سایر منابع:
سایر خبرها
نگاهی به دستاوردهای انقلاب مشروطه یک قرن پس از صدور فرمان مشروطیت
خواسته ها قدرتش را محدود می کرد با خواسته های آنها مخالفت کرد و به زندان و تبعید عدالت طلبان پرداخت. مردم نیز مبارزات خود را تشدید کردند و به رهبری روحانیان دست به راه پیمایی و تظاهرات زدند. در این جریان یکی از طلاب به نام سید عبدالحمید به شهادت رسید. مردم جسد شهید را برداشته، در شهر به راهپیمایی پرداختند و پس از آن در مسجد جامع متحصن شدند. آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی که رهبری
پایان ماه عسل ترکیه با داعش
رابطه با آینده این کشور در طول چهار سال گذشته در راس برنامه های اردوغان قرار گرفته است و با وجود دگرگونی های میدانی هم چنان وی مصر بر تحقق آن است. بنابر آن چه منابع ترکیه ای اعلام نموده اند، دو طرف آمریکایی و ترک در خلال گفتگوهای شان بر سر ایجاد منطقه ای پرواز ممنوع و حائل در سوریه به توافق رسیده اند. روزنامه حریت در همین باره به نقل از مقام های دولت ترکیه نوشت، این منطقه امن حدود 90
ما همگی گوشت جلوی توپ بودیم
بر ایوب بی 27 ساله و ابراهیم بی که یک سال از وی کوچکتر است، به عنوان اعضای پیشین گروه تروریستی داعش چه گذشته است؟ نشریه آلمانی اشپیگل نوشت: این افراد خود را قربانیانی می دانند که با وعده های فریبنده به این گروه پیوستند اما هرگز برای این گروه نجنگیدند. دادگاهی در شهر سله آلمان از روز گذشته بررسی پرونده این 2 آلمانی تونسی تبار را که بهار 2014 برای پیوستن به داعش از ولفزبورگ به سوریه رفته
مشروطه شکست نخورد، نافرجام ماند/ انقلاب اسلامی در امتداد مشروطه
می دانست. دو جلد کتاب درباره ایران نوشته بود که هنوز یکی از بهترین مراجع تاریخی است. چندین سال وزیر خارجه بود و یک گروه متخصص که در ایران خدمت کرده بودند پشت او قرار داشتند و پرونده هایی از دوره فتحعلی شاه تا دوره های بعد در دست داشتند. همه سفرای انگلیس درباره ایران کتاب نوشته اند، اما ما چقدر غرب را می شناختیم؟ وقتی نصرت الدوله در لندن تقاضای ترمیم مرز ایران و ترکیه را داشت، ناچار از
سلمان خان، ستاره ای که همچنان پولساز است
ورلدواید بر عهده دارد. کمپانی پخش کننده اعلام کرد فروش برادر جان بجرنگی در سه روز اول نمایش از مرز یک میلیارد روپیه (حدود 16 میلیون دلار) عبور کرد. فیلم هایی که در روزهای نخست چنین فروشی دارند، در هند فیلم های پول پاروکن ارزیابی می شوند. به گزارش هالیوودریپورتر، دو ماه پیش سلمان خان 49 ساله که از مشهورترین ستارهای سینمای هند است، به خاطر پرونده تصادف اتومبیلش که از سال 2002 در جریان است
آخرین خبرها پس از توافق هسته ای
منابع دیپلماتیک اعلام کردن که ایالات متحده پیش نویس قطعنامه ای را در شورای امنیت سازمان ملل توزیع کرد که توافق هسته ای با ایران و پایان بخشیدن به تحریم های مدنظر را تأیید خواهد کرد اما شامل حفط تحریم های تسلیحاتی است. 18:02 یووال اشتاینیتس عضو ارشد کابینه نتانیاهو مسئول پرونده ایران ضمن رد اظهارات ارنست مونیز درباره برجام گفت: اگر آمریکایی بودم با توافق هسته ای ایران مخالفت می کردم
ناگفته های رمضانزاده از دوران زندان و...
