سایر منابع:
سایر خبرها
زن رزمی کار مرد هوسران را ناکار کرد
، هم از راه رسید و همسرش را که مجروح شده بود به بیمارستان منتقل کرد. بعد هم راننده را گرفتار کردیم. شوهر زن جوان هم در جریان تحقیقات گفت: روز حادثه مقابل مغازه تابلو فروشی ام نشسته بودم که متوجه درگیری زن جوانی با راننده پرایدی که در حال حرکت بود، شدم. وقتی خوب دقت کردم متوجه شدم زن جوان همسرم است به خاطر همین با خودرو به تعقیب پراید رفتم. سواری پراید با سرعت در حال حرکت بود و همسرم با راننده
پلیس قلابی دستگیر شد
مأمور مبارزه با مواد مخدر به بهانه همراه داشتن مواد مخدر اقدام به بازرسی بنده نمود؛ پس از دور شدن این شخص متوجه شدم که قسمتی از وجود نقد همراهم ( مبلغ 350 هزار تومان ) و همچنین یک فقره چک 300 هزار تومانی از من سرقت شده است. مالباخته ای دیگر نیز در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: در ساعت 14:30 مورخه 6 مرداد 94 از میدان میوه و تره بار مرکزی واقع در منطقه عبدل آباد قصد رفتن به شهرستان محل زندگی را
پسر اسیدپاش با حکم دادگاه آزاد شد!
ساعت 2 بامداد روز دوم اردیبهشت ماه سال 93 پسر جوان، زمانی که قصد داشت به خانه اش در کیانشهر برود، موتورسوار ناشناس او را صدا زد. پسر جوان درست وقتی که سرش را برگرداند، در یک لحظه سوزش شدیدی روی صورتش احساس کرد. او مورد اسیدپاشی قرار گرفته بود و حتی نمی دانست که چه کسی دست به این کار وحشتناک زده است. موتورسوار که کلاه کاسکت روی سرش داشت، پس از ریختن اسید، بلافاصله فرار کرد. بعد از این حادثه، خیلی
از وزارت با هدایتی صحبت کردند و قرار شد بیاییم
خواست که در این باره صحبت کنیم، من هم رفتم پیش او و گفتم باید کمک کنیم اما روش کمک کردن را باید پیدا کرد * روش کمک کردن به پرسپولیس را پیدا کردید؟ – قرار شد در صورت توافق نیرو بگذاریم در هیات مدیره و باشگاه را تقویت کنیم در همین زمینه هم با چند تا از بچه ها صحبت کردیم. * نتیجه جلسات تان را به طاهری منتقل کردید؟ – بله، موضوع را به طاهری گفتیم و او گفت لیست تان را
همه چیز از مصرف شیشه شروع شد
برایم زن بگیرند. اما به حرفم گوش نمی دادند و هر بار سر همین با هم جروبحث می کردیم. آیا فردی را برای ازدواج در نظر داشتی؟ نه، به خانواده ام می گفتم هرکسی را خودشان در نظر دارند برایم بگیرند، خانواده ها تصمیم اشتباه نمی گیرند. چرا برای سرقت سراغ دختران می رفتی و چرا از پسران جوان زورگیری نمی کردی؟ چون با دختران خوب نبودم همان طور که گفتم این کار را با دختر موردعلاقه ام شروع
پایان یک اسیدپاشی با 11 ماه حبس
به بیمارستان آمدم، متوجه شدم چه بلایی سرمان آمده است. این مرد تحت چند عمل جراحی قرار گرفت. این در حالی بود که تلاش پلیس برای دستگیری عامل جنایت اسیدی ادامه داشت. سرانجام اسیدپاش خشن به نام عبدالحسین، ردیابی و دستگیر شد. این پسر 29 ساله در بازجویی ها جرمش را گردن گرفت و گفت: صادق تأثیر منفی ای در روند زندگی ام گذاشته بود و کینه زیادی از او به دل داشتم، به خاطر همین تصمیم به
کشف 144 فقره سرقت از باند سارقان داخل خودرو در فردیس
