سایر منابع:
سایر خبرها
نامه ای برای پس از مرگ
لحاظ نزدیک بودن به میّت) و در نبود این چهار گروه اولاد آن ها هر چه پایین تر بروند به تفصیلی که گذشت؛ و اگر شخصی از این سه دسته کسی را نداشته باشد اموال او به حکومت اسلامی می رسد. البته دقت شود که زن و شوهر همراه تمام طبقات از همدیگر ارث می برند که بررسی مسائل آن ها از غرض این نوشته خارج است. میزان وصیت چقدر است؟ ثُلث اموال میّت مقدار یک سوم تمام دارایی های میّت هنگام مرگ اوست
3 پرونده جنایی دریک شب پرماجرا
مقابل قاضی حسینی قرار گرفت و در حالی که بغض گلویش را می فشرد گفت: از روز قبل هرچه با تلفن دخترم تماس می گرفتم کسی پاسخگو نبود خیلی نگران شده بودم که به در منزل آن ها آمدم ولی کسی در را باز نکرد. هر لحظه بر اضطرابم افزوده می شد که با تخریب در، وارد آپارتمان شدم اما با دیدن این صحنه وحشتناک شوکه شده بودم که با کمک همسایگان با پلیس تماس گرفتیم. در پی اظهارات این مرد، تحقیقات قضایی با ورود قاضی ویژه
راز گم شدن 4 ماهه یک زن فاش شد
دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده جهت رسیدگی در اختیار پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. اظهارات مادر فقدانی مادر فقدانی پس از حضور در پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران بزرگ در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: دختر اینجانب مدت دو سال است که به عقد فردی بنام سجاد در آمده اما به علت پاره ای از مشکلات، به مدت 4 ماه است که از ایشان هیچگونه خبری ندارم و این در حالی است که همسر دخترم
همسران روسای جمهور ایران+عکس
/> مراسم ازدواجشان را در شهریور 1348 در یک فضای سنتی و مذهبی برگزار کردند. حاصل ازدواج صاحبه و حسن که به پیشنهاد پدر روحانی و با وساطت زن دایی زوجین (روشن پیوندی) انجام شد پنج فرزند (سه دختر و دو پسر) است. صاحبه که داغدار فوت نابهنگام یکی از پسرانش است، در طول این سال ها بیشتر در قالب یک بانوی خانه دار نقش ایفا کرده؛ چنانچه در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، خانواده روحانی نیز در کنار
قتل برادر و خواهر 7 و 9ساله در مشهد/ همزمان با قتل،مادر بچه ها گم شد
شوهرش را یکی از همکلاسی هایش به ما معرفی کرد. سال 89 دامادم بر اثر بیماری درگذشت. متأسفانه دخترم چندسالی است که دچار بیماری اعصاب و روان است و دارو مصرف می کند. من همیشه به او و بچه هایش سر می زدم. دیشب به دیدن آنها رفتم. اما هرچه در می زدم کسی جواب نمی داد. چند بار با گوشی تلفن همراه معصومه تماس گرفتم. جوابگو نبود. دلواپس شده بودم. با کلیدی که در اختیار داشتم درآپارتمان را باز کردم و وارد خانه شدم
گفتگو با همسر و دختر شهید رحیمی/ شهید رحیمی خود را نه رایزن فرهنگی که مبلغ انقلاب می دانست
امکانات بهره می برد. به یاد دارم در یک سال خانم و آقای کارگردانی به خانه فرهنگ آمده بودند که شهید رحیمی از حضور این دو برای اجرای تئاتری بهره برد؛ این تئاتر حول محور ساواک، شکنجه و انقلاب ساخته شد و بسیار استقبال شد؛ از این کارگردان برای تئاتری در روز زن بهره برد؛ مراسم هایی که ترتیب داده می شد خشک نبود که تنها به سخنرانی خلاصه شود؛ همواره با برنامه ها عالی، پویا و جذابی مراسمات را برنامه
زنی با یک سوت زرد در گردن!
