سایر خبرها
گزارش تکان دهنده از سو استفاده جنسی از پسران افغان
ارتش آمریکا در افغانستان می گوید: تصویر بزرگتر جنگ با طالبان بود؛ کسی با آزارهای این چنینی کاری نداشت. این سرجوخه آمریکایی که برای عدم شناسایی نظامیان اطرافش نخواست نامش فاش شود، گفت: یک روز فاجعه بار را به خاطر دارم؛ روزی که وارد اتاقی در پایگاه شدم و سه یا چهار مرد را دیدم که روی زمین دراز کشیده بودند و چند بچه نیز بین آن ها بود. من صد در صد مطمئن نیستم که چه می گذشت... اما می شد حدس زد.
مرگ یک دختربچه حین جراحی دندان + عکس
خانواده هم خود را از آران و بیدگل به قم رسانده بودند پدر و مادر داغدار خواستار تحقیق درباره علت مرگ دخترشان شدند. منتظر نتیجه کالبدشکافی هستیم رضا بقال آرانی، پدر فاطمه زهرا درباره حادثه تلخی که برای دخترش اتفاق افتاده می گوید: هنوز شوکه هستم و نمی دانم چطور شد که جگرگوشه ام را از دست دادم. من و همسرم از روز چهارشنبه که این اتفاق افتاد، شوکه هستیم و هنوز باورمان نمی شود که فاطمه
دریافت مالیات خانه های خالی از ابتدای سال95
نشه"!؟ از طرفی چون تجربه خرید و فروش ملک داشتند شاید میخواهند به آگاه کردن و فریب نخوردن مالکین یا کسانی که یک سرمایه ای دارند و در توهم ارزان شدن خانه فرصت رو از دست میدهند کمک کنند؟ اما نکته جالبتر و شیرینتر کسانی هستند که حرف از ارزان شدن خانه میزنند آیا این افراد پولش را دارند و میخواهند خانه بخرند؟ یعنی مثلا تصور کنید چند صد میلیون داره اما منتظره با این حرفها قیمت مسکن پایین بیاد بعد
قسمت اول / گفتگو با حبیب پس از بازگشت به ایران
بودنت وجود دارد. عمل کردم و خدا خواست که زنده بمانم. مدتی هم که درگیر بازگشت سلامتی ام بودم، کل سوپرمارکتم از بین رفت و ورشکست شدم. از طرفی در آمریکا مخارج بالا بود. این اتفاق در چه سالی افتاد؟ در سال 1998 این اتفاق افتاد. چطور بعد از آن اتفاق توانستید سرپا شوید؟ در بیمارستان حال و روز خوشی نداشتم؛ مثل یک مرده بودم. قلبم به دستگاه وصل بود. در بیمارستان های
کاردان: صندلی احمدی نژاد آنقدر داغ بود که پخش نشد!
مشاجره لفظی هم کشید. گفتم: آقا نمی آیم، نمی آیم، نمی آیم! برای اینکه برنامه حرارت خود را از دست داده است. جالب اینجاست که بعد از اینکه نرفتم و افراد دیگری برنامه را اجرا کردند اما در هفته دفاع مقدس و هفته بسیج باز هم من رفتم و صندلی داغ را اجرا کردم. چون دلم می خواست بروم. برای اینکه سرداران می آمدند، برای اینکه جانبازان می آمدند. برای اینکه اهل جبهه و جنگ می آمدند و این دوستان همیشه
نگاهی به سینمای دهه ی هفتاد هالیوود
ماهنامه سینمایی فیلم - شاهپور عظیمی: سینمای کلاسیک از اوان پیدایش تا دست کم پایان دهه ی 1960، تنها سینمای پیشتاز روایی در جهان بود؛ سینمایی که همواره فاصله ی اخلاقی اش را با مخاطبان حفظ می کرد و تنها وظیفه اش را داستان گویی می دانست بی آن که برای این کار به عرصه های غیرسینمایی سرک بکشد. به درستی مشخص نیست که نو شدن روزگار و مدرنیت توانست به سینما نیز کشیده شود و آن را دیگرگون کند یا این که حضور
امین تارخ چطور بازیگر شد؟
