سایر منابع:
سایر خبرها
آه... فرزند عاشق من! دوری تو و چشم به راهی ما، قصه بلندی است
منزل همسایه مان تماس گرفت و با مادر حسینعلی صحبت کرد. آن موقع ما تلفن نداشتیم و همیشه منتظر زنگ در خانه می ماندیم. شهید آشکاران گفته بود: عملیاتی در پیش داریم و حسینعلی نمی تواند تماس بگیرد. نگران ما نباشید.پس از دو روز در خیابان خبر شهادت شهید آشکاران را شنیدم. دلهره وجودم را فرا گرفت و هرچه تماس گرفتم نتوانستم با حسینعلی صحبت کنم. با اتفاق برادرم به پایگاه شهید بهشتی اهواز
ماجرای تشر آیت الله شب زنده داربه طلاب
طهارت جسم و روح را داشته باشد، با آن کسی که نعوذبالله در یک مجلس گناه یا به قول خودشان پارتی، آن ام الخبائث که به تعبیری مادر همه خبائث و پلیدی ها و زشتی ها است، مشروب الکلی را بخورد، مست شود، وضعش دگرگون شود و عقل ضایع و زایل بگردد، آن وقت با همین حال مستانه، کسی را بگیرد و او هم همین طور و اصلاً نداند که این محرم اوست یا نامحرم، یکسان باشند؟ اتّفاقاً اینجا اگر بنا باشد این نطفه با آن نطفه هر دو
4 راه تهذیب نفس / کجا از هم عیب بگیریم ؟
خطبه اول اوصیکم عبادالله و نفسی بتقوی الله در این لحظات سراسر نور در این روز میمون و مبارک در این روز جمعه سیدالایام در محضر شریف شما عبادالرحمن، بندگان خوب و مومن خدا برادران عزیز و بزرگوار خواهران ایمانی در ابتدای امر خودم و بعد همه شما سروران عزیز و بزرگوار را دعوت به تقوای الهی می نمایم. آثار و برکات وضعی تقوای الهی، که در زندگی فردی و اجتماعی مان ملموس هست که
گویی پدر زنده است
با مادر و دو خواهرش هم نوا شده و مرثیه می خواند برای پدر ، شهید، روحانی، غواص محمد شعاعی... سنگ هم که باشی تاب نخواهی آورد وقتی که فاطمه بر تابوت پدر می نویسد بابایی خوش اومدی و قتی که زینب ناله می زند و می نگارد بابای مهربونم خوش اومدی ... وقتی که همسر صبور ش پس از 29 سال انتظار در کمال متانت و وقار از همسر شهیدش عذر خواهی می کند که ناله ی 29 ساله اش را نامحرم می شنود...
محبعلی بعد از شهادت هم سراغ خانواده را می گیرد + تصاویر
مناطق جنگی خدمت کرد که 5 سال از آن با جنگ تحمیلی همزمان بود، اما هیچگاه از سختی های کارش و از مشکلات جبهه و جنگ چیزی به نگفت. او در جنگ با منافقین در آمل نیز شرکت داشت و به مقابله با منافقین کوردل تمام تلاش و همت خود را به کار گرفت. مادر شهید صحبتش را اینگونه به پایان رساند: یک روز فرزندم محبعلی با من تماس گرفت و گفت؛ گمادر خوابی دیدم که انگار کسی می خواهد مرا بکشد، مرا حلال کن". از
اهدا عضو، حیات دوباره یک پلیس جوان +عکس
سرویس اجتماعی فردا- مهدیس میرزایی؛ مادر که باشی خوب می فهمی، حال مادری را که جگر گوشه اش را روی تخت بیمارستان ببیند. فرزندی که تا پیش از این حافظ امنیت مردم بوده و حالا هم قرار است با اهدای اعضای بدنش به دیگرانی زندگی ببخشد. دل می خواهد، دلی به بزرگی مادران این سرزمین. مادرانی که سالها پیش فرزندان رشید خود را در لباس خاکی رنگ بدرقه جبهه کردند و شاید سالها بعد تنها نشانی کوچک از او یافتند.