بعد از ازدواجمان شوهرم دار و ندارش را فروخت و راهی تهران شدیم. همان موقع برای کار به خانه مردی رفتم که دکتر بود و دامادش هم یک شرکت داشت. بعد از مدتی که تصمیم گرفتم از خانه آقای دکتر بیرون بیایم، او پیشنهاد کار در شرکت دامادش را به من داد. از همان روز احیا به عنوان پیک در شرکتی که آن آقای دکتر معرفی کرده بود مشغول به کار شد. 10 سال تمام در آن شرکت کار کردم. غذا و بسته های مختلف را با
از بیماران بی آزار تا اسکیزوفرنی های آزاد
بخورند. دختری را آوردند پیش من و گفتند که لجوج است و دارای تکانه های عصبی. وقتی از او پرسیدم چرا این گونه رفتار می کند جواب داد شوهرش او را می زند. مادر دختر نیز می گفت شوهر است و می تواند این کار را انجام دهد و شوهر من نیز تا به حال سه بار من را زده است! به دخترش نیز توصیه می کرد که به شوهرش غر نزند تا شوهر، دختر را نزند. برخی خیلی واکنش ها را در جامعه طبیعی می دانند مثلاً اینکه یک مرد، زن
کیایی: ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم
با هم درگیری داشتیم. دو روز طول کشید تا این درگیری ما تمام شد. حتی یک سکانس را کامل، تکرار کردیم. بخاطر اینکه وقتی دوربین روشن می شد من شروع می کردم با انگشترم بازی کردن (مثل براتعلی). بخاطر همین بعد از آن ما خیلی کلنجار رفتیم و مصطفی خیلی دقت داشت که شبیه براتعلی نشوم. چون مصطفی زاویه بازی من را خوب می شناسد.به همین خاطر است که من دوست دارم نقش های درست آثار مصطفی را تجربه کنم. نقشهایی که درست
زن و مرد متهم به همسرکشی پای میز محاکمه
قرار داشت. بعد از پایان تحقیقات و جمع آوری ادله کافی کیفرخواست علیه متهمان صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه دادگاه ارایه شد و اکنون به عنوان نماینده دادستان تهران درخواست صدور حکمی شایسته را دارم. سپس اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و برای قاتل درخواست قصاص کردند. وقتی نوبت به ابراهیم رسید او اتهام قتل را قبول کرد و گفت: مدتی بود به خانه اصغر رفت و آمد داشتم. ما با هم دوست بودیم یک روز
محاکمه زن دایی به اتهام قتل هلیا کوچولو
بیان کرد: اظهارات قبلی من درباره مرگ هلیا دروغ بود. روز حادثه، مادرشوهرم هلیا را به خانه ما آورده بود و در حالی که حدود یک ربع در خانه ما حضور داشت، هلیا و دخترم به نام عسل مشغول بازی بودند. زمانی که مادرشوهرم قصد رفتن به بهشت زهرا را داشت، دخترم عسل از او خواست که اجازه دهد هلیا در خانه بماند و با او بازی کند. وی اضافه کرد: من نیز با وجود آن که به دلیل ناراحتی اعصاب در وضع مناسبی قرار
مردی،لب های همسر 26 ساله خود را برید
مژگان که لب هایش بریده شده و از ناحیه دست نیز به شدت صدمه دیده به بیمارستان انتقال یافته و تحت درمان قرار گرفته است. ماه گذشته نیز یک افسر پولیس زن در استان بغلان، توسط شوهرش به قتل رسید. به گفته رییس امور زنان استان بغلان افغانستان امسال 5 زن از سوی نزدیکانشان در پلخمری به قتل رسیده اند. عایشه زن 18 ساله دیگری است که چندی قبل در استان ارزگان شوهرش بینی وی را برید و
انتقام کور از عمو
