سایر منابع:
سایر خبرها
آمریکا پیوسته درپی ضربه زدن به ایران است / مسئولان محکم جلوی دولت مستکبر آمریکا بایستند
ارزشی و مذهبی و حبل متین را زیر سوال می برید، گوش دهید اگر تبل حسین (ع) نغورد ابرقدرت های ظالم و مستکبر قرن ها جلو تر پیشینیان شما را غورت می دادند و امروز هم همه شما و ما در پناه امام حسین (ع) و پرچم عزای آن حضرت نفس می کشیم. وی تاکید کرد: همه قوا و مسئولان بجای حاشیه پردازی ها به فکر معیشت مردم، بی کاری و مدیریت سالم و انقلابی باشند، هر روز به دستگاهای ارزشی و کارآمد تهمت زدن و نقشه
نحوه شهادت شهید کاظم زاده از زبان داوودآبادی
نوشت: "محل شهادت مصطفی! صبح روز پنجشنبه 22 مهر 1361 منطقه کمی آروم بود و خمپاره نمی اومد. شاید عراقی ها خواب بودند! بچه ها رفته بودند بیرون تا از همدیگه عکس بگیرند. من که تب و لرز کرده بودم، فقط سر و صداشون رو می شنیدم. ساعتی بعد که حالم بهتر شد و رفتم بیرون، بچه ها که از دست مصطفی ناراحت بودند، جلویم را گرفتند و گفتند: - چرا مصطفی لوس بازی درمیاره؟ هر چی بهش میگیم
مردم صداقت را توقع دارند، عمل به وعده ها را توقع دارند، امانت و پاکدستی و برخورد با متخلف و خائن را توقع ...
انقلاب، نظام سیاسی کشور به وسیله ی رفراندوم مردم تعیین شد. شما به انقلابهای گوناگون نگاه کنید تا معلوم شود که اهمیت این حرف چقدر است. پنجاه روز بعد از پیروزی انقلاب، مردم فهمیدند چه نظامی را میخواهند. خودشان پای صندوقهای رأی آمدند و با آن رأی عجیب و تاریخی مشخص کردند که نظام جمهوری اسلامی را میخواهند. در این دویست سال اخیر – که سالهای انقلابهای بزرگ است – در هیچ انقلابی چنین اتفاقی نیفتاده است که
روایت هایی از زندگی و مرگ - سهراب سپهری -
خلوت او سرک بکشیم. هر چند که هنوز بسیاری از پرسش ها باقی است و ما همچنان تشنه دانستن بیشتر هستیم. طفل پاورچین پاورچین... گفت وگوی ما در خانه همایون دخت، خواهر بزرگ تر سهراب و با سخنان او آغاز می شود: سهراب بچه سوم بود. اول برادر بزرگ ترمان بود، بعد من و بعد سهراب. وقتی به دنیا آمد، دو سالم بود و خودم هم کوچک بودم و خیلی چیزها را به یاد نمی آورم اما یادم می آید سهراب شیطان
بزرگان عرصه مداحی با مداحان جوان مدارا کنند
جلوه گاه شهدا واقع در زیر پل شهید محلاتی می رفتم. با آقارضا رشیدی به آن جا رفته بودیم که حاج مجید هم حضور داشت. با او دست دادم و دستش را فشار دادم. تا دستم را کشیدم گفت: شما همیشه این جوری دست میدید؟ گفتم بله. گفت: شاید دست یک نفر ضعیف باشد. بعد به هیئتمان آمد و من در حال خواندن یک نوحه عربی بودم. حاج مجید با لباس سینه می زد. بعد از هیئت خیلی من را تحسین کرد و گفت می شود باز هم برایم
می خواست چیزی از پیکرش بازنگردد
دادند اصلاً گریه نکردم و به او افتخار کردم. اکنون نیز که پیکرش بازگشته نیز گریه نمی کنم و به او افتخار می کنم. مجتبی می گفت: آدم خوبه شهید بشه و هیچی ازش برنگردد! گفتم: تو رو خدا این حرف ها رو نزن! روز قدس سال 61 بود که با او خداحافظی کردم و گفتم دیگر او را نمی بینم و همان آخرین دیدارم بود. مادر شهید مجتبی کریمی به هنگام دیدار با پیکر پسرش می گوید: چند سال پیش خواهرش، مجتبی را در خواب دیده بود و به او
ماجرای تیراندازی اشتباهی به سمت نماینده مجلس + عکس