به گزارش خبرآنلاین البرز و به نقل از پایگاه خبری پلیس ، سردار بخشعلی کامرانی صالح با اعلام این خبر گفت : در پی شکایت یکی از شهروندان مبنی بر سرقت مغازه ، بررسی موضوع بلافاصله در دستور کار مأموران پلیس آگاهی شهرستان فردیس قرار گرفت . در تحقیقات اولیه مأموران ، شاکی پس از احضار به پلیس آگاهی در خصوص جزئیات ماجرا گفت : برای صرف ناهار مغازه را ترک کردم و به هنگام بازگشت متوجه شدم سارقان اقدام
گزارش تکان دهنده از سو استفاده جنسی از پسران افغان
سابق ارتش آمریکا در افغانستان می گوید: تصویر بزرگتر جنگ با طالبان بود؛ کسی با آزارهای این چنینی کاری نداشت. این سرجوخه آمریکایی که برای عدم شناسایی نظامیان اطرافش نخواست نامش فاش شود، گفت: یک روز فاجعه بار را به خاطر دارم؛ روزی که وارد اتاقی در پایگاه شدم و سه یا چهار مرد را دیدم که روی زمین دراز کشیده بودند و چند بچه نیز بین آن ها بود. من صد در صد مطمئن نیستم که چه می گذشت... اما می شد حدس زد.
برداشت میلیاردی یک موسسه مالی و اعتباری از حساب مشتریان
اعتباری در جزیره کیش که در آن حساب داشتم مراجعه کرد و در حین انجام اموری بانکی متوجه شد که مبلغ 300 میلیون تومان از حسابم برداشت شده است وقتی موضوع را با مسئولان وقت شعبه در میان گذاشتیم پاسخ آنها این بود که به دلیل کسری در صندوق این مبلغ را از حساب شما برداشت کردیم که در اسرع وقت نسبت به تامین و جبران آن اقدام می کنیم. ع ر تصریح کرد: چند ماه پس از گذشت این ماجرا به شعبه مربوطه مراجعه
پلیس قلابی، دزد از آب درآمد
کارآگاهان گفت: روز هشتم مرداد ماه در حال بازگشت به منزل بودم که سرنشین یک دستگاه خودرو پژو روآ اقدام به متوقف کردن من کرد و ضمن معرفی خود به عنوان مأمور مبارزه با مواد مخدر، به بهانه همراه داشتن مواد مخدر اقدام به بازرسی بدنی از من کرد؛ پس از دور شدن این شخص متوجه شدم که قسمتی از وجود نقد همراهم (مبلغ 350 هزار تومان) و همچنین یک فقره چک 300 هزار تومانی از من سرقت شده است. مالباخته دیگری نیز در
امین حیایی تهدید کرد: به این جنجال ادامه بدهند انصراف می دهم!
چون مهمان برنامه اش بودم به این رقابت دعوت شدم و اصلا قرار نبود استندآپ اجرا کنم. ولی بعد که رامبد پیشنهاد مسابقه را به من داد، احساس کردم می توانم به این اتفاق کمک کنم تا مردم شاد شوند، بیشتر بخندند و لذت ببرند. به همین دلیل هم پیشنهاد او را قبول کردم. به نظرتان فضای رقابتی که به این شکل بین شرکت کننده ها و بیشترطرفدارانشان به وجود آمده چه آفت هایی می تواند داشته باشد؟
ماجرای فیلمی که جنجالی شد
/> سردار قنبری ادامه می دهد: آخرین سرقتی که سارق کشته شده و همدستش رقم زده بودند، در شهریور ماه و از یک خودروی سواری رقم خورد. سارقان آن روز با کمین مقابل بانکی در خرم آباد متوجه مردی می شوند که پس از دریافت 7میلیون تومان از بانک، سوار ماشینش می شود، آنها پول هایش را سرقت می کنند و متواری می شوند. درحالی که تحقیقات برای دستگیری سارقان ادامه داشت، روز حادثه مالباخته این دو نفر را در خیابان علوی خرم آباد
پرونده ای برای طولانی ترین دفاع قرن/1 و جنگ اینگونه آغاز شد...
