سایر منابع:
سایر خبرها
قتل پیرزن در هنگام نماز
کارآگاهان گفت: روز جنایت وارد خانه مقتول شدم که متوجه شدم یکی از بستگان مقتول به نام محسن، با چاقو مقتول را زده و قصد سرقت طلا و جواهرات وی را دارد؛ به تعقیب محسن پرداختم تا اینکه محسن با رها کردن کیسه حاوی طلا و جواهرات از محل متواری شد؛ من نیز پس از برداشتن طلا و جواهرات قصد فروش آنها را داشتم که دستگیر شدم. با توجه به اظهارات امید، بلافاصله محسن نیز دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی تهران
قدرت نمایی در پمپ بنزین رنگ خون گرفت/هفت تیرکشی در شهر بر سر چند متر خانه/قتل پیرزن با ضربات بی رحمانه ...
غیرمتعارف در شهرستان زرند برخورد قانونی و قاطعانه می شود. قتل پیرزن با ضربات بی رحمانه چاقو+ تصاویر مردی که برای به دست آوردن مشتی طلا و جواهر دست به جنایت زده بود، توسط پلیس شناسایی و دستگیر شد. هفت تیرکشی در شهر بر سر چند متر خانه/ دایی با اصابت 3 گلوله جان باخت فرمانده انتظامی استان بوشهر گفت: قاتل پشیمان در برازجان تسلیم پلیس شد. وقوع 80
دست فروشی قهرمان آسیا در بازار تهران
شاهین جعفری، با ابراز ناراحتی از شرایط فعلی خود بعد از کسب مدال طلای قهرمانی جوانان آسیا، اظها ر کرد: از سال 86 به مدت هشت سال به طور حر فه ای د و و مید ا نی کار می کنم و سال 91 موفق شدم رکورد نو جو ا نان ایران را در ماده پرتاب وزنه جابه جا کنم. این رکورد شکنی هم در مسابقات داخل سالن و هم در فضای باز اتفاق افتاد، اما دریغ از یک حمایت یا پاداش از مسئولان. وی ادامه داد: بعد از رکودشکنی
شگرد زن جوان در دستبرد به حساب های بانکی
سارق با حضور در یک صرافی با پول های سرقتی طلا و سکه خریده است. با کشف این سرنخ روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله جدیدی شد. در این مرحله ماموران به بازبینی دوربین مداربسته طلافروشی پرداختند که مشخص شد مشتری زن همان سارق تحت تعقیب است. جستجو ها برای دستگیری این سارق ادامه داشت تا این که چند روز پیش ماموران فتا متوجه شدند چهره سارق فراری با یک متهم سابقه دار به نام مژگان که سه ماه پیش از
باجو: به مادرم گفتم اگر دوستم داری، مرا بکُش!
کرد از دست دادن آن پنالتی که منجر به شکست آتزوری برابر سلسائو شد، هنوز آزارش می دهد. وی اظهار داشت: این صحنه باور نکردنی را تصور کنید. من به رؤیایم که بازی در جام جهانی بود، رسیده بودم. بازی به بازی به رؤیایم نزدیک تر می شدم و نمی توانستم دست از گلزنی بکشم. هر بار که گل می زدم و شادی می کردم به این فکر می کردم که الان در خانه ایتالیایی هایی که دارند از خانه های شان بازی را تماشا می کنند
فرهنگ در رسانه
احترام به مردم به برنامه آمده است. وی تاکیدکرد: به دلیل مشغولیت بر سر پروژه هایی از جمله در حاشیه مهران مدیری و سه شو نتوانسته است کاری را برای این مسابقه آماده کند و می خواهد چند کلمه حرف حساب بزند که ممکن است کسی با آنها نخندد و همچنین اینکه به این مسابقه به شکل رقابتی نگاه نشود بلکه بیشتر باید در آن احترام رعایت شود. * اجرای کوتاه رضویان در خندوانه و حاشیه های پیش آمده
غرضی: بنی صدر خائن نبود، قدرت طلب بود
