سایر منابع:
سایر خبرها
یخ نقدینگی آب شود، تورم به 70 درصد می رسد
. من دو الی سه روزی تهران بودم که به دنیا آمد. در شهر همدان می رفتم یکی از بازنشستگانی که خوش سابقه بود گفت فلانی من به شما رای دادم و از یک کار شما راضی نیستم. گفتم چه کاری؟ گفت نباید ازدواج مجدد می کردید و بچه دار می شدید. (می خندد) گفتم حاج آقا این بچه از همان مادر است. وقتی به خانه آمدم به حاج خانم گفتم و اسباب خنده شده بود. برای مجلس عکس گرفته بودند و در سایت ها هم بود.
مسعود جهانی: بیش از 40 قطعه مگاهیت دارم که ایران را تکان داده است
! ورود تو به این عرصه چگونه بود؟ خانواده من با موسیقی مخالف بودند. من هم از کودکی درس خوان بودم و می خواستم وارد دانشگاه شوم و بعد از آن خودم موسیقی را ادامه دهم. درسم را خواندم و سال 85 دکترای داروسازی در اصفهان قبول شدم. از خانواده جدا شدم و به اصفهان رفتم و درس نخواندم! بعد ازدواج کردم و یک گروه موسیقی در دانشگاه تشکیل دادم. یک روز به من گفتند برای اینکه بتوانی در دانشگاه اجرا کنی، باید فیلم
شهادت امام صادق(ع)؛ فریاد مظلومیت مردم قهدریجان
زیاد تر بود و وقتی از پیرمردی پرسیدیم چرا شهر خلوت است گفت: همه رفته اند انوش(ع). سوال دوم را که پرسیدیم مقبره پیامبر چرا رفته اند دوباره جواب داد: پسر حجی هرسال مردم قهدریجان و روستاهای اطراف در شهادت امام صادق(ع) با هیات های عزاداری به سمت این پیغمبر خدا می روند و انجا عزاداری می کنند(البته با لهجه شیرین و زیبای قهدریجانی) و همین شد که من نیز مسیر خود را به سمت این محل چرخاندم و رفتم
اولین حضور نمایندگان ایران در راهپیمایی مرگ +عکس
که پس اگر این حادثه وجود دارد هولوکاست نیز اتفاق افتاده است. آمریکا در زمان جنگ بوسنی هیچ کمکی به آنها نکرد بلکه پسمانده غذاهایش از جنگ ویتنام را به بوسنی فرستاد و حالا کلینتون بانی مالی مراسم است و خودش را صاحب عزا حساب می کند. همسایه ام ممکن است یک روز مرا بکشد پدر من اولین شهید ایرانی در جنگ بوسنی است. سال گذشته یکی از بوسنیایی ها آمد و نماد مربوط به این مراسم را به سینه من
پول زیر سنگ
، لیسانس حسابداری دارد. چند سال پیش وقتی عمه اش را برای شستن به مرده شورخانه آورده بودند به فکر افتاد برای رهایی از بیکاری، خودش هم وارد شغل مرده شوری شود. می گوید: روزهای اول می ترسیدم به جنازه ها دست بزنم. همان موقع سرکارگر مرا فرستاد جنازه یک تصادفی را بشورم. بدنش تکه تکه شده بود و اصلا نمی توانستم به آن نزدیک شوم اما به خاطر اینکه شغلم را از دست ندهم، مجبور شدم. الان عادت کرده ام. با مرده ها حرف می
زن جوان با فاش شدن عکس ارتباط نامشروع شوهرش به خیانت او پی برد
، اما بعد فهمیدم که پدر و مادر یاسین او را به خاطر همین ارتباطات خیابانی از خودشان طرد کرده اند. پدرم به شدت با این ازدواج مخالفت کرد اما من که رابطه نزدیکی با یاسین داشتم و نمی توانستم او را فراموش کنم، با وجود آن که خانواده ما از هر نظر در سطح بسیار بالاتری از خانواده او قرار داشت، به ازدواج با او اصرار کردم. اما متأسفانه اختلافات ما از همان سال اول آغاز زندگی مشترک مان شروع شد، چراکه
ماجرای نقشه ای که بهانه ساخت موشک تهران-تل آویو شد
سوریه بود. شما هم در آن سالهای نخستین نقش آفرینی هایی در راه اندازی این صنعت داشتید، بعد از شلیک موشک به سمت قرارگاه داعش و شنیدن این خبر چه احساسی به شما دست داد و چه خاطراتی را در ذهنتان مرور کردید؟ یک روز حسن تهرانی مقدم آمد دفترم. یک لوح قاب گرفته بود خطاب به من نوشته بود پدر علم موشکی خودش هم قاب را به دیوار اتاقم کوبید! خاطرم هست یک روز خدمت امام شرفیاب شدم با عده ای از تحصیل کرده
عروسی که مترسک داماد بود / از فردای عقد او با دختری ارتباط پنهانی داشت و ...
