سایر منابع:
سایر خبرها
شهیدغیوری زاده؛روستازاده ای که12سال مفقودالاثربود
تپه دو قلو در ارتفاعات گامو موقع ظهر که عراقی ها از چند طرف این تپه را مورد آماج انواع سلاح های سبک و سنگین قرار داده بودند، علی از من سوال کرد: آیا وقت نماز شده؟ جواب دادم: ما دست و پای خودمان را هم گم کرده ایم حال تو از وقت نماز می پرسی، علی با استفاده از سایه درخت وقت نماز را تشخیص داده بود و در آن شرایط سخت نماز اول وقت خواند. ظهیر آسا نماز شب علی فوق العاده مؤمن و معتقد به
روایت یک آزاده جانباز از 10 سال اسارت در زندان الرشید و ابوغریب
شدم. سال 54 ازدواج کردم. بعد از مراسم عروسی در هویزه به مشهد منتقل شدم. دو سال آنجا بودیم. قبل از انقلاب در شهر دزفول خدمت می کردم. بعد از پیروزی انقلاب به لشکر 92 زرهی اهواز منتقل شدم. وقتی غائله کردستان شروع شد، مامور شدم به کردستان. داشتم توی اهواز برای خود آلونکی می ساختم که جنگ شروع شد. پشت پل نو اوایل جنگ در خرمشهر بودم. بیست و هفتم مهر 59 با تعدادی از بچه ها رفته
4 راه تهذیب نفس / کجا از هم عیب بگیریم ؟
بخشی زمین و زمان گردد که از مبانی تربیتی این زنان ژرف اندیش و زیبانگر که از شیره جانشان شیری شده و بر این فرزندان خورانده شده و امروز که این کبوتران خونین بال را بر دستانمان مشایعت می کنیم همه از این مکتب هست و همه از این استعدادها و مبانی تربیتی هست و از قِبَلِ آن تعالی شخصیتی و پیشرفت علمی، فرهنگی اقتصادی و اجتماعی جامعه شکل می خورد چون قرار است دانشگاه شخصیتی فرزندمان از دامن این زن رقم بخورد که
دست شان درد نکند / کِی پخش می شه؟
که مشغول تحصیل است دسترسی به اینترنت جز در فضای دانشگاه برایش مقدور نیست گفت: معمولا بیشترین منبع من برای تهیه اخبار رزونامه ها و گاهی هم تلویزیون است اما روزنامه ها را بیشتر را دوست دارم. وی در پاسخ به چرایم با خنده گفت: رونامه دست خودته که چه صفحه ای بری و چه خبری بخوونی، اما تلویزیون باید بشینی تا شاید خبری که تو دنبالشی رو برات بگه و گاهی هم که نه! اما تو تابستون اوضاع فرق می کنه، خونه
ذکر یا حسین آخرین کلام در لحظه شهادت
داده بودند، دلخوش بودیم. اما این بار جوان طالب، همین که روبه روی ما قرارگرفت، با اسلحه ای که در دست داشت، دوسه تیر به طرف سقف شلیک کرد و بعد هم سر اسلحه را گرفت رو به ما و در کمال بی رحمی همه را بست به رگبار. درست در لحظه ای که او به سقف شلیک کردو سر اسلحه اش را آورد پایین، من توانستم خودم را پرت کنم روی زمین. در همین حین، شاید در کمتر از یک ثانیه، همه بچه ها گلوله خوردند. یک تیر هم که
اهدا عضو، حیات دوباره یک پلیس جوان +عکس