هم او را به زندان انداختم. دو پسر آقای طالقانی آمدند و پرسیدند مجتبی اینجاست؟ گفتم بله. راه افتادیم با هم به خانه آقای طالقانی رفتیم. او گفت که مجتبی 20 روز است که خانه آمده است و اخیرا هم نماز می خواند. گفتم ما فکر نمی کردیم او برگشته است و او را جزو منافقین می دانستیم. آن شب شب عجیب و غریبی بود. از اول شب تا اذان صبح رژه و دعوا بود و ما محکوم به اعدام بودیم چون پسر آقای طالقانی را گرفته بودم. صبح
گفت وگوی خواندنی با علی مشهدی پدیده خندوانه
کلمه لوکیشن را می شنیدم. یک دوستی داشتم که 6 ماه زودتر از من آمده بودند تهران. زنگ زدم و رفتم خانه شان و موضوع را مطرح کردم. دوستم گفت اتفاقا یکی از آشناهای ما صدابردار آن برنامه است. از همین طریق یک روز رفتم سر ضبط برنامه ساعت خوش. فکر کنید من اولین بار مهران مدیری را از فاصله خیلی نزدیک دیدم! آن روز یکهو رضا عطاران وارد اتاقی شد که من بودم و نشست و روزنامه را گرفت دستش. به خاطر از نزدیک دیدن
جنایت زنانه برای رسیدن به عشق جوانی
دادند همسرم کشته شده است . با فاش شدن رابطه ستاره و فرید این زن مجبور شد به قتل اعتراف کند. او گفت: فرید می خواست من را به خاطر نیلوفر ترک کند. این اتفاق یک بار 10 سال قبل افتاده بود. من به نیلوفر حسادت می کردم به همین خاطر هم وقتی برای دیدنش به خانه اش رفتم، یک دفعه چنان عصبی شدم که چاقو را برداشتم و با او درگیر شدم و چند ضربه بر بدنش زدم. نیلوفر روی زمین افتاد، نمی توانستم کاری کنم جز اینکه
شرمنده هواداران پرسپولیس شدم، جبران می کنم | بر مچ دستانم بوسه می زنم، چون عاشق حضرت ابوالفضل (ع) هستم | ...
دایی شدن پیشکش! اصلاً من کجا و آقای دایی کجا؟! به خود علی دایی هم گفتی که در کودکی دلت می خواست علی دایی شوی؟ اولین روزی که علی دایی را دیدم و با من دست داد، در باشگاه پرسپولیس بود. رفته بودم برای عقد قرارداد و باورتان نمی شود، وقتی علی آقا با من دست داد، زمان برایم متوقف شد و زبانم بند آمد. هنوز هم نتوانستم این موضوع را به ایشان بگویم؛ یعنی خجالت می کشم چون خیلی بزرگ و دست
یک حکم اعدام هم ندادم
این طور بوده که چه کسی یار من شده؟ این ذات من است. واقعیت وجودی من این است. آن روز از اسلحه تان هم استفاده کردید؟ خیر، سمبلیک بود. اسلحه ای بود که من قبل از انقلاب با چه جان کندنی از هزار کیلومتر آن ورتر آورده بودم. فکرش را بکنید که یک اسلحه را هفت قسمت و این هفت قسمت را هم در پالان یک الاغ قایم کنید. از چند کشور رد کنید. بعد به کردستان بروید. در کردستان ترکیه الاغ اجاره کنید و
عقربه حیات امریکا با بیگاری از شهروندان می چرخد!
ایرانی مقیم امریکا و کسی که این بهشتی را که دارد ترسیم می شود از نزدیک لمس می کنید، گزارشی از اکثر ایرانی هایی که با حال و هوای رویایی به آنجا آمده اند و به قول شما الان مشغول فعلگی و عملگی هستند، بگویید؟ متأسفانه این واقعیتی است. مثالی می زنم. نزدیک خانه مان، پاتوقی دارم که بعد از ظهرها می روم آنجا می نشینم و مطالعه می کنم. بر حسب تصادف یک روز با یک خانواده ایرانی آشنا شدم که وقتی
دارایی 5 میلیارد تومانی رئیس فدراسیون فوتبال/ ماهی 8 میلیون تومان حقوق می گیرم!/ گودرزی گفت تاج را ...