بار به جبهه رفت، وقتی خبر مفقودالاثری اش را دادند دعا می کردم که اسیر شده باشد، اما بعد 13 سال یک اسکلت و چندین استخوان پا و پوتین هایش برایم برگشت. مدتی قبل از اینکه خبر دهند پیکرش تفحص شده، یک روز خانمی به پشت من زد و گفت نگران نباش فرزندت به زودی می آید. شلیک تیر به سمت نماینده مجلس! شیطنت هایش مثل باقی بچه ها بود، اما مادر، فرزند ارشدش را جور دیگری دوست داشت، اگر بچه ها
آرزوهایی به رنگ خدا
چیست؟ با این وصف به بخشی از آثار برگزیده و منتخب سال های گذشته این جشنواره می پردازیم که در راستای محوریت روز جهانی و هفته ملی کودک در کشورمان تعیین شده است که کودکان ایرانی و در رأس آنها کودکان خطه آذربایجان، سر ایران با دست های کوچک خویش، قنوت انتظار گرفتند و آمین گویان برای سربلندی ایران عزیز دعا کردند تا اینکه به ما بزرگ ترها یادآور شوند که هزاران نفر برای باریدن باران دعا می کنند
بازخوانی بیانات رهبر معظم انقلاب در خراسان شمالی
جلسه ی کاملاً جوان، با همه ی ویژگی های مثبت جوانی است. امید هم به شما جوانهاست؛ هم برای امروز، و هم بیشتر برای آینده. مطالبی که این جوانان عزیز در اینجا بیان کردند، با دقت آنها را گوش کردم. قضاوت من در مورد این بیانات این است که بسیار خوب بود. این، همان نظر قبلی بنده را در مورد تعالی سطح فکر و اندیشه در این استان تأیید میکند. در این چند روز، هر جا کسانی از این استان - از جوانان، از خانواده های شهدا
تفحص گران حلقه اتصال شهدا و نسل جدید را محکم کردند
شود. از اهالی روستا جویا شدم که چرا با وجود شهدا در روستا، چنین درخواستی صورت گرفته است؟ پاسخ دادند که این روستا شهیدی ندارد و یادواره متعلق به شهدای دیگر روستاها است. این روستا شهیدی نداشت اما حلقه اتصال به شهدا محکم بود. وی عنوان کرد: گاهی گمان می کنیم که بدست آوردن مقام و شخصیت شهید، کار دشوار و دست نیاقتنی است. نسلی که جنگ را ندیده با شرکت در مجالس یادبود شهدا، با دفاع مقدس آشنا می
مادر شهید مدافع حرم گفت: خیلی با پسرم صحبت کردم و گفتم تو به من کلک زدی، به من گفته بودی نمی خواهم بروم ...
زود بود، تعجب کردم ولی بهانه ای آوردند. بعد چند نفر از خانم های بسیجی آمدند که من فکر کردم برای روضه آمده اند و گفتم اشتباهی آمده اید. آنان گفتند نه درست آمده ایم. یادم افتاد مصطفی گفته بود اگر رفتم و از من خبری نشد، اصلا نگران نباش، چون سالم هستم ولی اگر دیدید عده ای آمدند، بدان که خبری شده است. آنها گفتند مصطفی مجروح شده. که گفتم نه اگر مجروح شده بود، شما الان اینجا نبودید. یک لحظه حالم بد و
شکنجه قاتل ایرانی در زندان
خودرو 206 داشت، به پارکینگ رفتیم تا به ماشین من سر بزنیم. وقتی داشتیم از پارکینگ بیرون می آمدیم یک راننده با خودروی ال 90 روبه روی پارکینگ پارک کرده بود و وقتی از او خواستم کنار برود، قلدربازی درآورد. به او گفتم به خط روی پیشانی ات نناز، من آن موقع دماغم را تازه عمل کرده بودم و فکر کرد من بچه سوسول هستم. بعد از ماشین پیاده شد و من هم پیاده شدم. راننده ال90 یک چاقو دستش بود و با هم درگیر شدیم. او
فکه دیگر جای من نیست! + عکس
27 محمدرسول الله (ص) در منطقه ی جنوب، او نیز به خیل جست وجوگران نور پیوست. با تمام سختی های منطقه و ناراحتی جسمی، عاشقانه به دنبال پیکر شهدا می گشت. پرکار و کم حرف بود و با اطلاعات دقیق از منطقه، معبر می زد. با شهادت دوست دیرینه اش علی محمودوند در 22 بهمن 1379، مسئولیت گروه تفحص لشکر 27 به مجید واگذار شد. سرانجام در هفدهمین روز مهر ماه 1380 دعای مجید پازوکی، نزدیک پاسگاه وهب عراق منطقه ی