سایر منابع:
سایر خبرها
300 میلیون بده در تیم لیگ برتری بازی کن!
بازی را ندیدم و فقط موقع آمدن بازیکنان را دیدم که واقعا بدن آماده ای داشتند. بر خلاف بازیکنان ایرانی که هر یک چند کیلو اضافه وزن داشتند خارجی ها کاملا آماده وارد ایران شدند و باید پیشکسوتان ما یاد بگیرند. بازی نکردن من هم مهم نیست و قرار نبود برای یک بازی دست به هر کاری بزنم. من اگر می خواستم این کار را کنم همین الان در لیگ برتر بازی می کردم ولی از فوتبال کنار رفتم و بازی های داخلی را هم اصلا نگاه
روش و منش آیت الله طالقانی از زبان دخترش
دانستیم به آنها گفتیم. این ماجرا گذشت بعد از آن ملاقات ما به مدت دو ماه قطع شد، من چهار بچه داشتم و نگران بودم. ملاقاتم با پدرم هم قطع شده بود تا اینکه مسئول زندان اوین یک روز مرا صدا کرد. دیدم پدرم نشسته و مسئول زندان هم هست. مسئول زندان شروع به صحبت کرد و به پدرم گفت: حضرت آقا ایشان هر چه دلش خواست به حقوق بشری ها گفت . من گفتم که دروغ می گویید. مسئول زندان گفت نشان به آن نشانی که رفتی برای
زورگیر جوان: با دختران خوب نبودم
ترک کرده بودم. چرا دوباره مصرف مواد را شروع کردی؟ نمی دانم، از روی دیوانگی و بی عقلی. هروقت با خانواده جروبحث می کردم می رفتم سراغ مواد و بعد هم توهم می زدم و می رفتم زورگیری. می خواستم با مصرف مواد خانواده ام را اذیت کنم. آیا با این کار تو خانواده ات اذیت می شدند؟ بله، اما الان ناراحت هستم. خدا من را دوست ندارد که راهم را کج رفتم. مشکلت با
پیرزن تنها را چه کسی کشت؟
به قتل برسانم. من قبل از این قتل چند بار که کوکب برای پس گرفتن پولش با من مشاجره کرده بود عصبانی شدم و او را تهدید کردم، اما هرگز به فکر عملی کردن تهدید نیفتادم و هرچه گفتم فقط حرف هایی از سر عصبانیت بود. من خبر ندارم چه کسی و با چه انگیزه ای کوکب را کشته است و باز هم تأکید می کنم بی گناه هستم . بنا به این گزارش هیأت قضات بعد از شنیدن اظهارات طرفین پرونده ختم جلسه را اعلام کردند و برای صدور رأی وارد شور شدند.
مرگ همسر توسط شوهر
.... وی در این باره گفت: شب سر سفره شام نشسته بودم و با هم غذا می خوردیم که سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کردیم. جر و بحث ما بالا گرفت. خیلی عصبانی شده بودم. وقتی زنم صدایش را بالا برد برای ساکت کردنش چوب دستی ام را برداشته و به طرف او رفتم. می خواستم زنم را بترسانم به همین دلیل چوب دستی را بالا بردم اما او صدایش را بلندتر کرد. من هم ضربه ای به سر او زدم و او بی حرکت روی زمین افتاد. متهم با دستور بازپرس ویژه قتل دادسرای بابلسر با حضور در محل حادثه اقدام به تشریح صحنه قتل کرده و با صدور قرار قانونی روانه بازداشت شد. منبع: روزنامه ایران ...