در این باره می گوید: امام اعلام کرد که مردم بروند پاوه را از دست دشمنان خارج کنند؛ مرحوم شهید چمران به خود من گفت به مجرد اینکه پیام امام از رادیو پخش شد، ما که آنجا در محاصره ی دشمن بودیم، احساس کردیم که دشمن دارد شکست می خورد. بعد از چند ساعت هم سیل جمعیت به سمت پاوه راه افتاد. من ساعت چهار و پنج همان روز در خیابان به طرف منزل امام می رفتم، دیدم اصلا اوضاع دگرگون است. همین طور مردم در خیابان ها
دردی که تا استخوان امیرمحمد را می سوزاند
؟ و او ادامه داد: خانم الان بچه ها خیلی بهتر شده اند اما روزهای اولی که به مدرسه می رفتم بچه ها از من می ترسیدند، امیر محمد سکوت کرد و من هم! خواستم دوباره او را برای صحبت کردن سر شوق بیاورم، پرسیدم پسرم معدل امسالت چند شد؟ امیر محمد گفت: 20، گفتم به به پس پسر زرنگی هستی و او ادامه داد: بله خانم ما خیلی دوست داریم درس بخوانیم ولی بعضی وقت ها دلم نمی خواهد به مدرسه بروم. از او پرسیدم
پایان یک اسیدپاشی با 11 ماه حبس و...
ای را شنیدم که گفت من همسایه تان هستم و گوشی را به مرد دیگری داد. آن مرد خودش را مأمور کلانتری معرفی کرد و گفت همسرم هدف اسیدپاشی قرار گرفته است. باورم نشد و وقتی به بیمارستان آمدم، متوجه شدم چه بلایی سرمان آمده است. این مرد تحت چند عمل جراحی قرار گرفت. این در حالی بود که تلاش پلیس برای دستگیری عامل جنایت اسیدی ادامه داشت.سرانجام اسیدپاش خشن به نام عبدالحسین، ردیابی و دستگیر شد. این پسر
چرا اینترنت ذهن هایمان را آزاد نکرده است؟
به روز شده ای از این کتاب را حدود 10 سال پیش منتشر کردیم و در دیباچه ای که برای آن در نظر گرفتیم، این مسئله را مورد بحث قرار دادیم. فکر می کنم بتوانم از قول همکار دیگرم که در نوشتن کتاب با من همکاری داشته نیز حرف بزنم. شما می توانید مقدمه این کتاب را بخوانید ولی ما احساس می کنیم که اگر تغییراتی به وجود آمده، این هم یکی از آن تغییرات است. چیزهای دیگری هم عوض شده، مثل کاهش شمار رسانه های چاپی مستقل
دختر شینا قصه مردانگی زنان جنگ است
اشتباه نیامده ام در پرونده توضیحاتی از همسر و فرزندان ایشان ارائه شده بود. همین که دیدم همسرشان در زمان شهادت حاج ستار 24 ساله بود آن هم با پنج فرزند، گفتم این موضوع عجیب و خوبی ست که می تواند در قالب خاطرات نوشته شود؛ چراکه مطمئناً همسر ایشان خاطرات ناگفته بسیاری از زندگی اش دارد. به سراغ همسر ایشان رفتم و خدا را شکر پاسخ خوبی هم دریافت کردم. من در جلسه اول مطمئن شدم که اشتباه نیامدم
برداشت وجه از حساب شخصی سپرده گذاران
شد که مبلغ 300 میلیون تومان از حسابم برداشت شده است وقتی موضوع را با مسئولان وقت شعبه در میان گذاشتیم پاسخ آنها این بود که به دلیل کسری در صندوق این مبلغ را از حساب شما برداشت کردیم که در اسرع وقت نسبت به تامین و جبران آن اقدام می کنیم. (ع. ر) تصریح کرد: چند ماه پس از گذشت این ماجرا به شعبه مربوطه مراجعه کردم و متوجه شدم نه تنها پولی که در گذشته از حسابم برداشت شده بود برگشت داده نشده بلکه تا
مرد جوان در دادگاه خانواده: همسرم از خانه قهر کرده و با دوستانش زندگی می کند
قهر کرد و رفت. من که تصور می کردم به خانه مادرش رفته، با خودم گفتم اجازه دهم مدتی در آنجا بماند تا هم من آرامش بگیرم و هم او آرامتر شود. چند روزی گذشت تا اینکه من دلم برای دخترم تنگ شد و تصمیم گرفتم به خانه مادرش بروم و موضوع را تمام کنم. اما وقتی به آنجا رفتم در کمال ناباوری متوجه شدم همسرم با دخترم به شهرستان رفته و در آنجا با دوستانش زندگی می کند. مرد جوان ادامه داد:وقتی این موضوع را
مرد 700 میلیون دلاری، تکذیب کرد!
