سایر منابع:
سایر خبرها
شوهر خاله ام مرا دوست داشت
نوآوران آنلاین - این ها بخشی از اظهارات زن 22 ساله ای است که به اتهام ضرب و جرح عمدی و ترک نفقه از همسرش شکایت کرده است. او در حالی که بیان می کرد اگر طلاق بگیرم سرنوشت دو فرزند کوچکم چه می شود به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: وقتی تحصیلات ابتدایی را به پایان رساندم دیگر پدر و مادرم اجازه ادامه تحصیل را به من ندادند چرا که شوهر خاله ام مرا برای پسرش خواستگاری کرده بود. آن زمان
زندگی و زمانه زَها حدید ؛ داستان سرخوشی یک معماری زنانه
مسیحی، فرزندانشان را به مدارس کاتولیک می فرستادند و من هم به مدرسه کاتولیک می رفتم و این سبب اغتشاش ذهنی من شده بود. از 11سالگی می خواستم معمار شوم. دوست صمیمی پدرم پسری معمار داشت، او بسیار به خانه ما می آمد [او در اینجا از آن پسر عدنان چادرچی نام نمی برد، عدنان بعدها پارلمان عراق و بسیاری بناهای شاخص را طراحی کرد]. آنها از او خواستند کارهایش را در خانه ما نگه دارد. تعداد بسیاری ماکت
چرا شیر تقلبی، ماست تقلبی، روغن تقلبی، چرا بازی با رزق خدا؟/ چرا خانواده هایمان به تلخی دچار هستند
به سراغ آیه 15 سوره مبارکه احقاف برویم که خدا یک نگاهی به پدر و مادر دارد و یک نگاهی به اولاد. به اولاد توصیه اکید می کند: بالوالدین احسانا ، این نکته را من چند سال پیش در یک جلسه ای اظهار کردم، یادم هم نیست آن جلسه کجا بوده هست، پنج سال جلو بود. این قرآن هست و اگر به قرآن عمل بشود، چه اختلافی بین پسر و دخترها و پدر و مادرها پیش می آید؟ هیچ ! من هنگامی دست بوس پدر و مادرم باشم، نرم باشم، با اخلاق
بیشتر آیت الله بود، گاه شیخ اکبر، گاهی هم اخوی
به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: صبح روز شنبه؛ مسیر غرب به شرق، انتهای بزرگراه آیت الله هاشمی رفسنجانی، موسسه تحقیقات سرطان. محمد هاشمی در یکی از اتاق های ساختمان، پشت میزش نشسته است؛ برادری که کوچک تر از علی اکبر بود اما زندگی اش به اندازه آیت الله پرفراز و نشیب. هر چند که در سال های حضور برادر، کمتر به طور مستقیم وارد عرصه سیاست شد. محمد هاشمی ترجیح می داد آرام تر و بی سر و صداتر پشت برادر
دختری که پس از شهادت پدرش بیمار شد و هنوز بهبود نیافته + عکس
بابا زینب منیعات دختر شهید از پدرش برای ما می گوید: زینب منیعات هستم، معنی اسم بنده می شود زینت پدر، معنی اسم پدرم ، بلند مرتبه و معنی اسم مادرم می شود دور از آتش. پدرم با من خوب رفتار می کرد. من را می بوسید. هر جا که دوست داشتم من را می برد. چیزهای خوبی برایم می آورد. الان اگر بخواهم با بابا حرف بزنم می گویم: بابا من خیلی تو را دوست دارم، من دوست دارم تو پیش من باشی برای همیشه. به پدرم می
می خواستیم فساد از بین برود قبح آن را از بین بردیم
است. نماینده تهران شدن نیز پروتکل خود را دارد و از طرفی من با توجه به پیشینه زندگی راغب بودم تا به میزانی که دستم می رسد، شرایط را برای جوانان همنوع خود تغییر دهم. از طرفی حل مشکل جوانان کل کشور در توان من نیست. این نیاز به یک همت عمومی توسط همه مسئولان کشور دارد اما عزمم برای تغییر فضا به نفع جوانان در یک مقیاس کوچک تر جزم بود. از طرفی احترامی هم برای من به واسطه حضور چهار دوره ای پدر به عنوان
گزارشی از کار با سازمان پزشکان بدون مرز در پاریس فرانسه، سرزمین پناهندگی؟
پهنای صورتم بیرونشان بریزم. مثلاً آن روز عصر یک خانوادۀ عراقی با دو بچۀ کوچکشان به چادر درمانگاه سیار ما آمدند و از ما کمک خواستند چون در خوابگاه اجتماعی، دختر سه ساله و پسر چندماهه شان را کک ها و ساس ها گزیده بودند. دختربچه حوصله اش سر رفته بود. همکارانم با دستکش پلاستیکی پزشکی برایش بادکنک درست کردند که سرش گرم شود و من چندین ساعت با او بازی کردم و برادر نوزادش را در آغوش گرفتم.
