سایر منابع:
سایر خبرها
یکی گفت اصفهان 2-2 شده، بنده خدا فغانی پاسوز شد!
، بازی تدارکاتی هم انجام داده ایم و ان شاءا... آغاز مناسبی در لیگ خواهیم داشت. 4 بازی نخستین لیگ را در اصفهان میزبان هستیم و باید بتوانیم حداکثر امتیاز را بگیریم. پس در نیم فصل دوم باید 4 بازی متوالی را در شهرهای مختلف برگزار کنید. بیچاره شدیم رفت (خنده). نیم فصل دوم خیلی سخت است. در لیگ قهرمانان هم بازی داریم و چند هفته باید در حال مسافرت بوده و در آسمان استراحت کنیم و بعد از فرود به
کامران دانشجو: آمریکا دنبال شناسایی طهرانی مقدم هاست
امام حسین(ع) را وی خلاصه تعریف از خط امام(ره) را در یک جمله یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه جمع بندی کرد و اظهار داشت: تا یکفر بالطاغوت نباشد ایمان به خدا ایجاد نمی شود پس ما چطور می توانیم کفر به طاغوت را از خط امام بگیریم و بعد بگوییم خط امامی هستیم؟ امام می فرمایند: اسرائیل باید از بین برود، اما یک عده رویشان نمی شود این سخنان امام را یادآوری کنند و می گویند این حرفها افراطی است
فاطمه هاشمی: پدرم بعد از شکست در خبرگان خوشحال شد!
دفترم می آیند و می پرسند فلان مطلب را خوانده ای که درباره شما یا خانواده تان نوشته شده و از آنجا که می دانیم این حرف ها دروغ است اصلا برایمان اهمیتی ندارد. کسانی از حرفهای برخی افراد و رسانه ها ناراحت و عصبانی می شوند که بدانند یک خلافی مرتکب شده اند و این صحبتها به آنها زده می شود ولی ما که می دانیم منشاء این صحبت ها از پایه دروغ و از سوی کسانی است که از مخالفان انقلاب بوده و حالا خودشان را به
گردان تک نفره زرین 3هزار شلیک موفق داشت
کرده و گلایه می کند آقا جان قرار من با شما شهادت بود. پدر به خواب می رود و در خواب چهارده معصوم را می بیند. امام حسین به کنار پدر می آید و می فرماید: تو سرباز واقعی ما هستی! تو یک سرباز ساده نیستی، ما شما را داریم. برای این زخم پا ناراحت هستی بعد دستشان را روی پای زخمی پدر می کشند و به لطف خدا شفا می گیرند و دیگر نیازی به قطع پای پدر نمی شود. از شهادت عبدالرسول زرین تک تیرانداز لشکر 14
آنهایی که معجزه آسا از سیل سیجان نجات یافتند
،غذای درست و حسابی ندادن. خدا پدرشون رو بیامرزه کمک کردن ولی نه اونجوری که باید باشه؛ اینجا روستاست اگر کسی به ما رسیدگی نکنه تا چندماه دیگه وضعیت مون همینجوری می مونه. نگران پسرم هستم،حیوونکی با محصولات باغی که از پدر خدابیامرزش بهش ارث رسیده زندگیش رو می گذرونه. حالا نگرانه که به خاطر بی آبی باغ به طور کل خشک بشه. شما که خبرنگار هستی بنویس تا مسئول ها فکری کنن. سیل تصویر زیبای
زندگینامه حسنعلی نخودکی اصفهانی
روز کوزه آب را پر کنم. به اصرار پیر تسلیم شدم ! هر روز علی الصباح به در اطاق می آمد و می ایستاد و با کمال ادب می خواست تا او را به کاری فرمان دهم و در این مدت هرگز ننشست . چون چهل روز پایان یافت، گفت: یا شیخ من چهل روز ترا خدمت کردم، حال از تو توقع دارم تا یک روز مرا خدمت کنی. در ابتدا اندیشیدم که شاید مرد عوامی باشد و مرا به تکالیف سخت مبتلا کند، ولی چون یک اربعین با اخلاص به من