بردم کردستان و در یک مدرسه برایش جلسه گذاشتم، سه روز و سه شب برنامه ای اجرا شد که از استان های همجوار هم برای دیدن آن می آمدند. همان هم برای من پرونده شد و بعداً به دادگاه رسید. هدف من این بود که بگویم کردها مشکلی با مظاهر ملی ما ندارند و موسیقی ملی را هم قبول دارند و فقط موسیقی خودشان نیست. برای همین شهرام ناظری را نبردید و شجریان را بردید؟ نه یکی از دوستان پیشنهاد
گفتگوی صریح با سردار باقرزاده درباره آن 175 شهید!
جراحات ظاهری دیده نشده، شکافته نشده، تیری اصابت نکرده و ظاهر لباس کامل هست. دوستان با احتمال بسیار قوی گفتند این ها زنده به گور شدند، چون زنده به گور کردن در عرف صدام بوده. ما در تنومه عراق هم وقتی که 64 تا شهید پیدا کردیم آن ها هم غواص بودند و دست بسته بودند. اتفاقاً همان هایی که در کلکچال تهران دفن هستند از همین گروه هستند. در کوه صفه اصفهان دفن هستند از این گروه هستند و در کوه سنگی مشهد دفن
اولین جلسه دادگاه دانش آموز قاتل معلم بروجردی برگزار شد
رسیدگی به پرونده قتل مرحوم "محسن خشخاشی" معلم بروجردی که با ضربه چاقوی دانش آموزش از پا درآمد، در دادگاه کیفری استان لرستان برگزار اما به دلیل نبود پرونده شخصیت متهم، ادامه رسیدگی به بعد موکول شد. متهم که نوجوانی 15 ساله به نام "محمد- ک" است، یک سال قبل بعد از این که توسط معلم فیزیک مدرسه ای در بروجرد مورد شماتت قرار گرفت با وارد آوردن ضربه چاقو به گردن او باعث مرگش شد. محمد بعد از قتل
به بهانه پایان رسیدگی به اتهامات سعید مرتوضوی/در انتظار قضاوت عدالت
استیضاح کنندگان بودم نمی خواستم این حکمیت را بپذیرم. اما بالاخره پذیرفتم. پس از 14 ساعت به این نتیجه برکناری رسیدیم و رایم به عنوان قاضی تمکین مبنی بر کناره گیری، به طرفین اعلام شد. اما تا امروز این مساله را اعلام نکردم تا چالشی ایجاد نشود. توکلی سپس از تماس های مرتضوی با حدادعادل در روز گذشته و دیدار با وی خبر داد که طی آن مرتضوی اعلام کرده که رای حکمیت مجلس را می پذیرد و استعفا می دهد و حتی
تصمیم قاتل برای ثواب بردن مقتول!
شش متری چاهی کشف شد. متهم با دستور سعید احمدبیگی، بازپرس ویژه قتل تهران، برای تحقیقات در اختیار کارآگاه پلیس آگاهی قرار گرفت. پسر جوان در عین خونسردی گهگاه زیر گریه می زند و از عذاب وجدانی می گوید که هشت ماه رهایش نمی کرد. قاتل 30 ساله در گفت وگو با جام جم به بیان جزئیات تازه ای از قتل پسر 22 ساله و دفن جسدش در چاه مغازه اش پرداخت. خودت را معرفی کن.
خواستگارانی که آدم کش می شوند
مصرف شیشه کودک را به قتل رساند. یک مرد (کودک) رابطه خبرگزاری مهر 19 فروردین پسری 8 ساله در پی بازی کودکانه بااسلحه خواهر 15 ساله اش را کشت. یک زن سهل انگاری خبرآنلاین 22 فروردین جسدی سوخته که لای پتو پیچیده شده بود در بیابان های مشهد کشف شد. عاملان این قتل شب قبل با متوفی مشغول کشیدن شیشه
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
تجدید جلسه دادگاه به دلیل وحشت از اعدام!
