سایر منابع:
سایر خبرها
چالش وحشتناک Blue Whale به ایران رسید!
توصیه هایی ارائه شده است که در ادامه خواهیم گفت: مگه میشه یک بای باعث خودکشی بشه؟ هیچ جوره تو کنم نمیره.احمقانه است. دقیقا منم یه همچین حسی و دارم ... یه اصطلاحی بود که مثلا میگفتن : "اگه فلانی بگه خودتو بندازی تو چاه ، تو میندازی ؟ ... نه ... " قشنگ ر . ه به این قضییه -)))) طراح چالش پلیس روسیه رو دسگیر کرده و طرف دانشجوی روانشناسیه و گفته هدفش از ساختن
برداشتن سطح IHS در یک پردازنده Intel SkyLake-X
مورد که اصلا خوب نیست و اینتل تو یه پردازنده 2000 دلاری میاد یه خمیر بی کیفیت میزنه برعکس amd که تو یه پردازنده 500 دلاری لحیم و اب طلا استفاده کرده بر عکس اینتل که کاملا خساست زیادی به خرج داده اون چیزی که تو تصویر دیده میشه خمیر سلیکون فلز دار نیست چسبه چسب بین lhs و pcb پردازنده وخمیر سلیکون به طور واضح از روی سطح پردازنده پاک شده وبا تجربیات قبلی احتمالا از همان نوع بی کیفیت مورد
لذت حضور در مسجد علی علیه السلام و جلسات علمی و جذاب ایرانیان مقیم آمریکا
کشید تا زینب راه افتاد. در تمام این مدت و بعد از اون، زینب رو مدام تشویق می کردند. جایزه دانش آموز نمونه کلاس رو بهش می دادند، مبصر کلاس می شد، چون ریاضیات و هنر، وابستگی زیادی به زبان نداشت، نمراتی عالی و تشویق عمومی در این درسها دریافت می کرد،... خلاصه اونقدر محبت و اعتماد بنفس از طرف معلم به این بچه تزریق شد که هیچوقت ناامید نباشه. البته کلاس فوق العاده زبان با معلم اختصاصی و فضای
تیر افشاگری در قلب اعتماد!
/> واقعاً واژه ای برای بیان عمق فاجعه بودن این مسأله نمی یابم! چراکه آن فرد مراجعه کننده غم مشکل خود را داشته باشد؟ یا تن و قلبش با تهدید مشاور بلرزد؟! متأسفانه بیان این درد به شکل دیگری این است که فرض کنید بیماری به پزشکی مراجعه می کند و با اعتماد کامل همه اسرار بیماری اش را می گوید و بعد پزشک از این اسرار استفاده کرده و شخص را تهدید کند! واقعاً هضم این مسأله برای انسان محال است. خب مشاور هم
اصابت موشک در کنار آرامگاه بوعلی سینا
وابسته ام بود. اصغرآقا برادر حسین هم زن گرفت و عمه از تهران به همدان آمد. عمه هم مثل من بی قرار حسین بود. حسین را بعد از بمباران پادگان ابوذر سرپل ذهاب ندیدم که با او درددل کنم. یکی دوتا از همسایه ها گفته بودند که: آقای همدانی قبل از بمباران ابوذر، خونوادهاش رو به همدان فرستاده و بقیهٔ خونواده ها، زیر بمباران موندن. غرق در این افکار مغشوش و آزاردهنده بودم که یک باره به جان زمین، لرزه
پرونده متهم به قتل آتنا با اعتراض به ایستگاه آخر رسید
درباره ی آزار جنسی از او می پرسیدند آشفته و با کلمات بریده بریده سعی داشت خودش را از اتهامات بری کند: من تجاوز نکردم؛ وجدانم راحته. خودم دختر دارم؛ منم انسانم؛ وجدان و شرف دارم؛ به خدا قسم می خورم دست به اون دختر نزدم. پزشک قانونی هم بگه، مهم نیست؛ من وجدانم راحته که به اون بچه دست هم نزدم. بمیرم هم وجدانم راحته. به من می گن مایع شهوتی روی شلوارت بوده؛ خب اصلاً من هیچی؛ اگه دختری افتاده باشه و در
"اینترنت منصفانه" جایگزین نام اینترنت نامحدود با محدویت می شود
نخونده بودم یک جا اینترنت باید حداقل 50 گیگ حجم بین المللی داشته باشه در ماه ( نه حجم اینترانت که اصلا به درد نمیخوره) و قیمت خوب تو این زمونه اگه فقط ویندوز و نرم افزارها رو اپدیت کنی ماهی 30 گیگ حجم میگیره میزان درامدشون هم میگفتی اینا دیگه کین !!! ........ نخواستیم اصن همون حجمی رو ارزونتر بفروشین اینحا هیچی منصفانه نیس امریکا