عراقچی: اقلام با کاربری دوگانه تعدادشان کم نیست برای تک تک شان باید مجوز گرفت
راجع به برجام صحبت نمی کنم. فقط یک تکه فیلم راجع به فرمایشات آن روز حضرت آقا آن جا پخش کردند که آمریکایی ها بدعهدی می کنند و بحث تحریم را [نشان دادند]. به من گفتند راجع به این موضوع [صحبت کنید] من گفتم حضرت آقا فرمودند این را دیگر خیلی واضح است. کسی یک بار برجام را خوانده باشد می داند یک دسته بندی ای برای رفع تحریم در برجام وجود دارد که ما به ازای آن رفع تحریم نیست. یعنی یک وقفه و زمانی را می گیرد
طالب لو: رامبد جوان زرنگی کرد
/> پدرتان حسین طالب لو بعد از برنامه تماس نگرفت که گلایه کند؟! نه، مشغول بوده و نتوانسته تلفن قبل از برنامه مرا بردارد. بعد از پایان خندوانه اتفاقاً به منزل پدرم رفتم و... البته برنامه ضبط شده بود و با یک روز تأخیر پخش شد. حرف های دلی جالبی در این برنامه زدی. خودم هم باورم نمی شد این صحبت ها را انجام داده باشم. بعضی از حرف ها را تا به حال نزده بودم. همسرت بابت این حرف ها
بازداشت نویسنده سینما به اتهام آدم ربایی یک کارگردان
: همسرم چند سالی می شود که با رضا دوست است. آنها با هم رفت و آمد کاری دارند. وقتی اوایل مردادماه متوجه ناپدید شدن ناگهانی همسرم شدم با رضا تماس گرفتم و احوالش را جویا شدم. او گفت همسرم پرونده امنیتی دارد و برای حل آن به جای امنی رفته است. من خیلی ترسیدم. از حرف رضا تعجب کرده بودم و مدام با او تماس می گرفتم و می خواستم تا جای مسعود را به من بگوید اما او هر بار یک بهانه ای می آورد تا من نتوانم همسرم
پای درس اخلاق آیت الله قرهی
چیزی که خاک است؟! قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ او را نسبت به من گرامی داشتی و برتر از من قرار دادی؟ بعد می گوید: لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ اگر تا روز قیامت اجل و مرگ من را به تأخیر بیاندازی و جانم را نگیری، من همه را به هلاکت می کشانم إلا قلیل لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلیلاً همه فرزندان این آدم که باعث شد به من بگویی به خاک سجده کنم، به هلاکت می
آیت الله طالقانی عضو نهضت آزادی نبود/ افرادی برای بزرگ شدن خود، نامشان را به آیت الله طالقانی سنجاق می ...
مورد دکتر علی شریعتی همین کار را کردند. امام خودش می فرمود که من در حبس که بودم شب تا صبح کنار اتاقی که ما محبوس بودیم صدای ناله و زجه می آمد که روز بعدش پاکروان آمد بهش گفتم که گویا اینجا کسی را اذیت می کردند و بعد پاکروان گفت که دستور می دهم دیگر این کار را نکنند. البته امام اشاره کرده که می خواستند به ما بگویند که این چیزها هم هست! حالا آیت الله طالقانی شاهد شکنجه بود و آن هم مزید بر
پشت پرده عجیب جدایی هافبک استقلال/ پای همسرحامله وی در میان است
سهمیه ما را پر کردی؟ تو که می دانستی داری پدر می شوی و اینجا دوام نمی آوری، نباید قرارداد می بستی. گفتم مگر بچه بازی است؟ جویباری ادامه می دهد: به او گفتم تو بازیکن حرفه ای نیستی. هر چه گفتیم آخرش گفت نمی توانم و باید بروم و این حرف ها. دیگر واقعا راهی نداشتیم. پول ما را بدهد، برود. اخبار ورزشی - جام نیوز
ترویج ورق زدن دوباره کتاب در عصر اینترنت
بانوی کتابخوان که در حال حاضر دانشجوی ارشد است معتقد است خانواده تاثیر زیادی در قرار گرفتن فرزندان در مسیر کتابخوانی و ارتقاء این فرهنگ دارد و یکی از دلایلی که من به دنبال شرکت در این گروهها بودم خانواده بود. بانوی 36 ساله ای که از دیگر اعضای این گروه است می گوید: با آمدن به این جمع و همنشینی با کتاب مشکلاتم را کوچک می بینم و بارها از تفریح،گردش و مسافرتم برای حضور در این کلاس زده ام.
مادر افسرده، 2 کودک خردسالش را سر برید!