خزان پاییز تبدیل شد، اما هنوز سرمای زمستان در راه بود. انتخاب رضا برای طلبه شدن همیشه دوست داشتم یکی از پسرانم، طلبه شوند، رضا برای این آرزو انتخاب شده بود. مدتی را هم در این مسیر قدم برداشت، اما شوق او برای خدمت در لباس رزم، او را در سال 90 و برای خدمت سربازی به پادگان ثامن الائمه مشهد کشاند. 6 ماهی را انجا دوره گذراند و سپس به عنوان نیروی یگان ویژه به تهران منتقل شد. ابتدا
پزشکی که خبرنگار شد/همیشه دوست داشتم معلم باشم
درآمدی پزشکی خیلی ناچیزه. ازدواج شما خبری بوده؟ من قبل از ورود به این شغل در سن 27 سالگی ازدواج کردم. دوست داشتنی ترین سوژه ای که در دوران کاریتون کار کردید؟ خیلی زیاد بوده در حدی که قادر به گفتن آن نیستم اما هر موضوعی که در مورد بچه ها کار میکنم به خصوص معلولیت آنها برام دوست داشتنی است، مثلا گزارشی در مورد کاشت حلزون شنوایی داشتم که خیلی بیشتر از بقیه
اخبار ویژه روزنامه های شنبه،17 مرداد
در دست دارند که به صلح اشاره می کنند و این انعکاس مباحثه دیرین تهران در مورد این موضوع است که برنامه هسته ای به قصد جنگ آوری نیست . این روزنامه همچنین از نرگس باج اوغلی، انسان شناس دانشگاه نیویورک، چنین نقل کرد: حتی اگر یک موسیقی رپ از سوی دولت، ناپسند شمرده شود، مسئولان می دانند ممکن است با این ویدئو به دو هدف برسند: صحبت با جوانان به زبان خودشان و پیش بردن پیام صلح در منطقه .واشنگتن پست در پایان
توافق وین بخش های محرمانه هم دارد؟/پایان یا ادامه راه؛ عاقبت طالبان چه خواهد شد؟/ ورود مجلس به ماجرای یک ...
آمیزبودن آن را در خاورمیانه تحسین کرده است. ویدئو در فواصل معین ایرانی هایی را نشان می دهد که پوسترهایی به زبان انگلیسی در دست دارند که به صلح اشاره می کنند و این انعکاس مباحثه دیرین تهران در مورد این موضوع است که برنامه هسته ای به قصد جنگ آوری نیست . این روزنامه همچنین از نرگس باج اوغلی، انسان شناس دانشگاه نیویورک، چنین نقل کرد: حتی اگر یک موسیقی رپ از سوی دولت، ناپسند شمرده شود، مسئولان می
از تغییر تویئت روحانی و دستور وام 10میلیونی ازدواج تا آواز خوانی ضرغامی و راز پرسپولیسی نشدن سیدجلال
***شکایت وزارت ارشاد از وطن امروز وزارت ارشاد از روزنامه وطن امروز به اتهام انتشار اسناد دولتی و محرمانه شکایت کرد. یک پایگاه خبری مدعی شد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از روزنامه وطن امروز به دلیل انتشار اسناد دولتی و محرمانه شکایت کرده است . براساس خبر سایت ناطقان ، این شکایت روز 12 مرداد ماه جاری در دادسرای عمومی و انقلاب تهران ثبت شده و علت آن انتشار و افشای نامه محرمانه وزارت ارشاد به مدیران رسانه ها در
هومن حاجی عبداللهی و جناب خان خندوانه را زیر و رو کردند!
