سایر منابع:
سایر خبرها
واکنش تند پیرنیاکان به گفته های گلپا درباره شجریان و ابتهاج
بود: در خرابات مغان نور خدا می بینم/ این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم وقتی این بیت از حافظ را خواندم، دیدم که پیرنیا گریه می کند. - درباره رویارویی بهار با عارف قزوینی ماجرایی نقل می کنند که بهار به عارف گفته بود تو تصنیف خوانی، نه آوازخوان. من که همه این ها را آموخته بودم، دوست داشتم که یک آواز خوان باشم. از این رو هیچ وقت ترانه نخواندم چون معتقدم، ترانه و آهنگ را دیگران می سازنند
بزرگ ترین حسرت دوران خدمتم پخش نشدن گزارشی بود که از سوسنگرد گرفتم
. بلافاصله با برخی استان ها از جمله شیراز و تبریز و حتی تهران هم تماس گرفتیم که متوجه شدیم آن استان ها نیز شرایط مشابهی مانند ما دارند. آنجا بود که مطمئن شدیم مورد تجاوز و هجمه دشمن بعثی قرار گرفته و بمباران شده ایم. و این خبر را همان ساعت 17 اعلام کردید؟ این اتفاق فقط در حد یک خبر کوتاه و ابتدایی از بمباران شهر اهواز در خبر ساعت 17 استان خوزستان اعلام شد. چون هنوز اینکه خبر شروع جنگ را
انقلابی در جان ها و وجدان ها
برابر وعده و وعید و کیسه های زر قرار می گیرند و دعوت فرزند زیاد را به هر صورت می پذیرند و هر یک قبیله خود را به ترک میدان فرامی خواند، ناگهان در طول چند ساعت، دیگر کسی در دفاع از مسلم بن عقیل به چشم نمی خورد. شاید این نقش ویرانگر رؤسای قبایل در چشم و دل خیلی از پژوهشگران برجستگی نداشته باشد، اما دقت در متون، رمز و راز تنهایی بزرگی چون حضرت مسلم(ع) را، آن هم در چند ساعت معدود نشان می دهد و
آیا وقوع جنگ قابل پیشگیری بود؟
به بحث گذاشتیم تا سؤالی که ذهن خیلی ها از جمله نسل جوان را درگیر کرده است برایش پاسخ روشنی بیابیم. این سؤال به دو گروه سیاستمداران و نظامی ها برمی گردد، از این رو از آقای دکتر صادق زیبا کلام و امیر سرتیپ مسعود بختیاری دعوت کرده ایم تا با حضور آقای محمد درودیان پژوهشگر تاریخ جنگ که اتفاقاً از جمله معدود افرادی هستند که به این سؤال پرداخته و بدان پاسخ گفته اند در این نشست طرح موضوع کنیم و برای آن
اشعار ویژه شب سوم ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
پیش شان نرو این شامیان به من چقدَر حرف بد زدند اصلا برای حرف بد دیگران نرو خسته شدم ز بس که سرم داد میکشند این مردمان بی ادب و بد دهان نرو رفتی و پشت هم ز همه خورده ام لگد بابا ببین چگونه شدم قدکمان،نرو ضربه تو خوردی و دل من تیر میکشد خورده ترک غرور من از خیزران نرو قرآن نخوان که زخم لبت درد میکند
روز وصل؛ امسال در حج 96 چه گذشت؟
. گفتم عراقی. گفت کردی؟ گفتم تقریبا. چون عربی صحیح که حرف نمی زدم. تقریبا حدسم درست بود که نباید صریح می گفتم. دانشجوی شریعت اسلامی دانشگاه مدینه بود. به هر حال به مکتبه الرشد رفتم. تعدادی کتاب خوب انتخاب کردم. تصاویر برخی را در کانالم گذاشتم. انتشار کتابهای فراوان در رد بر داعش چندین کتاب رد داعش بود. کتابی از این دست به اسم مناظره سنی و خارجی. نام خوارج را برای افراطی ها و
اشعار ویژه شب دوم ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
مرا آشنا گرفت تا وقت هست حلقه ی انگشتری درآر از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت وای از دل رباب که بیند به جای آب تیر سه پر به حنجر شش ماهه جا گرفت این جا درخت و نیزه تفاوت نمی کند هر یک به سهم خویش نشان تو را گرفت تو ناله می زنی عوضش سنگ می زنند وای از دمی که دور تو را نیزه ها گرفت وای از شتاب دست پلیدی
️نقد و نظری در باب هجمه جدید علیه طب اسلامی
از آن آفتاب الهی پشت ابر است و بازگشت به فرامین شان و عمل کردن و تمنا نمودن است تا باردیگر زمین تواب، لایق ظهور آفتاب امامت گردد. بشر خطاکار باید لیاقت خود را برای دریافت امانت و عهد الهی نشان دهد. لیاقتی دو جانبه که چون به دلیل فهم نیاز وی به پیشوای آسمانی به همراه ظهور همراه است با استقرار و پیروزی حکومت جهانی خداوند بر زمین. آقای مدیر! در برابر دین ما بایستید در برابر
به فرزندش گفت سعی کردم تو را از جهنم نجات بدهم، خودت نخواستی!