را هم بریدم و کنار جسد غرق در خون پسرم قرار دادم. متهم به قتل اضافه کرد: پنج دقیقه ای از ماجرا نگذشته بود که به خود آمدم و تازه فهمیدم هردو بچه را کشته ام. بلافاصله چند تکه پارچه آوردم و سعی کردم با بستن گلویشان جلوی خونریزی را بگیرم اما خیلی دیر شده بود و هر دوی آنها مرده بودند. چاقو را برداشتم و می خواستم به زندگی خودم هم پایان دهم که جرات این کار را نداشتم. خیلی پشیمان شده بودم اما
کرار؛ همسرم گفت ما مهم تریم یا اردوی استقلال
کند که نکرده بود. یک هفته مرخصی گرفته بودم ولی دو هفته دنبال کارهای مالیاتی ام بودم. آن وقت برخی ها برای خودشان دوختند و بریدند که کرار مشکل و حاشیه شخصی دارد و... من زیاده خواه نیستم و فقط حقم را می خواهم. * همسرم گفت ما مهم تر هستیم یا اردوی استقلال؟ درباره ماجرایی که در هتل المپیک رخ داد می خواهم حرف بزنم، تا به حال جزییات آن را نگفته ام، من یک هفته با سخت ترین شرایط زندگی
کرار؛ همسرم گفت ما مهم تریم یا اردوی استقلال
، پول مالیاتم را پرداخت کند که نکرده بود. یک هفته مرخصی گرفته بودم ولی دو هفته دنبال کارهای مالیاتی ام بودم. آن وقت برخی ها برای خودشان دوختند و بریدند که کرار مشکل و حاشیه شخصی دارد و... من زیاده خواه نیستم و فقط حقم را می خواهم. * همسرم گفت ما مهم تر هستیم یا اردوی استقلال؟ درباره ماجرایی که در هتل المپیک رخ داد می خواهم حرف بزنم، تا به حال جزییات آن را نگفته ام، من یک هفته
تعجب شقایق دهقان از اعتراض مردم به شوهرش در اینستاگرام!
پزشکان را از من می گرفتند و به من می گفتند ساختمان پزشکان 2 را بسازید. من نه دوست داشتم ساختمان پزشکان 2 ساخته شود نه این که دوباره یک نقش را تکرار کنم. فقط چون خیلی از مردم شنیده بودم که نقش شیرزاد را دراین مجموعه دوست دارند، تصمیم گرفتم آن را اجرا کنم. یکی دیگر از اعتراضات هم به پست اینستاگرام مهراب بود. من هیچ صفحه ای در اینستاگرام ندارم ولی همسرم دارد. یک یا دو بار برای من تبلیغ
داونینگ: دالگلیش شایسته زمان بیشتری بود؛ رابطه خوبی با راجرز نداشتم
بروم. اما این فشار زیادی روی شانه های تو نیز بود چون هزینه زیادی در آن تابستان کرده بود. به استون ویلا رفتم و گفتم این کنی دالگلیش و باشگاه لیورپول هستند که من را می خواهند! باید به من اجازه رفتن دهید. آن ها با این مسئله کنار آمدند. شگفت زده شدم که او اخراج شد. آن ها هزینه های زیادی را برای خرید بازیکنان انجام دادند اما پس از یک فصل او را اخراج کردند. او خدای لیورپولی ها بود. حتی وقتی شکست می
گذری بر زندگی شهید هدایت الله انصاری
دخیلی بودی بین من وآسمان !وقتی سنگینی نگاهت را از من می گرفتی یک کاسه آب پشت سرت ریختم که زود برگردی !حالا چندین سال است که به انتظار نشسته ام،چندین سال است که کاسه آب به دست در کوچه پس کوچه سفر به دنبالت می گردم ،همسفرانت سوار بر بال کبوتر های عاشق برگشته اند ولی نمی دانم تو چرا جامانده ای ؟مگر دستانت قدرت پرواز نداشت ؟مگر قدرت ایستادن روی پاهایت را نداشتی ؟این ها همه سؤالهای ست که بی جواب مانده
دی ماریا: روی نیمکت نقشه بازی را کشیدیم