زندگی می کردند، کودکی من مثل اغلب بچه های زابل، زیر نور داغ آفتاب سپری شد و مار و عقرب به همبازی های مان تبدیل شده بودند، اما من در دل آن محرومیت به دنبال آرزوهایم بودم. چطور بازیگر شدم یادم است در دوران دبیرستان که دیگر به شیراز هم بازگشته بودیم، یک روز به تماشای نمایشی در مدرسه نشستم، به قدری آن نمایش برایم جذاب آمد، که ناخودآگاه حس کردم، من هم جزوی از آن اثرم و خودم را روی
اختلاف نظر با همسرمان را چه طور حل کنیم
افسانه هاست. زندگی واقعی پر از دست انداز است که باید با چشم باز از کنار آن ها عبور کنید. از جر و بحث های بی نتیجه و غیر سازنده پرهیز کنید این روانشناس تاکید کرد: دعوا کردن و درگیری بین زن و شوهر ممکن است دلخوری هایی ایجاد کند که به مرور باعث فاصله گرفتن آنان از یکدیگر شود. دعواها ممکن است افراد را سرخورده کند و آن ها را به سمت نارضایتی از زندگی سوق دهد. تا جای ممکن از دعوا کردن
قرار بود محرم شوم، صیغه شدم!
بین دو خانواده رد و بدل شده بود باز پس گرفته شد. در همین روز پدر سعید جلوی چشمان متحیر شیما که تازه وارد 25 سالگی شده بود گفت که سعید باقیمانده مدت محرمیت را بخشیده و 2 سکه طلایی که به عنوان مهریه تعیین شده بوده را در دست شیما گذاشت و رفت. هنوز چند هفته از این ماجراها نگذشته بود که شیما هر روز حالت تهوع و سرگیجه داشت و گمان می کرد که این موضوع به دلیل استرس و بهت ناشی از به هم خوردن
چگونه با ورشکستگی و بیکاری همسرمان برخورد کنیم؟
/> روی دیگر قصه بیکاری مردان، متفاوت تر است. مردانی که تنبلی را پیشه کرده اند و نمی خواهند از خانه بیرون روند. قصه زیر شرح حال بسیاری از زندگی های امروزی است . همسرم مردی تن پرور است، از اوایل ازدواج متوجه شدم اهل کار نیست و هربار به بهانه ای سعی می کند سرکار نرود یا شغلش را عوض کند. صبح ها تا لنگ ظهر می خوابد و بعد از آن موتورش را برمی دارد و چرخی در خیابان ها می زند و بر می گردد و
قتل زن و شوهر پس از ضرب و شتم وحشیانه برای پرداخت حق الوکاله
. به همین دلیل موضوع را به دوستم که با سپردن وثیقه از زندان مرخصی گرفته و آزاد شده بود، اطلاع دادم. متهم اضافه کرد: از بالای دیوار وارد خانه شدیم و پس از قتل ، طلاهای پیرزن را سرقت کردیم که همسایه ها متوجه شدند و مجبور به فرار شدیم. در ادامه تحقیقات و اعتراف های متهم به قتل، دیگر همدست وی نیز تحت تعقیب پلیس قرار گرفت و دو ساعت بعد از این جنایت دستگیر شد. این متهم
دلایل عجیب برای طلاق گرفتن
شوهرم هر روز توقع پختن غذای مفصل را دارد چندی پیش زوج جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق دادند. زن جوان درخصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم اصلا حاضر نیست غذای حاضری بخورد و مرتب از من توقع دارد که در آشپزخانه برایش آشپزی کنم. من از صبح تا شب باید برای شوهرم غذا بپزم و حتی اگر مریض باشم یا کاری داشته باشم باز هم غذای شوهرم باید آماده باشد. او حاضر نیست حتی برای یکبار
اخبار داغ و جذاب این هفته سیمرغ+ عکس