شهریور شناسایی و با هماهنگی مقام قضایی تفتیش و بازرسی شد؛ ولی متهم در خانه حضور نداشت و همسرش هم از مخفیگاه او اظهار بی اطلاعی کرد. به بستگان قربانیان آموزش های لازم داده شد تا در صورت تماس متهم با آنان، موضوع را به پلیس آگاهی و افسر پرونده اطلاع دهند. در آن زمان وسایل ارتباطی تلفن همراه (تلفن همراه) هنوز در کشورمان وجود نداشت و از تلفن های رومیزی یا باجه های شرکت مخابرات ارتباطات برقرار می
خدا نگذرد از مادرم من را شوهر داد به یک مرد 40ساله
/> فاطمه خانم روزی اهل همدان بوده. این را از لهجه ای که هنوز با اوست، می شود فهمید. مادرش وقتی خیلی بچه بوده، می میرد و داستان زن بابای بد، گریبان او را هم می گیرد. آن قدر کتک می خورد که همان کودکی فرار می کند و از روستا می رود همدان، خانه تنها خواهر تنی اش. خواهر فاطمه، شش بچه قدونیم قد داشته با یک شوهر نانوا و هشتی که همیشه گرو یازده بوده. مهمان یک روز، مهمان دو روز. نمی شود که سه، چهار سال
تصمیم سخت میلیاردر کوچولو
میلیاردر کوچولو! بارها این کلمات را شنیده بود. از جشن تولد 9 سالگی اش خیلی نمی گذشت. ذهن کوچکش قدرت هضم اتفاقات را نداشت. زن غریبه هم که دست بردار نبود. دخترک هنوز نمی دانست میلیارد چند صفر جلویش ردیف شده اما همه این میلیاردها تومان مال خودش شده بود. باید تصمیم می گرفت. قصه های پردرد زن غریبه برایش هر روز دردآورتر می شد. دیگر نمی خواست این دیدارها تکرار شود. روز دادگاه نزدیک بود، او باید تصمیم می
انتقام همیشه سرد سِرو نمی شود
ریختن کامل مراسم عروسی)، اما این آشتی و ابراز محبت که بیشتر شبیه گلاویزشدن دو کشتی گیر است، بسیار ترسناک تر از مثلا مرگ دو راننده در اپیزود سوم است. پایان این اپیزود درواقع نشان می دهد که زندگی رومینا و آریل از حالا یک جهنم است و هرکدام از آنها برای پیروزی دست به هر کاری خواهد زد و از همه بدتر اینکه رومینا اصلا قابل پیش بینی نیست و بعید نیست مثل زن میان سال اپیزود اول در غذای شوهرش مرگ موش بریزد یا
داستان فرار یک خانواده از کره شمالی + عکس
زندانی در نزدیکی پیونگ یانگ برده و به 17 سال حبس محکوم شد. مادر او تنها یک بار با پدرش ملاقات کرد، ولی همان یک ملاقات کافی بود تا ببیند شکنجۀ وحشیانه چه به سر شوهرش آورده است. او کتک خورده بود. نگهبان ها ترکه لای انگشتانش گذاشته و فشار داده بودند. او را مجبور کرده بودند تا برای ساعتهای متمادی در وضعیتی ناراحت بنشیند. زندانیان از آب و غذا محروم شده بودند. یئونومی می گوید: "محیط مخوفی بود. پر از
ای که دستت می رسد کاری بکن/ اینجا زن و کودکی بی صدا می نالند+عکس
کرده، زنی که تاوان اشتباه پسرش را می دهد و کودکی که در آغوش مادربزرگش بهانه پدر را می گیرد. زهرا-ق، زن 50 ساله ای است که روزهایش را در مطب دکترها و راهروهای بیمارستان ها شب می کند و شب را با ترس تخلیه خانه اش به صبح می رساند. زهرا خانم نه می داند توافق هسته ای چیست و نه امضای پای آن را سند خوشبختی خود می داند، زهرا خانم تنها این را می داند که اگر سجاد 5 ساله به موقع داروهای
هر مرد به 4 زن نیاز دارد!
