سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگو با زن و شوهری که متهم به قتل جوان مزاحم هستند
در گوشم است. می گفت بدبخت مان کردی. تو که قرار بود حرف بزنی چرا چاقو آوردی حمید؟ چه شد خودت را معرفی کردی؟ از همان روز که متوجه شدم مهرناز خودش را معرفی کرده دیدم آزادی من فایده ای ندارد. من زنم را دوست دارم و می خواستم با او زندگی کنم ولی وقتی او خودش را معرفی کرده بود زندگی چه فایده ای داشت؟ بنابراین من هم دو هفته پس از مهرناز خودم را معرفی کردم.
لجبازی با پدر از من قاتل خواست
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان وقتی با ماموران کمپ اعتیاد در خانه روبرو شد فکر نمی کرد پدرش تهدیدش را عملی کند.به همین دلیل با آنها درگیر و مرد 36 ساله را به قتل رساند. در حاشیه جلسه بازپرسی گفتگویی را با او انجام دادیم که در ادامه می خوانید. چرا معتاد شدی؟ لجبازی با پدرم من را به سمت نابودی برد. او مرد پولداری است اما همیشه خسیس بود و هیچ وقت به من پول نمی داد تا برای
قاتل پسر 10 ساله:زودتر اعدامم کنید+عکس
وارش نیوز: عامل جنایت سربریدن پسر 10 ساله در جنوب تهران پس از دستگیری جزییات جدیدی از قتل را افشا کرد. عامل جنایت زیر بازارچه شاهپور در خیابان وحدت اسلامی که سه شنبه گذشته پسر 10 ساله ای را با بریدن سر به قتل رساند در جلسه بازپرسی ابعاد جدیدی از جنایت را به زبان آورد. وی در حاشیه جلسه بازپرسی به سوالات خبرنگار ما پاسخ داد. خودت را معرفی کن؟ اشکان 35
یادداشت یک نابینا برای الف/ گناه ندیدن
کنی! شاید البته این هم لطفی باشد به تو که فرصت داشته باشی راهی برای دیدن پیدا کنی! چون جامعه حتی برای تو هم به عنوان یک مجرم حقوقی قائل است! خلاصه: زندگی تو حتّی آن مقدار ارزش ندارد که مثل آنهایی که مرتکب قتل شده بودند، مورد توجه قرار بگیری و در رسانه ی ملی از مردم و مسئولین خواسته شود تا فرصتی دیگر هم به تو بدهند! تویی که گناهت ندیدن است! ندیدنی که هیچ کس جز خودت مسئول آن نیست
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
ساعت15 یکشنبه 15شهریور پس از گذشت 4روز از جنایت به اداره آگاهی رفت و خودش را معرفی کرد. او روز گذشته به دادسرای جنایی تهران منتقل شد و وقتی در برابر قاضی بستان زاده، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت به قتل اقرار کرد و به دستور قاضی برای ادامه تحقیقات در اختیار اداره آگاهی قرار گرفت گفت و گو با متهم چند سال داری؟ 25سال. چهره ات اصلا نشان نمی دهد که
جزییات دستگیری قاتل پسر بچه 10 ساله + تصاویر
ماجرا بود ادعا کرد قاتل مرد جوانی بوده که با چاقو 20 سانتیمتری در محل دیده که پس از بریدن سر کودک جلو خانه شان از محل فرار کرده است. یکی از اهالی محل نیز گفت: خانواده سپهر از اهالی قدیم محل هستند او همراه خواهر 13 ساله و مادرش در طبقه اول این ساختمان ساکن هستند. پزشک قانونی با حضور در محل جنایت و معاینه جسد او اعلام کرد قتل بسیار خشن انجام شده و سر کودک تا مهره های گردن بریده شده است.
