سایر منابع:
سایر خبرها
متن کامل مصاحبه با شهرام جزایری؛ راز لبخند معروف در دادگاه چه بود؟!
عائله زیادی داشته باشم به قول معروف نان بیار باشم و چند صد هزار نفر را نان بدهم و برای این اهداف اقتصادی شرکت های بزرگی را خلق و ایجاد کردم و شبانه روزم را صرف فکر و اندیشه های نو می کردم از وقت زندگی خانواده ام می زدم و همسر و پدر و مادر و خانواده نزدیکم همیشه از این وضعیت من گلایه مند بودند الان متوجه می شوم که همه اینها اشتباه بوده است و به قول معروف جوگیر شده بودم و پایم را از گلیمم دراز تر
خاتمی، هاشمی و حسن خمینی می توانند ترفندهای رقیب را خنثی کنند.
سکوت پیشه می کند و سهم آنان را در وضعیت موجود تقلیل می دهد.آنچه می خوانید، مصاحبه ویژه سایت اعتماد ملی با این فعال سیاسی و اصلاح طلب است : *آقای خزعلی شما به عنوان یک منتقد تمام قد در جامعه و افکار عمومی شناخته شده اید اما پرسشی که برخی از اصلاح طلبان و تحلیل گران مطرح می کنند این است که می گویند صرف انتقاد کافی نیست ! ما در 36 سال پیش که می خواستیم نظام شاهنشاهی را سرنگون کنیم، اعتقاد
از گوشه و کنار زندگی و کودکی دکتر علی شریعتی
بازی های بچه گانه بردارد. با وجود اینکه او از پدرش حساب می برد و برایش احترام خاصی قائل بود، بی آنکه سخنی به مخالفت بگوید، آنچه را که خود می خواست انجام می داد. با همه این احوال با بچه های همسایه کمتر طرح دوستی می ریخت و بیشتر اوقات بیکاری اش را در خانه می گذراند.پسر عمه اش در بیان خاطراتش از او آورده است: پس از مرگ پدرم، مادرم از من و علی خواست که برای کمک به او در جمع آوری گندم به صحرا برویم. ما
ما بدهکار انقلاب هستیم
بیرون معلوم نبود. هر چند قدم یک نفر را می انداختند پایین. شب بود. من نمی دانستم کجای تهران هستم. مقداری پول خرد داشتم. سوار تاکسی شدم. دیدم در تاکسی همه خیلی راحت دارند بحث سیاسی می کنند. کسی نمی ترسد. قبلا کسی جرأت این کارها را نداشت. داشتم مات و مبهوت بهشان گوش می دادم. یکی از آنها متوجه شد من زندانی هستم. گفت: از زندان آزاد شده اید؟ گفتم: بله. گفت: می دانید چه وظیفه سنگینی دارید؟ گفتم: تا حدودی
خاطرات زنان مبارز و انقلابی سیستان وبلوچستان ازبهمن57
پدرم تعریف کردم او هم فوراً ماشین همکارش را گرفت و من را به خانه رساند و خودش رفت آنقدر پی گیری کرد تا اینکه فهمید برادرم در کوچه های اطراف خیابان خیام توسط ضدانقلابیون و اشرار بازداشت شده خلاصه بعد از 48 ساعت پدر همراه برادرم به خانه برگشت درب خانه که باز شد همه در حالی که اشک به روی گونه هایمان جاری بود به طرف برادرم دویدیم سر و صورتش بسیار زخمی و خون آلود بود. فقط به خاطر اینکه پوستری از
گفتگویی خاص و متفاوت با عراقچی
باز شده و باید سریع تر به نتیجه رسید، به خاطر اینکه نیرو هایی می خواستند این فرصت را از بین ببرند و در رأسش صهیونیست ها بودند. شما مشاهده کردید که بین ژنو 2 و ژنو 3، آقای نتانیاهو چطور به دست و پا افتاد، چطور بلند شد و راه افتاد و به روسیه رفت؟ در همین فاصله یک هفته 10 روزی که فاصله بود، خودش رفت روسیه. تلفن های مکرر با فرانسه، آلمان، انگلیس و... همه نیرو هایی که می خواستند کار را خراب بکنند بسیج
وزیر اسبق بهداشت چرا عزل شد؟؟؟
خانم دکتر شویم.وی در پاسخ به این سوال که شما در 16 سالگی در سال 54 وارد دانشگاه شدید، در اوج انقلاب کارهای سیاسی هم می کردید، یادآور شد: بله، ما کلا در خانواده سیاسی زندگی می کردیم. پدر و پدربزرگم، دایی و عمو فعالیت سیاسی می کردند. به دانشکده که رفتم جزء بچه های مذهبی دانشگاه بودم و دو کتابخانه بود که کتابخانه اسلامی بچه های مذهبی در آنجا کارهای مذهبی را انجام می دادند.دستجردی در پاسخ به این سوال
یک قرن اختلاف سنی پدر و فرزند!
مسیر را می رفتیم و خرج زندگی مان را درمی آوردیم. مهریه 100تومانی مشهدی دولابی می گوید: علاوه بر تجارت نمک، راه دیگری هم برای تأمین مخارج خانواده داشتم. از پدرم زمین های زیادی به خانواده ام به ارث رسیده بود که در آنها گندم دیم می کاشتیم. آن سال ها با دولاب، زمین ها را آبیاری می کردیم، 16 سال داشتم که مادرم برایم آستین بالا زد و مریم را به همسری ام برگزید، من هم که جرأت نداشتم روی حرف بزرگتر حرف بزنم
خاطرات منتشر نشده بهزاد نبوی: کولر خانه مهستی را من نصب کردم!