داستان جناب خان از کجا شروع شد؟
تلاش مان این بود که بدون بدآموزی و تاثیرات مخرب ، بتوانیم در شکلی جذاب و شاد ، مباحث آموزشی را به بچه ها منتقل کنیم وبه همین خاطر که باور داریم می تونیم برای بچه ها مفید باشیم، همه سختی ها را تحمل می کنیم و مایوس نمی شویم . یک اتفاقی که برای سریال شما افتاد این بود که آدم هایی مثل محمد نادری یا همین جناب خان، که از سریال کوچه مروارید بیرون آمدند خیلی موفق شدند. به نظرتان این اتفاق برای خود
خودکشی دانشجوی نخبه دانشگاه شریف در پارک
او گفت هرگز با دیدن صحنه خودکشی پسرش گریه نکرد و سعی کرد خود را به خدا بسپارد. محلی که پسرش در آنجا برای همیشه به زندگی خود پایان داد، نزدیک خانه شان است تا آن حد که مرد عزادار سرش را به سوی آن چرخاند و گفت: در همین پارک پلیس، آن ور دیوار خودش را دار زد. طناب یکی از بنرها شل شده بود و باد مدام آن را تکان می داد. تعدادی از اساتید رشته هوا و فضای دانشگاه صنعتی شریف در سوگ دانشجوی شان، آن را روی دیوار نصب کرده بودند. پدر شایان آن ر
سفره های خالی، کوچه های بن بست
. نمی شود که سه، چهار سال مهمان یک خانواده عیال وار بود و اخم و تخم داماد نانوا را ندید و هزار گوشه و کنایه را به جان نخرید. شوهر می خواهد خواهر فاطمه را طلاق دهد. با شش بچه قدونیم قد. فاطمه حالا 14، 15ساله شده، اما این بهانه ها را خوب می فهمد. دو تا تکه لباس و گالش هایش را برمی دارد و با همسایه ای که می گوید تهران بهشت است، راهی شهر می شود. اما فاطمه کجا و تهران کجا... . بدبختی های فاطمه از همین
کار شبانه روزی حقوق 350هزار تومانی!
باید بچه را بیندازی. اما من مادر بودم، چطور می توانستم پاره تنم را بکشم؟ همسرم وقتی مقاومت مرا دید یک شرط جلوی پایم گذاشت.گفت اگر بچه را می خواهی از مهریه و نفقه ات باید بگذری. من هم که چاره ای نداشتم قبول کردم و بعد از به دنیا آمدن نازنین از همسرم جدا شدم. زمانی که فرنگیس از محضر بیرون آمد نمی دانست کجا برود. او رفتن شهرام را می دید و دلش می خواست از ته دل فریاد بزند. دوست داشت از او
... شرمنده ایم!
بخرد؛ اما هرچه حساب و کتاب کرده بود، پولش نرسیده بود. شرمنده ام؛ شرمنده حسین مالکی نژاد و آن صدای آسمانی اش که تا آخرین لحظه با لحنی حزین برای بچه ها می خواند؛ اما همان روز اول رسیدن به خط خمپاره60 دشمن کار خودش را کرد! شرمنده خونی هستم که از شریان ملک محمدی 16 ساله فواره می زد؛وقتی قناسه دشمن شریانش را بریده بود! شرمنده گریه های مادر غلامرضایم! خبر شهادت پسرش را
برخی مدارس بردۀ باسواد تحویل شما می دهند! / تفاوت نسخۀ لیبرالی و اسلامی برای کنترل انسان طغیان گر
به خوبی پشت سر گذاشته اند عرض می کنم که مراقب باشند! بعد از یک ماه رمضان خوب، چند تا زمینۀ گناه خوب برای شان فراهم می شود؛ لذا مواظب باشند دست نزنند تا از بهشت اخراج نشوند. کار خدا این طوری است! نگویید: خدا می خواهد من گناه کنم! نه! اتفاقاً می خواهد تو خودت را نشان دهی و رشد کنی؛ منتها خدا مثل پلیس آمریکا عمل نمی کند! یعنی خدا طوری با ما برخورد نمی کند که فرصت خطا و گناه را به ما ندهد.