باقر انصاری: بستر مناسب برای دیده بانی رسانه ها فراهم شود
نگاهم حاکمیتی است. حتی در پیش نویس اولیه نظام جامع رسانه ای که دو سه سال پیش منتشر شده بود و گفته شده بود دولت کارت روزنامه نگاری بدهد، من مخالف بودم. فقط اهل حرفه باید این حوزه را مدیریت کنند. نباید شبیه سازمان نظام پزشکی باشد و دولت دخالت داشته باشد چون در این صورت اهالی آن حوزه نمی توانند استقلال کافی داشته باشند. قانون صرفاً چارچوبی را فراهم می کند و اصحاب رسانه با معیارها و روش های دموکراتیک
سفرنامه چین، به قلم جهانگرد، رضا علمداری | قسمت اول
، شهر افسانه ها، شهر ممنوعه ، بزرگترین معماری چوبی جهان که بیش از بیست امپراطور در آن حکمرانی کرده اند. الان که این مطلب رو براتون مینویسم در اتوبوس به سمت ووتایشان هستم، فعلا هم اینترنت برقراره. اینجا اونقدر همه چی مدرنه و اینترنتی، که محلی برای خرید اعتبار تلفن وجود نداره و باید حتما با اپلیکیشن و کارت بانکی خریداری بشه، باید کسی رو پیدا کنم که برام این کارو بکنه. داشتم راجع به شهر ممنوعه میگفتم
طنز؛ اگه ما نباشیم ناسا فلجه
در برزیل دچار اختلاف فرهنگی شد... . بابای ما گفت: نه. تو واقعا مسئله داری و داری آبروی ایران و ایرانی را می بری. پسر مگر می شود یک نفر ایرانی ها را مسخره کند؟ حالا مثلا شیشه بالابر پراید کار کند معنیش این است که پراید به درد نمی خورد؟ ما گفتیم: خب نه. البته من - برخلاف شما که همه جهان را با ایران مقایسه می کنی - خودمان را با خودرو ساخت ایران مقایسه نمی کنم و به نظرم کلیت ما خیلی بهتر از این است و بعد دوتایی معلوم نیست برای چی سه ساعت ونیم قاه قاه خندیدیم./ص
بی زحمت وقف اش را بیشتر کنید!/ طنز
ایران آنلاین /وقف فقط وقف وزیران دولت های سابق! عزیزان دل دست شان هم به کم نمی رفت! همین طور وقف بود که نثار مردم می شد و گاهی اوقات پدرم در خانه به من می گفت: پسر پاشو یه زنگ به وزیر گوش شکسته اقتصاد و کشتی بزن، ببین این همه خودش رو داره وقف اقتصاد می کنه، یه وقت خدای نکرده بلایی سرش نیومده باشه! . خلاصه ما مدام نگران بودیم که این مسأله وقف بیخ پیدا نکند.مثلاً دولت می آمد و نفت کشور
این مهم است که یک انسان به آرامش و نشاط واقعی برسد
زندگی پا به پات باهات می یام. نمی ذارم کمبود سایه ی پدرت را احساس کنی. اگرهم شهید نشدم که می یام پیشت و هستم تا که بزرگ بشی. این چند جمله را گفتم که اگه یک روزی چشم و گوشت تازه باز شد و صدای بابات رو خواستی بشنوی، این صوت را داشته باشی. بدون که خیلی دوست دارم. هم تورا هم مامانت را. بعضی وقت ها دل کندن از یک سری چیز های خوب، باعث می شود چیز های بهتری به دست بیاریم. من ازتو ومامانت دل کندم تا نوکری حضرت
طنز؛ جلسه دفاع از پایان نامه 1
نیست؟! برای یک لحظه رنگ و رویم می پرد و دیگر نمی توانم چای بخورم. مامان به بابا می گوید: تو این شرایط این چه حرفیه که بهش میگی؟ بابا هم مظلومانه می گوید: خدا شاهده خواستم از استرسش کم بشه! مامان: دستت درد نکنه که از استرسش کم کردی! بابا محض جبران می گوید: حامد جان. من توی این چند وقت شاهد بودم که چقدر زحمت کشیدی. وجدانا استادهات بخوان بهت زیادی گیر بدن
پیشنهاد صابر ابر به روزنامه ها درباره فاجعه میانمار/پوریا پورسرخ: کسی میتونه تا آخر عمرش این صحنه ها رو ...