نخبگان جوان از مسائل زنان در ایران می گویند
در اولین سفری که به واتیکان داشتم، رییس شورای پاپی خانواده، حرف خیلی مهمی زد که برای ما که مطالعات زنانی بودیم خیلی قابل فهم بود. او تعابیری مانند نقش های جنسیتی و... به کار نبرد و از آن تعبیر به gender Ideology کرد و گفت ایدئولوژی جندر تنها عامل فروپاشی خوانده در این جا است و این ایدئولوژی تا امروز در حال بازسازی خود است و حیات آمیبی ای دارد که مدام خود را با شرایط جدید وفق می دهد و نباید آن را به مسأله ای مانند نقش های جنسیتی فروکاست.
تقدیر خاکستری
زهره قندهاری زادگاهشان کرمانشاه بود. از آن کردهای دو آتیشه غیرتی. پدر و مادری که مرا رها کردند به امان خدا تا بیفتم به دست سرنوشت. ایرج پدرم بود، راننده کامیون. سوسن مادرم، خانه دار و زن دوم پدرم. اینطور شنیده بودم. اهواز کجا و کرمانشاه کجا؟ نمی دانم چه اتفاقی آنها را به اهواز کشانده بود. کردنشین های کرمانشاهی حالا شده بودند ساکن اهواز. شهری گرم با مردمی خونگرم. ایرج و سوسن در محله سی
انتقام جنایت سیاه پس از 5 سال
. پیش یکی از دوستانم رفتم، اما بعد از بیست روز به خاطر عذاب وجدان به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. برای جلب رضایت چکار کرده ای؟ پدر و مادر سعید برایم قصاص خواسته اند. پدر و مادرم هم در شهرستان هستند و نمی توانند پیگیر پرونده ام باشند. شغل پدرت چیست؟ او کار درست و حسابی ندارد. چند سال قبل به خاطر قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد. وقتی هم آزاد شد کار
با جسد همسرم دو روز در شهر می چرخیدم!
بود ولی من از سن و سالش خبر نداشتم. 14 سال قبل با خانواده ام به مشهد مهاجرت کردیم تا این که پدرم در سال 1390 فوت کرد و مادرم نزد من ماند. در این مدت صاحب دو دختر کوچک شده بودم که هم اکنون 10 و 8 ساله هستند اما بعداز دستگیری من تحویل بهزیستی شدند. آخرین بار نیمه دوم اسفند 1393 بود که به جرم آدم ربایی به زندان افتادم و 99 ضربه شلاق را تحمل کردم. شاکیان مدعی بودند که من دختر آن ها را
نگاهی به سرگذشت جذاب و خواندنی یک خلبان
نیز پیش کشیده می شود و غلامحسینی شنوای سرگذشت پررنج زن کردی می شود که ناچار شده به خاطر فرار کردن برادرش با دختر یک مرد، با پدر عروس خانواده شان که مردی 60 ساله بود، ازدواج کند. غلامحسینی نهایتاً چند ماه بعد از اسارت با تلاش های خستگی ناپذیر پدرش و طی فراز و فرودهایی آزاد می شود، اما با تنی مجروح و پایی که از 9 جا شکسته بود: پرسیدم چه شده دکتر؟ گفت اگر بدانی این عکس چه می گوید به عظمت خدا پی
ما کم از صلح و مذاکره نشنیده ایم اما کار سردار سلیمانی مردانگی بود / با خانواده شهدای فاطمیون ارتباط دارم
با مادرش داشتم با ایشان صحبت می کردم. یک شب که مشغول صحبت با مادرم بودند، پدرم بعد از یک مکالمه تلفنی طولانی از اتاقش بیرون آمد و گفت روح ا... شهید شد؛ یعنی زینب بیست و سه چهار ساله حالا شده بود همسر شهید. وقتی این اتفاق برای زینب افتاد، دیدم چقدر این جنگ به من نزدیک است. من تمام آن لحظات زینب را دیدم؛ از زمانی که فردای آن روز خبر شهادت همسر جوانش را شنید تا لحظه لحظه آب شدنش. شهادت روح ا... همه