راهی برای حل اختلافات با خانواده همسر
می بیند، اما این در حالی است که او به خاطر سال ها زندگی با خانواده اش نمی تواند منکر رابطه عمیق عاطفی و حساسیت خود نسبت به آنها شود؛ به همین دلیل با مشاهده کوچک ترین انتقادی راجع به خانواده اش برافروخته شده و واکنش نشان می دهد؛ چرا که اعتراض همسر، گله و شکایت و انتقاد از عامل شکل گیری شخصیت فرد معنا می شود که تحمل این واقعیت را برای او سخت و دشوار می کند. پرتوقعی را کنار بگذارید
گفت وگو با زهرا شجاعی، معاون زنان ریاست جمهوری در دولت اصلاحات/ معاونت زنان هنوز مشغول آواربرداری است
از نظر کیفی هم رشد خوبی پیدا کردند. در بحث آموزش هم اقدامی که انجام دادیم و من خدا را شکر می کنم به خاطر آن، این بود که توانستیم پوشش تحصیلی دختران را افزایش دهیم. مراکز شبانه روزی دختران در روستاها ایجاد شد. همین طور نگرش مرکز امور مشارکت زنان در آن دوره توسعه همه جانبه امور زنان بود، یعنی ما هم به بحث آموزش، هم اشتغال و هم اصلاح قوانین و مقررات پرداختیم. از کارهای خوب دیگری که انجام
خلاصه کتابی که حدادعادل به ظریف هدیه داد!
کارهای هیئت اقدامی نکنید چون بعضی نظریات پیدا شده که بعد دستورالعمل خواهیم فرستاد. ضمناً از قرار اظهار علاءالسطنه، این روزها وزیرمختار انگلیس در طهران نزد شاه و رئیس الوزرا رفته و احتمال کلی دارد که این تلگراف نتیجه آن باشد. خدا به خیر بگذارند. نمی دانم چه خبر است. عجب است که اجمالاً میگویند اقدام نکنید و هیچ نمی گویند ترتیب از چه قرار است تا ما بدانیم اصلاً چه حالتی اختیار کنیم. ضمناً
دلواپسی آمریکا برای روحانی و ظریف/ گزارشگر حقوق بشر ایران، رشوه گیر از آب درآمد!/ تکذیب عسگراولادی بر ...
خارجی اتحادیه اروپا منصوب شد. اگرچه امروز این دوبانوی حاضر در مذاکره هسته ای وارد تهران می شوند، اما بانوی دیگری در مذاکرات نقش داشته که به نظر نمی رسد به زودی بتواند مسافر تهران شود. وندی شرمن ، عضو تیم مذاکره کننده آمریکا است. وندی شرمن 65ساله، نماینده آمریکا در مذاکرات 1+5 با ایران بود، دیپلماتی که بعد از توافق جامع هسته ای دوران بازنشستگی اش آغاز شد. او از سال 2011 معاون وزیر امور خارجه آمریکا شد
فاطمه هاشمی:ممکن است نامزد انتخابات مجلس شوم/پدرم وقتی در انتخابات هیئت رئیسه خبرگان رای نیاورد خوشحال شد
از رای نیاوردن نداشته باشند و پا به میدان بگذارند حتی اگر رای هم نیاورند شناخته می شوند و برای 4 سال بعد مجددا می توانند با اطمینان خاطر بیشتری در انتخابات شرکت کنند. اصلا چرا نباید خود زنان یک لیست مستقل داشته باشند؟! خود شما برنامه ای در این زمینه دارید؟ من زیاد در این زمینه خودم را درگیر نمی کنم. منظور من خانم هایی هستند که در وادی سیاست قدم گذاشته اند و دغدغه وارد شدن به
مودب سرش را از پنجره بیرون برده!
می کنند.هر چند اکثرا از ابزارهای جامعه مدرن محسوب می شوند اما مودب دلش گذشته هایش را می خواهد و پنجره را بر می دارد و روی دیوار دیگری می گذارد. آنجا که گاهی انسان هایی تنهاتر از خودش عبور می کنند. پشت دیوار جدید نماد و نشانه ها، خبر از دنیایی در حال ویرانی دارند. ستون های شهر های مقدسی که در حال سست شدن هستند. شاعر سرش را مدام از پنجره بیرون می برد و هر آنچه پشت دیوار قبل دیده است برای اندک مردمان
ماجرای گُل خوردن صوری از ولیعهد در مدرسه نظام/ به ما گفتند فردا اعدام خواهید شد!/ شاهد سقوط فاو بودم ولی ...