هست و تعصب پدرانه دارم و دوست دارم نوه های خوشگل برای من بیاورد. پسر بزرگم دخترش به دنیا آمده و زندگی ما را عوض کرده و وقتی پیشش می رویم با همسرم، اصلا برای خودش دنیایی است. کفاشیان گفت زمانی که عصبانیت هایی سر کار دارد و بیرون دارد، بروز ندهد. قبل از ازدواج به همسرم گفتم اگر روزی بچه دار شدیم جلوی بچه ها دعوا نکنیم. زمانی که بچه بودم و پدر و مادرم دعوا می کردند عصبی می شدم و به همین دلیل خواستم
مصاحبه مفصل روبرتو باجو: پایان خوش رویایم را به جایگاه تماشاگران فرستادم؛ به مادرم گفتم من را بکش
فوتبال است. روبرتو باجو همچنین اعتراف می کند که آسیب دیدگی هایش او را بسیار عذاب داد، تا آنجا که: هنگامی که برای آخرین بار وارد زمین فوتبال شدم و کفش هایم را آویزان کردم، احساس کردم آزاد شده ام. درد جسمانی واقعا عذاب آور است و همچون شکنجه است و در تمامی طول دوران فوتبالم همراهم بود. در چند سال آخر شدت دردها به بیش از میزان تحملم تبدیل شده بود. زمانی که در برشا بازی می کردم
هادی غفاری: یک حکم اعدام هم ندادم
می افتند و یار می گیرند. یک عده هم گوشه ای می ایستند و می پرسند من یار کی شدم؟ من از همان اوایل جز آنهایی نبودم که بپرسم من یار کی شدم؟ همیشه این طور بوده که چه کسی یار من شده؟ این ذات من است. واقعیت وجودی من این است. آن روز از اسلحه تان هم استفاده کردید؟ خیر، سمبلیک بود. اسلحه ای بود که من قبل از انقلاب با چه جان کندنی از هزار کیلومتر آن ورتر آورده بودم. فکرش را بکنید که یک
من رحیمه 13 سالگی ازدواج کردم
شان که رحیمه خودش کار می کرد و خرجش را در می آورد. تنها به خاطر اینکه رحیمه باید ازدواج کند، آن هم در سنی که والدینش تشخیص می دهند. با جمعیت امام علی (ع) همراه شدم تا یکی از دخترانی را که حول و حوش 13 سالگی ازدواج کرده اند، ببینیم. وارد خانه رحیمه می شویم تا از نزدیک برایم از مصایب ازدواجش بگوید. پسرکش را گوشه ای خوابانده و آماده مصرف تریاک است. صورتی بچگانه دارد با رد مواد مخدر که انگار
مرد جوان در دادگاه خانواده: همسرم زندگی مستاجری را به زندگی در خانه مجلل مادرم ترجیح می دهد
/> مرد جوان ادامه داد:او حاضر است مستاجر باشد ولی به خانه مادرم نیاید. آنجا آنقدر بزرگ است که ما می توانیم یک زندگی راحت داشته باشیم ولی همسرم این موضوع را بزرگ کرده و دعوا به راه انداخته است. حتی از خانه هم قهر کرده و مرا تنها گذاشته است. وی افزود:آنقدر از دستش عصبانی شدم که تصمیم به جدایی از این زن خودخواه گرفتم. او حاضر است آسایش و راحتی را از دست بدهد ولی به لجبازی هایش ادامه دهد
روی سنگ قبرم بنویسید: ابوالقاسم خزعلی دوستدار آیت الله خمینی
پدرم غلام رضا و مادرم ربابه و جدّم مرحوم حاج عبدالکریم و برخی دیگر از بستگان به مشهد مهاجرت کردم. بعدها بستگان ما به بروجرد برگشتند؛ ولی پدر، مادر، برادران، خواهران و بنده در مشهد ماندیم. در بروجرد که بودم به مکتب خانه سیّد جعفر شیرازی که معلّم خوبی بود، می رفتم. وقتی به مشهد آمدم در یکی از مدارس، آزمونی از من به عمل آمد و در کلاس چهارم مشغول به تحصیل شدم و تا کلاس ششم ابتدایی را در مشهد