، هستند افرادی که می توانند این جای خالی را پر کنند. من همیشه در کلاس ها و صحبت هایم گفته ام پشت سر هر مرد موفق، 4 زن ایستاده اند لزوما تنها همسر او نیست. همیشه افرادی هستند در اطراف ما که بیشتر و بهتر از خواهر به ما کمک کرده و دست مان را گرفته اند، این افراد می توانند جای خالی خواهر نداشته را برای ما بگیرند، ولی در مورد مادر این مسئله کمی سخت تر است. خانم ها اگر در بعد شخصیت مورد توجه قرار بگیرند
داستان سیل ماتم در یک کوچه تهران
الان هم توی قطعه 319 بهشت زهرا خوابیده. قطعه 319 را شما برو نگاه کن، توی این یه هفته یه عالمه آدم که توی همین سیل مردن، اونجا خاک کردن. بعد از این ماجرا هیچ کس از مسئولان سراغ ما نیامده و از ما حالی نپرسیده. حرف ما را به گوش مسئولان برسانید. به آنها بگویید که دل منِ مادر سوخته و اگر کوتاهی ای دراین باره اتفاق افتاده، آنها را نمی بخشم. بچه های ما آن روز رفته بودند تفریح کنند نه این که با این وضع
کار شبانه روزی حقوق 350هزار تومانی!
نمی خواهد، فقط می خواهم او این همه کار نکند. دست هایش از بس که کارکرده زبر شده است و مدام پوست پوست می شود. چند روز پیش آمدم خانه دیدم دستش سوخته است، فورا روی قسمت سوختگی اش خمیردندان گذاشتم، اما از سوزش تا صبح خوابش نبرد. نازنین توقعاتش در زندگی صفر است و از مادر هیچ نمی خواهد؛ وقتی می بینم مادرم این همه کار می کند تا من خوشحال و راضی باشم چرا باید از او چیزی بخواهم. زنگ های تفریح
راهی برای حل اختلافات با خانواده همسر
زوج می مانند. زیاد ماندن یکی از اعضای خانواده طرفین در خانه زوج، به مرور زمان مساله ساز خواهد شد و باعث بروز اختلاف و آسیب های بسیار جدی بر زندگی خصوصی زناشویی می شود. مکالمات تلفنی مکرر و طولانی مدت تماس های مکرر تلفنی و صحبت های طولانی مدت با اعضای خانواده، روشی است برای برون رفت زن و شوهر از تنهایی. در تماس های تلفنی متعدد، قطعا موضوع صحبت چیزی جز گزارش دادن یا بازگو کردن مسائل
رها کردن جسد دختر عموی خردسال در خاکریز های اطراف سبزوار/ جزییات هتک حیثیت دختر جوان در ارومیه/ ...
جوان ، اخبار حوادث و انتظامی امروز، در این بسته خبری گردآوری شده است . . . حسادت خواهر شوهر دردسر های بزرگی را رقم زد/ متهم: نمی توانستم زندگی عاشقانه عروسمان را ببینم رییس پلیس فتا فرماندهی انتظامی البرز گفت: خواهر شوهر یک خانم که به دلیل ناکامی در ازدواج به روابط صمیمانه برادر و همسرش حسادت می کرد، با بارگذاری شماره تماس همسر برادرش در سایت های همسریابی، برای عروس خانه دردسر
اجیر شدن آدمکش از سوی یک زن توطئه گر
/> در جلسه محاکمه، مادر اسماعیل در جایگاه ایستاد و برای عروس جنایتکار و آدمکش قصاص و اشد مجازات را خواستار شد سپس یدالله پشت تریبون دفاع ایستاد و در داستان عجیبی گفت: چند ماه پیش برای خرید زعفران به خیابان کرمانی رفتم و وارد یک عطاری شدم. در آنجا مرد عطار خواست برایش کاری انجام دهم و قسم بخورم به کسی حرفی نخواهم زد. اسماعیل شماره تلفن خانه ای را به من داد و گفت با این شماره تماس بگیر و با این زن صحبت
با اطلاعات تازه به روز شد: مرگ بابی کریستینا براون، دختر جوان ویتنی هیوستون در سن 22 سالگی/ گزارش مفصل و ...
