانشجو به شرور محله / بلایی هولناک که داماد بر سر برادر زنش آورد!
پدر و مادرم از این بابت خیلی خوش حال بودند و برای آیندۀ من هم برنامه ریزی می کردند. بعد از چند ماه برای خواهرم خواستگار آمد. جوانی بی سرو پا که خانواده ای درست و حسابی نداشت. پدرم خیلی قاطعانه جواب رد داد اما از فردای آن روز رفتار و کردار خواهرم تغییر کرد. ما نمی دانستیم او عاشق و دل باختۀ این پسر شرور شده است. پدر و مادرم با مذاکره و گفتگو سعی داشتند به او بفهمانند اشتباه می کند اما پافشاری و
زندگی صلح جویانه با اقوام همسر
، احساس حقارت به او دست می دهد و احساس می کند از دیگران کوچک تر است و همچنین با عروس خود مهربان باشید و او را با دختر یا عروس ها و افراد دیگر فامیل مقایسه نکنید. این رفتارها اعتماد به نفس آنها را ضعیف می کند و با این رفتارها تیشه به ریشه زندگی جوان های خود زده اید. احترام متقابل در زندگی زناشویی پایه و اساس مهمی محسوب می شود. 2 – سهم شما در دعواها چقدر است در بیشتر دعواهای
ارتباط سیاه زن شوهردار با پسر جوان / زن سابقم می خواهد در انباری خانه ام زندگی کند اما ...
بالاخره یک روز در برابرم ایستاد و گفت دوستم ندارد. خیلی خون دل می خوردم و سکوت کرده بودم بلکه سر عقل بیاید. نتیجه ای نگرفتم. صبح که سرکار می رفتم بچه را به خانۀ همسایه می سپرد و تا ظهر بیرون از خانه بود. خیلی جدی موضوع را پیگیری کردم. وقتی مطمئن شدم با پسری جوان رابطۀ مخفیانه دارد رگ غیرتم به جوش آمد. می گفت طلاق می خواهد. بی معطلی به دادگاه رفتیم و توافقی از هم جدا شدیم. من
پیشنهادهای شرم آور دوستان مرد زندانی به همسر جوانش
آن که می دانستم همسرم نیز به مواد مخدر صنعتی آلوده است و روزگارش را با فروش مواد مخدر می گذراند اما هر چه بود من قصد داشتم با ازدواج با او از شر کتک های مادرم خلاص شوم ولی با این تصمیم اشتباه از چاله به چاه افتادم چرا که چند ماه بعد از ازدواج، من هم پا به دنیای سیاه افیونی ها گذاشتم. 16 ساله بودم که برای اولین بار مصرف کریستال (هروئین خالص) را تجربه کردم. آن شب وقتی پس از عمل آپاندیس در
دخترم سراغ پدرش را از ستاره ها می گیرد
جمعیت زیاد است. این همه مشتاق رفتن شبیه یک معجزه بود. وقتی برگشتیم خانه، حال و هوایم عوض شده بود. با دیدن جمعیت بیشتر ترسیده بودم تا اینکه دلگرم شوم. وقتی دوباره فراخوان زدند، نگذاشتم آقا مصطفی برود. حتی یکبار رگ دستم را زدم تا درگیر بیمارستان شود و نرود. اما او دست بردار نبود. دوست داشت برود و گفتم حداقل یکبار برو آرزو به دل نمانی اما در همین اعزام اول بعد از سه ماه به شهادت رسید. همسرم 30 بهمن 94
پیمان هنوز زنش در بیمارستان بستری بود که با یک پرستار ارتباط گرفت و ازدواج کرد ...
نیز به وی آرام بخش تزریق کردم همچنین برادر یلدا متادون مصرف می کرد و من چند روز قبل از حادثه در کیف یلدا متادون دیدم، من نقشی در مرگ یلدا نداشتم. پس از این اظهارات، محمد مهدی مرشدلو؛ بازپرس شعبه هفتم دادسرای امور جنایی تهران، پیمان را به دلیل اخفای ادله جرم بازداشت کرد و وی را برای ادامه تحقیقات در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار داد. اخبار زیر را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید:
این زن با نخ و سوزن حرف می زند
بوده اند که توانسته اند چند کار سنگین را همراه با هم انجام بدهند و در تمام آنها به موفقیت دست یابند. 24 ساعت روز به ما تعلق دارد. اگر حداکثر زمانمان را به کار و تلاش مثبت اختصاص دهیم، می توانیم زندگی را به معجزه تبدیل کنیم. مدیریت زندگی برای انسان هدفمند شدنی است. چگونه توانسته اید، 72 جلد کتاب را به نگارش درآورید و چاپ کنید؟ آیا حامی مالی داشتید یا قضیه چیز دیگری است؟ من جز
اول عاشق شویم، بعد ازدواج کنیم؟!