، وسایلم را جمع کنم و به خانۀ پدرم برگردم. مانده بودم چه بگویم. خون دل می خوردم و به خاطر حفظ آبروی چندین و چندسالۀ پدرم چیزی نمی گفتم اما خیلی اتفاقی فهمیدم با دختری در ارتباط است. خیلی صادقانه از او خواستم، اگر مشکلی وجود دارد یا ایرادی در من می بیند، بگوید و دست از این کارهایش بردارد. دوباره با نیشخند پدر و مادرم را به مسخره گرفت و گفت، اگر نمی خواهم، به خانۀ پدرم بروم که جر و بحثمان بالا گرفت
در شکم مادرم بودم که نامزد شدم و در 13 سالگی با ترس به خانه شوهر رفتم!
بین فقها وجود ندارد و روش های فقهی در این زمینه آنچنان که باید به روز نشده است. وی با بیان اینکه مسئله ازدواج با کودک از مسائل مورد اتفاق میان شیعه و سنی است، ادامه می دهد: باید توجه داشت دلیل جواز بر ازدواج با صغیره نه به این دلیل است که دلیلی بر این جواز وجود دارد بلکه از عدم دلیل این جواز را استنباط کرده اند، یعنی ما دلیلی بر حرمت ازدواج با کودک پیدا نکردیم بنابراین اجازه این امر را می
حمله به خلوتگاه دختر و پسر در خیابان خلوت / 2 مرد می خواستند دختر را با خود ببرند که ...
در اولین قرار ملاقات به پارک رفتیم. پسر منطقی و با حجب و حیایی بود اما صحبت های ما دربارۀ آینده و ازدواج به نتیجه ای نرسید. تصمیم گرفتیم برای همیشه خداحافظی کنیم. او می گفت اصلا نمی خواهد تن به ازدواجی احساسی بدهد و باید به نظر پدر و مادرش هم توجه کند. هوا تاریک شده بود و از پارک بیرون آمدم. پسر جوان گفت مرا تا نزدیک خانه مان می رساند. سوار ماشین او شدم و به راه افتادیم. من روی صندلی عقب نشسته
نامه عاشقانه شهید خلبان عباس دوران به همسرش
تهران و شیراز و اصفهان و ... علی هم_سرلشگر خلبان شهید علیرضا یاسینی_امروز و فرداست که پروانه خانم و بچه ها را بیاورد شیراز دیشب یک سر رفتم آن جا. علیرضا برای ماموریت رفته بود همدان از آنجا تلفن زد من تازه از ماموریت برگشته بودم می خواستم برای خودم چای بریزم که گفتند تلفن . علی گفت : مهرزاد مریضه پروانه دست تنهاست . قول گرفت که سر بزنم گفت : نری خونه مثل نعش بیفتی بعد بگی یادم رفت و از خستگی
اشد مجازات در انتظار سرباز پلیس در مشهد با 3 پرونده قتل + عکس
درحالی این پروندۀ قتل Murder بعد از گذشت 9ماه بررسی قضایی به شعبۀ اظهارنظر ویژۀ قتل عمد دادسرای عمومی و انقلاب مشهد ارجاع شد که در ادامۀ تحقیقات ازسوی قاضی Judge صفری، دادیار این شعبه، مشخص شد متهم علاوه بر ارتکاب دو فقره قتل در گذشته چهار مرتبۀ دیگر در چند عملیات تعقیب وگریز دست به اسلحه برده و چند متهم را به ضرب گلوله از پا درآورده است که طبق بررسی های قضایی این افسر پلیس Police طبق رأی نهایی
نان جنگ و سلفی صلح
داغ تر از آشی که نجنگیده پهلوان شده و شمشیر نکشیده شوالیه شده بودند. خواب لبخند می دیدند، همه یک صدا شده بودند ارکستر سمفونیکِ نمی شود، نداریم، نمی توانیم! می نواختند و هر چه امام می گفت بهانه می تراشیدند. این را از نقل قول حسین علایی راجع به جریان ملاقات روز 27 خرداد 67 هاشمی رفسنجانی با امام خمینی از زبان آقای هاشمی می توان فهمید: به اتفاق رئیس جمهور و احمد آقا خدمت امام رفتیم. وضع جبهه
