سایر منابع:
سایر خبرها
پسرم قاتل نیست
حادثه پسرش هیچ ضربه ای به همسرش وارد نکرده است و علت مرگ او می تواند دلایل دیگری داشته باشد. صحبت هایی که در صورت اثبات صحت آنها می تواند به طور کلی مسیر این پرونده را تغییر دهد. حمید قاتل نیست مادر حمید صفت زنی است میانسال، از یک سو در غم از دست دادن همسرش سوگوار است و از سوی دیگر نگران آینده و سرنوشت فرزندش. همسری داغدار، مادری نگران و زنی آشفته از حادثه تلخی که هفت روز پیش شروع شد. او
چرا قاتل آتنا در پرونده قبلی تبرئه شده بود؟ / قاتل گفته “آتنا نظرم را جلب کرده بود”
. تلاش ها برای پیدا کردن آتنا از اطراف محل گم شدنش که نزدیک محل دست فروشی پدرش بود شروع شد. پلیس آگاهی در همان حوالی به شخصی مظنون شد. فیلم دوربین مداربسته مغازه های اطراف نشان می داد که آتنا از مقابل یک مغازه عبور کرد اما دوربین بعدی عبور کامل آتنا از مقابل آن مغازه را نشان نمی داد، ولی افراد دیگر که در تصاویر قبلی همراه آتنا بودند از دوربین های بعدی عبور کردند. در ادامه، مأموران به
شمارش معکوس برای اعدام قاتل گوش بر +عکس
راننده آژانس و زن جوان اعتراف کرد و گفت: مدتی قبل از راننده آژانس مقادیری پول قرض گرفتم. چند بار از من خواست پولش را پس بدهم، اما توانایی این کار را نداشتم. روز حادثه سوار خودرویش شده بودم که بحث پول پیش کشیده شد. با هم درگیر شدیم و من با چاقو او را کشتم. متهم درباره قتل زن جوان و بریدن گوش هایش نیز گفت: چند ماه پیش با معصومه آشنا شدم و همین موضوع باعث اختلاف من و همسرم شد. به او گفتم
مادر حمید صفت از مرگ مرموز همسرش در بیمارستان گفت / قصور پزشکی شده پسرم قاتل نیست+ عکس
/> حمید صفت در اعترافاتش مدعی شد: سه شنبه هفته گذشته زمانی که وارد خانه مادرم در خیابان شیخ بهایی شدم متوجه شدم که مادرم با همسرش درگیر شد و من فقط مادرم را برداشته و از خانه خارج شدم و نمی دانم چه کسی او را به قتل Murder رسانده است. در ادامه در روز شنبه مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی تهران بزرگ اعلام کرد که حمید صفت در ساعت 20:15 روز جاری به ارتکاب جنایت Crime و قتل همسر مادرش با انگیزه حمایت از
زورگیرهای غرب تهران بالاخره دستگیر شدند
15 دادسرای ناحیه 5 تهران ، پرونده برای رسیدگی در اختیار پایگاه دوم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. مالباخته پس از حضور در پایگاه دوم پلیس آگاهی در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: در خیابان ستارخان قصد پیاده شدن از ماشین را داشتم که یک دستگاه موتورسیکلت با دو سرنشین آقا و خانم جوان به من نزدیک شدند. در یک لحظه و پس از پیاده شدن از ماشین بود که سرنشین مرد موتورسیکلت از پشت سر به من حمله ور شد
ماجرای خانم دکتری که روی خاله اش اسید پاشید
. وی ادامه داد: حوالی ساعت 14 روز حادثه زنگ زنگ خانه خاله ام را زدم که وی به جلوی در آمد و من اسید را به روی بدنش پاشیدم، بعد از اسیدپاشی نیز به منزل خودمان رفتم و قصد داشتم با بلیطی که از قبل برای کانادا خریده بودم به آنجا فرار کنم که جلوی در ساختمان توسط مأموران دستگیر شدم همچنین اسید را خیابان ناصرخسرو تهیه کرده و با پرداخت پنج هزار تومان اسید خریدم اما از نوع اسید اطلاعی نداشتم.