فقط متعلق به افرادی است که میکشند ،کم نبود مرگ کودکان بیگناه سوری و الان در میانمار برای مسلمان بودن میکشند و نابود میکنند ،وای از این تعصبات ویران کننده وای .خدایاا چرا اینهمه ظلم رو نمیبینی مرگ این کودکان بیگناه واقعا دردناکه .خدایاا خودت کمک کن به همه مردم جهان .خدایااا صلح و دوستی رو در همه جهان حکمفرما کن. رضا مولایی(بازیگر): آدم ،اگه آدم بود که دنیا این شکلی نبود رضا
برای بعضی ها، هیئت از مغازه دونبش میدان فردوسی گران تر است
خیلی از اینها نمی توانی بگویی بالا چشمت ابروست. طرف بهش بر می خورد. چون فکر می کند که بزرگ شده؛ دو بیت خوانده، دو تا هیئت رفته فکر می کند دیگر خیلی کارش درست است. متاسفانه ما در این صنف کوچکتر نداریم؛ همه بزرگند و مدعی. الان تو هیئات که ما پا می گذاریم اول چیزی که می شنویم این است که حاج آقا یکی از بچه های خودمان هم هست که ته صدایی هم دارد. حالا چی می خواند؟ چند مدل حسین و ابوالفضل سکسکه دار. من
لیلی گلستان: همیشه از خطر کردن جواب خوب گرفته ام
در گفت و گوهایتان عنوان کرده اید که کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ مسیر موفقیت شما را تسهیل کرد، جدا از ترجمه کتاب که موجب شد همه شما را به عنوان مترجم بشناسند، متن کتاب روی زندگی شما تاثیر گذاشت؟ نه تنها متن کتاب بلکه جسارت و شهامت اوریانا فالاچی خیلی روی من تاثیر گذاشت و بعد از این همه سال هنوز به یاد بعضی از صحنه های کتاب می افتم اینقدر تاثیرگذار بود که چند سال پیش تصمیم گرفتم بروم و از
در دادگاه های خانواده چه می گذرد؟
موادمخدر مصرف می کند . این موضوع برایم نگران کننده بود . به هر حال من از شهرستان به تهران آمده بودم و احساس عدم امنیت و غربت آزارم می داد . این احساس حتی باعث می شد بترسم اما بعد از چندین بار تلاش ترک کرد . بعد از اینکه ترک کرد تونستید به آرومی با هم زندگی کنید؟ نه نتونستیم . اون مدام برمی گشت به سمت موادمخدر . کار هم نمی کرد اما چون موادش رو مادرش تامین می کرد دیگه احتیاجی به پول هم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (439)
اون بندر ترکیه ک وقتی تو فیلماشون بهم میزنن انگشتراشونو میندازن تو اب، همشونو پیدا میکنمو پولدار میشم. 7. خونه ی بابابزرگا اگه توی خود پنتاگون هم باشه باز سرعت اینترنت اونجا از E بیشتر نمیشه. 8. یه روز یه فروشگاه تو ایران جشنواره ی قربان تا غدیر نذاشت، ورشکست شد. رمزی گل زد 9. میگه برو سفر برو دنیا رو بگرد برو از جوونیت لذت ببر. ندارم آقا پول ندارم شما
حکم جلب
خندید گفت حالا کارتو بکش می گم بهت. بعد که پولو دادم صاف تو چشام نگاه کرد و گفت حکم جلبشو گرفتیم. مسافر هیجان زده تاکسی یه نفس عمیق دیگه کشید تا جون داشته باشه یه نفس همه حرفاشو بزنه انگاری چند سال حرفو می خواست تو چند دقیقه به عالم و آدم بگه بعد نفس عمیقش گفت: اصلا اسم حکم جلبو که شنیدم اشک تو چشام... - اصلا یه حالی شدم حاجی -می رم
پیشنهاد صابر ابر به روزنامه ها درباره فاجعه میانمار/پوریا پورسرخ: کسی میتونه تا آخر عمرش این صحنه ها رو ...