جزییات زندگی قاتل آتنا / اسماعیل قصد ازدواج مجدد داشت
شدم. باورم نمی شد. با مادرش تماس گرفتم و متوجه شدم خبر درست است. بعد از آن روز خانواده بچه ها با من تماس می گرفتند. سراغ آتنا را از من می گرفتند. اول فکر کردیم به خاطر طلاهایش او را دزدیده اند و امیدوار بودیم پیدا بشود؛ اما تقریبا بعد از 20 روز گفتند به قتل رسیده. اصلا باورم نشد، شوک بزرگی بود. بعد از شنیدن این خبر حالم خیلی بد شد. هرگز فکر نمی کردم چنین آدمی در شهر ما و میان ما زندگی می کند. چطور
نجات قاتل همسر و دختر از مجازات مرگ
، اما انگار قرار نبود که حالشان بهتر شود. به همین دلیل بود که خودم رفته رفته افسرده شدم. امروز صبح بچه ها تازه از خواب بیدار شده بودند. حوصله نداشتم و همین باعث شد که بر سر مساله ای با همسرم بحثم شود. در همان لحظه بود که انگار دچار جنون شدم. کنترلم را از دست داده و سراغ تبری رفتم که در خانه داشتم. نمی دانستم چه کار می کنم. آن را برداشتم و به همسر و دخترانم حمله کردم. دو دختر کوچک ترم با
مرعوب عادات جاری در جامعه نشوید
عرصه وارد شدند و چند صباحی بودند و رفتند یا چند صباحی ماندند و خود را گم کردند. انگار تعریف هنر و فرهنگ سازی را از ریشه نمی دانستند ولی گلستان از آن دسته نبود بلکه با تجربه ای که در این سال ها به دست آورد، سال هاست بر جایگاهش نشسته و گالری اش استوارتر از قبل چراغش روشن بوده و این فقط ناشی از شناخت او نسبت به جامعه است؛ شناخت او نسبت به جریان های هنری روز و حوادث و اتفاقات فرهنگی و عکس العمل ها و
من اصلا اصلاحات را قبول ندارم/ بعد از ماجرای خانه نشینی، رابطه ام با احمدی نژاد قطع شد
/> ببینید، من آن موقع دو فوق لیسانس از ایران داشتم و یکی از کانادا. قوانین دانشگاهی امریکا به گونه ای بود که فوق لیسانس را قبول نمی کرد و به همین دلیل مجبور شدم که دوباره از لیسانس شروع کنم. همین باعث شد تا یک مدرک فوق لیسانس هم از امریکا بگیرم، در رشته فلسفه غرب. در همان دانشگاه ماندم و دکترا را هم گرفتم و حدود شش، هفت ماه بعد به ایران برگشتم. *با فضا و شرایط آنجا راحت کنار آمده بودید؟
روایت موسوی خوئینی ها درباره ارتباطش با شهید بهشتی
همین مناسبت برپا شده بود. من تا آن شب از نزدیک ایشان را ندیده بودم. روز قبل از این ضیافت، من در قم بودم و وقتی عازم تهران شدم، به مرحوم حاج احمدآقا گفتم امشب منزل آقای مانیان میهمان هستم و جمعی از دوستان هم هستند. برای ایشان نام افرادی را بردم که همه از علاقه مندان به آقا بودند و گفتم اگر شما هم بیایید، همه خوشحال می شوند. به اتفاق به تهران آمدیم و رفتیم منزل آقای مانیان. شهیدان بزرگوار، آقایان
روح شهید سخی با آغاز اذان و اقامه نماز در عالم دیگری سیر می کرد
نباید بروم؟ چرا شما می ترسید من بمیرم؟ پدر اگر تقدیر من این باشد جوان مرگ شوم شما می توانید جلوی مرگ من را بگیرید؟ حتی اگر حرف شما را قبول کنم و بمانم در خیابون تصادف می کنم و یا به راه دیگری می میرم. به نظر شما کدام بهتر است؟ شهادت یا مرگ طبیعی؟ در تاریکی شب بی توجه به محیط پیرامون خود ایستاده بود و نماز می خواند محمد اهل دعا و نماز بود، به نماز شب اهمیت زیادی می داد، وقتی