به گزارش پایگاه خبری شباویز ، 30 ساله بیست وششم اردیبهشت 91 با شلیک گلوله داخل خودروی همسرش و مقابل چشمان او در خیابان سردار جنگل، رقیب عشقی اش به نام حسین 33 ساله را کشت و گریخت. وقتی صدای شلیک در خیابان پیچید، رهگذران به سمت پژو پارس دویدند، اما حسین به خاطر شدت جراحات جان سپرده بود. راننده پژو که زن جوانی به نام ندا بود، شوهر صیغه ای اش را عامل شلیک خونین معرفی کرد و سه روز بعد
ناگفته های طرح سوُال شهردار از زبان رییس شورا / درخواست کوچکی نژاد از آخوندی چه بود؟! + سند
/> صبح روز پنج شنبه(روز گردهمایی) رفتیم دوربین ها رو چک کردیم . هرچی بالا و پایین زدیم؛ دیدیم تعداد شون بیشتر از "دو چند نفر" نمیشن! گفتیم اینطوری به مراد دل خودمون نمی رسیم یه جی پی آر اس کار گذاشتیم تا از جنت آباد تهران محل اجتماع بزرگ احمدی نژادی ها مستقیم اوضاع را رصد کنیم ببینیم که چرا رفقا در شب "امتحان" آب شدند!! آخه قرار بود از گیلان 15نفر به تهران برند ولی فقط آقایان
ابهام در سرنوشت کودک ربوده شده پس از 2 سال
، پدر او که علی اصغر نام دارد در مورد پرونده به شرق گفت: با توجه به قوانین جدید، به دست نیامدن سرنخ تازه از سرنوشت فرزندم و گذشت یک سال از بازداشت دو متهمی که در اختیار آگاهی بودند، چند روز قبل از طریق دادستانی مطلع شدم متهمان آزاد شده اند و این مسئله تنها امیدهایی را که برای اطلاع از سرنوشت فرزندم وجود داشت کم رنگ می کند . این آدم ربایی روز ششم مرداد سال 92 اتفاق افتاد و پسر پنج ساله از
تصمیم قاتل برای ثواب بردن مقتول!
قتل رساند. او پس از جنایت جسد را در مغازه خود دفن کرد. راز این جنایت روز شنبه با اعتراف قاتل فاش و صبح یکشنبه جسد مقتول در عمق شش متری چاهی کشف شد. متهم با دستور سعید احمدبیگی، بازپرس ویژه قتل تهران، برای تحقیقات در اختیار کارآگاه پلیس آگاهی قرار گرفت. پسر جوان در عین خونسردی گهگاه زیر گریه می زند و از عذاب وجدانی می گوید که هشت ماه رهایش نمی کرد. قاتل 30 ساله در گفت وگو با جام جم به
درگیری سر نظافت کبابی، به قتل انجامید
سلامت نیوز : مردی که متهم است بهمن پارسال یکی از دوستان خود در کبابی محل کارش را با ضربه چاقوی سلاخی به قتل رسانده در دادگاه به قصاص محکوم شد. به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه اعتماد، روز گذشته پرونده متهم در شعبه چهار دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی عبداللهی برگزار شد. در ابتدای جلسه نماینده دادستان در شرح کیفرخواست پرونده گفت: هشتم بهمن 92 با مرگ جوانی 37 ساله در یکی از
بازسازی صحنه جنایت شمشیر به دستان خشن
در زمان حادثه) تحقیقات خود را برای شناسایی و دستگیری شمشیر به دستان خشن آغاز کردند تا این که پس از گذشت مدتی از این ماجرا، کارآگاهان دایره جنایی پلیس آگاهی موفق شدند 6متهم این پرونده را دستگیر کنند. در پی اعترافات متهمان، ساعت 8 صبح روز گذشته، آنان درحالی که حلقه های قانون بر دستانشان گره خورده بود به منزل محل وقوع جنایت منتقل شدند تا صحنه قتل را بازسازی کنند. این گزارش حاکی است: پس از آن که مقام