پارسینه:من متولد 1321 در تهران هستم. پدرم اهل سبزوار و مادرم تبریزی است. هر دو برای ادامه تحصیل به تهران آمده و در این جا با هم آشنا شده و ازدواج کردند. نسب پدری من به مرحوم حاج ملاهادی سبزواری می رسد... ولی در عین حال پدر بنده متخلق به خصوصیات و خلقیات پدر وجدش نبوده و با آنها از نظر فکری و عقیدتی تشابهی نداشت. از نظر خانواده مادری نیز پدربزرگم در زمره روشنفکران فعال در انقلاب مشروطیت
طمع دین محمدی برای لژیونر شدن
است. به مترجمم گفتم گویا این بازیکن تعطیل است. چرا دائما کتاب می خواند؟ از او پرسیدم که چرا اینقدر مطالعه می کنی؟ و او گفت که به کلاس مربی گری می رود و امروز هم می بینید که او چقدر در کارش موفق است. شما در کنار علیرضا منصوریان و فرهاد مجیدی همواره از محبوبیت بالایی در میان هواداران برخوردارید، احساس می کنید علت علاقه هواداران به شما چیست؟ من همواره سعی کرده ام به همه افراد
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/2
/> شاهرخ فروتنیان در ادامه این نشست با اشاره به اینکه جای امیر آقایی را سبز می کنم، خاطر نشان کرد: از اینکه در این فیلم کار کرده ام، بسیار لذت می برم. همچنین برزو ارجمند یکی دیگر از بازیگران چهارشنبه 19 اردیبهشت در این نشست یادآور شد: من اصولا در سینما آدم بدشانسی هستم و باورم نمی شود که با این همه خوش اقبالی در این فیلم حضور داشتم. آرزو داشتم که امروز این فیلم را با پدرم می دیدم
محجوب: خواندن کتاب بازرگان باعث تجدید ایمانم شد/ از کتابداری مانند کفشداران کربلا تا تاسیس انتشارات
برادرم به خدمت سربازی فراخوانده شد و من هم در آن زمان مشمول سربازی شدم. آن زمان در صورت رفتن من به سربازی و کهولت پدر و مادرمان، برادرم می توانست از رفتن به سربازی معاف شود که با قبول من در رفتن به سربازی او کفالت والدین مان را گرفت. برادرم مرا به گارد گمرک معرفی کرد و بعد از گذراندن چندین ماه تعلیم، به گارد گمرک فرستاده شدم. من سرباز آزادی بودم و بسیاری از مواقع به آنجا نمی رفتم و در کتابفروشی بارانی
مصاحبه با یک روحانی مسافرکش+عکس
باید فشرده و روی پای هم می نشستیم تا به مدرسه برسیم. از کلاس پنجم ابتدایی علاقه مند به دروس حوزوی شدم، اما پدرم اجازه نداد، می گفت خلیل شما باید حداقل سیکلت را بگیری بعد بروی حوزه. نه این که مخالف باشد نه! می گفت باید سواد عمومی ات بالاتر برود بعد بروی طلبه حوزه شوی. من هم وقتی سیکلم را گرفتم، همزمان حوزه و دبیرستان می رفتم. پدرم در همان روستایمان راننده نیسان بود و از همین طریق نان
یک روایت داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
. وقتی آنان سر طبق را باز می کنند، دو لباس در آن هست. یکی سبز و دیگری سرخ: پیغامبر (ع ا م) حسن و حسین را فرمود که هر کدام که شما باید برگیریت. حسن، حلّه سبز را قبول کرد، و حسین حلّه سرخ را قبول کرد. و چون بر پوشیدند، بر قد و بالای ایشان این جامها راست آمد، و خرامان از پیش رسول به خانه مادر رفتند. رسول (ص) دل شاد شد. آنگاه جبرئیل گفت که، یا محمّد! خدای میفرماید که فرزندان را دوست داری؟ پیغامبر گفت: آری
چهارشنبه 19 اردیبهشت یک نقد و یک رئالیسم اجتماعی است
لذت می برم. همچنین برزو ارجمند یکی دیگر از بازیگران چهارشنبه 19 اردیبهشت در این نشست یادآور شد: من اصولا در سینما آدم بدشانسی هستم و باورم نمی شود که با این همه خوش اقبالی در این فیلم حضور داشتم. آرزو داشتم که امروز این فیلم را با پدرم می دیدم. من 20 سال برای چنین نقشی منتظر ماندم هر چند نقش من در این فیلم بسیار کوتاه بود، اما فرقی نمی کند؛ چراکه 20 سال برای آن صبر کردم.
روایت 60 سال خدمت به قرآن/ زمزمه عشقی که کودکان را به مکتب قرآن آورد + فیلم
است. وی ادامه داد: بعضی ها می گویند شما کاسب نبودی، نه خیر این طور نبوده در سال 57 پدرم یک نمایشگاه ماشین داشت و همیشه حدود 10 تا 12 ماشین صفر داخل نمایشگاه بود و روزی کلید را به من داد و گفت که از امروز مغازه را تو نگه دار ولی من گفتم نمی خواهم من می خواهم بروم سر قرآن و کلاس. سبزعلی تأکید کرد: استاد نگاه مادی نداشت ساعت ها بدون خستگی دو زانو پشت رحل قرآن می نشست. من آن موقع