ها جلو بانک مرکزی سرگردان و التماس کنان که وجه رسیده را به خارج انتقال دهد تا کارگاه متلاشی نشود. ولی ما ارتباط و توان درگیری با بانک مرکزی را نداشتیم. نتیجه آنکه پول به تدریج به هر جایی که بانک منابع داشت از جمله به دوبی و روسیه و چین و هند حواله می شد . تصور کنید چند ماه معطل حواله و سپس وارد چنبره بازگرداندن پول از چین و غیره می شدیم و چند درصد از پول را از دست می دادیم. با همه این مقاومت
رئیس خانه مداحان : چرا تلویزیون اول سراغ هلالی می رود؟
داریم. ماه رمضان پیش آقای روحانی بودم. روز شهادت جوادالائمه برای مقام معظم رهبری برنامه داریم. ختم مادر آقای احمدی نژاد را هم من خواندم. حضرت عباسی هنوز پول هم نداده اند. بیشترین رقمی که تا به حال شنیده اید مداحی دریافت کرده چقدر بوده است؟ من اصلا ورودی به این مسایل پیدا نمی کنم. چون اطلاع ندارم واقعا. خود شما بالاترین به قول خودتان؛ "هدیه ای" که گرفتید چقدر بوده است
مسافر پاریس در دام بادیگارد ایرانی
بودند، در برابر سناریوی مرموز ناپدیدشدن دخترشان به نام آلیس قرار گرفتند. همین موضوع کافی بود تا این خانواده با مراجعه به پلیس شهر پاریس، کارآگاهان را در جریان گم شدن دختر جوان قرار دهند. ماموران پلیس درحالی که فرضیه ربوده شدن یا قتل را پیش روی این پرونده می دیدند، در بررسی های بیشتر متوجه شدند آلیس چند روز قبل با تهیه بلیت هواپیما به ایران سفر کرده است. خانواده این دختر هرگز باور نداشتند دخترشان به
خلاقیت و ابتکار عمل در روابط انسانی هشت سال دفاع مقدس
نداشت. یکی از همراهان که صبرش تمام شده بود گفت : طناب را بینداز، حوصله نداریم . دژبان در حالی که اسلحه اش را به طرف آنها نشانه رفته بود، با لحنی خشن گفت : بلبل زبانی می کنید؟ زود بیایید پایین و کمی سینه خیز بروید، تا با مقررات آشنا شوید. حاج حسین با تواضع و فروتنی ، به همراهان دستور داد هر کاری که می گوید انجام دهید. وقتی پیاده شدند، دژبان بسیجی متوجه شد حاج حسین یک دست بیشتر ندارد، به او می گوید
فوریت اجرای بال 3 در نظام بانکی ایران
بازار سرمایه و اوراق بدهی رفته اند. فرض کنید دولت یکسری بدهی دارد و قرار است این بدهی ها را به صورت انضباطی پرداخت کند. رقم بدهی دولت را 300 هزار میلیارد تومان در نظر بگیرید. می توان اوراق این بدهی را با سود معقولی تعریف کرد و در اختیار طلبکار گذاشت. حالا اگر همین اوراق نگه داشته شود و در بازار فروش رود و آزادی نرخ سود اعمال شود، بدون شک بازاری مناسب برای عرضه و تقاضای این اوراق بدهی
مهدی باقربیگی، شبیه مجید دهه شصتی ها نیست
ماه را در انتظار روزی بودیم که با این لباس نو سر سفره هفت سین بنشینیم. یکی از لباس هایی هم که خیلی دوستش داشتم، ژاکتی بود که زن دایی ام برایم بافته بود. وقتی می پوشیدم فکر می کردم خیلی خوش تیپ شدم و وقتی توی کوچه راه می رفتم همه به ژاکت من نگاه می کنند و آنقدر هم از این اتفاق ذوق زده و خوشحال بودم که اولین جایی که عیددیدنی رفتم، منزل دایی ام بود. (می خندد) بچه دانایی نبودم