که میکشند ،کم نبود مرگ کودکان بیگناه سوری و الان در میانمار برای مسلمان بودن میکشند و نابود میکنند ،وای از این تعصبات ویران کننده وای .خدایاا چرا اینهمه ظلم رو نمیبینی مرگ این کودکان بیگناه واقعا دردناکه .خدایاا خودت کمک کن به همه مردم جهان .خدایااا صلح و دوستی رو در همه جهان حکمفرما کن. رضا مولایی(بازیگر): آدم ،اگه آدم بود که دنیا این شکلی نبود رضا صادقی(خواننده): تفو بر تو
دم کشیدن
که ببین تو این خاطره اش هستی. اینا رو گفتم که بگم این خاطره ای که می خوام ازش بگم، گفتنم به درد خودم می خوره. چون من اون نیستم. از بعدازظهر که یه چیزی رو تعریف کرده این یکی خاطره اش داره هی پخش میشه و تعمیم پیدا می کنه به همه زندگی من. نمی تونم جلوی ذهن پخش کننده ام رو بگیرم. می دونم از سادگی و قشنگی داستان کم می کنه. تعریف می کرد که یه بار حالش بد بوده و نمی دونسته برای چی حالش بده. چیزی خورده
ثبت نام لاتاری آمریکا - پاسخ به سوالات متداول
حرفه ای ارایشگری نیز دارم میخواستم بدونم میتونم ثبت نام کنم یا خیر. پاسخ: در صورتی که آرایشگری در لیست مشاغل مورد تایید سایت لاتاری باشد و 2 سال سابقه کار رسمی داشته باشید امکان پذیر است. سوال: سلام ببخشید دقیقا کارهای مورد نظر ایالات رو ننوشتن.ما باید برای ثبت نام شغل مد نظر اونهارو بلد باشیم.؟؟؟؟ پاسخ: مشاغل به صورت کلی لیست شده است و حالت فدرال دارد به این معنی که
با مشهور ترین دوقلوهای جهان آشنا شوید +تصاویر
خیلی خوب بود. من به همه می گم که حتما زمانی که ما در رحم مادرمون بودیم، اشتون همه چیزها را نوش جان می کرده. با این حال او اشتون را بهترین دوست خود می داند. واضح است که یکی از خصوصیات مشترک اخلاقی آنها حس شوخ طبعی هر دوی آنها است. کیفر ساترلند و ریچل ساترلند این دو که در سال 1966 در لندن به دنیا آمده اند فرزندان دونالد ساترلند و شرلی داگلاس، دو بازیگر مشهور کانادایی هستند. کیفر و
توییتر در شب دختران آزادی: در وطن خویش غریب
: امشب سرتان را بگذارید زمین و بمیرید که رساندید به اینجا که روز بازی تیم ملی به مردم می گویند با پرچم کشور دیگری برو تو! #زنان_ورزشگاه رضا: فقط زخمش میمونه. از این بی عملی دلم گرفته. رسما شدیم هیچکاره و هیچکاره بودن رو پذیرفتیم. #زنان_ورزشگاه نیلوفر حامدی: همه ؟؟آدامسای 1پسری رو تو مترو موقع برگشت خریدم. باتعجب گفت چرا؟ گفتم من حالم خوب نیست؛ تو خوشحال شو؛ ولی یاد بگیر حق زن
غول بی شاخ و دم آمریکایی
، مثلا 2 متر داره،در حال قدم زدن تو همون پیاده رو هستش.خب به صورت ناخودآگاه تقریبا نظر همه ی افرادی که تو اون اطراف هستن نسبت به اون شخص خیلی قدبلند جلب می شه. در مورد کادیلاک اسکالِید هم دقیقا اوضاع به همین شکله.شما سوار خودرویی هستید که تمام نظرها رو تو خیابون به خودش جلب می کنه البته نه فقط به خاطر جثه ی خیلی بزرگش.این خودرو یه شاسی بلند واقعیه و ابهت و پرستیژ خاصی نسبت به ماشین هایی