ناگفته های فوق سنگین وزنه برداری ایران
؟ رخدادا در روز رقابت های دسته فوق سنگین قهرمانی جهان به لحاظ روحی روانی هیچ مشکلی نداشتم و کاملا با جو سالن کنار آمده بودم. دلیل شروع بد من در رقابت های جهانی فقط ناهماهنگی تاکتیکی خودم و آسیب دیدگی زانویم بود. فکر می کردی زیر وزنه 203 گیر بیفتی؟ چه چیزی باعث شد وزنه ای به سبکی 203 تو را به دردسر بیندازد؟ همان طور که گفتم من از ناحیه زانو آسیب دیدگی جزئی داشتم و به
مشارکت زنان در فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی افزایش یافته است
کنید؟ متولد زابل هستم، دوران تحصیل را تا مقطع فوق لیسانس در سیستان و بلوچستان گذرانده ام و تحصیلات در مقطع دکتری مدیریت محیط زیست را در تهران ادامه دادم. پدر و مادرم دبیر بودند، در خانواده ای هفت نفره متشکل از دو خواهر و سه برادر متولد شده ام . رابطه تان با محیط زیست ؟ خب، رشته ام محیط زیست بود البته نمی توانم بگویم که از همان ابتدا علاقه مند به این رشته بودم اما بر اساس
کارآفرینی با تولید فرش؛ با 50 هزار تومان شروع کردم
را نداریم هم نعمتی هستند که با درایت می توانند آزمون و درسی برای ما باشند و بی شک می توان راحت تر از این چالش ها عبور کرد. فرد تأثیرگذار در زندگی تان کیست؟ مادرم. این را با قاطعیت می گویم. مادرم نخستین زن کارآفرین شهرمان بود و این درحالی بود که من او را زنی نمونه و با سیاست و مدیر برای پدرم و مادری دلسوز و فداکار برای فرزندانش می دانم. شاید آدم ها برای جواب این سوال از زنان و
علیرضا کریمی: انگشتر آقا بهترین هدیه زندگی ام بود
ربطی نداشت درباره من صحبت کند اینجا بخوانید بهترین هدیه زندگی ورزشکاری که با نماینده اسرائیل کشتی نگرفت فردا: چه کسی نماز خواندن را برای اولین بار به شما آموزش داد؟ - در خانه یاد گرفتم. از پدر و مادرم. فردا: دنبال ازدواج و تشکیل خانواده نیستید؟ - فعلا نه! حالا می خواهم کشتی بگیرم و برنامه های زیادی برای آینده ام دارم. فردا: هدفگذاری تان در
رنج از پاافتادگان بعد از زلزله
پایین خانه مادرم است، آن شب که زمین لرزید، خیلی ترسیدم، به سمت در فرار کردم و از شدت تکان های زمین، همان دم در خانه افتادم. آن موقع بود که نورگیر هشت متری روی کمرم افتاد و بعدش تکه های آجر و آهن بر تنم ریخت. خیلی درد داشتم. زلزله من را هول کرد، اصلا نمی دانستم در این مواقع باید چه کار کنم. پدر و مادرم فرار نکردند و سالم ماندند. ادآوری خاطره آن شب کابوس هر شب دنیا ست، هر روز، هر لحظه، هر
حتی یک روز هم تعطیلی نداشتم و در بدترین شرایط نقاره زده ام
دو نوه برادرشان نقاره زن حرم امام رضا(ع) می باشند.اینها هم دست به دست هم دادند تا بدون شرایط گزینشی در سال 1349 با حکم رسمی جزو نقاره خانم ها امام رضا(ع) شوم . نقاره در حرم آستان قدس رضوی در چه ساعت هایی از روز نواخته می شود؟ از آن به بعد تا به حال در ادوار مختلف؛ نقاره نوازی ادامه دارد و تنها یک بار از سال 1312 تا سال 1320 به فرمان رضاخان تعطیل شد . مادرم خانه دار و پدرم
ما تنها نبودیم. من و پسرم شروع کردیم به نجوا با سیدرضا که عکاس آن لحظه عکس گرفت و اینگونه برداشت شد که ...