تیم ملی کنار هم بازی می کنیم و شناخت خوبی از بازی همدیگر داریم. از این گذشته هردوی ما در نیمه اول روی نیمکت نشسته بودیم و بازی را تماشا می کردیم و به لحظه ای فکر می کردیم که قرار است به زمین برویم و بازی کنیم. با همدیگر روی نیمکت حرف زدیم و گفتیم وقتی به زمین رفتیم این کار را کنیم، آن کار را کنیم.... خب خدا هم کمک کرد و من توانستم پاس گل بدهم و لاوتزی هم گل بزند. از پاس گلی که دادم، خیلی راضی
اعظم طالقانی:ائمه جمعه باید دردهای مردم را درک کنند
دعوت شده بودم. وقتی من صحبت می کردم می دیدم که این مادرها چه خشمی در دلشان است. وقتی حرف های من تمام شد همگی بلند شدند و به اعتراض به من می گفتند تو از وضعیت ما چه می دانی؟ الان برخی از جوانان ما معتاد هستند. من بعد از آن جلسه هنگامی که داشتم از این محل ها رد می شدم به جوان ها دقت می کردم و متوجه شدم این مادرها تا حدودی درست می گویند. اگر نکته دیگری درباره نماز جمعه به ذهنتان می رسد بیان کنید. ائمه جمعه باید همانند همیشه با مردم باشند و دردهای مردم را درک کنند و سعی کنند پاسخ هایی به مردم بدهند که مردم را قانع کند و اعتماد آنها جلب شود. ...
روشنفکر یعنی جلال، روحانی یعنی طالقانی
و چقدر هم خوب بود. یک بار بعد از جلسه، پای درددل باز شد و به او گفتم: آقا! این وضعی که برای من پیش آمده بود و اینکه رفتم سرکی به حزب توده زدم، خیلی ناراحتم کرده! گفت: اینکه شما به مکاتب دیگر روی آوردی، نتیجه فشاری است که خانواده به غلط بر شما وارد آورد. پدرت، خدا بیامرزدش، عموی ما بود. روحانی بزرگی بود ولی یک وقت ها تو را مجبور می کرد بروی شاه عبدالعظیم دعای کمیل بخوانی. تو از این فشارها بریدی
مرا بدون پیش داوری نقد کنید/ من کار موسیقی را برای جواب دادن به منتقدانم انجام نمی دهم
توجه مخاطبان قرار بگیرد؟ تا حدی این انتظار را داشتم، بالاخره من بعد از 16سال در ایران روی صحنه می رفتم و بسیاری می خواستند بعد از انتشار آلبوم ناگفته اجرای زنده را ببینند. در کنار مخاطبان عادی، منتقدان تان هم دوست داشتند عملکرد شما را در این کنسرت بررسی کنند، فکر می کنید با این اجرا توانستید پاسخ خوبی را به آنها بدهید؟ با این کنسرت من قصد جواب دادن به منتقدانم را
از میان بغض ها و دلتنگی ها به چمران رسیدم
می گفتم این فرد قرار است برادرش را در قالب نقش آفرینی یک بازیگر ببیند و اضطراب عجیبی داشتم. در تمام لحظاتی که ما یکدیگر را در آغوش گرفتیم و صحبت کردیم، حس عجیبی داشتم که برایم قابل توصیف نیست؛ چراکه من آقای چمران را از قبل می شناختم، هیچ وقت نه اضطرابی داشتم نه حال عجیب و غریبی ولی این بار برایم متفاوت بود. نگران بودم زیرا می دانستم رابطه مهدی و مصطفی چمران چگونه بود. شاید اگر
به مظلومی گفتم می خواهم خارج از ایران بازی کنم
است حتی به کشورهای شرق آسیا هم بروی، می گوید: همان طور که گفتم، دوست دارم به فوتبالم در خارج از ایران ادامه بدهم. حتی شده به کشور چین یا کشورهای دیگر بروم. این طوری راحت تر هستم. تیموریان در پاسخ به این سؤال که استقلالی ها به دنبال تو بودند، جواب می دهد: من تصمیم گرفته بودم در خارج از ایران بازی کنم. به استقلالی ها هم این حرف را زده بودم. او درباره تماس های مظلومی با خودش می گوید: بله، آقای مظلومی