گفت وگو با عامل قتل وحشیانه پسر 10 ساله تهرانی
دادم مرفین گرفتم. من برای مواد لباس تنم را هم می دهم و آن روز چاقو را دادم. با مادرت تنها زندگی می کنی؟ مادرم 90 سالش است. چون برادر و خواهرانم سالی یک بار به او سر می زنند همیشه تنها است من هم گاهی کارتن خوابی می کنم. بعد از قتل پسر کوچولو کجا رفتی؟ با کارتنی که همیشه برای خواب دارم به خیابان رفتم و گوشه ای خوابیدم. چند بار به زندان افتاده ای؟ پنج بار سابقه
کشتارگاهی که شیفت قصابانش عوض می شود
ماشین پیاده شدم. یک زن فریاد زد: "این محناد است!" نزدیکتر شدم و جسد یک پسر را روی یک برانکارد دیدم. ژاکت زردی به تن دارد که گلی شده است. به جسد بی جان پسربچۀ حدوداً ده ساله خیره شدم. پسرک سر ندارد. او را سر بریده اند. از زمان شروع انقلاب عکاس شده ام. آن موقع، جهان می خواست بداند که در لیبی چه می گذرد. این روزها دیگر هیچکس برایش مهم نیست که در دِرنا چه خبر است. کشتارگاهی که هر چند ماه شیفت
حجت الاسلام زائری درباره حجاب چه می گوید؟
ضد انقلاب دارند مطمئنم اگر باب گفتگو برایشان باز شود تغییر می کنند. امتحان کرده ام. بوده اند کسانی که سراغ من آمده اند از همان ابتدا شروع کرده اند به بد و بیراه گفتن به همه چیز، بعد از 10 دقیقه یا یک ساعت و بعضی ها شاید بیشتر یکی دو روز و ... تحت تاثیر قرار می گیرند و اتفاقا اینجا می خواهم این سوال را بپرسم که شمای جوان امروزی چقدر برای این ارتباط تلاش کرده ای؟ چند بار به روحانی سلام
اعترافات عجیب قاتل "پسر بچه 10 ساله"!+عکس
به گزارش شهدای ایران ، به نقل جام جم، این بخشی از اعترافات عامل جنایت جنوب تهران است. اشکان 35ساله متهم است سه شنبه هفته گذشته در خیابان وحدت اسلامی سر کودک 10 ساله ای را با چاقو بریده و سپس از محل فرار کرده بود. متهم به قتل شامگاه چهارشنبه در خیابان داور حوالی چهارراه گلوبندک توسط ماموران شناسایی و دستگیر شد و در بازجویی ها به قتل سپهر کوچولو اعتراف کرد. روز گذشته متهم پس
جنایت و مکافات
قرار دادم,1 این افسانه جن و پری، تاریخ باستان مربوط به دوران پادشاهی هوخشتره، خبری از آن سوی کره زمین در بلاد کفر یا مربوط به سرزمین های تحت سلطه داعش نیست. همین 6 روز پیش، سه شنبه گذشته، 10/6/94 در گوشه دیگری از شهرمان تهران، در یکی از کوچه های خیابان وحدت اسلامی، اشکان سی وپنج ساله، سر پسر بچه بی گناهی را که اصلا نمی شناخت، گوش تا گوش برید و از تن جدا کرد. عکس سپهر، پسربچه زیبای 10ساله
چاقویی که زندگی دو جوان را تباه کرد
دیدم که با دوستانش سر کوچه ایستاده اند. با دیدنم چند نفری سرم ریختند و مرا که تنها بودم کتک زدند. یکی از افرادی که مرا کتک می زد وحید نام داشت که هیکلش درشت بود. وقتی به سختی توانستم از شرّشان خلاص شوم و به خانه رفتم چاقویی در جیبم گذاشتم تا اگر دوباره وحید و بقیه خواستند سرم بریزند از خودم دفاع کنم. خانواده ام متوجه کتک خوردن من و برداشتن چاقو نشدند. وقتی برای بار دوم بیرون رفتم، حسین
مصاحبه با محمد هاشمی، همسر ابتکار
که با این روندی که سد سازی و آب بندسازی پیش می رود، ظرف کمتر از 10 سال ارومیه خشک می شود. آن موقع این نامه را کار شناسان پایین دستی وزارتخانه دست به دست گرفتند و مسخره کردند که محیط زیست می خواهد با ایجاد رعب و وحشت مانع انجام پروژه ها شود. اما امروز کسی دیگر از این نامه صحبت نمی کند؛ کسی که این قدرت را دارد که 10 سال بعد را پیش بینی کند، مشخص است که مورد تخریب قرار می گیرد. در بسیاری
دستگیری عامل جنایت در قصابی
می خواستم فرار کنم که دیدم مقتول روی زمین افتاد. به سرعت به خانه رفتم و ماشین پدرم را برداشته و مجددا به مغازه برگشتم. جنازه مقتول را با ماشین به بیابان های اطراف بردم و سپس مغازه را تمیز کردم و پس از آن به خانه رفتم و خودم را شستم. آن شب تمام شد تا اینکه توسط پلیس دستگیر شدم. سرهنگ آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران، با اعلام این خبر گفت: قرار بازداشت موقت از سوی قاضی پرونده صادر شده و متهم جهت انجام تحقیقات تکمیلی برای مشخص شدن انگیزه اصلی او از این جنایت در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفته است. ...