کند، جناب خان با شنیدن چنین اتفاقی پرسید: یعنی خونه هم برام می خری؟ماشین چی؟ یا یک تکه زمین پشت قباله ام می اندازی؟ و جوان گفت: این سوالات یعنی چه؟مگر می خواهم با تو ازدواج کنم؟ و جناب خان از همکار شدنش با رامبد جوان ابراز خوشحالی کرد. رامبد در بخش بعدی خندوانه ادامه داد: خوشبخت ترین آدم های روی زمین آن هایی اند که در دنیای کودکی و بزرگسالی در رفت و آمدند. بعضی ها می توانند آن قدر بچه
خش خش بوی خاک نم خورده
. بعد می شود هفت و نیم صبح. خش خش. مامان آنا حسابی پیاده رو جلو مغازه اش را با جارو می سابد. جیرجیر، خش خش. مامان سرک می کشد توی مغازه. ویترین یخچال را نگاه می کند. از لای در توی مغازه را می بینم. یخچال ویترینی مان همان است که بابابزرگ اسماعیل خرید. مامان آنا آن را هم دوست ندارد عوض کند. گفتم: اگر تغییر دکور دهیم و بنویسیم افتتاح قنادی مامان
ابراز احساسات سوزناک مادر غواص شهید+عکس
مقامات و مراجع ذی صلاح تایید نشد. مادر شهید آذریان در تشریح تلاش ها برای تفحص شهید عنوان کرد: طی سال های قبل که پیکر مطهر شهدای گمنام را که به شهرستان آوردند، به من اطلاع دادند که برای شناسایی به سپاه بروم و من با بی قراری گفتم نبرینم دم سپاه بی سپاه و قهرم. رو می شهیدله بهر ایکنن کو شهید بهرم؟ یعنی من را به درب سپاه پاسداران نبرید که با آنها قهر هستم، آنها شهیدان همه را بین مادرانشان تقسیم
گزارش سفر به کربلا و شرکت در همایش وحید بهبهانی
اسلامی را در معرض بی ثباتی علمی قرار داده است. مهم، یافتن راه اثبات است نه صرف امکان. همان طور که عرض کردم ساعت نه عازم حرم سیّد الشهداء شدیم. نه و نیم رسیدیم. قرار شد یازده و نیم برگردیم. همه اطراف در حال تعمیرات بود. داخل هم. وارد شدیم. خیلی متاثر شدم. مفصّل زیارت کردم. کتابچه خوبی در زیارات امام حسین(ع) از طرف عتبه چاپ شده است. بخش هایی را خواندم. از همه دوستان و خویشان یاد کردم
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
. در سفری که با هم رفتیم ، هر چه او می گفت ، من جواب منفی می دادم ... بیاد دارم ... در میان آن همه استاد و عالم و مدرس که در حوزة علمیه مشهد بودند ، کسی که بیشتر از همه در نظرم بزرگ جلوه می کرد و دوست داشتم به چهره اش نگاه کنم و قیافه و حرکاتش را زیر نظر بگیرم . و آرزو می کردم که روزی پای درس او بنشینم آن مرد، مرحوم آقا میرزا مهدی شهیدی رضوی بود که در حوزة مشهد ، درس فلسفه الهی می داد . اما آرزوی
بررسی آسیب شناسانه معضلی به نام آقازادگی / آقازاده ها
که آنها در یک دایره بسته قرار بگیرند و در موارد بسیار نادر فردی را به درون این دایره نزدیک به قدرت راه می دهند. از این رو برای اینکه این دایره همچنان بسته باقی بماند و بهره گیری زیاد از رانتهای قدرت باعث به خطر افتادن موقعیت آنها نشوند، تلاش بسیار زیادی برای ایجاد ازدواج های آقازادگی انجام می دهند. البته الزاماً نیازی نیست که فرد برای آقازادگی حتماً به عنوان اقوام درجه یک مدیران و مقامات ارشد محسوب
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
گرفتم و یکسالی گذشت، رفتم دبیرستان بدریه و کلاس هفتم را خواندم. کلاس را که شروع کردم دو ماه گذشته بود و برای فرانسه معلم گرفتم و دو ماه هم پیش یک خانم کلیمی درس خواندم. ماهی 2 تومان می دادم. آقاجانم که از قم به تهران آمدند، جامع المقدمات را مدتی پیش ایشان خواندم و وقتی که ازدواج کردم، آقا به من تعلیم داد و چون بااستعداد بودم به من گفتند که احتیاج به تعلیم ندارم و شروع کردند به تدریس جامع المقدمات. همه
ترکش خمپاره ای که در قلب حسین فرو رفت/ به او گفتم اگر در این عملیات شرکت کنی...
، به سمت تدارکات گردان ذوالفقار رفتم. بیرون چادر کفش های آشنایی را دیدم. به آرامی وارد چادر شدم. پشتش به من بود. گوشه ای ایستادم. حسین رو به قبله دستهایش را رو به آسمان بالا برده بود و به آرامی می نالید. انتهای دعایش را با سه سلام خاتمه دادسرش را که برگرداند، چشمش به من افتاد. در حالی که با دست اشک هایش را پاک می کرد، گفت: این جا چکار می کنی؟ گفتم: اول تو بگو این جا چه خبره؟