سایر خبرها
در استادیوم احساس امنیت کردم و منقلب نشدم/ یک هفته تمرین پسر بودن می کردم
شبنم نوشت: دختر اهوازی که با لباس مردانه به ورزشگاه اهواز رفته بود، نوشت: یک هفته تمرین پسر بودن می کردم. از ظاهرم گرفته تا راه رفتن و حتی حرف زدنم را شبیه پسر ها کرده بودم. با زینب چند کلیپ برای تمرین گریم تماشا کرده بودیم. برای همین یک بار دیگر کلاه گیس مردانه گذاشتم و به خیابان رفتم اما متوجه نگاه سنگین مردم می شدم. روز بازی دو مرحله با رنگ مو روی صورتم ریش کشیدم. باز هم چهره ام مصنوعی
چه کسی ساعت ها را بیدار می کند؟
خواهر و پدرم فراهم می کند، چه قدر خودش را یادش می رود! غروب که به خانه برمی گردد؛ خسته است. کمی می نشیند، بعد گوشت را از فریزر بیرون می آورد. سبزی ها را تندتند پاک می کند. از ما درباره ی مدرسه می پرسد این که در مدرسه چه گذشته است؟ آیا روز خوبی داشته ایم یا نه؟ با دقت گوش می دهد. کتاب ها را نگاه می کند، دفترها را و یادداشت های معلم ها را. به آشپزخانه می رود. نمی دانیم در یک زمان
مادر شهید ارمنی: مردم مسلمان در شادی و غم شان ما را دعوت می کنند
دیدار با مادرم آمدند، اما روزی که رهبرمعظم انقلاب به خانه مان آمدند را هرگز فراموش نمی کنیم. وی به بیان خاطره ای پرداخت و اظهار کرد: روزی برای کار اداری به الیگودرز رفتم. مسئول آنجا دختر جوانی بود که وقتی نام من را شنید. نام پدرم را پرسید. زمانی که پاسخ دادم، با روی باز از من استقبال کرد و گفت که پدرم از پدر شما برایم تعریف کرده که پایش را درمان کرده است. همان جا برگه های من را امضا
مهم ترین اقدامات مهدوی امام عسکری(ع)
: این مرد از شما نیست از او بر حذر باشید، آنچه گفته اید در نامه ای نوشته و در داخل لباس هایش می باشد تا به خلیفه گزارش دهد. یکی از حاضران لباس های او را وارسی کرد، همان نامه را یافت که مطالب خطرناکی را در مورد زندانیان نوشته بود. اما دلیل این همه فشار برای چه بود؟ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در پاسخ اینچنین نوشت: طاغوت های بنی عباس از چند جهت درباره امام حسن عسکری(ع
محمد هاشمی: اگر امام زنده بود تلگرام فیلتر نمی شد
مهندس موسوی من به اعتبار صداوسیما عضو هیات دولت بودم و در دیداری که با امام داشتیم ایشان فرمودند هر کاری که مردم می توانند انجام دهند را به آنها واگذار کنید. امام به دولتی بودن کارها اصلا راضی نبودند. از نظر محمد هاشمی مدیران ما کمتر تجربه گرفته اند. او می گوید زمانی دختر و پسرها را از پارک ها خارج کردیم و روابط را به داخل خانه ها هل دادیم اما در خانه دیگر تنها کنار هم نشستن نبود، مسائل
گفت وگو با دختر پرسپولیسی که به استادیوم الغدیر اهواز رفت
نام تان را بپرسیم. شبنم، 24 ساله. دانشجوی حسابداری، متولد اهواز. از بچگی هم عاشق پرسپولیس بودم. چطور شد که به پرسپولیس علاقمند شدید؟ مادرم پرسپولیسی بود و من هم به خاطر علاقه به مامان، از بچگی او را همراهی می کردم. همه لباس هایم را قرمز انتخاب می کردم و بعضی فوتبال ها را هم نگاه می کردم. آیا به واسطه این علاقه از جانب دوستان، اقوام و آشنایان طعنه نشنیدید
فیسبوک دختر گمشده را به خانواده اش رساند
عصر بانک ؛ روزنامه ایران نوشت: ماجرای این کودک ربایی از ساعت 2 بعد از ظهر 5 بهمن سال 90 کلید خورد. آن روز مادر یگانه کوچولو که معلم مدرسه بود، طبق معمول برای بردن فرزندانش به خانه مادرش رفت. او هر روز صبح مبینا و یگانه را به خانه مادرش که در چند متری خانه شان بود می برد و ظهرها بعد از تعطیلی مدرسه دنبال شان می رفت. آن روز هم مثل همیشه زن جوان به سراغ دخترهایش رفت و با آنها راهی خانه شد. خانه داخل
رفیعی: لیگ قطر را به خاطر پول انتخاب کردم
سربازی پولی به دست نیاوردم. به همین خاطر می خواستم علاوه بر این که در سطح بالایی فوتبال بازی کنم، پول زیادی نیز به دست بیاورم تا خانواده ام را حمایت کنم. وقتی در 21 سالگی به فولاد پیوستم به خانواده ام گفتم که کار کردن را متوقف کنند و من خرج خانواده را می دهم. پیشنهادهای زیادی هم از کشورهای اروپایی مثل بلژیک، سوئد، فرانسه و روسیه داشتم ولی وقتی با دوستانم مشورت کردم، قطر را انتخاب کردم.