گرفت بعد از 35 سال به سرزمین خود برگردد. پدرم معتقد بود حالا که کشورمان آباد تر شده باید برگردیم و با اینکه مدارک ماندن هم داشتند و مشکلی از جهت برای بودن در ایران نداشتند تصمیم خود را عملی کردند و مدارک را پس داده و راهی شدند. مدتی قبل از عملی کردن تصمیم شان ماجرای ازدواج من با شهید حسینی که پسر خاله ام بود پیش آمد. پدر و مادرم مخالف این وصلت بودند زیرا می گفتند حالا که قرار است ما
ماجرای شهادت سرباز شجاع در آتش
سمتشان بنزین پاشیده و آنها و خانه را به آتش کشیده است. پرونده در شعبه 22 بازپرسی دادسرای جنایی کرج در دست رسیدگی است. با شهادت این سرباز 20 ساله روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله ای جدید شده است. ظهر پنجشنبه، سکوت بر فضای کلانتری 24 کمال شهر حاکم بود. حجله ای که عکس سرباز شهید پویا اشکانی در آن نقش بسته در مقابل کلانتری قرار گرفته و نگاه هر رهگذری را به خود جلب می کند. سربازان
احمد مرد جنگ و زندگی بود!
، هرچند در این انبوه مشکلات غم از دست دادن فرزند را فراموش نکرده، وظیفه آخر را هم به خوبی انجام می دهد . سه سال بعد از شهادت احمد، پسر دیگرم محسن 19 ساله و هم سن زهرا بود یک روز به خانه آمد، گریه افتاد و گفت همسایه به من پیشنهاد داده با زهرا ازدواج کنم این حرف شماست مادر؟ من نمی توانم جا پای احمد بگذارم. خندیدم و گفتم این حرف ها یعنی چه؟ خوب گوش بده، زهرا دختر خواهر من است یک بچه دارد، مریض احوال هم
رنج از پاافتادگان
هفته من را مرخص کردند، من را به هتلی در کرمانشاه جابه جا کردند، آخر در سرپل ذهاب ما مکانی نداشتیم که برویم. خانه خودم و مادرم و خانواده همسرم، همه خراب شده هست، دو روز در هتل بودیم، بعدش بیان کردند لازم هست بروید برایمان میهمان می آید. من را به این مرکز آوردند، نتوانستم ماندن در این مرکز را تحمل کنم، برایم سخت بود. یک زن خیّری آمد و عنوان کرد بیایید خانه ما. خانه اش طبقه پنجم یک ساختمان بود. بعدش
نیاز به مرده شور، سخن در این است+عکس
مگر در اطرافیانت غسال داشتید که به این شغل هم فکر کردی؟ اضافه می کند که نه اصلاً، ًولی وقتی یکی نیاز دارد به همه چیز فکر می کند و الان از این انتخابم خیلی راضی هستم چون در محیطی زنانه و سالم کار می کنم. او می گوید: وقتی غسالی را در خانه مطرح کردم پدر و مادرم چیزی نگفتند ولی برادرم مخالفت می کرد که تو از پس آن برنمیایی ولی من وارد این شغل شده و به لطف خدا از پسش هم برآمدم. رقیه
نمایش آبی مایل به صورتی ؛ آدم هایی بین دو جنسیت
مصاحبه شوندگان امکان حضور در دفتر نشریه را نداشتند، بنابراین امکانی فراهم شده بود که مصاحبه ها در منزل خودمان انجام شود. من آن زمان شاهد رفت و آمد این گروه به منزل مان بودم. در آن زمان هنگام گفت وگوها مادرم از من و خواهرم می خواست که در حیاط منزل تا پایان مصاحبه، بازی کنیم و اجازه حضور در اتاق ها را نداشتیم. خوب یادم می آید روزی یکی از این افراد که نامش هومن بود، وقتی مصاحبه اش تمام شد، به حیاط آمد