“زن خوب، زن بی خیال است!"
فراموش کردم، امتحانم را خراب کردم، یکی از ظرف های قشنگم را شکسته ام، دیروز دوساعت تمام آشپزخانه را شستم وحالا چاهش زده بالا... توی تمام این موقعیت ها تا زن غرغرو شروع می کند به آه و ناله، زن بی خیال سر و کله اش پیدا می شود. اول یک چشمک زیرکانه می زند و بعد توی گوشم زمزمه می کند زن خوب زن بی خیال است! الکی اوقات خودت و شوهرت رو تلخ نکن. هیچی ارزششو نداره. همه اینا میگذره...
علی زندوکیلی؛ اهل خاطره بازی است
تحمل می کنم. او هم گفت: یک سال به شکل آزمایشی به تهران برو و اگر توانستی، در این شهر بمان. ماجرای همخونه بودن شما پنج نفر تا چه سالی ادامه داشت؟ تا سال 87. در تمام آن سال ها در همان خانه منیریه زندگی می کردید؟ نه، دو خانه بعد از آن عوض کردیم. یکی در چهارراه لشگری بود و بعدی هم در خیابان گلشن حوالی خیایان جمهوری قرار داشت. بعد از سال 87 از هم جدا شدید
هذیان گویی قاتل شیشه ای پسربچه 10 ساله
آغشته به خون بازداشت کردند. این مرد وقتی مورد تحقیق قرار گرفت اتهام قتل را انکار کرد و گفت ساعتی قبل از حادثه در خانه استراحت می کردم. صدای بچه ها از داخل کوچه باعث شد تا از صدای آنها عصبانی شوم. وقتی قدم به کوچه گذاشتم از بچه خبری نبود. انتهای کوچه پسربچه ای 10 ساله را دیدم. او ایستاده بود. من به طرفش نرفتم. او شبیه کودکی های خودم بود که در رؤیاهایم او را دیده بودم. سرهنگ
قاتل کودک 4 سرنگ مرفین تزریق کرده بود!