ابوترابی آینده سیاسی و معنوی خود را به پای چه جریانی ذبح می کند؟
شما تذکر بدهید ایشان ورود کردند به بحث و با مسول آن صحبت کردند . این نماینده اصلاح طلب مجلس با اشاره به سخنان یکی از مسئولان صدا و سیما که هویت آن را نیز مجهول باقی گذاشت ادامه داد: آن مسئول گفت: "به ما گفته اند که صحبت های قبلی آقای جلیلی را پخش نکنید. امروز را ضبط کنید و پخش کنید". ] آقای ابوترابی [ همین جوری نگفته است. من واقعا نمی خواستم بگویم اما چون دیدم حق این سید داره خورده می
گردشگر آلمانی : عاشق مردم ایران شده ام
ورنا که تلفظ آلمانی اش می شود وقینا کمی محتاط تراست. با آنها در روز آخر سفرشان به ایران در دربند قرار می گذاریم. می گویند دوست داشتند به آنجا بروند تا بتوانند از بالای کوه تهران را ببینند. حالا تهران از آن بالا چه شکلی است؟ وقینا جواب می دهد: از بزرگ بودن تهران خیلی تعجب کردم، اصلا فکر نمی کردم تهرانی که ما در این دو هفته گشته ایم، این همه وسعت داشته باشد. لیزا و وقینا اصلا روحیه جدی و خشکی که ما از
کابوسی به نام خیانت
سرش به زندگی خودش باشد و به زندگی اش توجه کند. مدتی را حرف شنوی داشت ولی این اواخر متوجه شدم دوباره اقدام به برقراری روابط متعدد نامشروع می کند که شب حادثه بدون اینکه کنترلی بر اعمالم داشته باشم با چندین ضربه چاقو او را از پای درآوردم و با دو دخترم از محل قتل متواری شدم. ای کاش... آسیب شناسی: خیانت خیانت منفورترین واژه ای است که حتی شنیدن نام آن هم دلهره
نسلی که منجمد می شود
یک غریبه باشد. بعد از این که بچه ها را گرفتم، مدتی می روم سفر، حتی اگر شده خارج از کشور. می دانی اگر فقط به خاطر سن و عدم باروری تخمک ها نتوانی بچه دار شوی، می توانی از تخمک اهدایی استفاده کنی؟ مثلا من می توانم به تو تخمک اهدا کنم و بعد بچه در بدن تو رشد می کند. یعنی بچه می شه مال من؟ آری. این خوبه. حاضری از یک آشنا تخمک بپذیری؟ حتما می خواهم طرف را بشناسم
کابوس های وحشتناک رهایم نمی کند
خردسالم را به عهده گرفتم و آنها را بزرگ کردم. پسر 9ساله ام آرش نام داشت و در کلاس سوم ابتدایی تحصیل می کرد و سیما دختر 8 ساله ام نیز کلاس دوم ابتدایی بود.ولی دیگر از این وضعیت تنهایی خسته شده بودم و نمی توانستم به درستی از فرزندانم نگهداری کنم، البته از قبل برای کشتن آنها نقشه ای نداشتم و روز حادثه به یکباره این تصمیم را گرفتم. در این هنگام قاضی با تجربه شعبه 211دادسرای عمومی و انقلاب مشهد
زندگی و زمانه لئو تولستوی
نوشت.این سه گانه همگی برگرفته از زندگی خود او بودند. که بسیار مورد توجه قرار گرفتند. تولستوی دوران جوانی اش را در اعترافات چنین روایت می کند: من با تمام وجود آرزو داشتم خوب باشم؛ ولی جوان بودم، هوی و هوس هایی داشتم، و در آن هنگام جست و جوی نیکی تنها بودم، کاملاً تنها. هر بار که می کوشیدم آن چیزهایی را بروز دهم که صادقانه ترین آرزوهایم را شکل می دادند، یعنی این را که می خواستم از