/> آقای فرجاد دبیر سرویس ما بود. وقتی خبر تنظیم می کردیم ، اگر خبر ما دست نخورده منتشر می شد ما ذوق می کردیم . بعد ما را برای مصاحبه به شهرستان می فرستادند. بعد از تنظیم مصاحبه هایی که در شهرستان انجام می دادیم، نوبت به تهیه گزارش می رسید که آن هم پروسه داشت. آن زمان خیلی سخت می گرفتند ولی امروز نه ! در حال حاضر خبرها پایه علمی ندارند و نه مصاحبه ها و نه اخلاق خبرنگار حرفه ای نیست. من بعد
گفته های تکان دهنده بازماندگان سیل
سلامانه : از محله جیحون که وارد خیابان 16 متری امیری می شوی، با حجله های جوانان و مردم سیاه پوشی رو به رو می شوی که فضای محله را غم انگیز کرده است. وقتی از چند روز قبل شنیده ای که حدود10 نفر فقط از این محله در منطقه سولقان حضور داشتند و سیل و کشته شدن تعداد زیادی از مردم و از همه اسفبارتر پرپر شدن رفقای نزدیکشان را جلوی چشمشان دیده اند، تصمیم می گیری برای شنیدن دیده ها و اتفاقاتی که گذرانده اند به سراغشان بروی. محمد یکی از جوانانی است که تصمیم می گیرد چند روز قبل از مراسم ازدواجش آخرین روزهای ...
در گفت وگو با کونیکو یامامورا روایت شد؛ زندگی یامامورا از کیوتو تا فکه و از بودا تا اسلام
از دوستانش از طرف مسجد نزدیک منزل مان به استقبال امام خمینی (ره) رفته بود. من و دخترم هم خیلی دلمان می خواست که به استقبال برویم. به همین دلیل صبح خیلی زود از خانه بیرون رفتیم تا به فرودگاه برویم. اما شنیدم که امام (ره) به بهشت زهرا(س) می روند و همه مردم تهران هم که اشتیاق دیدار با امام (ره) را داشتند، به استقبال رفته بودند. به همین علت بود که با دخترم راه افتادیم تا بتوانیم با ایشان دیدار داشته
سونامی احتمالی مسکن مهار می شود؟
از مردم کم عقل هستند چون زمانی شروع به خرید می کنند که هر روز گرانتر می شود. الان که قیمت ها ثابت شده کسی نمی خرد. یک بهزاد مسکن تهران همیشه سیک منظم رکود و رنق خودشو داره و هیچ دلالی نمیتونه این سیکلو بهم بزنه یه زمینی داشتم که اقدام به ساخت میخواستم بکنم رفتم شهرداری و سازمان نظام مهندسی که نقشه پروانه بگیرم گفتند 45 میلیم در شهرستان! هزینه های دیگه مصالح
محمدرضا را از دکمه لباس شناسایی کردم
جزیره مجنون به شهادت رسید. پس از شنیدن خبر شهادتش مراسم گرفتیم و با وجود مفقودالاثر بودن، هر ساله مراسم سالگرد برگزار می کردیم. احتمال می دادید که او شهید شود؟ شایگان: آخرین باری که به جبهه رفت، روز سوم مادرم برایش آش پخته بود. مادرم در حال پختن آش، قلبش را گرفت و گفت رضایم را زدند و از حال رفت. بعد از اینکه خبر شهادتش را آوردند، لحظه شهادت و حسی که
خدمت باروری سالم یا خیانت تحدید نسل؟!