/> .................................................................................................. مرگ دردناگ زوج جوان با موتور سیکلت (خبر حوادث 94/06/31) یک خودروی سواری با موتور زوج جوان در حال حرکت برخورد کرد. راننده این خودرو از محل گریخت و زن و مرد زخمی وسط جاده روی زمین افتادند. هوا تاریک شده بود و دقایقی بعد خودروی دیگری سر رسید و با آنها برخورد کرد و سپس سومین خودرو، نیز با زوج جوان برخورد کرد. ادامه مطلب
وقتی رهبر انقلاب به مسجد اهل تسنن رفتند
قرار بود فردایش آقا تشریف بیاورد، بعد از نماز مغرب و عشا یک تاکسی گرفتیم و بلندگو روی آن نصب کردیم. من خودم سوار تاکسی شدم و خبر آمدن آقا را در تمام شهر سرینگر اعلام کردم. تقریباً تا ساعت دوازده شب، تمام شهر را خبر کردیم. برنامه ی ما این بود که در مناطق شیعه نشین بیشتر تبلیغ کنیم; چرا که از اهل تسنن - البته غیر از شخصیت های معروف آنان - انتظار نداشتیم که در مراسم استقبال از آقای خامنه ای شرکت کنند
هزار نکته غیرحسن بباید تا شجریان شوی...
. از قضا با خود یک سنتور آورد که بنوازد. اما او هم مثل من، مطلقا چیزی از سنتور نمی دانست. درحالی که هر دو اشتیاق داشتیم از رمز و راز آن سر دربیاوریم. شب اول که سنتور را باز کرد، دیدیم هر سیمی یک صدا می دهد و با بدبختی و سرسختی هرطور که بود آنرا کوک کردیم. دوستم خیلی زد. من هم ترغیب شدم مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود یا نه؟ دیدم عجب کار مشکلی است. آن شب بعد از یکی دو ساعت ابوالحسن خسته شد و خوابید
کپسول اکسیژن جزئی از اجزای بدنم شده است
بیشترین آن مربوط به شلمچه است، در گردان الغدیر بخش مخابرات تحت فرماندهی حاج آقای قهرمانی فعالیت می کردم، مرحوم حاج مصطفی موسوی نیز از فرماندهان ما بود، البته در واحدهای مختلفی فعالیت کرده ام، بعد از مجروحیت برای مداوا به کشور آلمان اعزام شدم و در حال حاضر هم همیشه شیلنک اکسیژن و کپسول اکسیژن همراهم است. در مورد آن روزها و نحوه رفتن و اعزام به جبهه می گوید: واقعیت آن است که ما نمی دانستیم چه
به توصیه امام عمل کردم و وصیت نامه ها را خواندم...
از شهرهای مازندران، بعد از سخنرانی، وقتی می خواستم سوار اتومبیل شوم، دیدم خانمی به اطرافیان اصرار می ورزد که با من صحبت کند. گفتم که بگذارند بیاید. خانم جلو آمد و گفت: پسر من در دست بعثیها اسیر بود. همین چند روز قبل به من خبر دادند که او زیر شکنجه کشته شده است. شما که به تهران رفتید، از قول من به امام سلام برسانید و بگویید: پسر من فدای شما؛ من ناراحت نیستم. این جمله را در همین مازندران
حساب ایران خودرو خالی است!+سند
بخواهد یکی از محصولات این گروه خودروسازی را خریداری کند مثلا صاحب یک خودروی پژو پارس و یا سمند شود، ابتدا باید چیزی در حدود 19 میلیون تومان به عنوان پیش پرداخت به ایران خودرو بپردازد و قراردادی را با این شرکت خودروسازی منعقد کند، که طی آن چند ماه بعد خودروی خود را دریافت می کند. اگر در موعد مقرر این خودرو را دریافت نکرد، ایران خودرو باید 18 درصد سود به وی بدهد و اگر خودش زودتر انصراف داد، این گروه
کسر از حقوق کارمندان به بهانه کمک به مردم یمن/ زیان تحمیلی 160 میلیارد تومانی به بیت المال در 2 روز/ ...