روش های طبیعی برای غلبه بر بی خوابی
. بگذارید اطمینان داشته باشد بعد ازخوابیدن او کسی در خانه بیدار نیست. این فکر به راحت تر خوابیدن او کمک می کند. بعضی بچه ها شب ها کم می خوابند اما در طول روز این کمبود را جبران می کنند، اگر هر راهی برای خواب شب امتحان کردید و تاثیر نداشت، سخت نگیرید بگذارید ظهر ها کم خوابی اش را جبران کند. سبک زندگی در خواب کودکان تأثیر زیادی دارد. داروی خواب دادن داروی خواب آور به بچه ها
ادعاهای عجیب اسماعیل رنگرز درباره قتل آتنا
مواد، داخل بشکه جسد دختربچه گمشده است. هر چند مرد جنایتکار سعی داشت هر طوری شده خودش را بی گناه جلوه دهد، اما در نهایت بازجویی ها و تحقیقات کارآگاهان به نتیجه رسید و این مرد به قتل آتنا اعتراف کرد. او گفت: دو، سه روزی بود که با دیدن آتنا و طلاهایش وسوسه شده بودم. روز حادثه به مغازه ام آمد که آب بخورد و چون کسی آنجا نبود، به طرفش رفتم. خواستم نقشه ام را اجرا کنم اما او شروع کرد به
با صالح علا، از عشق تا کافه و سینما
عسل دارید قند دارید نگاه شبرنگ دارید، سینه زنان زخمی و عاشق دلتنگ دارید، شب هنوزم توی خواب، گل می ذارم تو بشقاب، دست میکشم سر ماه، آب می پاشم رو مهتاب، روز با هزارتا تاکسی، میرم سه راه عباسی، شاید کنار مردم، بیای منو بشناسی، مثل نسیم صبح ها، گاهی مرا مرور کن، بخواب خواب من بیا، از دل من عبور کن. یک روز یکی از بچه های محله مان، خسروجان آمد در منزل ما و خواست نامه عاشقانه ای برایش بنویسم. آن هم با
امام صادق علیه السلام؛ نام ها و یادها
می کنیم. این حالت موقعی است که در خدمت شما هستیم. اما همین که خارج شدیم به منزل که می رویم بوی فرزندان که به شامه ما می رسد خانواده و زندگی خود را که می بینیم حالت معنوی که از محضر شما کسب کرده بودیم از دست می دهیم. آیا با این خصوصیات ما گرفتار نفاق نمی شویم؟ فرمود: هرگز، این پیشامدها و تغییرات از وسوسه های شیطان است که شما را به دنیا متمایل می کند. به خدا سوگند اگر بر همان حال اولی که ذکر
شکاف طبقاتی زمینه ساز پرخاشگری ها در جامعه
زندگی می کنید، این تضاد است فاجعه است! برای ارزش های چه دینی، چه انسانی؟ کسی که مدعی است و حرف می زند عملش چیز دیگری باشد فاجعه است! من به عنوان پدر اگر به فرزندم بگویم عزیزم دروغ گویی زشت ترین عمل است اما همان موقع به خانمم بگویم کسی به من زنگ می زند بگو من نیستم من که در حرف اینطور می گویم بچه می بیند اما در عمل می گویم این، یعنی بدترین نوع. دروغ.یعنی آن بی اعتقادی را ایجاد می کند و در جامعه ی
روایتی از فعالیت در فضای مجازی و قطع نخاع
/> سال های اول برای خودم زمان تعیین می کردم که مثلاً تا محرم می توانم روی پاهایم بایستم و دوباره برای برپا کردن خیمه عزای امام حسین؟ع؟ تلاش کنم. بچه های هیأت پایشان از خانه مان قطع نمی شد و مدام روحیه می دادند که دوباره بلند می شوم و برای هیأت ریسه و پلاکارد نصب می کنم و آشپزی می کنم و ... اما ماه ها گذشت و اتفاقی نیفتاد و من با اعتقاداتم دچار تناقض شده بودم چون به قدرت اهل بیت؟ع؟ در تغییر سرنوشت
شهید لاجوردی الگویی برای مسئولان همیشه در جلسه!