احمد را به خاطر آزار خواهرم که شوهر داشت به بیابان کشاندم و ...
کرج رفت و از ناپدید شدن پسر 25ساله اش به نام احمد خبر داد. وی گفت: پسرم چند روز پیش برای تفریح، همراه پسرعمه اش کامران از خانه خارج شد، اما دیگر برنگشت. امروز از زبان یکی از بستگان دورمان شنیده ام کامران درباره به رساندن پسرم به آنها حرفهایی زده است. به دنبال اطلاعاتی که مرد میانسال از پسر گمشده اش به پلیس داد وی به سردخانه پزشکی قانونی رفت و جنازه پسرش را شناسایی کرد. به این ترتیب
اعتراف بهزاد و لیلا به سرقت از زنان
با موتور از محل متواری شدند. با آغاز رسیدگی به پرونده، شکایت های مشابه دیگری توسط شکات زن در کلانتری های غرب و شمال غرب تهران مطرح شد مبنی بر اینکه آقا و خانم موتورسواری اقدام به زورگیری و سرقت طلاجات از آنها کردند. یکی از مالباختگان که توسط سارقان مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته بود، در شرح ماجرای سرقت دستبند طلایش به کارآگاهان گفت:ساعت 13 روز دوازدهم مرداد با خودرو شخصی 206 خود در میدان شهرزیبا
خانواده ها قربانی تکنولوژی
خسته شدم. بهتره که جدا بشیم. اشک امان دختر جوان را برید و دوباره با لحنی التماس گونه حرف خود را رو در روی پدر و مادر زد که ترو خدا دست از این بچه بازیها بردارید شماها نوه دارید، عروس و داماد دارید. دختر جوان اشک می ریخت و پدر و مادر بی توجه به او رفتند تا به آخرین سکانس زندگی مشترک خود پایان دهند. حضور 500 ساعته هر ایرانی در تلگرام سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی از
حرف های گریه دارِ مادرِ شهید حججی
دست نشان می دهد مستقیم برو. تمام اهالی، کسبه و راننده تاکسی ها عکسش را بر درودیوار مغازه ها و ماشین ها چسبانده اند. راننده تاکسی می گوید: خوشا به سعادت این پدر و مادر. فرزندشان سر سفره اباعبدا... نشسته است. کسی نمی داند کی و کجا و چگونه می میرد اما این نوع شهادت نصیب هر کسی نمی شود. خوش به سعادتش سرکوچه خیمه ای برپا کرده اند. مادر با خوشرویی پذیرای ما می شود. زنان دسته دسته به دیدنش می آیند، برخی
آنچه از زندگی خصوصی و فعالیت های خیرخواهانه خان عمو مجری برنامه کودک نمی دانستیم!
تهران به کار اجرا بپردازم. البته همچنان به دست فروشی ادامه می دادم. در تهران با دوستی آشنا شدم, که با هم در یک آب انبار قدیمی در منطقه راه آهن اتاقی را اجاره نمودیم,و با هم زندگی در آنجا زندگی می کردیم.در این مدت اجراهای متعددی در تهران و شهرهای مختلف در خیریه ها داشتم. کل اثاث آن اتاق یک یخچال و یک فرش و یک تلویزیون 14 اینچ سیاه و سفید بود. اما در تهران موفق نشدم, متوجه شدم که در تهران کار قویتر
ناگفته های عامل جنایت هولناک خیابان شیخ بهایی/مامور ساواک در انگلیس بودم
. یعنی او را به خانه خواهرش نفرستادید که شهرام و نرگس را بکشید؟ نه، من فقط می خواستم جلوی دست آنها نباشد که اذیت نشود. آن شب هم وقتی شروع به پرخاش کردند و به پدرم فحش دادند، یک لحظه جنون گرفتم و این اتفاق افتاد. بعد از قتل چه کردید؟ جسدها را به حمام بردم و با اره برقی که مال خود شهرام بود، جسدها را تکه تکه کردم و بعد از دو روز شروع کردم به پخش کردن اجساد
مرگ مرموز مهمان در غیاب صاحبخانه!