/> توصیه می شود قبل از ازدواج شخصیت خودتان را به خوبی بشناسید و به تکمیل آن و رسیدن به شخصیت مستقل و باکفایت اقدام کنید. با شناخت نقایص شخصیتی و برخی تمرین ها و درمان ها دستیابی به شخصیت متعادل، امکانپذیر است. در انتخاب همسر نیز باید در جستجوی همین شاخص های شخصیتی بود. عشق عشق کلمه ای بسیار مصطلح است که از دیرباز موضوع بسیاری از فعالیت های انسان ها بوده است، اما همین عشق با تمام
وصیت برای دفن در پارک خورشید
جواد دو فرزند است. فاطمه 13 ساله و علی 8 ساله. آقا جواد دوست داشت دو فرزند به این نام ها داشته باشد که وقتی فاطمه را خدا به ما داد از خدا خواست اگر به صلاح هست یک پسر هم به ما بدهد که خدا 13 رجب علی را به ما داد و آنجا بود که به نیت پاک همسرم پی بردم. آقا جواد چطور تصمیم گرفت رزمنده جبهه مقاومت اسلامی شود؟ شاید برایتان جالب باشد که قبل از موضوع عراق و سوریه، آقا جواد تصمیم داشت به
چاپ ششم زن سی ساله در بازار کتاب
به گزارش خبرگزاری شبستان، زن سی ساله اثر بالزاک، داستانی پرحادثه است، او در همة داستان هایش خالق قهرمانان بسیار زنده ای است که گویی همة آن ها را در محیط زندگی خودشان دیده و تصویری از آنان برداشته. در این داستان نیز به دنبال سرگذشت زنی است که زندگی زناشویی کامش را برنمی آورد و سرانجام پس از وسوسه های بسیار به عشقی گناه آلود تن می دهد و درنهایت خود دچارسرگذشت غم انگیزی می شود. نوره دو
آزادی دختر 22 ساله با کمک مالی وکیل
به گزارش نخست نیوز: 17مرداد 93، مردی جوان به دلیل خونریزی شدید در یکی از بیمارستان های تهران فوت کرد. او چند روز قبل به دست دختری 19 ساله مجروح شده بود. این دختر دستگیر شد و در مقابل درخواست قصاص اولیای دم، در دادگاه گفت: همیشه از مقتول شیشه می خریدم. روز حادثه در خانه دوستم مشغول خوردن گردو بودم که مقتول وارد شد. می خواست مرا مورد آزار و اذیت قرار دهد، برای همین با چاقو ضربه ای به دستش زدم
حمله به خلوتگاه دختر و پسر در خیابان خلوت / 2 مرد می خواستند دختر را با خود ببرند که ...
. خوشبختانه سرنخ های خوبی به دست پلیس آمده است و امیدوارم این سارقان هرچه زودتر دستگیر شوند. من دختر تحصیل کرده ای هستم و مدتی است در یک شرکت کار می کنم. تا حالا هیچ مشکلی هم نداشته ام. متأسفانه این مسئله را از خانواده ام مخفی کردم و سر قرار رفتم. چند جوان شرور هم که ما را زیر نظر داشتند با افکار شیطانی تعقیبمان کردند و این طوری دردسر درست شد. با اینکه خانواده ام به من اعتماد کامل دارد نمی دانم با چه رویی به صورتشان نگاه کنم و برای این پنهان کاری به آن ها توضیح بدهم. این اخبار اختصاصی حوادث رکنا را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید: ...
وقتی کلمه نخاعی را شنیدم، فکر کردم چیزی درباره ناخن پاست!
/> به هر حال این حساب کتاب ها، یک سال طول کشید تا من و دختر عمویم پای سفره عقد بنشینیم. فاش نیوز: دختر عمویتان در زمان ازدواج چند ساله بود؟ - پانزده ساله. فاش نیوز: انصافاً با سن کمشان، چه جملات شور انگیزی گفته است. از ایشان راضی هستید؟ - خیلی زیاد. یک تار مویش را با هیچ چیز عوض نمی کنم. اهل زندگی و صبور است و خیلی احترامم را دارد. اصلاً
جمشید علاوه بر آبرو، عفت و حیای مرا به غارت برد! / دختر 15 ساله در خانه شیطانی چه می کرد؟
برای این دخترک به تفسیر توضیح داده بود . و امروز حاصل این ازدواج دو دختر 15 و دو ساله بود. همچنین مادرش بخاطر این انتخابش با وجود دیدن خیانت های همسرش روی برگشت به والدینش را نیز نداشت. و اما دخترک در یکی از مدارس دخترانه شهرستان با نمرات خوب مشغول تحصیل بود او تعریف می کرد : چند ماهی است با دختری بنام سوسن آشنا شدم او از دنیای دیگری صحبت می کرد دنیای عشق و محبت و دوستی
مهریه شگفت انگیز عروس ایرانی
...، فردی است که در طول چند سال همکاری با خودم انتخاب کرده ام و خوشحال هستم که عقاید و افکارمان به هم نزدیک است برای همین برای مهریه ام یک موتوسیکلت و دو عدد دوچرخه تقاضا می کنم. عروس در برابر تعجب همه گفت: من به علاقه زیادی دارم و دوست دارم در طبیعت گشت و گذار داشته باشم، هم من و هم همسرم از دوچرخه سواری لذت می بریم و می خواهم با دوچرخه سفر کنیم و سفرهایی هم که با دوچرخه ممکن نیست را با موتوسیکلت برویم.حاضران با شنیدن این میزان مهریه شادمانی کردند و خطبه عقد خوانده شد. این اخبار اختصاصی حوادث رکنا را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید: ...