آمد می کردم. در همان جا بود که چندین نوبت با چهره مومن و باصفای حاج اسدالله روبه رو شدم. بچه ها راست می گفتند که: هیچکس نمی تونه در سلام کردن، بر حاج اسدالله پیشی بگیره ... با بچه ها سر این موضوع قرار گذاشتیم و گفتم که من می توانم. من که او را می شناختم، ولی او اصلا مرا نمی شناخت و حتی نمی دانست در آن ساختمان چه کار دارم. یک ساعتی به اذان ظهر مانده بود که برای وضو
ناگفته های زندگی خسرو شکیبایی از زبان پسرش +عکس
خیلی زود به چشم می آید و نمی شود از آن گذشت و شکیبایی جوان با صدایی که شاید شبیه صدای جوانی پدرش است از این شباهت می گوید: به دفعات گفته ام زمانی پدرم به من می گفت تو خود منی! عین منی! آن زمان که خیلی بچه بودم، متوجه این سخن نشدم اما بعدا متوجه شدم چه گفت. این شباهت ظاهری از جایی به بعد در من به وجود آمد. به ویژه حال که به دلیل فعالیتم در تئاتر، دوستان قدیمی پدر را بیشتر می بینم، می گویند خیلی
آخرین تحولات پرونده قتل آتنا / اعزام کارگاهان تهران به پارس آباد
امن ایران است. اما با این جنایت هر چه آبرو داشتیم رفت. پسر نوجوانی هم گفت: من یک خواهر کوچک دارم. از وقتی این ماجرا را شنیدم خیلی مراقبش هستم، پدر و مادرم هم در رفت و آمدهایش خیلی دقت می کنند. قبلاً هر ساعتی از روز اجازه داشت در کوچه بازی کند اما حالا اگر من همراهش نباشم نمی تواند به کوچه بیاید. خیلی گریه می کند اما ما به خاطر خودش مجبوریم سخت بگیریم. مرد موزفروش راسته دستفروش
ماجرای مردی که غیرتش سوخت!
روز نو : در این زندگی زنده ماندن دیگر برایم پشیزی نمی ارزد. دلم دارد می ترکد. دیگر نمی توانم خودم را تحمل کنم. تا چند وقت قبل کریستال که مصرف می کردم بی حس می شدم و غم دنیا را فراموش می کردم اما حالا تا چشمانم را می بندم چهرۀ معصوم دختر کوچولویم را می بینم. من یک پدر هستم و تمام دنیای یک پدر دخترش است. امروز به دیدنش رفتم و با خواهش و التماس از همسرم خواستم اجازه بدهد بچه را
فرزندان ناخلف از نوح تا زم
قرآن اموال و فرزندان را وسیله آزمایش انسانها میداند .از این روست که درباره هردو آنها باید پاسخ داد که به چه راهی رفتند و در چه راهی صرف شدند. فرزندان خلف و ناخلف را هم در میان انبیا و اولیا میتوان دید هم ائمه و بعد علما و بزرگان . اینکه چگونه این اتفاق می افتد که فرزندی به انحراف میرود محل بحث نیست آنچه محور توجه است نحوه برخورد پدران و مادران بزرگوار با چنین فرزندانی است