دخترم نمی داند پدرش کیست؟! / در بیداری هم کابوس می بینم
اندازه اش انرژی و انگیزه بیشتری برای کار و تلاش به من می داد. سعی می کردم برای ساختن آینده ای زیبا وقت بیشتری بگذارم. روزی که همسرم گفت قرار است چند وقت دیگر پدر شوم از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. همان روز مادرم سور داد و به خانه اش دعوتمان کرد. خانواده همسرم نیز خیلی خوشحال بودند. با تولد دختر کوچکم زندگی ما رنگ و بوی دیگری گرفت. احساس خوشبختی می کردیم و هر روز که می گذشت، احساس
روز خواستگاری گفت تا جنگ است در جبهه ها می مانم
مردم نیوز : حمزه عاشق امام رضا (ع) بود، در این زندگی کوتاه، 2 بار به مشهد مقدس رفتیم، زمانی که همسرم از جبهه برمی گشت می گفت: به نیت زیارت حرم امام رضا (ع) به مرخصی می آیم. سال 1360 در دوران جنگ ازدواج کردیم، همسرم 23 ساله بود. از طریق شوهر خواهرم آشنا شدیم. در جلسه آشنایمان از عقایدش گفت، زمانی که وی به خواستگاری آمد به ما گفت: تا جنگ است در جنگ می مانم به احتمال زیاد هم شهید می شوم .
قتل هولناک/ پسر سر پدر را برید!
مرز تایباد مواد مخدر قاچاق کنند، اما چون پدرم نپذیرفته بود اختلاف های آنها شروع شد. مصطفی به همین دلیل پدرم را کشت، اما در بازجویی ها حرف های دروغی زد که موجب رنجش خاطر ما شد. چقدر درس خوانده ای؟ سواد ندارم. زن و بچه داری؟ سال ها پیش از همسرم جدا شدم، اما دو پسر دارم از وقتی که بازداشت شده ام از آنها خبر ندارم و نمی دانم چکار می کنند. شغلت چه
راز تلخ دوچرخه دزد 14 ساله!
شور دوست پدرم را ببر د که همه سختی ها و بدبختی و فقر ما از او و این دود لعنتی است. رکنا 110 این اخبار را از دست ندهید: ارتباط شیطانی یک زن با 20 روح / آرزو دارم از ارواح باردار شوم + عکس حمله پسر 20 ساله ساعت 11 شب در کوچه خلوت به پسر 12 ساله + عکس وقتی خوابیده بودم مجتبی با قصد پلیدش به سراغم آمد / او به حریم خصوصی ام وارد شد و..! + عکس این مرد شیاد را شناسایی و هر چه سریعتر به پلیس اطلاع دهید! + عکس آزار و اذیت در خوابگاه 18 ساله های تهران! ...
پدران، پسران و غرب در ترکیه ی اورهان پاموک
خودش کلنجار می رود که از صحنه فرار کند یا بماند، به پند حکیمانه ای از ادیپ متوسّل می شود: تلاش ادیپ برای گریز از سرنوشت و طالع شوم خود، سرانجام به جایی رسید که پدر خود را به قتل رساند... پس فهمیدم که اگر می خواهم مثل آدم های معمولیِ دیگر یک زندگی ’عادی‘ داشته باشم، باید خلافِ کاری که ادیپ کرد را انجام دهم، یعنی طوری رفتار کنم که انگارنه انگار اتفاق بدی افتاده است . رمان به این