بازپرس جنایی پایتخت و کارآگاهان سرگرم تحقیق درباره مرگ مرموز مرد جوانی هستند که درسقوط از طبقه چهارم یک ساختمان جان باخته است. ساعت 11 یکشنبه شب، مأموران کلانتری 137 تهران از سقوط مرگبار مرد جوانی به داخل حیاط خانه ای در خیابان پاتریس لومومبا باخبرشدند. پس ازاعلام موضوع به محسن مدیرروستا -بازپرس کشیک قتل- تیم جنایی راهی محل شدند و با جسد مردی 21 ساله روبه رو شدند که لباس خانه به تن
ناگفته های عامل جنایت هولناک خیابان شیخ بهایی
ظرفشویی، هر موقع هم دلشان می خواست، سر یخچال می رفتند. کلا هیچ کاری نمی کرد. از تصمیم به قتل بگویید؛ چه شد که این کار را کردید؟ من نمی خواستم آنها را بکشم اما به جنون رسیدم و این کار را کردم. به پدرم فحش دادند و داشتند دوباره شروع به شکستن می کردند که این جور شد. آیا با مشاور یا کارشناس انتظامی مشاوره کرده بودید؟ بله، بارها اما نتیجه نداشت. حتی آخرین بار سه شب
سرنوشت متفاوت متهمان 4 پرونده جنایی
رفته بودم و همه حواسم به درس خواندن بود اما پس از مدتی با چند نفر از بچه های مدرسه درگیر شدم و یکی از آنها به نام وحید، تهدیدم کرد. موضوع را برای دو نفر از دوستانم تعریف کردم و آنها گفتند وحید و دوستانش با چاقو و ساطور سر قرار می آیند. خیلی ترسیدم برای همین از انباری خانه مان یک چاقو برداشتم و درجریان درگیری ناخواسته مرتکب قتل شدم. در پایان دادگاه، قضات شعبه هفتم با استناد به ماده 91 قانون مجازات
اولین گفت وگوی حمید صفت پس از دستگیری
تماس گرفت و گفت مادرمان با هوشنگ، ناپدریمان درگیر شدند و از من خواست که خود را به آن جا برسانم تا در جریان ماجرا قرار بگیرم. جزئیات را اینجا بخوانید. ظهر آن روز مادرم نیز با من تماس گرفت و از من پرسید که چه زمانی به آن جا می روم، من نیز راهی خانه خودمان شدم. حمیدرضا صفت گفت: زمانی که در خانه را باز کردم دیدم ناپدریم سمت چپ مبل نشسته است و یک میز نیز جلوی او قرار داشت. گوشی
اصرار مامون بر ازدواج دخترش با امام جواد علیه السلام برای چه بود؟
/> 4 – هدف چهارم مأمون، عوام فریبی بود؛ چنانکه گاهی می گفت: من به این وصلت اقدام کردم تا ابو جعفر – علیه السلام – از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ کودکی باشم که از نسل پیامبر( ص )و علی بن ابی طالب – علیه السلام – است. اما خوشبختانه این حُقّه مأمون نیز بی نتیجه بود زیرا دختر مأمون هرگز فرزندی نیاورد!(64) و فرزندان امام جواد – علیه السلام – همگی از همسر دیگر امام بودند. اینها
اسید پاشی شبانه به زن پولدار 73 ساله
کار خرید و فروش ماشین است، خیلی سریع ماشین ها را می برد. اما همان موقع ناگهان عصبانی شده و مادرم را تهدید کرد که خانه را به آتش می کشد و... اما این تمام ماجرا نبود، چند روز بعد از این اتفاق یک نفر کارتن پر از مواد اشتعالزا داخل پارکینگ خانه گذاشته و 4 شیر فلکه کنتور گاز داخل پارکینگ را هم باز کرده بود. من به محض ورود به خانه متوجه بوی گاز شدم و مواد اشتعالزا را هم دیدم که داخل پارکینگ است. قسمتی
ضربه های مرگبار به شکم فاطمه 18 ماهه