شهیدی که دستورات قرآن سرلوحه فعالیت هایش بود/ سفارش ویژه شهید به رعایت حال ایتام
خانواده ما داد و افتخار می کنم که مادر شهید هستم. مادر شهید مساوات تاکید کرد: پدر شهید بسیار به حرام و حلال توجه داشت و وقتی بهرام شهید شد اصلاً گریه نکرد. وقتی آزادگان برگشتند گفتم که ای کاش بهرام اسیر بود و برمی گشت، ولی پدر شهید عصبانی شد و به من اعتراض کرد. وی گفت: همسایه ای داشتیم که دخترشان مجاهد اعدامی بود. این همسایه از من می خواست به دیدارش بروم تا آرامش پیدا کنم. از همسر شهید
عباس بابایی؛ یک انقلابی حقیقی و صادق
گردید و نام پرآوازه اش در تاریخ پرا فتخار ایران جاودانه شد. وصیت نامه شهید بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون خدایا، خدایا، تو را به جان مهدی(عج) تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار. به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می کشم وصیت نامه بنویسم. حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاءالله خلاصه می کنم. خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده. خدایا همسر و فرزندانم را به تو می سپارم. خدایا من در این دنیا چیزی ندارم، هرچه هست از آن توست. پدر و مادر عزیزم، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم. ...
30 سال گمنامی یک شهید، درس آزادگی می دهد
به دانشگاه برو و ادامه تحصیل بده اما امیرمسعود پاسخ داد: مادرجان در دانشگاه بزرگتری ثبت نام کرده ام، دعا کن با نمره بالا قبول شوم. وی با بیان اینکه خانواده ما هرساله در ایام ماه محرم، برگزارکننده مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان(ع) بود، از شهادت برادر خود در هفتم محرم الحرام سخن گفت و خاطرنشان کرد: امیرمسعود در سفر آخر گفت امسال بساط عاشورا را زود جمع نکنید، میهمانی دیگری در پیش است و منظور
حس شوق انگیز و غریب لحظه های خبرنگاری/ ماندگاری خبر در گرو بذل افکار و اندیشه هاست
سال 87 شروع به کار خبر کردم و رسالت خبرنگار رو تنها در نوشتن نمی بیینم چه خوب است اخباری کار شودکه نتیجه بخش و مثمر ثمر باشه . قلندری همچنین با عنوان اینکه نشر مطالب نادرست و شایعه به اصل مطلب ضربه وارد کرده و گاهی موج بزرگی از ترس و وحشت را بین عموم دامن میزند افزود: بهترین لحظاتی که ثبت کردم گفت و گو و رفتن به خانواده جانبازانی بوده که بی نام و نشان زندگی می کردند، یا نشستن پای درد دل مادر دو دختر نابینا، گفت و گو با بانویی که باوجود فرزند معلول همپای همسرش در جاده ها برای رزق حلال رانندگی می کند. پایان پیام/ پایان پیام/ 404 ...
بنیاد در آینه مطبوعات
احتیاج دارد او رفتن و ماندن در جبهه ها را ترجیح داد. حمید علاوه بر عشق به شهادت، پدر و مادرش را در حد اعلا دوست می داشت و به آن ها احترام می گذاشت. مادرش برایم می گفت: مادر منزلمان هشتاد سال است که شب های شنبه روضه می خوانیم و عید سعید غدیر را باشکوه برگزار می کنیم. یک سال در همین عید غدیر حمید آمد و گفت مادر می خواهم کف پایت را ببوسم. گفتم چرا؟ گفت: چون بهشت زیر پای مادر است و آن روز تا کف
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
نویسنده آن فرید وجدی بود، که کتاب جالبی به زبان عربی بود. تابستان سال 1326 که برای زیارت پدر و مادر به فریمان می رود از حسن اتفاق ، استاد محبوبش آیت الله خمینی نیز به مشهد مشرف می شود و این بهانه ای می شود که وی را به فریمان دعوت کند و چند روزی در خانه پدری از استاد عزیز خود پذیرایی کرده و محبت قلبی خویش را به او بیش از پیش بنمایاند. در سال 1345 ابراهیم مهدوی در مجله زن روز مطالبی در مورد
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
. برای قبول خواستگاری حدود 10 ماه طول کشید چون من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم که خانه پدرم می رفتم، بعد از 1510 روز از مادربزرگم می خواستم که برگردیم. چون قم مثل امروز نبود. زمین خیابان، تا لب دیوار صحن قبرستان بود، کوچه های باریک و...، زیاد در قم نمی ماندم. به این خاطر بود که زود از قم می آمدم و آن دو ماهی که آقام مرا به زور نگهداشت، خیلی ناراحت بودم. مراحل خواستگاری شروع شد آقاجانم می