سایر منابع:
سایر خبرها
لحظه لحظه از عملیات کربلای 4/ غواص ها چگونه عملیات می کردند؟ (+ذکر نام شهدا)
به گزارش صاحب نیوز به نقل از ندای اصفهان- جواد جلوانی: روایت غواصان شهید روایت امروز و دیروز نیست، روایت جوانان غیور این مرز و بوم است که با غیرت دینی به ندای رهبر خود لبیک گفتند و اکنون نیز جوانانی مومن هستند که راه آنان را ادامه خواهند داد. استقبال و تشییع پیکر پاک شهیدان مدافع حرم و شهیدان غواص گردان یونس شور و حالی عجیب در شهر اصفهان انداخت و چه خوب است که به سراغ سرچشمه رفته و خاطرات این
چرا آتش بی خیال جنگل های ایران نمی شود؟
سلامت نیوز: هنوز دود از کله چنگری بلند است، صدای هوار کشماهور می آید و دامن زاگرس بوی کبک سوخته می دهد؛ ولی هنوز هیچ مسئولی حرف نمی زند و خبری از عذرخواهی واستعفا نیست، حتی کسی داغ بلوطستان راتسلیت نمی گوید. به گزارش سلامت نیوز به نقل از مهر، چنگری می سوزد. بلوطستانی وسیع در هفت کیلومتری کوهدشت لرستان و در ارتفاعاتی زیبا که بالای سر معبد سرخ دم لکی بلند ایستاده تا نظاره گر دشت وسیع
نگاهی به اشعار شاعران مازندرانی به سیل سوادکوه
/> به گزارش فارس، در ادامه شعر مربوط به سیل اثر مهران نوری از نظرتان می گذرد: سیل امه او ره بورده سیل آمد و روشنی ما را برد دکته زمین دله شوپه گر خو ر بورده داخل شالیزار افتاد و خواب شالیزار را به هم زد دکته گل خاتون سر سلسله پایین خنه، بالا خنه پستو ره بورده سیل داخل خانه و باغ گل خاتون را با خود برد سیل چش سو ره بورده سیل نور چشم ما را با خود برد
یک راه میانبر در عرفان/ تسخیر عالم توسط میرزای قزوینی
علمی جلو آمدند و شناسایی کردند. دقیق و مدقّق هستند، بصیرند، می بینند. *باور به نسخه های اعاظم و عملی کردن در وجود خود لذا بیان فرمودند: اول مطلب در باب مسأله ناخودآگاه که گاهی ایجاد می شود این است که بالاخره وقتی نامحرمی را می بینی، ناخودآگاه یک حسی در تو ایجاد می شود و این مراحل، مراحل ناخودآگاهی است. حالا چه کنیم که به جایی برسیم که مثل آیت الله قاضی بشویم که
مهاجرت مشاهیر ادبی ایران به خارج (1)
دیگه نمی تونی فیلمی را بسازی که مخاطب جهانی داشته باشه. هنوز هم مثل لات هاس ر حرفم هستم ولی شادمان نیستم که حرف من درست از آب در اومد، ولی واقعا همین جوری شد. حالا بعضی از بزرگان می گویند نه! رفته اونجا و فیلمش رو می سازه و نمی دانم کی رفته کجا و چی کاره شده و کی تو سوئد چی کاره شده! من راجع به استثناء حرف نمی زنم. ادامه دارد...
علی حاتمی، سعدی سینمای ایران
از تن من بشوی. (سلطان صاحبقران - 1354) 7) شاعر و تاجر که با هم فرق ندارن، تاجر ورشکسته شاعر میشه، شاعر پولدار می ره تاجر می شه. (حسن کچل – 1348) 8) کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرف ها ترانه (دلشدگان – 1371) 9) چشم شیطون کر توپ توپم، این مال و منال مفتی همچین هلو برو تو گلو گیر نیومد، حاصل یه عمر جوب گردیه، آقامون ظروف چی بود خودمون
داریوش غریب زاده از مستند کیسکان می گوید
طبیعی و صمیمی که داشتن، داره از بین می ره به نظر شما مثبته؟ از یه نظر مثبته و از یه نظر هم منفیه. خودم وقتی می رم اونجا هنوز دوست دارم به فضای قبل باشه ولی به خودم میگم خب تو الان به عنوان یه توریست رفتی و دوست داری این جوری بمونه، این مردم چه گناهی کردن که نتونن به جای کپر تو خونه ای مثل ما زندگی کنن؟ فیلمو که ببینین خودتون می تونین قضاوت کنین!! تکنولوژی بار مثبت و منفی با هم داره.
پروین؛ شاعره ای که سعی شد چهره اش پوشانده شود
هموار نیست گفت: می باید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای،آن جا شویم گفت: والی از کجا در خانه خمار نیست؟ گفت: تا داروغه را گوییم، در مسحد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست گفت : از بهر غرامت، جامه ات بیرون کنم
یک هفته هفت چهره؛ از امیر قلعه نویی تا شادمهر عقیلی
وبه عواقب و آینده ی آن فکر کنم ،مثلا درباره اینکه بعد از ترکمنچای چه اتفاقی افتاد این حرف ها را بهنوش بختیاری در یک برنامه ی رادیویی زد و با آوردن توافق هسته ای در کنار ترکمنچای نشان داد که با چه حجمی از دلواپسی مواجه است ،البته روز بعد روزنامه ی "آفتاب یزد" در مطلبی که عنوان واسه نونه ،واسه نونه را در تیترش داشت ،حسابی از خجالت خانم بختیاری در آمد : چون نیازمند حضور در صدا و سیما است چنین حرف
دستور رسید از میانه راه برگردم!
را ببرید. در همین حال یکهو بی سیم از دستم افتاد و سعی کردم دوباره برش دارم. ناگهان احساس کردم کتفم صدایی داد و توان بلند کردن بی سیم را ندارم. هنوز متوجه نشده بودم که سرم شکافته و مغزم بیرون زده است. فکر می کردم کتفم مشکلی پیدا کرده است. گفتم: یا قمربنی هاشم(ع) کتفم! بعد یکهو دیدم دارم بالا می روم. پرواز می کردم و دو نفر یا دو پرنده نیز در چپ و راستم حضور داشتند. گویی من هم بال درآورده بودم و