ولی یکی از مدیران کل وقت وزارت فرهنگ و ارشاد من را ممنوع الخروج کرده بود. شجریان نگران اجرای کنسرت بود و من نمی دانستم چرا ممنوع الخروج شدم. وقتی خبر این اتفاق به گوش وزیر ارشاد وقت رسید، ایشان ممنوع الخروجی من را لغو و معاون مدیرکل را هم عوض کردند. این مقدمه دوستی من و شجریان و آقای وزیر شد و امروز ما دوستانی بسیار صمیمی هستیم. چند درصد مجلس آینده تغییر می کند؟ علیرضا محجوب
مرگ دلخراش زوج جوان در وسط خیابان
به گزارش شباویز به نقل ازجام نیوز، یک خودروی سواری با موتور در حال حرکت برخورد کرد. راننده این خودرو از محل گریخت و زن و مرد زخمی وسط جاده روی زمین افتادند. هوا تاریک شده بود و دقایقی بعد خودروی دیگری سر رسید و با آنها برخورد کرد و سپس سومین خودرو، نیز با زوج جوان برخورد کرد. روح الله چاردیوار سنگ کار نمای ساختمان بود. او هشت سال پیش با دختر یکی از آشنایان به نام فاطمه ازدواج کرد.
عابدزاده: حجازی بزرگ بود و بزرگ خواهد ماند
صفحه اینستاگرام خودم منتشر کردم. پیام خوبی بود که در آن نوشتید ناصر حجازی بزرگ ماست و در قلبم جا دارد. من بازی های ناصرخان را دیده بودم و ایشان را دوست داشتم. بعدها که با ایشان از نزدیک رابطه پیدا کردم متوجه شدم ناصرخان حجازی یک انسان باشخصیت و درستکار است. حجازی آدمی بود که وقتی او را از نزدیک می شناختی، ناخودآگاه در قلبت می نشست. آدم خوب به دیگران انرژی مثبت می دهد و نمی توان چنین
چگونگی خواننده شدن محمدرضا شجریان
، بلکه عملا ما را رد کرد. روز بعد ابوالحسن گفت برویم، امروز ترفندی خواهم زد . من رغبت چندانی نشان ندادم، اما ابوالحسن اصرار کرد. خوشبختانه مامور اتاقک نگهبانی و اطلاعات رادیو، مامور دیروزی نبود. یک آقای خوش اخلاق در جای او نشسته بود و ابوالحسن به او نزدیک شد و در گوش او چیزهایی گفت و بلافاصله دیدم که بلند شد و به ما گفت برویم داخل. از حیاط گذشتیم، پله ها را هم بالا رفتیم، اداره موسیقی را هم پیدا کردیم
خاطرات خبرنگاران از اولین روز مدرسه
به گزارش دولت بهار به نقل از فارس، به مناسبت اولین روز سال تحصیلی به سراغ خبرنگاران رفتیم و از آنها درباره خاطره اولین روز سال تحصیلی سوال کردیم. * اول مهری که یک سال زودتر به مدرسه رفتم رضا امامی: نخستین روزی که من به مدرسه رفتم مهر ماه سال 67 بود که مادرم صبح زود بیدارم کرد و بعد از خوردن صبحانه، روپوش سرمه ای یقه گشادی را تنم کرد، یک کیف صورتی هم که چند روز قبل پدرم از
خاطره نگاری از دبیرستانی که مدیرش علی شریعتی بود!