دختر شینا روایت مردانگی زنانی ست که زندگی را حفظ کردند
کتاب را به تعویق انداخت. بعد از اتمام مصاحبه ها من از ایشان بی اطلاع بودم. در مرحله پیاده سازی بودم و به کارهای شخصی خودم می پرداختم. چندماهی بود که از احوال ایشان اطلاعی نداشتم، تا اینکه یک روز با منزل ایشان تماس گرفتم؛ در گفت وگو با فرزندان شهید متوجه شدم که مادرشان بیمار هستند. در ابتدا فکر کردم که یک سرماخوردگی سطحی است، اما بعداً متوجه شدم که بیماری ایشان جدی ست و بعد هم که به کما رفتند
فقط به برافراشته شدن پرچم ایران در برزیل می اندیشم
/> بله و به همین دلیل خیلی از بابت کسب آن خوشحال شدم. من برای کسب این مدال و سهمیه المپیک روزهای زیادی به سختی تمرین کرده بودم و شاید باور نکنید اما دستانم پینه بسته بود. هدف من فقط کسب طلا و سهمیه المپیک بود. می خواستم بار دیگر راهی المپیک شوم و این بار فقط به کسب مدال آن هم از نوع خوشرنگ ترینش می اندیشم. هر چند می دانم راه سختی دارم و باید بسیار تلاش کنم تا رکوردهای خوبی بزنم آن هم در فینال رقابت
ماجرای کدورت بین ابتهاج و شهریار چه بود؟
... من هیچی نگفتم. حتی برنگشتم نگاش کنم. از در که رفتم بیرون تازه گریه ام شروع شد، اون گریه ای که دلم می خواست. گریه سیر، گریه دیوانه ها ( به گریه می افتد ) ساعت تازه پنج بعدازظهره، حالا من دیگه کجا برم، من تا نصفه شب خونه شهریار بودم و بعد می رفتم خونه و می خوابیدم. حس می کردم که دیگه شهر خالیه، هیچ چیزی نیست، نه مکانی، نه زمانی و نه موجودی. رفتم مثل دیوانه ها چند ساعت تو خیابان ها راه رفتم. خودمو
حرف نزدن سخت تر از حرف زدن است
/> بعدا هم در فکرش نبودم، اصرار مردم من را به شورا کشاند. از سکوی المپیک تا صندلی شورای شهر چگونه طی شد؟ با لطف مردم و خواهش آشنایان و دوستانی که فکر می کردند با حضور در شورا می توانم کمکی برای مردم باشند. در شورای چهارم هم به خاطر شش سال تجربه و اصرار دوباره به طور مستقل در انتخابات شورا شرکت کردم. تکواندو و مدیریت شهری چه ارتباطی با هم دارد؟ در تکواندو
آشنایی با زندانیان سیاسی در آمریکا
دو سال پیش کشته شده، تشخیص داده است. این در حالی بود که اسناد متعدد نشان می داد پرات در روز حادثه 800 کیلومتر از زمین تنیسِ سانتامونیکا (محل وقوع قتل) دور بوده است. پرات، همان 1970 در تگزاس دستگیر و روانۀ زندان شد و اگرچه عفو بین الملل و تعدادی از نمایندگان کنگرۀ آمریکا مخالف حبس وی بودند، هفت سال را در انفرادی گذراند. پرات هیچوقت به اتهامش اعتراف نکرد و به سمبل مقاومت علیه
احتمال دیدار روحانی- اوباما بر اساس دیپلماسی راهرویی/ کنایه عجیب کیهان به رئیس جمهور/ ناگفته های جالب ...