اخلاقت رو خوب کن
مجسمانه برگزار کنه، هیچ بیماری هم حق نداره آدم مشهور باشه، یا لااقل وقتی آدم مشهور بودی و مریض شدی نباید عکس سلفی از خودت تو بیمارستان بذاری، چالش اصلی پزشکان هم اینجاست که همزمان مریض چاق و مشهور باشی! البته این راهنمای اخلاق عمومی برای همه مشاغل لازمه، مثلاً برای معلم ها باید جوری نوشته بشه که تو اون هیچ معلمی واسه نمره کامل آوردن دانش آموزش رو به کلاس های خصوصی با شهریه بالا دعوت نکنه، یا برای
اخاذی با نسخه ژنتیک
نکشیده حالت خوب می شه و مرخصی استعلاجیت رو _اصلاً اگه داشته باشیم همچین مرخصی_ پاره می کنی و بر می گردی به محل کارت؛ یعنی لازم نیست براییه کم خوش شانسی تو زندگی حتماً ژنتیکت رو دستکاری کنی و دنبال ژن خوب باشی، همین که از روی کپی ژنتیکت یه واکسن برات بسازن، دیگه هیچ چیزی روت اثر نداره. مثلاً لازم نیست برای عمل پیوند قلب، 5 سال تو لیست انتظار باشی، کافیه یه هکر پیدا کنی که یه قلب که نسخه
مدیران تقلبی و نخبه های معمولی
به اسم مدرسه تموم می شد. 20 سال پشت سر هم به اون روزها افتخار می کردم. مامانم هم مثل یه راز بزرگ این راز رو حفظ کرده بود. تا اینکه یه روز تو دانشگاه تصمیم گرفتم رشته ام رو عوض کنم گفتم من مال این رشته نیستم، دارم در جا می زنم. به مامانم گفتم یادته شاگرد اول می شدم چه جوری ازم تقدیر می کردن حالا باید برم قاطی همه اون بیکارها. می خوام تو رشته ای درس بخونم که همونجوری قدرم رو بدونن. اونجا بود که
روایت یک کلاهبرداری به اسم جوایز تلویزیونی
را سبب شود. من و این همه خوشبختی؟! همان روزهای اول شروع برنامه ی خندوانه بود که پیغام پیامکی را برای مشترک شدن در مسابقه این برنامه دریافت کردم. اما خوب یادم هست که به جز یکی، دو هفته اول دیگر فرصتی برای پاسخگویی به سوالات این برنامه نداشتم. به هر ترتیب صدای مرد غریبه مرا به خود آورد. - خیلی خب خانم، ضمن تبریک مجدد به شما، می خواهیم در صورت امکان به عنوان یکی از برندگان خوش
ناگفته های یک مامور اطلاعاتی سپاه
اتفاقی دارد در کشور می افتد و چند ترور و انفجار انجام می شود. ** یک روز با داعشی های وطنی در تهران و اصفهان و خوزستان درگیر بودیم مسعود رجوی، خائن و عامل سیا بود. وقتی که همه در زندان مارکسیست شدند و نقاب را کنار زدند، به او گفتند تو در همین مسیر بمان چون بالاخره مارکسیست ها نمی توانند جلوی اسلام در ایران بایستند، مارکسیست ها یک ماموریت هایی داشته و به شوروی هم گرایش دارند و