خلاصه ای از زندگی امام حسن عسکری(ع) و مروری بر فعالیت های ایشان
نگران کرد. در صفر سال 260ق امام به دستور معتمد به زندان افتاد و شخص خلیفه روزانه اخبار مربوط به امام را پیگیری می کرد. یک ماه بعد امام از زندان آزاد شد ولی تحت الحفظ به خانه حسن بن سهل (وزیر مامون) در نزدیکی شهر واسط منتقل شد. ارتباط امام و شیعیان با توجه به ترکیب جمعیتی مذاهب در جامعه ای که اکثریت آن را اهل سنت تشکیل می دادند، و همچنین فشارهای عباسیان بر شیعیان، جامعه شیعه در
فتنه 88 متوقف، ولی تمام نشده است/ بعد از فتنه دشمن برای نفوذ به حوزه دست به کار شد/ آقازاده ای برای ...
برخی در آمریکا و برخی داخل کشور هستند. مصلحی از انتشار یک جزوه پس از فتنه 88 توسط یکی از مؤسسات وابسته به cia خبر داد و افزود: این جزوه را دستگاه اطلاعاتی کشور به دست آورد، در آنجا جزوه می گویند اشتباه کردیم از اول انقلاب ایران همه سرمایه خود را در دانشگاه گذاشتیم و باید در حوزه ها هم کار می کردیم و بعد از انتخابات 88 برای نفوذ در حوزه های علمیه هم دست به کار شدند. وی در ادامه
زمانی برای گریستن گلها
قرار گذاشتیم که از عبدالحسن عیادت و از خانواده زجرکشیده اش تفقدی داشته باشیم، ساعت پنج دقیقه بعد از 11 صبح را نشان میداد، درب ورودی بخش کودکان بیمارستان شفا که محل نگهداری و درمان کودکان سرطانی بود منتظر هماهنگی جهت ملاقات شدیم، کنار درب ورودی تابلوی ملاقات ممنوع نصب شده بود، گویا ملاقات عمومی برای بخش مذکور ممنوع بوده و فقط والدین و خانواده درجه یک بیمار اجازه تردد داشتند،
دستگیری خواستگار کلاهبردار مشکوک به ایدز
/> ازدواج کردی؟ بله ، یک ماه عقد بودم که همسرم متوجه کارهای من شد و از هم طلاق گرفتیم. چطور دستگیر شدی؟ یک روز به خاطر بیماری قلبی ام به بیمارستان شهید رجایی رفتم و زمانیکه وارد بیمارستان شدم ماموران حراست به سراغم آمدند و دستگیر شدم، باور کنید راه فرار داشتم اما پاهایم سست شده بود و قدرت قدم برداشتن نداشتم. شنیدم با یکی ازطعمه هایت هم در بیمارستان آشنا شدی
حقایقی که کلانتری درباره کمبود آب، مخفی کرد
آبی خود را برای روز مبادا حفظ کرده باشیم، با توجه به سه برابر بودن اراضی قابل کشت در ایران نسبت به اراضی زیر کشت، در صورت ضرورت در یک سال می توان کل گندم مورد نیاز را در داخل تامین کرد. ما این تجربه را پیش از این هم داشته ایم. امام خمینی(ره) در سال دوم انقلاب اعلام کردند همه گندم بکارند؛ من آن سال تنها یک بار باغ پسته ام را آب دادم و باقی آب را صرف کاشت گندم کردم اما چرا در همه این سال
طنزی به بزرگی یک کشور