همسر جانبازان اعصاب و روان بیشتر از خودشان زجر می کشند
قدم بزند چه برسد به اینکه مدارکی برای اثبات مجروحیت هایش جمع کند تا...گفتگوی تفصیلی تسنیم با این جانباز در ادامه می آید: *تسنیم: چند ساله بودید که برای اولین بار به جبهه رفتید؟ من زمانی که به جبهه رفتم حدوداً 16 ساله بودم که برای اولین بار اواخر سال 59 اعزام شدم. خودم هم نفهمیدم چطور شد که به جبهه رفتم. جوّ آن موقع طوری بود که آدم احساس تکلیف می کرد اوایل انقلاب هم بود. من هم
اعترافات تکان دهنده زن تاجیکی فراری از داعش
روبرو شد ساکت شد و من خودم هم فکر می کردم که شوخی بود. شریف آدم مذهبی و از خانواده مذهبی بود و حتی در روسیه هم نماز و مسجد را ترک نمی کرد. پول بسیار کمی به دست می آورد و به سختی اجاره خانه را پرداخت می کردیم. اما یک روز شریف به من گفت می خواهد به ترکیه برود و عملاً من را در برابر عمل انجام شده قرارداد. بعد از یک ماه از ترکیه به من زنگ زد و گفت در استانبول کار پیدا کردم. پس شما هم به استانبول
نامه آیت الله خامنه ای برای ما، یادآور نامه امام به گورباچف بود
ذهنیت های ساخته شده، بروند و درباره حقیقت مطالعه کنند. * تسنیم: اسماعیل خیلی از جوان ها در دوران کنونی درگیر روابط دوجانبه، فضاهای خاص و مشغله های روز مره هستند. من در این چند روز که در شهر چرخیدم شباهت های این مدلی زیاد دیدم. بنظرت این نامه چقدر اثرگذار خواهد بود؟ چه تعداد از این جوان ها به سراغ این مسائل می روند؟ این نامه تا حدی بایکوت هم شده و برخی از اینکه جوانان به سراغ این مسائل بروند
دعاکنیم تهران زلزله نیاید/ به دنبال سیستم هشدار سریع هستیم/ در قعر رودخانه نماز خواندن هم جایز نیست/ خطر ...
بحران نداریم. من زمانی که استاندار بودم در این حد که الان متوجه شدم باور و اطلاعات نداشتم. الان که به اینجا آمدم متوجه شدم که چه بحث عظیمی است کشور با آن روبرو است. باور به بحران، باور به مرگ است. همه ما عزیزانی را از دست دادیم و مراحل کفن و دفنشان رادیده ایم. من خودم هیچ وقت به این باور نرسیدم که 100 سال دیگر نوبت من برسد. بحران هم این گونه است، چون باور نداریم، مدیریت ریسک نداریم. چون باور
تفاوت درآمد آرایشگران در شمال و جنوب تهران!
داشته باشد توصیه شد که از تاج های همان سالن به صورت اجاره ای استفاده کنم که حدود 200 هزار تومان اجاره داده می شد. به یکی دیگر از سالن های زیبایی در چند خیابان پایین تر رفتم. در اینجا با دو نرخ یک میلیون و 300 هزار تومان و یک میلیون و 800 هزار تومان، عروس را آرایش می کردند.برای این که علت این تفاوت نرخ ها را متوجه شوم با کنجکاوی بیشتر از مواد مصرفی و خدماتی که ارائه می دادند، پرسیدم که