مرفین را از خیابان ناصرخسرو می خرم و تزریق می کنم. برای اینکه مادر پیرم را کمتر اذیت کنم، خیلی شب ها در پارک و خیابان می خوابم. برادرم مرا به خانه اش راه نمی دهد، چون معتادم. وقتی قاضی از او درباره علت قتل پسر 10 ساله سؤال می کند جواب می دهد از صحنه قتل چیزی به یاد ندارم. بعد از اینکه مرفین تزریق کردم، مرد سالمندی را در رؤیایم دیدم که به من دستور داد عجله کنم و چاقو را از آشپزخانه بردارم که همین کار
جزئیات دستگیری قاتل پسر بچه 10 ساله+ تصاویر
جنایت شد و عنوان کرد :" [در مورخه 10/06/1394] ، داخل خانه در حال استراحت بودم که صدای سر و صدای بچه ها از داخل کوچه باعث شد تا عصبانی شوم اما زمانیکه به کوچه آمدم ، بچه ای را در داخل کوچه مشاهده نکردم ؛ ... . پسربچه ای تقریبا 10 ساله را دیدم که در ابتدای یک کوچه پائین تر ایستاده بود ؛ فقط دیدم پائین کوچه ایستاده ؛ من به سمت او نرفتم ؛ فقط این صحنه را به خاطر دارم .... . [ از موضوع قتل پسربچه 10
ادعای عجیب قاتل پسربچه 10ساله
پلیس را در جریان گذاشت. دقایقی بعد گروهی از مأموران اداره دهم پلیس آگاهی همراه با سیدسجاد منافی آذر، بازپرس شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران خود را به محل کشف جسد رساندند. مقتول که پسری 10ساله به نام سپهر بود به دلیل بریدگی گلو جان خود را از دست داده بود. بررسی ها نشان می داد او از اهالی همان منطقه است و برای خرید نان از خانه بیرون رفته بود. در این میان مردی که جسد را دیده و با پلیس
پاسخ همسر معصومه ابتکار به شایعات و جوسازی ها
شده است و از همان موقع اخطار گرفت و ردصلاحیتش هم به همین دلیل بود. دوتا از اعضای شورای شهر که یکی از آنها، 2 برادرش نیز در کشور جزو مسئولان بودند و دیگری هم آقای دکتر... خانم دکتر را سر ماجرای بنزن تهدید کردند. خود من هم تهدید شدم، یک روز تلفن زنگ زد و فردی به من گفت؛ زنت فردا در شورای شهر موضوع فروش پارک پردیسان را پیش نکشد وگرنه برایتان گران تمام می شود و بعد هم اسنادی در مورد یک شرکتی
راز پنهان مظنون شماره یک قتل سپهر کوچولو
، بلافاصله تحت بازجویی قرار گرفت ولی منکر هرگونه ارتکاب جنایت شد. وی به ماموران گفت: روز حادثه من داخل خانه ام درحال استراحت بودم که سر و صدای بچه ها از داخل کوچه مرا عصبانی کرد. برای همین به داخل کوچه آمدم تا به آنها تذکر بدهم. ولی زمانیکه وارد کوچه شدم، بچه ای را آنجا مشاهده نکردم. وقتی بیشتر نگاه کردم پسربچه ای تقریبا 10 ساله را دیدم که در ابتدای کوچه پایین تر ایستاده بود. من فقط دیدم که او
اعتراف مرد جوان به قتل پسر 10 ساله در جنوب تهران
قتل می شد، آثاری از خون روی لباسش دیده می شد. اشکان پس از انتقال به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ، در اظهارات خود عنوان کرد: دهم شهریور در خانه در حال استراحت بودم که با سر و صدای بچه ها ازکوچه عصبانی شدم، اما زمانی که به کوچه آمدم، پسربچه ای تقریبا 10 ساله را دیدم که انتهای کوچه ایستاده بود؛ من به سمت او نرفتم. فقط این صحنه را به خاطر دارم. اشکان در پاسخ این پرسش که آیا
گفت وگوی جالب با محمد علی بهمنی، شاعر
. - برخوردشان با شعرتان چطور بود؟ اتفاقا شعر را چاپ کردند و درباره اش چند خطی نوشتند که این شعر را پسربچه ای هشت، نه ساله با وجود ندانستن معانی واژه ها چه خوب گفته است. همین اتفاق باعث شد پای من به دفتری در همان ساختمان که محل رفت وآمد افرادی چون نادرپور، رویایی، فروغ و... بود، باز شود. - تصور می کنم از این جا به بعد شعر برایتان جدی شد؟ احساس جدیدی درباره
با دیدن تشییع بیتو آرزوکردم در ایران بمیرم
رامی" (قهرمان سرشناس پرورش اندام جهان) رژیم داشت. طبیعی هم بود که نباید نان می خورد ولی یک روز وقت نهار گفت من صبح یک نان تست خوردم. راستش ابتدا فوق العاده ناراحت شدم. حتی به محمد گفتم دیگر ادامه نمی دهم. *** بعد؟ وقتی فکر کردم صداقتش روی من تاثیر گذاشته، گذشت کردم. چون من ورزشکار زیاد دارم که بعضا در مواقع رژیم از این کارها می کنند و نمی گویند؛ ولی بیت الله واقعا آدم صادقی بود.