که قرص ممانعت از بارداری را به خانواده ها بدهد، ناخودآگاه مضراتش را نمی گوید! یک زمانی نورپلنت (کپسول های آزاد کننده هورمون کاشتنی در بازو) آورده بودیم و آن ها می توانست یک سری عارضه کوتاه مدت داشته باشد، ولی اصلاً به افراد گفته نمی شد چرا؟ برای این که هدف پرسنل این بود که پوشش استفاده از وسایل ممانعت از بارداری را افزایش دهند، تا مورد تشویق قرار گیرند! بالاخره سیستم این را از آن ها می خواست. این
قصه عجیب یک ازدواج با 61 سال اختلاف سنی!
انجام می گرفت. از آنجا که من خواهر نداشتم کسی حاضر نبود دخترش را به ازدواج من دربیاورد. وقتی خبر عروسی یکی از جوانان روستا را می شنیدم دلم می شکست و به کوه و دشت می رفتم تا با خود خلوت کنم. عاشق یکی از دختران روستا شده بودم و هر روز برای اینکه بتوانم او را ببینم گوسفندان را از مقابل خانه آنها عبور می دادم. پدر و مادرم از این موضوع باخبر بودند اما نمی توانستند کاری کنند. وقتی پا به 45 سالگی گذاشتم
روایتی از قایق شکسته و پاروی طلایی دو بانو
قایق شکسته تمرین می کردم و هر یک کیلومتری که می رفتم پر آب می شد. اصلا متوجه سنگینی آن نمی شدم و همان طور ادامه می دادم. بعد از تمرین می فهمیدم که چقدر آب وارد قایق شده است. در کل سختی زیادی در ورزش داشتم و همین سختی ها بود که باعث پیشرفت من شد. دریاچه ای که من در آن تمرین می کردم از لحاظ نظافت وضعیت جالبی نداشت. در این حالت من در آن شرایط غلت می زدم و حتی شنا می کردم. در واقع با تحمل چنین شرایطی
قدرت ملی ما را دکل تعیین می کند، نه نیروی نظامی
، نگهداشت میدان یعنی مادری که داشت بچه اش را نگهداری می کرد، تر و خشکش می کرد، رفتارش را می شناخت، خصوصیاتش را می شناخت، مثل شرکت بهره برداری مناطق نفت خیز جنوب و مرکزی . گفتند که حالا میادین را توسعه بدهیم، شرکت دیگری در تهران بنا کردند و بچه را از مادرش گرفتند و به یک دایه سپردند. دایه ایی که با بچه آشنا نبود و شروع کرد به پیمانکار گرفتن. پروژه های برنامه توسعه دادند بدون این که بخش نگهداشت میدان
فرزندخواندگی؛ یک نمایشنامه در چهار پرده
همون موقع تصمیم می گیریم. ضمنا قصد داریم بعد از 2 سال برای بچه دوم هم اقدام کنیم که باتوجه به مسأله محرومیت، فرشته بعدیمون هم باید پسر باشه. انشاءالله خدا، این روزهای خوب رو به همه بده تا بتونند فرزندشون رو در آغوش بگیرند. انتهای پیام http://www.shafaqna.com/persian/
گفت و گوی فوتبالی با نیوشا ضیغمی
والیبال چه خبر؟ همه اش انرژی است و شادی. بچه ها گل کاشتند. بعد از بازی با آمریکا چنان همه خوشحال بودیم که واقعا نمی دانستیم چطور آن را ابراز کنیم. والیبالی که در سال های نه چندان دور حرفی از آن نبود حالا شده حرف اول مردم و شاید در آینده جای فوتبال را هم بگیرد. دوست داشتید در ورزشگاه ها برای بازی ها حضور داشته باشید؟ فوتبال را نه، ولی والیبال و بسکتبال را قطعا بلی
فرزندان شهیدم را با رزق حلال کارگری پرورش دادم
بیمار شد و در خانه افتاد. نیاز به دارو و درمان داشت. حاصل زندگی من با او، پنج فرزند، سه پسر و دو دختر شد. مستأجر بودیم و هزینه زندگی مان بالا بود. یک سال بعد همسرم به رحمت خدا رفت. برای همین مجبور شدم خیلی زود برای تأمین مخارج خانه و خانواده ام دست به کار شوم. به خانه مردم می رفتم و کارهایشان را انجام می دادم. کار خانه، لباسشویی، کارگری. خیلی کار کردم. نمی خواستم کسی به بچه هایم ترحم کند