فاطمه کوچولو وقتی از ماجرای مرگ دخترش در خانه ناپدری باخبر شد با مراجعه به کلانتری به علت مرگ فرزندش، علیه همسرسابقش و ناپدری فاطمه شکایت کرد. این مرد به کارآگاهان گفت: دخترم دراثر ضربه به ناحیه شکمش فوت کرده و به طورقطع او را کشته اند. بدین ترتیب سهیلا ،مادر 25 ساله فاطمه و شوهرش فرهاد دستگیر شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند اما این بازجویی ها نتوانست کارگشا باشد. بنابراین رسیدگی
از پاسخ به شبهات امامت حضرت جواد(ع) تا ماجرای ازدواج امام با یک آقازاده+صوت
و به ایشان گفتند: فرزندم برخیز، خودداری ورزید و گفت : من از جایم تکان نمی خورم در حالی که شما با این خانه (خانه خدا) وداعی گفتی که دیگر بدان باز نخواهی گشت و سرانجام همراه پدر برخاستند و به آنجا که پدر می خواست همراه پدرشان رفتند. از این روایت چنین برمی آید که آن حضرت طی زیارت پدرشان از خانه خدا و وداع ایشان، خطراتی که انتظارشان را می کشید درک کرده بودند و درک چنین امری البته از چنان
عدم حمایت سازمان تاکسیرانی از زنان راننده سرویس/ دخل و خرج سرویس های مدارس همخوانی ندارد
سه سال است راننده سرویس مدارس است؛ او گفت: اوایل که این شغل را انتخاب کرده بودم به خاطر منبع درآمد بود. چون شوهرم بیکار بود و ما مستاجر بودیم و من باید مخارج خانه را تامین می کردم. بعدها به این شغل علاقه مند شدم و این شغل جزیی از زندگی ام شده است، اگر یک روز سر کار نباشم دلم می گیرد چون علاوه بر سرویس مدارس. سرویس برخی از شرکت هایی که پرسنل آنها زن هستند هم هستم و از شغلم لذت می برم.
زندگی به سبک علوی و فاطمی
را از دوش طرف دیگر برمی داشتند. روزی رسول خدا (ص) به خانه پر نور آنان وارد شد و دید که عروس و داماد هر دو با هم سرگرم آسیاب کردن هستند. پرسید: کدام تان خسته تر است؟ علی (ع) فرمود: فاطمه از من خسته تر است. رسول خدا (ص) به جای دختر نازنینش نشست و علی (ع) را در آسیاب کردن، یاری رساند. (بهجة قلب المصطفی (ص)، ص 495) در این روایت، همکاری علی (ع) در کارهای خانه و مهر و محبت و ایثار ایشان نسبت به همسرش
درسی از جواد الائمه برای همسرداری
نمی دانم وقتی قرار است درباره امام نهم مطلبی بنویسیم حضرت را با کدام لقب بخوانیم. جوان ترین امام صفت زیبایی است، ابن الرضا (ع) هم برای ما ایرانی ها بواسطه علاقه شدید به پدر بزرگوارشان بسیار دلنشین است اما شاید همان لقب "جواد الائمه" از همه زیباتر باشد. امامی که در عین جوانی هم بخشنده بودند و هم دانشمند و چه ملاک هایی بهتر از اینها برای الگوبرداری جوانان و بهره مندی از سبک زندگی سراسر نور آن حضرت برای ما که در این روزگار، سخت نیازمند الگوهای عملی هستیم. در
این مرد گوش زنی را برید و به همسرش هدیه داد! +عکس
را با من تمام کند اما وقتی دیدم به ادامه این رابطه اصرار دارد او را با چاقو کشتم و برای اثبات وفاداری به همسرم گوش های نازنین و بینی او را بریدم تا به همسرم هدیه بدهم. من گوش های بریده شده را در قوطی الکل گذاشتم و به خانه آوردم. به دنبال اظهارات تکان دهنده مرد خشن پلیس به بازجویی از همسر مجید پرداخت. این زن گفت: مدتی قبل همسرم مقداری لوازم داخل خودرو و دو دستگاه تلفن همراه را به خانه