سریعتر به محل جزغالگی برسم که راننده محترم زنگ زد و گفت عمو جان به دلیل ترافیک و طرح زود و فرد کرایه شما تا مقصد دو برابر شده است، بیایم یا خیر؟ گفتم نیا می دوم. کم نبودیم تعداد زیادی بودند که کیف به دست و بدون کیف مشغول دو به محل کار بودند وقتی جویا شدم که چه خبر است، فهمیدم بنزین گران، در آن بین دو فرد توریست نما را هم دیدم وقتی از حال آنها هم پرسیدم گفتند آسم دارند در این آلودگی پول
با 20 میلیون فقیر و 11 میلیون حاشیه نشین چه کنیم؟
پارسال و سال بعد از امسال یک قدم جلو رفته و بهتر باشد. اگر این کار را نکنیم معضلات اجتماعی مان هم در سطح اجتماعی و هم در سطح سیاسی بیشتر به طرد اجتماعی منجر می شود. اساساً تمام این سیستم رشوه و ارتشاء جامعه ایرانی ناشی از طردشدگی اجتماعی و حاشیه نشینی است. *درواقع شاید نظر آقای دکتر حسینی این باشد که سیستم بازدارنده جامعه ایران خودش طردشدگی اجتماعی و به تبع آن آسیب های اجتماعی را تقویت می
دوست شوهرم خیلی من را دوست داشت تا اینکه یک روز
کرده بود. او می خواست از شوهرش جداشود اما غلام او را طلاق نمی داد. به همین خاطر نقشه قتل شوهرش را کشید. غلام و همسر و بچه هایش می خواستند به سفر شمال بروند که من هم با نیسان وانت پدرم همراه آنها رفتم اما من و لیلا نتوانستیم آنجا نقشه قتل را عملی کنیم. به همین خاطر در راه بازگشت و در جاده ملارد به غلام گفتم از رانندگی خسته شده ام. از او خواستم تا پشت فرمان ماشین بنشیند. وقتی من و غلام در حال جا به جا
اعتراف صادقانه بازیکن پیشین پرسپولیس/ چرا قطر را انتخاب کردم؟
...، سرمربی هم کاری کرده که اعتماد به نفس بهتری داشته باشند. * انگیزه شخصی تو برای ورود به فوتبال چیست؟ - هیچ کس در خانواده من فوتبال بازی نمی کرده است. اما من عاشق آن بودم و از وقتی 7 سال داشتم به زمین های تمرینی می رفتم. بعد بهترین بازیکن زیر 12 سال ایران شدم، فهمیدم که می توانم پیشرفت کنم. این فکر همیشه به من انرژی می داد. * به هوادارانت چه می خواهی بگویی؟ - شاید هواداران ما که به ورزشگاه می آیند زیاد نباشند، اما بسیار پرشور هستند. قول می دهم که در ادامه آن ها را ناامید نکنیم. ...
رفتیم به یک مسافر خانه با پسره و دختریمو آنجا از دست دادم
نوآوران آنلاین - دختر 21 ساله که صدای گریه هایش سکوت کلانتری را شکسته و صورتش غرق اشک بود، به کارشناس اجتماعی کلانتری امام رضا (ع) گفت: در یکی از شهرستان های اطراف مشهد به دنیا آمدم و بعد از گرفتن دیپلم در یکی از دانشگاه های بجنورد قبول شدم اگرچه خانواده ام مخالف تحصیل من در دانشگاه شهری دور بودند اما من اصرار به ادامه تحصیل داشتم و با ثبت نام در دانشگاه مشغول تحصیل شدم. پدرم از جایگاه اجتماعی
یک هفته از شوهرم قهر کردم و به خانه مادرم زفتم تا اینکه همسایه ها چیز عجیبی را ...