عروس سیاه بخت بعد از 13 سال از زندان آزاد شد
کبری رحمانپور معروف به عروس سیاه بخت، متهم است ساعت 11 و 30 دقیقه روز یکشنبه 5 آبان سال 79 در آپارتمانی واقع در خیابان نیاوران به دنبال اختلاف با همسر 55 ساله اش در غیاب او، مادرشوهر 75 ساله اش را با ضربات کارد از پای در آورد.کبری که در آن زمان 20 ساله بود در جریان تحقیقات گفت: من دختری 18 ساله بودم و خانواده فقیری داشتم . شوهرم که مردی میانسال از یک خانواده مرفه بود به خواستگاری ام آمد و با آنکه
تقاضای گذشت برای دانش آموز خطاکار
افتاد. محسن خشخاشی معلم فیزیک از سوی دانش آموز 16 ساله پایه اول مورد اصابت چاقو قرار گرفت و 20 ساعت بعد از انتقال به بیمارستان شهید چمران فوت شد. همزمان با وقوع حادثه، متهم از محل متواری شد و تلاش پلیس برای بازداشت او 39 روز به درازا انجامید و مأموران محمد را در تهران بازداشت کردند. پسر نوجوان در شرح روز حادثه گفت آن روز همراه پدرم به دفتر مدرسه مراجعه کردم. بعد برای رفتن به کلاس از پدرم جدا شدم. به
زمان محاکمه بابک خان رنجانی 11مهرماه!! کاسبان تحریم چه کسانی بودند؟
آگاه افزود: موضوع خرید چند دکل دریایی توسط تأسیسات دریایی و حیف شدن حدود 100 میلیون دلار از منابع این شرکت بنا بر یک تصمیم شخصی نیز از جمله پرونده هایی است که در حال رسیدگی است. نوبخت: خوشحال می شویم احمدی نژاد پاسخ دهد 06 مرداد 1394 سخنگوی دولت درباره رای گیری مجلس درخصوص برجام گفت: قرار نیست که مجلس به این توافق رای بدهد؛ طبق مصوبه مجلس توافق در شورای عالی امنیت بررسی می شود
داماد بی رحم در دزفول دست به جنایت زد/قتل برای پایان دادن به دوستی با مرد غریبه +تصاویر
و اداری در میدان گلها خبر داد و گفت: در این حادثه 26 نفر از ساکنان این ساختمان توسط آتش نشانان نجات یافته و تنها یک نفر دچار دود گرفتگی خفیف شد. قماربازان خارجی به پلیس مشهد باختند/ 7 نفر راهی بازداشتگاه شدند فرمانده انتظامی مشهد از دستگیری هفت تبعه خارجی در لانه قماربازی در حاشیه این شهر خبر داد. داماد بی رحم در دزفول دست به جنایت زد/ قتل عام خانواده همسر با ضربات چاقو
نکند استیفای حق مردم ایران فراموش شود
مسار به صورت الکترونیکی ثبت می شود، به طوری که می توان گفت در حال حاضر اطلاعات 50 هزار زائر تاکنون ثبت شده است. وی در ادامه از آغاز صدور روادید حج تمتع از 10 مرداد خبر داد و افزود: همه ساله سفارت عربستان در تهران و کنسول گری این کشور در مشهد از هفته دوم شوال صدور روادید زائران تمتع را آغاز می کند، در واقع صدور روادید زائران ایرانی نیز از دهم مرداد آغاز شد. معاون سازمان حج و زیارت با
روایت احمدی نژاد از یک دانش عجیب و غریب/ لجن مال کردن اصولگرایان در دستور کار اصلاح طلبان/ قبل از توافق ...