بازی کردیم. همه بلد بودند بل بگیرند غیر من. بیشترین سوتی آن روز را توی بازی ها من دادم. زن ها پا شدند بساط آش رشته علم کردند. وسط بگو بخند و بازی یک صدای مهیب آمد که اعتنا نکردیم. دو سه تا صدای مهیب دیگر هم پشت بندش آمدند، اما نه آنقدر مهیب که بساط آش رشته و تخمه بو داده و تاب و الک دولک و وسطی را به هم بزنند. فرداش باید می رفتم دبیرستان و دلم می خواست تا آخرین لحظه از بی قیدی تابستانی ام استفاده
عباس جوانمرد: با بلیت 160 هزار تومانی نمایش چه چیزی به مردم می دهید؟
با متن پژوهشی ژرف و سترگ و نفر سوم هم کوروش سلحشور با متن آلونک . در همین زمان با نویدی و نوشته هایش آشنا شدم و چند کار از او اجرا کردم. این خان زاده روستایی انسان فوق العاده بزرگی بود. یک حالت تسخیرکردن داشت. با آن خنده های زیبا و درخشان و آن سادگی اش هر آدمی را جذب می کرد. یک روز توی خیابان مرا دید و گفت: ولت نمی کنم. باید برویم ده و مدتی میهمان من باشی . گفتم: می آیم و قرار شد با هم تماس
هواداران استقلال عطش قهرمانی دارند | به شهباززاده این قدر پاس می دهیم تا آقای گل شود
داشتیم و یک فشار مضاعف ایجاد شد. با این حال توانستیم به خوبی از پس همه چیز بربیاییم و با تلاش بچه ها برنده بازی باشیم. بعد از گلی که زدی، به سمت کدام نیمکت نشین استقلال رفتی؟ سمت فرد خاصی نرفتم. بعد از گل خوشحالی کردم و کل بچه ها جمع شدند. من هم که دستم را به نشانه شکرگزاری بالا بردم. بقیه چیزها هم که خودجوش بود. پنالتی های استقلال را هم که خودت می زنی. من از پارسال
حضور سرزده شوهر، راز را برملا کرد!
بازجویی ها مدعی شد ساعتی قبل وقتی از سر کار به خانه آمدم متوجه اضطراب همسرم شدم. رفتار او مثل همیشه نبود، به همین دلیل به رفتارش مشکوک شدم و در بررسی خانه متوجه حضور مرد غریبه ای شدم. مرد جوان وقتی مرا دید از ترس خودش را از پنجره به بیرون پرت کرد. وقتی موضوع حضور مرد غریبه را از همسرم پرسیدم، او با گریه اعتراف کرد چند وقتی است با مرد کارخانه دار آشنا شده و با او رابطه دارد. با شناسایی هویت
مجلس عروسی در مسجد! +تصاویر
مخصوص کار در مدرسه علاقه دارد. همین اختلاف کوچک باعث شد که از طرف دختر همه چیز تمام شده باشد و بهتر دانست که صحبت های بعدی هم ادامه پیدا نکند، چون حاضر نبود کارش را رها کند. به ظاهر همه چیز تمام شده بود. خانواده پسر مخالف کار کردن عروس بودند و دختر هم عاشقانه کارش را دوست داشت. اما بعد از مدتی پسر پیغام می دهد که می خواهد دوباره صحبت کند و عنوان می کند که اگر امکان دارد چند روز اول
معطلی های چندساعته برای گرفتن دفترچه بیمه
بودندهیچ کس پیگیر کارم نشد و الان که ساعت9:45 است هنوز منتظرم. او درباره اینکه چرا اینقدر معطل شده توضیح می دهد: وقتی وارد دفتر شدم کارمندان برای خوردن صبحانه دور یک میز بودند و تنها خانمی هم که پشت یکی از باجه ها نشسته بود به من گفت که مسئول دریافت سی دی های مربوط به کارفرمایان است و باید منتظر بمانم. او می گوید کارمندی که مسئول صدور دفترچه است معمولا صبر می کند تا چند ارباب رجوع با هم بیایند و دفترچه
هیچ کس نباید بیشتر از من دستمزد می گرفت!
به گزارش بولتن نیوز؛او به گلیزرها که مالکان باشگاه هستند در این مورد اعتراض کرد و گفت این کارشان اصلاً عادلانه نیست و در نهایت توانست مالکان را متقاعد کند که از آن به بعد دیگر دستمزد هیچ بازیکنی بالاتر از او نباشد. 5 سال قبل رونی توانست دستمزد هفتگی خودش را دو برابر کند و به رقم 200 هزار پوند برساند. فرگی در این میان حس می کرد که این کار درست نیست. او در کتاب جدیدش با عنوان Leading