مادرم رفتم و از شوهرم خبری نشد تا اینکه فهمیدم همسایه ها جسد او را داخل پارکینگ خانه مان پیدا کرده و به بیمارستان منتقل کرده اند. وی ادامه داد: من خیلی زود موضوع حادثه را به خانواده شوهرم اطلاع دادم و خودم به بیمارستان رفتم که فهمیدم شوهرم فوت کرده است. همسایه ها به من گفتند که صدای دو مرد را شنیده اند که شوهرم را به زور از پله ها به سمت پارکینگ می برده اند و من احتمال می دهم او را به قتل
یادنامه آیت الله میرباقری در مراسم ترحیم آیت الله محی الدین حائری شیرازی
یکی از مصادیق بارز این آیه بود و بر بسیاری حق حیات داشت. من از بعضی از شاگردان فاضل ایشان شنیدم که می گفتند واقعا ایشان بر ما حق حیات داشت. به خصوص در دوران مبارزات انقلاب چه نفوس پاکی را از دست انحراف گروهک های مبارز و مسلح نجات داد. محور و شمع انجمن مبارزان قبل از انقلاب بود و چقدر آنها را به راه توحید هدایت کرد و این خصوصیت بارزی بود که تا آخر هم در ایشان ادامه داشت. ایشان از کسانی بود
دلایل ترس حکومت عباسی از امام حسن عسکری(ع)
/> با استنادی که در اصول کافی وجود دارد، شیعیان در این عصر به قدری نیرومند بودند که احمد بن عبیدالله بن خاقان می گوید جعفر کذّاب که بعداً جعفر توّاب شد، برادر امام عسکری(ع) که به دروغ ادعای امامت می کرد، نزد پدرم عبیدالله که دارای مقام عالی در دربار خلیفه بود آمد و گفت: مقام برادرم را به من بده در عوض من سالی بیست هزار دینار برای تو می فرستم، پدرم به او گفت: خلیفه به روی معتقدان به امامت پدر و
کانته: پدرم که مُرد رقابت کردن را یاد گرفتم
بروم تست بدهم. تست های زیادی در باشگاه های مختلف دادم: رن، لوریان، سوشو، آمیان... هیچ کدام شان راه به جایی نبرد. در سرم دچار تناقض شده بودم چون در بعضی از تست ها خیلی خوب بودم ولی نمی توانستم درک کنم چرا من را انتخاب نمی کنند. بعد از شکست هایی که در این تست ها خوردم، فهمیدم باید بیشتر و بیشتر تمرین کنم. به خودم می گفتم هنوز هم در سن من بازیکنانی هستند که از من بهتر هستند. * و سال 2012
نیکبخت: قائدی من را الگوی خودش نکند!
طور نیستیم. ببینید من به خاطر خیلی ها قربانی شدم. خیلی بازیکنان برای اینکه حرف شان را بزنند به من گفتند. رفتم جلو و قربانی شدم. بهترین دوران فوتبالم من را گذاشتند کنار. زبانم متأسفانه تند بود. اصلاً منشور اخلاقی را به خاطر نیکبخت راه انداختند تا من را قربانی کنند. اینقدر بازیکن داشتیم که می توانستند به آنها گیر بدهند ولی فقط می گفتند نیکبخت. می گفتند چرا این طوری لباس می پوشی؟ چرا موهایت این طوری
روایت 5 دانشجوی ستاره دار: لطفا ما را انکار نکنید! +تصویر
پیگیری تا جایی پیش رفت که غلامی وزیر جدید علوم در مصاحبه ای اعلام کرد دانشجوی ستاره دار به معنایی که می گویند نداریم! دری هم در اعتراض به این حرف به وزارت علوم رفته و برای سه روز تحصن کرده تا بگوید من دانشجوی ستاره داری هستم که ده سال است حق تحصیل ندارم. من جلوی وزارت علوم تحصن کردم و وزیر به دیدار من نیامد. معاون آموزشی هم گفت دست ما نیست و نهاد دیگری غیر از وزارت علوم بر پرونده شما دست دارد. من هم