روز اخیر گفته است اگر سایت های نظامی ایران در دسترس ما قرار نگیرد، اصلاً توافقی صورت نخواهد گرفت، در حالی که یکی از خطوط قرمزی که مقام معظم رهبری در جلسه با کارگزاران نظام مطرح کردند بازدید از پایگاه ها و سایت های نظامی است. موسوی لارگانی گفت: توضیحات کری برای کنگره نشان از آن دارد که متن برجام دارای ابهاماتی است و یا اینکه در آن طوری از واژگان استفاده شده است که برداشت های متفاوت از آن صورت می گیرد
اعترافات تلخ عامل قتل 2 کودک دربازجویی 2 ساعته/تصاویر شگفت انگیز سه بعدی در کف خیابان/ چوبی ترین لبخند ...
ترین سلفی های روز را ببینید +تصاویر از میان تصاویر سلفی منتشر شده در صفحه های اینستاگرام تصاویر زیر بیشتر از همه مورد بازدید قرار گرفته است. اعترافات تلخ عامل قتل 2 کودک دربازجویی 2 ساعته حدود 2 ساعت بازجویی از زنی که 2 کودک خردسالش را به طرز فجیعی کشته بود درحالی صبح روز گذشته در شعبه 211دادسرای عمومی و انقلاب مشهد انجام شد که اظهارات تلخ متهم همه حاضران در جلسه بازپرسی را به
صف طولانی قصاص برای مجرمان اسیدپاشی
قربانیان اسیدپاشی سال هاست در صف رسیدگی پرونده هایشان در دادگاه ایستاده اند تا شاید مجازات متهمان ذره ای از زخم های چندین و چند ساله شان را التیام بخشد. صبح روز سه شنبه که اولین متهم اسیدپاشی بعد از 56 سال از تصویب قانون قصاص در این نوع جنایت ها مجازات شد واکنش ها متفاوت بود. اجرای این حکم حالا خیلی از قربانیان را مصمم تر کرده تا پای حق قصاص در پرونده شان بایستند. همین امسال بود که
8 ماه زندگی مرد جگرکی با جسد
کنده بودم، انداختم و با خاک آن را پر کردم و بعد هم روی آن را کاشی کردم. وی در پایان گفت: وقتی او را به قتل رساندم تفنگ را به همراه فشنگ های باقی مانده در پشت بام مغازه ام پنهان کردم. پس از اعتراف متهم، بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی به همراه تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی به محل دفن جسد رفتند. با دستور قاضی پرونده پیکر بی جان پسر 20 ساله از عمق 7 متری زمین بیرون کشیده شد. با کشف جسد زوایای پنهان این پرونده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
گفتگو با قاتلی که زنی را مقابل چشمان فرزندانش کشت/قاتل:به آخر خط رسیده بودم
به گزارش خبرنگار باشگاه شبانه باشگاه خبرنگاران جوان ، ساعت شش بعدازظهر 21 تیر مأموران کلانتری تهرانسر از ماجرای قتل زنی 39ساله به نام زهرا مطلع شدند و پس از حضور در محل جنایت که خانه مقتول بود، پی بردند این زن از گردن، پهلو و شکم مورد اصابت چاقو قرار گرفته و جان سپرده است. با شروع تحقیقات جنایی معلوم شد قتل توسط یکی از اقوام دور مقتول اتفاق افتاده است. دختر و پسر خردسال مقتول که شاهد
ماجرای شاهدی که به قتل اعتراف کرد!
ماجرای شب گذشته را برای مقام قضایی تشریح کرد. این در حالی بود که استرسی عجیب سراپایش را فرا گرفته و سعی می کرد لرزش دست و پایش را از دید قاضی پنهان کند اما قاضی حسینی که متوجه نگرانی های خاص شاهد صحنه سرقت شده بود، با طرح چند سوال تخصصی او را به تناقض گویی انداخت. قاضی ویژه قتل عمد که دیگر به مرد 52ساله مشکوک شده بود، از او پرسید آیا شب گذشته همین شلوار را پوشیده بودی؟ مرد پاسخ داد: بله