از رهگذر این شناخت به تکمیل نقاط کور و کمتر دیده شده انقلاب پرداخت. خلاصه مهمترین ابعاد گفت وگوی اعتماد با او که این روزها به کاندیداتوری در انتخابات مجلس می اندیشد در ادامه می آید: نخود هر آشی می شدم طالقانی و بهشتی با هم بد بودند بنی صدر خائن نبود، قدرت طلب بود از زندان شاه آزاد شدم، توبه نامه ننوشتم عضو مجاهدین خلق نبودم، رفیق شان بودم
پایداری خانواده بر پایه اندیشه آیت الله جوادی
نیز به وسیله خانواده ها شکل می گیرد. (جوادی آملی، 1389: 38). بنابراین، خانه قلمرو حکومت زن است. این زن است که با تدبیر و عاطفه، مودت و رحمت را در خانه نهادینه می کند و همه اهل خانه را به گرد خود می آورد. به همین خاطر اگر مرد خانه بمیرد، مادر کانون خانواده و بچه ها را به خوبی نگه می دارد؛ اما معمولا مردان پس از مرگ همسرشان نمی توانند خلأ نبود زن خانه را پر کنند و از این رو، به ازدواج
وسوسه شیطانی مرا پای چوبه دار برد
فکرم اشتباه بود و گشت های محلی همچنان در حال جستجوی من بودند و به محض آن که به خانه نزدیک شدم، دستگیرم کردند و به زندان بردند. حالا هم مجازات اعدام در ملاء عام برایم بریدند و تا چند روز دیگر هم مجازاتم اجرا می شود. من در تمام مدتی که در زندان بودم فقط به این فکر کردم که با یک اشتباه کوچک و کشیدن مواد همه زندگی و آرزوهایم را از بین بردم. جام جم
خلاصه کتاب طنز تاریخ مستطاب آمریکا +تصاویر
آمریکا بگذارنند تا معنای تمدن را بفهمند. اما درک این همه محبت، لیاقت می خواست که بسیاری از ویتنامی ها آن را نداشتند. بالاخره صبر آمریکایی ها هم حدی داشت و ناچار شدند این زن های محبت نشناس را ادب کنند و این گونه شد مثلاً گروهی از نظامیان آمریکایی سراغ دهکده ای می رفتند و به مردم نیم ساعت برای تخلیه روستا فرصت می دادند و هنوز فرصت تمام نشده روستا را به آتش می کشیدند و دیگر هرکسی از خانه اش خارج نشده
اتفاقات شنیدنی در مورد خاکسپاری شهید
نشان دادند، که مادرم در بین آن ها پسرشان را شناسایی کردند، ولی باز هم پدرمان قبول نکرد. پدرمان در بازگشت به منزل، دو سه شبی در اتاقی ناله و زاری می کردند. بعد از 3 روز از اتاق بیرون آمدند، خندیدند و گفتند که علی اصغر من شهید شده، خودش به خواب من آمده و گفته من شهید شدم و جایم خوب است، خودتان را اذیت نکنید. و پدرمان واقعیت را قبول کرد. بعد از 31 سال پیکرشان آمد، که ما فکر می کنیم این مدت خواست خود
پرونده مسلمان کُشی در مکه در هفته نامه حیات طیبه
آجر ها و ابزار آلات از کار افتاده که در طول برخورد به سوی حجاج پرتاب شد، انباشته شده بود. برخی از صاحبان این خانه ها ابراز داشته بودند که این وسایل چند روز قبل از جانب حکومت سعودی به بام آن ها منتقل شده بود. 4 تغییر آرایش پلیس که برخلاف سال های قبل در دو سوی مسیر نایستاده و صف آرایی آن ها در انتهای مسیر حرکت حجاج و یا قرار گرفتن فرماندهان پلیس در پشت سر نیرو ها برخلاف گذشته که فرماندهان 100
علما از ازدواج و همسرانشان می گویند
کرده بود. چند ماه بعد از آنکه مادرم برای عروسی به مشهد رفته بود، با آن ها صحبت کرد و آن ها هم به خاطر علاقه و محبتی که به من و روحانیت داشتند، همهٔ شرایط را پذیرفتند و یک جهیزیهٔ ساده ای تهیه کردند. من هم شیربها نداشتم و در ساوه هم شیربها مرسوم نیست. مهریهٔ عروس پنج هزار تومان بود. عقدو عروسی با هم انجام شد و عقد را هم روحانی شهر آقای حاج محمد حسین شریعتمداری که در آن زمان حاکم شرع بودند، انجام