صدای بابا گفتن فرزندش را هیچ وقت نشنید
هستید. باید از کودکی هایش خاطره زیادی داشته باشید. از آن روزها بگویید. یادم هست احمد قبل از اینکه به سن مدرسه برسد، علاقه خیلی شدید به مدرسه رفتن داشت. مادرم هر روز برای من و برادرم محمد، لقمه غذا آماده می کرد و داخل کیف مان می گذاشت تا موقع زنگ تفریح بخوریم. احمد فکر می کرد هر کسی ساندویچ داشته باشد می تواند به مدرسه برود. این خاطره برای زمانی است که محمد کلاس اول بود. یک روز وقتی مادرم
سوء استفاده از اعتماد پیرمرد توسط زن و شوهر جوان
کارگر مطمئن می گشتیم. از طرفی، پدرم می گفت دوست ندارد زنی تنها به عنوان کارگر به خانه اش رفت وآمد داشته باشد. مانده بودیم با این وضعیت چه کار کنیم که یک روز به طور اتفاقی با سوپرمارکت محله مان دراین باره صحبت کردم. می گفت زن و شوهری جوان، که آدم های خوبی هم به نظر می رسند، دنبال کارند. شمارۀ تلفن آن ها را به ما داد و تماس گرفتیم. زن و شوهر غریبه خیلی خوشحال شدند و روز بعد به خانۀ پدرم رفتند. من می
روایتی از آداب تعلیم نورچشمی در ایران قدیم
بود. ادامه روایت ممتحن الدوله شقاقی از یک شیوه رایج تربیتی در مکتب خانه های قدیم، تصویری روشن از دریافت های ایرانیان در روزگار گذشته نسبت به تربیت کودکان می نمایاند روزی در مکتب خانه آقا میرزا مصطفی خان گنجشکی در دست داشت و با او بازی می کرد. معلم غفلتا ورود نمود. مشار الیه از ترس گنجشک را به میرزا معصوم خان سرتیپ (منتخب السلطنه حالیه) عمه زاده اش که در پهلویش نشسته بود تسلیم داشت. معلم متغیر گشت
آنگاه که نه فلج اطفال که روح مقاوم، هویت مرزنشین ایلامی را تعریف کرد
فلج اطفال را به واژه مکرر زدگی من و خانواده ام مبدل کرد. امکانات خانه بهداشت روستای نخجیر محدود بود و وقتی مادر و پدرم مرا به دکتر بردند درست یادم هست دکتر فقط شربت تب برایم تجویز کرد که شاید تب شدیدم را که با آن احساس سوختن داشتم را پایین بیاورد، وقتی داروها را مصرف کردم و صبح از خواب بیدار شدم دیدم پای راستم را نمی توانم تکان بدهم. هراسان از راه نرفتن و ناباورانه با وحشتی که وجودم
زمانی عکاسی حریم و حرمت داشت/ 12 بهمن 57 و عکاسی از امام راحل(ره) در بهشت زهرا
، دو سه سال تهران پیش برادرم که از من بزرگتر بود، عکاسی کار کردم. آن زمان دوربین های آنالوگ و عکس های سیاه و سفید بود. پس شما سال 52 عکاسی را شروع کردید؟ بله. روزها در آتلیه برادرم بودم و شب ها به مدرسه (اکابر) می رفتم. اسم عکاسی برادر چه بود؟ عکاسی مقدم و فری . برادرم که از دنیا رفت، من با پسر برادرم که تقریباً هم سن بودیم، عکاسی را ادامه دادیم. پسر
4 شهریور، زمان محاکمه قاتل آتنا
آتنا در مقابل مغازه او ناپدید شده و وی حقیقت را انکار می کرد. این مرد حتی برای تحقیقات تخصصی در اختیار پلیس آگاهی مرکز استان قرار گرفت اما با این حال مدعی بود که بی گناه است. او ادامه می دهد: در این مدت 2 بار دستور بازرسی مغازه و محل زندگی مظنون پرونده صادر شد. مأموران با حکم قضایی راهی آنجا شدند و همه جا را با دقت گشتند اما هیچ سرنخی به دست نیامد. پرونده تبدیل به پرونده ای پیچیده شده