جوان از مسجد بیرون می آیند و مأموران ایشان را دستگیر می کنند! مردم مدتی منتظر می مانند و می بینند که ایشان برای رفتن به منبر نیامدند. ما در قم زندگی می کردیم. حاج آقا خودشان کلید داشتند و هر وقت می آمدند، در نمی زدند. آن شب حدود ساعت 12 شب بود که در خانه را زدند. من چادرم را سر کردم. پشت در رفتم و پرسیدم: کیست؟ فردی گفت از حاج آقا نامه آورده، چون امشب ایشان به خانه نمی آیند، نامه داده اند که ما
15 شعر برتر برای محرم
. درت محتاجی تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت دید در وزن تنت چند هجا کم داری شعرسید حمید رضا برقعی به مناسبت ماه محرم اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز جدا ز. روضه و ماتم نمی شوم هرگز مرا ببخش مرا، چون که خوب می دانم که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم که محو در گل
منصوریان و 89 دقیقه تلاش برای تبرئه
سازی بودیم؛ اما حیا کن رها کن نشنیدیم. امروز می خواستم از تونل رد بشوم اما بهتاش اشک داشت و اجازه نداد. من چیزی ندارم برابر هواداران که از دست بدهم. هواداران من را سرمربی و بازیکن کردند؛ اما صبر آنها برای تولیدات داخلی کم است. همیشه به گروهم می گفتم باید مسیر رو به جلو برویم. من فکر می کنم به آخر خط من را رساندند. از هفته دیدار با پدیده تا به امروز، 2 هفته گذشته است و من تنها ترین آدم تاریخ
منصوریان: پیشکسوتان، من را به آخر خط رساندند/ از فدراسیون فوتبال و ساکت هیچ وقت نمی گذرم
در فوتبال ایران شما را به آخر خط می رسانند. منصوریان بیان کرد: در فوتبال ایران برادر کشی داریم و از طرفی هواداران دیگر برای ما صبر نمی کنند. فصل گذشته هفته پنجم برابر ماشین سازی بودیم، اما حیا کن ر ها کن نشنیدیم. من چیزی برای از دست دادن مقابل این هواداران ندارم چرا که آن ها مرا سرمربی و بازیکن کردند، اما صبر آن ها برای تولیدات داخلی کم است. همیشه به دستیارانم می گفتم که باید مسیر رو
دردسر استقلال پس از استعفای علیرضا منصوریان
کردم. اول به آنها گفتم قداست هم را به خاطر پول و مسائل اجتماعی نشکنید. دوم به آنها گفتم به بزرگترها احترام بگذارید. می توانستم بعد از بازی پدیده از استقلال بروم. در فوتبال ایران برادرکشی داریم امروز در فضای ناراحتی نیستم که بخواهم اتفاقات برنامه 90 را مرور کنم. برای اینکه ثابت کنم دروغ نگفتم، خودم را کنترل کردم. صحبت های پیشکسوتان را خواندم؛ اما فارغ از اینکه از پشت خالی کردن
حمله تند منصوریان به هواداران استقلال!
محمد گفتم چطور از این تونل رد شدی امروز هم می خواستم از تونل رد شوم اما بهتاش نگذاشت. چیزی ندارم از دست بدهم این را هم بدانید این هوادار یک روز من را تبدیل به شماره 10 و سپس سرمربی کرد اما ما صبرمان کم است همیشه به گروهم می گفتم همیشه باید رو به جلو بروید. سرمربی استقلال در ادامه افزود: شرایط در سکوها متأسفانه ملتهب است و احساس می کنم هواداران استقلال در حال حاضر در شرایطی هستند که کسی
اشعار ویژه شب اول ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
چینی بود کوچه ها خالی از وفای به تو ! خانه ها گرم شب نشینی بود خودشان را نشان نمی دادند پشت هر سایه ای کمینی بود دست غفلت همیشه در دست زندگی های اینچنینی بود همه فتوا به خویش می دادند هر کسی مجتهد به دینی بود نامه ام را نوشته ام اما کاش یک نفر مرد، یک امینی بود... صبح تا شب تو را دعا کردم تا نیایی خدا خدا کردم خوب
محرم عید اضحی گشت
دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان " بلی نوح است پیغمبر ولیکن ناخدا مولاست چه کفر ازمن در آورد این که بنویسم خدا مولاست ، همان فرقان همان قرآن همان قدر و همان کوثر همان کعبه همان زمزم همان حشر و همان محشر همان خون ودم و لحم و وجود ونفس پیغمبر همان روز احد صفدر،همان ضرغام در خیبر حیا غیرت صفا بهجت قدر
منصوریان: هیولای استقلال را فهمیدم/ از فدراسیون فوتبال و ساکت هیچ وقت نمی گذرم
بازیکنان گوشزد کردم به بزرگتر ها احترام بگذارند. او ادامه داد: پس از دیدار مقابل پدیده می توانستم از استقلال بروم، اما این کار را نکردم. امروز در فضای ناراحتی نیستم که بخواهم اتفاقات برنامه 90 را مرور کنم. من برای اینکه ثابت کنم دروغی نگفتم، به همین دلیل خودم را کنترل کردم. صحبت های پیشکسوتان را خواندم، نه تنها در این میان فارغ از اینکه از پشتم را خالی کردند باید گلایه کنم چرا که مرا به