شنیدن صدای درگیری در خانه کریستینا، آنها خود را به محل رساندند ولی کسی در را بر روی آنها باز نکرد ولی بعدها سخنگوی زن پلیس رزول ، وجود هرگونه دلیل و مدرکی مبنی بر مجادله در آن روز را رد کرد. بعد از آنکه کریستینا در وان حمام خانه اش در حالت بیهوشی مطلق و غش کرده پیدا شد، مقامات پلیس یک پرونده جنایی را در ارتباط با این قضیه باز کردند. یکی از دوستان خانوادگی هیوستون ها گفته بود که پلیس از گوردن به
قتل پدر به خاطر پیامک های عاشقانه
کمکش رفتم و با چاقویی که در دست داشتم دو یا سه ضربه به وی زدم و بعد چاقو را به محسن دادم، پسرم نیز چند ضربه زد. دخترم نیز به کمکمان آمد و برای کشتن پدرش گلویش را فشار داد. عصمت ادامه داد: وقتی مطمئن شدیم او را کشتیم، جسدش را لابه لای پتو و در صندلی عقب خودرویش گذاشتیم و به بیابان های رمزآباد در ورامین بردیم و در آنجا رها کردیم. با اعترافات این زن، دختر و پسرش نیز بازداشت شدند و تحت
حسادت خواهر شوهر دردسر های بزرگی را رقم زد/ پسر ناخلف به دختر عمویش رحم نکرد / جزییات هتک حیثیت دختر ...
این عملیات شناسایی و دستگیر شدند. حسادت خواهر شوهر دردسر های بزرگی را رقم زد/ متهم: نمی توانستم زندگی عاشقانه عروسمان را ببینم رییس پلیس فتا فرماندهی انتظامی البرز گفت: خواهر شوهر یک خانم که به دلیل ناکامی در ازدواج به روابط صمیمانه برادر و همسرش حسادت می کرد، با بارگذاری شماره تماس همسر برادرش در سایت های همسریابی، برای عروس خانه دردسر ایجاد کرد. مرگ دلخراش مرد سالخورده
تنگه مرصاد پایانی بر خیانت جاویدان
به نزدیکش رسیدم دیدم بچه 4-3 ساله اش از شدت گرما و تشنگی تلف شده. به مردی که همراهش بود گفتم سوار ماشین من شوید. صدای شیون های آن خانم بعد از این همه سال هنوز توی گوشم مانده است. دفن کودک با دست های مادر منافقین حتی به کودکان و زنان نیز رحم نکردند و حملات آنها مستقیم و غیرمستقیم مرگ خیلی از اهالی این سرزمین را رقم زد. زن میانسالی که در زمان حمله سازمان مجاهدین خلق، 9ماهه
نماز خواندن ما در سعادت بچه اثردارد
هستند و پدر و مادر باید این بچّه ها را اداره کنند تا دختر به خانۀ شوهر رود و پسر به دنبال زندگی خود رود. فقها اینها را در کتاب هایشان گفتند. فقها راجع به این چیز گفتند که یکی واجب النفقه است و باید نفقۀ این بچّه ها را دهیم. یکی راجع به ازدواجشان که باید ازدواج آنها را زود انجام دهیم، چه راجع به دختر و چه راجع به پسر. یکی هم راجع به تعلیم و تعلم که باید این بچّه هایمان را باسواد کنیم.