پریچهره: شایعه در مورد شکستن کاپ های قهرمانی بسکتبال صحت ندارد/به کارمندان فدراسیون بسکتبال تهمت زدند
کم حاشیه هم نیست به نوعی رشته فعالی محسوب می شود چرا که هر 2 شنبه و 5 شنبه رقابت های لیگ برتر بسکتبال برگزار می شود. سرپرست فدراسیون بسکتبال عنوان کرد: یکی از دوستان در یکی از خبرگزاری ها مطلبی را عنوان کرده و متاسفانه خیلی زود هم دست به دست شده و خود من هم روز گذشته متوجه این مسئله شدم.اصلا این خبر مربوط به چهارهفته پیش بوده و اگر هم قرار بود این خبر بزودی پخش شود باید در همان حدود یک
بشار رسن: دوست داشتم هر دو جام را می گرفتیم/ کاش زلزله و هوای آلوده تمام شود/ پرسپولیس اجازه لغزش ندارد
پنالتی می زنی که برانکو تو را انتخاب کرد؟ - معمولا ضرباتم را گل می کنم. در تمرینات روزهای قبل از بازی هم که تمرین می کردیم جزو خوبهای تیم بودم و بیشتر ضرباتم گل می شدند. از زدن پنالتی نمی ترسم و برعکس از این کار لذت می برم. طوری می زنم که دروازه بان را گمراه کنم. این به من حس خوبی می دهد. آن شب هم بعد از منشا و ماهینی وقتی نوبت من شد رفتم و راحت پنالتی ام را گل کردم. ولی بقیه روحیه
سندی برای هزینه های انجام شده در بم وجود ندارد
نیمی از جمعیت شهر بم از بین رفته بودند. 40 هزار نفری که پیش از این در شهری که معروف به سرزندگی بود، زندگی می کردند، حال دیگر زیر خروار ها خاک خوابیده اند. اما بم بعد از 14 سال هنوز رنگ درد و رنج بر خود دارد. بم هنوز نتوانسته به طور کامل از جای خود بلند شود. اما چرا با وجود هزینه های فراوان، این شهر هنوز با مشکلات دست و پنجه نرم می کند؟ برای بررسی آنچه در 14 سال گذشته در بم گذشته به سراغ حبیب ا
افراد گمشده را اینجا پیدا می کنید
برگردد که فرد هم بچه را در اصفهان رها می کند و بعد از اینکه مردم پیدایش می کنند، به دست خانواده اش می رسانند. پیدا شدن ملیکا و درخواست خانواده گمشده ها بعد از ماجرای ملیکا، اسم پارسا قندی آمد که او هم گم شده بود، اما من خیلی خسته شده بودم و نمی توانستم تنهایی اتفاق ها را مدیریت کنم. به همین دلیل کمی از این فضا دور شدم، اما وقتی برگشتم با خانواده پارسا قندی ارتباط گرفتم و با
عاقبت تلخ رابطه غیر اخلاقی با زن عمو!
ازدوج ها چندان مرسم نبود، خود من پس از یک ماه به سارا پیشنهاد دادم که عقد دایم کنیم که همین گونه هم شد و ما به عقد دایم یکدیگر درآمدیم. سارا یک دختر داشت و خودش نیز چند سالی از تو بزرگتر بود، نظرخانواده ات درباره این ازدواج چه بود؟ پدرم که در قید حیات نبود، مادرم نیز وقتی فهمید سخت با ازدواج من مخالفت کرد، ولی چون من در توهّمات شیشه ای خود بودم، به حرف مادر و سایر افراد خانواده ام
نوعروس بودم و شوهرم بداخلاقی می کرد تا اینکه با رامین آشنا شدم و ..!
از روز اول با خواهرشوهرم مشکل داشتم. انگار جای او را تنگ کرده بودم. هرموقع خانه شان می رفتم اشکم را درمی آورد. در برابر این رفتارها من هم به او بدبین شده بودم. بعد از آنکه سر خانه و زندگی خودمان رفتیم خوشحال بودم. می گفتم به قول مادر بزرگم دیگر به هیچ کس اجازه نمی دهم برایم گربه برقصاند و در زندگی ام دخالت کند. مادرم خوشحال بود و می گفت اصلا به خواهرشوهرت رو نده و لازم نیست